آدرس ایمیل نادرست است

نمایش کلمه عبور نمی‌تواند خالی باشد

بازیابی کلمه عبور

نام نمی‌تواند خالی باشد

نام خانوادگی نمی‌تواند خالی باشد

آدرس ایمیل نمی‌تواند خالی باشد

نمایش رمز عبور نمی‌تواند خالی باشد

لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید تا دستورات لازم جهت تغییر رمز حساب کاربری شما از طریق ایمیل برای شما ارسال گردد.

Error message here!

بازگشت به لاگین

بستن
2016-10-29 12:20:56
رای کاربران
10 / 8.47
885 رای
رای منتقدان
10 / 7.75
4 رای

شهرزاد

حسن فتحی

در تندباد حادثه، عشق اولین قربانی است. تهران 1332.


قانونی بخرید و دانلود کنید


نظرهای منتشر شده (768 نظر)

شما می‌بایست نام خود را وارد نمایید.

شما می بایست یک ایمیل صحیح وارد نمایید.

شما می‌بایست یک متن وارد نمایید.

خطر لو رفتن داستان
شینا بر وزن سینا
03 خرداد 96 | 17:13
شینا بر وزن سینا

اولاش برام جالب اومد تا اینکه یواش یواش فیلمنامه دزدی از آب در اومد.
میگید کدوم فیلم؟

یه بار با دقت سه گانه پدرخوانده رو ببینید، حتی ترور همزمان چهار مخالف بزرگ آقا، عین سناریوی قتل همزمان 5 سرکرده مافیا توسط طراحی آل پاچینو بود

یا عشق به دخترش که حاضر شد، اندی گارسیا رو جانشین خودش کنه، اما کاری با دخترش نداشته باشه!

کاری به هیچیش ندارم، سریال رو جنرالی دوست داشتم، اما هیچ وقت دزد فیلمنامه رو نمی بخشم، چون تمام قوت یک فیلم، به داستانش و وای از اون روزی که خلاقیت رو بدزدی، مثل ماجرای سلحشور و سریال حضرت یوسف

با محدودیت های ایران، البته خیلی هنر میخواد که آدم جرات فیلمسازی پیدا کنه، اما قبول کنیم، حتی شخصیتی مثل مخملباف، الان که کسی مزاحمش نیست، آشغال میسازه و چیزی برای عرضه نداره.

یه مثال ساده فقط میزنم برید خودتون ببینید

فریاد مورچه ها رو بذارید در کنار PK

واقعا کارگردان ها، چی میخوان از جون ملت؟

گیشه میخوان یا اندیشه؟

در هر صورت، تو سینمای ایران هیچ کدومش یافت می نشود
و از فیلم خوب تو ایران خبری نیست، بسی جسته ام من
و

هر آنچ یافت می نشود، آنم آرزوست!!!

پاسخ
نوا
17 دی 95 | 19:36
نوا

نمیدونم چرا پیامهای جدید من ارور میده

پاسخ
زهرا
03 دی 95 | 19:51
زهرا

الان قانع شدم:)

پاسخ
مریم
01 دی 95 | 03:20
مریم

نه زهرا خانم معذرت برای چی ؟شما نظرتونو گفتین من هم نظرمو این که گفتیم فیلم هایی که دوس نداری نگاه نکن درست ولی من قبلا هم گفتم که من واقعا از تمام بازیگرها ی این مجموعه خوشم میاد و همه آن ها واقعا بازیگر های عالی هستن . نقد هم فکر میکنم فقط توجه کردن به نکات مثبت نیست بلکه هرکس میتونه آزادانه نظرش رو بگه چه بد باشه چه خوب . فکر نمیکنم اگر کسی واقعا این فیلم رو دوست داشته باشه با خوندن چند خط بخواد سریع نظرشو عوض کنه . مگر این که به نتیجه ای رسیده باشه .من هم از بازی بازیگر ها لذت بردم ولی از شخصیت ها و فیلمنامه نه خوب. من یکی از تفریحاتی که بسیار دوسش دارم دیدن فیلم بازیگر های مورد علاقمه و بعدش حتما نقد هر فیلمی که دیدم رو بدون در نظر گرفتن فیلمنامه یا کار گردانی و... میخونم که ببینم فیلمی که وقت گذاشتم و دیدمش از نظر بقیه منتقدها خوب بوده یا بد . آخرش هم نظرم رو میگم . که از نظرم بازیگرها عالی ولی فیلم نامه خیلی اشکال داشت

پاسخ
زهرا
28 آذر 95 | 17:57
زهرا

کلیپ خداحافظی تلخ، واقعا تلخ بود:(
من خودم براش کلی گریه کردم:(

پاسخ
زهرا
28 آذر 95 | 17:47
زهرا

خیلی معذرت میخوام ولی
قابل توجه مریم خانم گل:
شما اگه خوشت نمیاد نگا نکن. کی مجبورت کرده؟؟؟؟؟؟ شما الکی برا خودتون حرف میزنین. اگه خوشت نمیاد پس چرا تو اینترنت سرچ میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟ سرچ کردی که برات همچین صفحه ای اومده اصلا شما جای اون بدبخت بودی چیکار میکردی؟؟؟؟؟؟ اگه با فرهاد ازدواج میکرد بعد از یه مدت بزرگ آقا فرهادو (کسی که عاشقش بود) میکشت. لابد بعدشم به زور مجبورش میکرد با قباد ازدواج کنه. در هر حال باید با قباد ازدواج میکرد. حالا چون دوست نداشت با قباد ازدواج کنه باید فرهاد بدبختو میکشت؟؟؟؟؟؟؟ تازه، اون دوتا که باهم فرارم کردن، نشد دیگه! من که تو این فیلم هیچ عیبی نمیبینم. اصلا خیلیا نمیبینن. شما هم اگه میبینی الکی دید مردمو نسبت به این فیلم خراب نکن.

پاسخ
زهرا
28 آذر 95 | 17:21
زهرا

بهترین سریال ممکن
با بازی عالی خانم علیدوستی و آقای حسینی

پاسخ
مریم
23 آذر 95 | 23:26
مریم

حالم از این فیلم بهم میخوره میدونم الان همه بامن مخالفت میکنید ولی برام مهم نیس شهرزاد فیلم پوچی بود با کلی بازیگر قوی . فیلمی که همه شخصیت ها زیگزاگی عاشق هم بودند شخصیت های اصلی تکلیفشون با خودشون مشخص نبود بزرگ آقا مثلا دخترشو دوست داش ولی وارث میخواست قبول ولی در قسمت آخر که میگه من میدونستم تو از خون من نیستی حال ادمو بهم میزد بیشتر با دخترش انگار دشمنی داشت شهرزاد اصلا نماد زن قوی نبود بیشتر زنی بود که خودش رو به باد حوادث سپرد گفتند ازدواج کن گفتند طلاق بگیر و... همه همون کاری رو میکردند که شهرزاد کرد هیچ چیز خاصی از خودش نشون نداد قباد اول یه ادم هوس باز بود با یه نگاه شهرزاد عوض شد عاشق پیشه شد فرهاد خودشو عاشق اذر نشون داد در قسمت های اخر گفت بهانه ای بود برای پر کردن جای خالی شهرزاد بابا طرف از عشق تو خودکشی کرد!شهرزاد شب میره گوله رو از بدن دختره درمیاره بعد میگه اگر کسی جز تو نبود نمی آمدم یعنی چی؟کنار تمام این مسخره بازیا یه کپی برداری خیلی بد از فیلم پدرخوانده بود که حال ادمو بهم میزد . صرفا یه داستان عاشقانه تکراری با پایانی مشخص که به گرد پای در چشم باد یا کیف انگلیسی نمی رسه عالی بود کیف انگلیسی چیزی برای گفتن داشت بعد هم در چشم باد . قسمت آخر شهرزاد که فاجعه بود بزرگ آقا میگه شهرزاد میتونه ایم دستگاه رو جمع کنه آخه تو از شهرزاد چی دیدی .دخترشو بدبخت کرده برای باقی ماندن نسلش بعد میگه من میدونستم تو از خون من نبودی . یه داستان مسخره عاشقانه با کلی بازیگر شایسته که هدر شدن .کجا اون زمان کافه ها و تئاتر ها اون قدر تمیز بود که این خانم شایسته داستان مدام کافه نادری بود نگاه می کنی محیط کافه نادری اون زمان از کافی شاپ های امروز تمیز تر باکلاس تره . تنها چیزی که جذب کرد مردمو زرق و برق داستان بود واقعا پوچ وتوخالی بود ترکیبی از پس از باران و پدر خوانده .گرچه پس از باران در زمان خود عالی بود

پاسخ
مهتاب
07 آذر 95 | 15:19
مهتاب

سریال درچشم باد در زمره هزاردستان قرارگرفت نه سریال شهرزاد

پاسخ
میترا
22 شهریور 95 | 10:07
میترا

به نظر من قباد و شهر زاد داشتن باهم انس میگرفتن وصمیمی میشدن بعد بزرگ اقتا اومد جداشون کرد یعنی تقصیر هیچ کدومشون نبود چون شهرزاد فکر میکرد دیگه فرهادو نمیبینه برای همین داشت خودشو باشرایط وقف میداد

پاسخ
...شهرزاد film..
08 شهریور 95 | 15:14
...شهرزاد film..

به نظر ما آقایان محمود پاک نیت بازی زیبا یی را اراعه دادند

پاسخ
علی
06 شهریور 95 | 12:34
علی

این سریال با اینکه نتوانسته در حد و اندازه سریال هایی مثل مدار صفر درجه یا در چشم باد برسه ولی در حال حاضر بهترین سریال امسال است.

پاسخ
زهرا
21 تیر 95 | 20:23
زهرا

واقعا برام جای سواله که چرا میگین شهرزاد از بچه اش گذشت؟ کجای این فیلم اینو نشون داد؟ شهرزاد میدونست مگه بزرگ اقا میمیره؟اصلا مگه بچه رو میدادن به شهرزاد اگه با فرهاد ازدواج نمیکرد؟ چه تضمینی بود در وجود بزرگ اقا شهرزاد میتونست دوباره با قباد ازدواج کنه؟
این نظرها واقعا جالبه
خانم ها شما برین ازدواج کنین با مردی که نمیخواینش ،بعد سایه ی هوو هم بالا سرتون که راه به را بهتون توهین کنه ،بعد طلاقتون بدن ،بچه اتون رو هم بگیرن ،پدرتون هم دچتر سکته بشه ،ابروتون هم بره ،بعد عشقه گذشتتون بیاد سراغتون پس بزنیدش به امید اینکه شاید یک روزی دوباره با مردی که جلو ظلمی که بهتون شد واینستاد برسین اونوقت قضاوت کنین

شما که خانمی بعیده دیگه این قضاوت ،که این همه بلا سرت بیارن بازم بشینی منتظر که شاید یک لطفی بهت بکنن دوباره بیان خوایتگاری

پاسخ
الینا
16 تیر 95 | 12:31
الینا

متاسفانه بدلیل اینکه نام سریال به نام شهرزاد است، هرانچه از رفتار و کردار از شهرزاد دیده میشود، همه جلوه زیبا و خوب و منطقی از او به مخاطب داده است.
حب الشی یعمی و یصم

چون بازیگر زن، ترانه علیدوستیه ما از گل بالاتر نمیتونیم بگیم.
اینو از استدلال بعضیها یاد گرفتم.

پاسخ
نگین
14 تیر 95 | 20:46
نگین

شهرزاد کار بدی نکرده که کسی دنبال تبریه کردنش باشه. از بچگی عاشق یکنفر بوده که عشقشان هم دو طرفه و عمیق بوده و هیچ دلیلی هم برای فراموش کردنش وجود نداشته. بلکه با ظلم و زور از هم جدایشان کردند. از کی تا حالا مادر شدن و احساس مادری قرار است جایگزینی برای عشق بین زن و مرد باشد؟ شهرزاد هیچ چیز مشترکی از هیچ نظر با قباد نداردکه بتواند عاشقش باشد. من نمی دانم چرا همه کسانی که از قباد خوششان می اید می خواهند همه از جمله شهرزاد هم مثل انها فکر کنند. فرهاد و شهرزاد عشقشان دو طرفه و اساس درستی دارد و با عشق کوچه بازاری و یکطرفه قباد فرق می کند. حالا کسانی که این مدل عشقهای احساساتی به هیجان می اردشان همین جوری انتخاب کنند. ولی بر اساس عقل و واقعیت و اصول اخلاقی شهرزاد و فرهاد صحیح است.

پاسخ
الینا
14 تیر 95 | 16:44
الینا

نگویید شهرزاد
بگویید شهرزاد علیهاالسلام

اصلا دهه سی لیاقت همچین زنی رو نداشته!
خخخخخ

پاسخ
نوا بانو
14 تیر 95 | 15:56
نوا بانو

منم جای شهرزاد بودم بخاطر هیچی که نه بخاطر سکته و مرگ والدینم( پدر یا مادر فرقی نداره) از دیوانسالارها(بزرگ آقا شیرین و قباد) متنفر میشدم اما قبلا گفتم باید اول مودبانه از قباد میخواست که دیگه مزاحمش نشه اگه دفعه بعد قباد گوش نمیکرد سرش داد میزد بگذریم.... اما تو فصل2 باید بده دادگاه حق حضانت بچش بگیره من قبلا فکر میکردم اون زمانا حضانت بچه بعدطلاق مال مادر اما الان یه چیزایی شنیدم شک کردم

پاسخ
شیرین
14 تیر 95 | 15:03
شیرین

در سریالی که بزرگ اقا خودش قانون وضع می کند خودش ان را ملغی می کند و همه کاره است، شهرزاد تحت این قانون هزارتا کار می تونست بکنه اما غرورش این اجازه را بهش نداد.

قباد هیچی نیست و هیشکی هم به قباد حق مسلم نمیده، پس برای تبرئه شهرزاد از حربه بی عرضگی قباد استفاده نکنید و دلایل موجه تری بیاورید.

پاسخ
سارا
13 تیر 95 | 17:14
سارا

خیمه بزنه که چی بشه معلومه بچه رو بهش نمی دادن. کل ازدواج شهرزاد برای اون بچه بود. انسان با هوش متوسط هم درک می کنه که اینکار یعنی دوباره ضعف نشون دادن جلوی بزرگ اقا...به خدا شما طرفداری قباد بیاید بگید چون ما از قباد خوشمون می یاد پس شهرزاد هم باید به میل ما رفتار می کرد خیلی موجه تر از اینه که بچه و عاطفه مادری رو بهانه قرار می دید

پاسخ
نگین
13 تیر 95 | 09:13
نگین

خانم شیرین چرا اینقدر نسبت به شهرزاد غیر منصفانه قضاوت می کنید. چرا قباد نباید پدر و انسان خوبی باشد و اجازه بدهد که شهرزاد فرزندش را ببیند و بین انها جدایی نیندازد؟؟؟؟ چرا تمام کارهای قباد مورد تایید است ولی از شهرزاد توقع اینهمه از خود گذشتگی دارید؟ پدر نباید پدری کند؟ این حق شهرزاد است که با کسی که دوست دارد و با او احساس ارامش می کند زندگی کند. چرا اعتراضی به قباد ندارید؟به نظر شما قباد حق دارد شهرزاد را از دیدن فرزندش محروم کند. یک کمی واقع بینانه تر و منصفانه تر قضاوت کنید.

پاسخ
شیرین
11 تیر 95 | 15:41
شیرین

داستان اون دوتا بچه در ماه عسل و‌رفتارشون با پدر و مادر اصلیشون منو یا شهرزاد انداخت. چند وقت بعد که شهرزاد از هانی مون برگرده و تازه قباد هم نذاره کبیر رو ببینه، فاصله مادر وفرزند زیاد میشه تا جایی که بتول خانوم جایگاه مادری برای کبیر پیدا میکنه و‌اون لحظاتی هم که شهرزاد بخواد بچشو ببینه و‌بغل بگیره،بچش بغلش بیقراری می کنه.

هیشکی به این حرف من نمیتونه اعتراض کنه چون در برنامه ماه عسل رفتارهای اون دوتا بچه ها گویای همه چیز بود.


شهرزاد نهایتا می تونست نامزد کنه با فرهاد ولی برای بدست اوردن بچش به در و‌دیوار بزنه.
پایین اوردن جایگاه مادری و‌بی اهمیت جلوه دادن آینده فرزند از ویژگی های بارز سریال شهرزاد بود.

یعنی هروقت من یک فیلم و‌سریالی که توش بحث بچه هم هست می بینم واقعا در مادرانگی و‌حس و عاطفه نداشته اش دچار شگفتی می شوم.

بعدها کبیر در کتاب خاطرات مادرش خواهد خواند:

من بجای سبز شدن و خیمه زدن جلوی عمارت بزرگ آقا، مدام در کافه نادری دیده میشدم..

پاسخ
محمد
11 تیر 95 | 14:41
محمد

کاش تو فیلم شهرزادمصطفی زمانی نبود یکی دیگه بازی میکرد این نقشو.زدن فیلما خراب کردن

پاسخ
مهری
05 تیر 95 | 21:11
مهری

من اوایل اصلا نمیتونستم شهرزاد را ددک کنم دایمباخودم کلنجار میرفتم ازشهرزاد بدم اومده بود و دلم ولسه قبادوبچه میسوخت اما هرچی که گذشت شوروالتهابات خوابید تونستم بهترفکر کنم تونستم توخلوت خودم فکر کنم الان به این نتیجه رسیدم شهرزاد چاره ای نداشت و بهترین کار راکرد

پاسخ
الهام
28 خرداد 95 | 14:09
الهام

زهرا خانم می شود بگید چطور می گویید که فرهاد بعد از سه سال عاشق آذر شده است در حالی که ازدواج شهرزاد و قباد به دو سال هم نکشید تازه اگر سریال را دقیق نگاه کرده باشید حداکثر سه ماه تازه با ارفاق فرهاد رسماً عاشق آذر شده بود.

پاسخ
زهرا
28 خرداد 95 | 13:42
زهرا

سلام ،دوستان چرا چشمتون رو حقیقت بستینو به یک دیالوگه شهاب حسینی اکتفا میکنین که به شهرزاد گفت تو از بچه ات گذشتی ؟



مگه بچه رو میخواستن بدن شهرزاد که بگذره !!!! شهرزاد بدبخت هفته ای دوبار بچه اش چند ساعت میدید که اونم روز اخر قباد با شیرین رفته بودن لاله زار ندید ،بعد به چه امیدی شهرزاد باید پای قباد وامیستاد ؟ با وجود بزرگ آقا که شهرزاد قباد بهم نمیرسیدن ،شما خودتو یک بار بزارین جای شهرزاد اول اینکه عشقتون رو ازتون بگیرن بزور عقد کسی بشین که نمیخواینش بعد ،شوهرتون ۶ روز هفته نیاد ببینتتون ،بعد هووی شما هر دفعه تو هر مراسم بهتون توهین کنه ،بعد طلاقتون بدن ابروتون تو در و همسایه بره ،بعدش پدرش به خاطره این ننگ فوت کنه ،اونوقت شهرزاد بازم باید برمیگشت پیش قباد ؟ واقعا عجیبه ،قباد اگه عاشقه واقعی بود باید تا مرگ میرفت اما اون دفتره طلاقو امضا نمیکرد ،والا منم جای شهرزاد بودم متنفر میشدم از اون مرد
تازه یک سوال شما اگه از بچگیتون تا دمه ازدواجتون عاشق یک نفر باشین بعد با کسی دیگه ازدواج کنین میتونین دیگه حتی رهگذر به عشق قبلیتون فکر نکنین ؟ عجیبه اگه انقدر قدرت دارین اما خب حداقل قباد وقتی از شهرزاد پرسید به فرهاد فکر میکنه یا نه جواب داد خاطره ها که از بین نمیرن ولی مهم اینه چیو نگه داری ،حالا خیانت شهرزاد چی بوده اینجا نمیدونم

پاسخ
الهام
28 خرداد 95 | 01:04
الهام

زهرا خانم مگه عروسی شهرزاد و قباد بیشتر از دو سال طول کشید که شما می گویید فرهاد بعد از سه سال عاشق آذر شده است اگر سریال را دیده باشید رابطه فرهاد وآذر فوقش دو ماه البته با ارفاق بعد از جدایی فرهاد و شهرزاد بود.

پاسخ
شهرزاد طفلک من
28 خرداد 95 | 00:38
شهرزاد طفلک من

شهرزاد چشمش دنبال کسی‌ نبود،چیزی رو هم تأیید نکرد، چه بسا برای اینکه قباد رو از خودش برونه سکوت کرد وقتی‌ قباد اون جمله رو گفت واگر نه قبل از طلاق سرشو انداخته بود زندگیشو میکرد، از قباد خواست شیرین رو طلاق بده یعنی‌ اصلا به اینکه ممکنه یه روزی برگرده با فرهاد فکر هم نمیکرد،روز عقدش به فرهاد گفت هنوز باورم نمی‌شه...،نگاه داشتن یادگاری از کسی‌ که باهاش بزرگ شده و بیشتر از یک نامزد معمولی‌ براش ارزش داشته عجیب نیست چون داریم درباره یک انسان صحبت می‌کنیم نه فرشته یا امام و پیغمبر. چه یادگاری ای‌ از امید مثلا نگاه می‌داشت وقتی‌ هر هفته دو بار میدیدش؟؟؟مگه قرار بود دیگه پسرش رو نبینه. اصلا نگاه داشتن یادگاری از امید به نظرتون بیشتر یادآور بدبختیش و دوًری از فرزندش نبود؟خودآزاری داره؟

اما اصلا ازدواجی که از پای و اساس غلطه با شرایط معمولی‌ فرق می‌کنه، شهرزاد از روز اول به کسی‌ تضمین نداده بود که فراموش کنه همه چیز رو،گفت فراموشی زمان میبره، اصلا مگه آدم ماشین که یه دگمه بزنه همه چی‌ یادش بره، مگه قسم خورده بود عاشق قباد بشه، اونم با شرایط تنهایی همیشگی‌ و هووی بد جنس و ...کسی‌ هم از قباد انتظار شهادت در راه شهرزاد نداشت، کمترین کاری که میتونست بکنه مشورت با شهرزاد بود. تا با همفکری راهی‌ جز قبول بی‌ چون و چرا پیدا میکردن. ولی‌ چون جرأت نداشت حتا به راهی‌ جز این فکر کنه حتا به شهرزاد هم چیزی نگفت، حالا اینو بذارید کنار همهٔ تقلا‌ها یی که فرهاد برای شهرزاد کرد ...فقط جایی دست برداشت که خود شهرزاد ازش خواست. و به خواسته شهرزاد احترام گذشت یعنی‌ درست کاری که قباد نکرد.

پاسخ
الهام
24 خرداد 95 | 21:23
الهام

درست هست که شهرزاد هم سختی کشید ولی من مخالف این موضوع هستم که اون هیچ ایرادی نداشت و انسان کاملی بود چون همه ما دیدیم که با وجود شوهر و بچه هنوز هم چشمش دنبال فرهاد بود و حتی خود او این موضوع را در قسمت27 تأیید کرد که در فرهنگ ما خیانت محسوب می شود .تازه وقتی که از یک مرد نامحرم دو یادگاری نگه می دارد پس انتظار مخاطب این است که از فرزندش نیز یادگاری نگه دارد که نداشت پس فرهاد از فرزند برایش مهم تر بود.بعد هم شما یکم خودتان را جای قباد هم بگذارید میدانید چقدر سخت است که قربان صدقه زنی بروید در حالی که تمام فکر و ذکر او مرد دیگری باشد و حتی آن را با افتخار داد بزند جلوی فرهاد و شخصیتت را خورد کند. همه ما می دانیم که دلیل طلاق قباد از شهرزاد جانش بود که با توجه به دیالوگ شهرزاد واضح بود که این مسئله را قباد به شهرزاد نگفته بود. کدامیک از شما حاضر هستید جانتان را برای هیچ چیز از دست بدهید چون در هر صورت شهرزاد را از دست می داد و شهرزاد هم بچش را. فقط اینجوری حداقل قباد پیش بچش می ماند. البته قباد فکرش را هم نمی کرد که اینقدر زود شهرزاد به فکر ازدواج بیفتد.

پاسخ
سحر
24 خرداد 95 | 11:36
سحر

قباد طلفک من روحالا خوبه شهرزاد به قباد گفت

پاسخ
سحر
24 خرداد 95 | 11:33
سحر

شهرزاد دوچار دوگانگی شده بود ازیه طرف نمیتونست عشق قدیمیش رو به سرعت فراموش کنه ازطرف دیگه داشت کم کمک به قباد علاقه مند میشد ولی بزر گ اقا نذاشت زندگی کنند انقدر وجودش از دیوان سالارا پر از نفرت شده بود که نمیتونست بچه ش پس بگیره

پاسخ
دانشگاه شریف
23 خرداد 95 | 14:49
دانشگاه شریف

شهرزاد طفلک من
تمام مدت فرهادو‌دوست داشته.....
انسان شریفی بوده است شهرزاد جان

پاسخ
ندا
23 خرداد 95 | 09:17
ندا

بابابی خیال اون خانم توماه عسل وقتی دید بچه ش بهش نمیدن وگفتن مرده نا امید شد دیگه نه توانی داشت ازشدت غصه که بره دنبال بچش نه میزاشتن رفت شوهرکرد شهرزادم همین دیگه عین زندگی واقعی شهرزادی که هیچ کس ادم حساب نمیکرد ازقباد مست وپاتیل یه مردمهربون وشیرین زبون ساخت بهش روحیه وجرات داد شهرزادنبود تاصدسال دیگه قباد با بزرگ اقا مخالفت نمیکرد همش به خاطر حرفای شهرزاد وزندگی باشهرزاد بود که یه شخصیت دوست داشتنی پیداکرد سریال قهرمان محورنبود وهمه به نوعی حق داشتن

پاسخ
شهرزادِ طفلک من
22 خرداد 95 | 11:58
شهرزادِ طفلک من

نه شهرزاد نگفت زن شریفی نیستم، شما چون همهٔ داستان رو از نگاه قباد می‌بینید فکر می‌کنید برداشتهای اون درسته، وقتی‌ میگه تو لیاقت مادر بودن رو نداری پس یعنی‌ شهرزاد مادر خوبی‌ نیست، وقتی‌ میگه اونوقتی که با من بودی تو فکر این بودی پس یعنی‌ تو فکر فرهاد بوده. چنان رفتید در قالب قباد که نمی‌تونید بیطرفانه نسبت به همهٔ شخصیتها قضاوت کنید. البته تقصیری ندارید...امثال قباد با اون همه ضعف شخصیتی شبیه همهٔ ماست و مثل آینه وجود خود ما رو بازتاب میده، ولی‌ شهرزاد و فرهاد از ما دور هستن و درکشون سختره.

پاسخ
النا
22 خرداد 95 | 00:13
النا

دوستان ‌نگران نباشید اگر فصل سوم شهرزاد در دهه ۹۰ اتفاق بیفتد امید می رود که در برنامه ماه عسل، بالاخره یجوری شهرزاد و‌کبیر را بهم برسانند.
یعنی زیاد لازم نیست نویسندگان شهرزاد، نگران حال این بچه باشند!!!!

پاسخ
زهرا
21 خرداد 95 | 22:53
زهرا

سلام من احساس میکنم دوستان بیشتر از واقعیت فیلم غرق بازیه زیبای اقای شهاب حسینی شدن ،حقم دارن ولی جدای هنرمندی فوق العاده ایشون کافی هست خودتون رچ واقعا جای نقش شهرزاد بزارین کاملا حس کنین این همه بلا سرتون بیاد بازم میتونین دوباره با قباد ازدواج کنین هر چند بی گناه باشه؟ اصلا جایی برا امید داشتین برای زندگی خوب با قباد
از نقش فرهاد خیلی نقد میشه که چرا عاشق رویا شد واقعا انتظار داشتین بعد سه سال تا اخر عمر پای شهرزاد بشینه وقتی شهرزاد شوهر داشت؟ در ضمن فرهاد نه از بزرگ اقا ترسید نه از قباد هر دو بار پای همه ی مشکلاتی که ممکن بود براش پیش بیارن وایستاد و نترسید ، اما خب انقدر بازی اقای شهاب حسینی زیبا و احساسی اجرا شده که همه دوست داشتن شهرزاد و قباد باهم دوباره ازدواج کنن اما به نظر من هیچ زنی پذیرای دوباره این اشتباه نیست

پاسخ
قباد طفلک من
21 خرداد 95 | 21:55
قباد طفلک من

شهرزاد در قسمت ۲۷ خودش شخصیتشو اورد پایین...
حالا شما همش بیایید توجیه کنید.
شهرزاد شما حتی این شعور رانداشت که حداقل خودش از حربه بچه استفاده کنه و‌جلوی بزرگ اقا وایسه.
شهرزادشما خودش در قسمت ۲۷ اعتراف کرد که من زن چندان شریفی نبودم....
حالا کاسه داغتر از اش بشوید....
افکار فمینیستی ظاهرا در دوران دهه ۳۰ هم وجود داشته و شهرزاد شما هم پیشرو.....


اونقدر از شهرزاد متنفر شدم که حد نداره....

پاسخ
فاطمه
21 خرداد 95 | 12:34
فاطمه

دوستان عزیز اگه شما به حس مادرانهٔ زنی‌ شک دارید که به همه محبت داره حتا نسبت به کسی‌ که با زندگیش بازی کرده(بزرگ آقا)، به شوهر اجباریش، و از همه مهمتر زنی‌ که نسبت به جامعه ش احساس مسئولیت می‌کنه خوب من کاری نمیتونم بکنم. چطور ممکن چنین زنی‌ بچهٔ خودش رو فراموش کنه. به نظرم شما شهرزاد رو فقط مقابل قباد می‌بینید، ولی‌ در واقع بعد از طلاق بزرگ آقا منفورِ شهرزاد شد و با اون ابراز علاقه به شهرزاد همهٔ پل‌های ممکن برای اینکه یه روز شهرزاد بتونه از طریق مذاکره با بزرگ آقا به بچه‌ ش برگرده خراب شد، این موضوعِ اول. بعدش اون روز که برای دیدن بچّش رفت و دید نیست فکر کرد داره با حربهٔ بچه باهاش بازی می‌شه. یعنی‌ قباد به خاطر این که بهش روی خوش نشون نداده بچه‌ رو میندازه وسط. روز درگیری توی حیاط هم تا قبل اون حرف‌ها اصلا نمی‌دونست قباد به خاطره بچه اومده، و اگر نه اصلا این دعوا پاا نمیگرفت، خودتون رو بذارید جای شهرزاد، مزاحمتِ قباد و به هم زدن قراره ملاقات با بچه باعث شد دیگه بخواد برای همیشه پای قباد رو از اون خونه قطع کنه،بعد از دعوا هم معلوم بود دیگه قباد نمیذاره بچّه رو ببینه. کلا شهرزاد می‌خواست هیچ ضعفی جلوی بزرگ آقا و قباد نشون نده، به خصوص به خاطر بچه، چون اگه این کار رو میکرد ممکن بود از حس مادرانش سؤ استفاده بشه، این خیلی‌ واضحه.

پاسخ
مهدی محمدی
21 خرداد 95 | 01:11
مهدی محمدی

بررسی سریال «شهرزاد» از منظر جامعه‌شناختی



برای مشاهده مطلب به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://www.anthropology.ir/article/31591

پاسخ
شهرزاد طفلک من
20 خرداد 95 | 13:01
شهرزاد طفلک من

قباد طفلک من، شهرزاد نماد آدم هایی ‌ست که دقیقا شما قادر به درکش نیستید، شما اولویت زندگی‌ رو تامینِ مالی‌ میدونید و همین که شوهر طرف کتکش نمیزنه به نظرتون کافیه، احتمالا هم مثل حمیرا فکر می‌کنید شهرزاد تازه باید خوشحال هم باشه که زن از ما بهترون شده. خوب افکار حمیرا یی هم قادر به درک شهرزاد نیستن، به نظرشون شوهر یعنی‌ پول و راحتی، مهم نیست اون آدم سواد نداره، حرف مشترک باهات نداره، هدف مشترکی با هم ندارید، مثل بچه کوچیکی میمونه که تازه باید تربیت بشه، هم باید مادرش باشه هم همسر، باید حرف بزنه و اون شنوا باشه، نه مثل وقتی‌ که با فرهاد بود و همیشه اون حرف میزد و شهرزاد سر تا پا گوش بود. بگذریم از سایه همیشگی هوو و شوهر هفته یک روز که با هر تحلیلی در شان زنی‌ مثل شهرزاد نیست، نمیدونم دیدید شهرزاد بعد از ازدواج تو خودش بود بیشتر و دیگه اون شهرزاد شاداب نبود؟ به پدرش گفت من تو گورم فقط آتیشی آزم بلند نمی‌شه، شهرزاد خودش گفت نمی‌خوام به بدبختی خو کنم و در همین جهت هم این زندگی رو قبول کرده بود و سعی داشت وضع رو بهتر کنه اما این دلیل نمی‌شه فکر کنیم این زندگی‌ براش سخت نبود. و ورای اینها جدا افتادن از کسی‌ که دوسش داری، شکنجه‌ای سختتر از این توی دنیا هست؟

پاسخ
الهام
20 خرداد 95 | 03:44
الهام

آفرین به مهری خانم و قباد طفلک من منم حرفاتون را قبول دارم. راستشمن تا قبل از قسمت۲۷شخصیت شهرزاد را دوست داشتم ولی از قسمت ۲۷ نسبت به ای شخصیت تنفر پیدا کردم چون هیچ چیزی در دنیا مقدس تر از احساس مادری نمی تواند باشد که اینقدر راحت شهرزاد از آن گذشت.تازه خانم می گوید بیا فرهاد دوباره از صفر شروع کنیم کهاین هم دلیل واضحی بر بی ارزش بودن فرزند از نظر شهرزاد بود.

پاسخ
الهام
18 خرداد 95 | 20:09
الهام

فاطمه خانم کی گفتم شهرزاد باید تارک دنیا بشه. من فقط گفتم در قسمت 27 وقتی شهرزاد به جای دیدن بچش بلافاصله میرود گردنبند را به فرهاد میدهد تنها برداشتی که مخاطب از این صحنه دارد این است که او فرهاد را به بچش ترجیح داده است وگرنه می توانست اول دنبال بچش می رفت بعد می آمد گردنبند را می داد به فرهاد .فرهاد که فرار نمی کرد.بعد باید قبول کرد که سریال هایی که با نام یک کاراکتر هستند خواه ناخواه به مخاطب خط می دهند که باید به طرف آن بروند و این حق را از مخاطب می گیرند که خودش انتخاب کند.

پاسخ
قباد طفلک من
18 خرداد 95 | 16:05
قباد طفلک من

واقعا دل ادم برای شهرزاد خانوم ریش میشه!!!
بیچاره تو فقر و بدبختی زندگی می کرد، باباش هم برای امرار معاش این دختره بی سر زبونو و بیسواد را داد به یک خانواده فقیرتر از خودشون، شوهرشم که خیلی بددهن و بداخلاق بود و بویی از عشق نبرده بود و مدام کتکش می زد و حتی اجازه نمیداد زنش بدون اون غذا بخوره و از خونه هم نمیتونست بیرون بره، یه کلفتم داشت که باید به اونم خدمت می کرد، بچه کلفتشونم شهرزاد طفلک بینوا باید بزرگ می کرد.

بیچاره شهرزاد یه دوره بارداری رنج اوری هم داشت که حاصلش شد کابوس.

شهرزاد خیلی زجر کشید خیلی...
فکر می کنید ۲۰ سال نه طفلک شهرزاد جان با ارفاق ۲ سال زجر کشید.
آخرشم با یه طفلک بینوای دیگه به پای هم پیر شدند.

شهرزاد؛ واقعا نماد چه زنی است؟!

پاسخ
مهری
18 خرداد 95 | 08:52
مهری

بعدم مادری که بخواد غرورش را نگه داره اما به خاطر بچه حتی یک بار حاضر نشه بزرگ اقا را ببینه چی میشه اسمش را گذاشت به قول بچه ها به خاطر سعیده رفتی صحبت کردی به خاطر بچه ات نه؟ غیر ازاینکه با اینکارش پیام داد که از خودتو برادرزاده تو بچه اش متنفرم؟ بعدم مادر بودن را میشه از همسر بودن جدا کرد قرار نبود بره بگه چرا من را طلاق دادید چرا من داشتم زندگی میکردم من روز اول گفتم نمیخوام حالا چرا اینطور شد با این حرف زدن تحقیر میشد اما میرفت پیش بزرگ اقا عین یه شیر زن اصلا از قباد و جدائی و اینا حرف نمیزد فقط درمورد بچه صحبت میکرد و میومد بیرون بزرگ اقا ترتیب اثر میداد میداد نمیداد خوب نمیداد.من از عوامل فیلم متشکرم چون به من ثابت کردن هیچ فیلمی ارزش اینجور تعقیب کردن و دل بستن و باهاش زندگی کردن را نداره و من درس گرفتم که تا اخر عمرم دیگه اینطوری هیچ فیلمی را تعقیب نکنم ووقت واحساسم را نزارم.

پاسخ
مهری
18 خرداد 95 | 08:43
مهری

ببینید درسته که رفت زیر بار زور بعدم با خودش گفت چرا رفتم تا الان به این روز بیوفتم یه لحظه خودتون را بزارین جاش تمام این حرفهای درونی تمام ابراز پشیمونی ها طبیعیه منو شما را هم بزور شوهر بدن و بعدم بزور طلاق بدن همینیم اما این وسط یه اما وجود داره هیچ مادری نمیتونه نسبت به بچه اش اینقدررر خونسرد و راحت برخورد کنه شما یه بچه را اوردی شیر دادی هروز بغلت بوده نیم ساعت رفتی بیرون به شوق بچه برگشتی اونوقت اینقدررر ریلکس برخورد میکنی انگار نهانگار بچه ای بوده آغوشی بوده صدای بچه ای بوده انگار طرف یه زن بدون بچه هست یا انگار اصلا دختره دقیقا همچین چیزی تو ادم تداعی میشد قسمت 27 همه ما را تکان داد وحشت کردیم از این مادری که دیدیم من نمیگم چرا نرفت دنبال بچه کنار ماشین چون اگه میرفت قباد مطمئنا تاقچه بالا میذاشت ولی تا دم در باید میرفت باید اشکی میریخت باید بی تابی میکرد هیچیییییییی مطلقا هیچییییییییی ؟؟واقعا آدم شگفتزده میشه جای تفکرداره این فیلم با این پایان بندی
این تقصیر شهرزاد نیست تقصیر عوامل فیلم نویسنده و کارگردان هست که با این شتابی که توی فیلم نشون دادن فیلم بیچاره را به این روز دراوردن

پاسخ
فاطمه
17 خرداد 95 | 20:41
فاطمه

الهام خانوم می شه بپرسم از نظر شما شهرزاد باید چیکار می کرد که مادر نمونه می شد. اگه تارک دنیا می شد و تا آخر عمر یه گوشه می شست آبغوره می گرفت مادر فداکار بود؟ بله اسم سریال قطعا فقط می تونست شهرزاد باشه چون در هر مرحله شجاعانه ترین تصمیم رو گرفت و کارایی رو کرد که آدم معمولی شاید درک اش نکنه. زجر زندگی با قباد کم نبود اما تصمیم گرفت از همون شرایط نامناسب زندگی خوبی بسازه و اونجایی که فهمید سر خم کردن دیگه فایده ای نداره و هرچقدر سر خم کنه زورگو جلوتر می یاد به اشتباهش پی برد و اون رو تکرار نکرد. این یعنی انسان باهوش و پیش رو

پاسخ
فاطمه
17 خرداد 95 | 13:06
فاطمه

مشخصه...اولا بزرگ آقا با زندگی اش بازی کرده بود. دلیل اش هم فقط برای این بود که خودش به شهرزاد علاقه داشت..بعد هم قصد داشت به زورگویی ادامه بده. شهرزاد رو مثل شی می بینه و اونو جزو اموال دیوانسالارها حساب می کنه. زورگویی بزرگ آقا باید یک جا تموم می شد و یک نفر باید جلوش وایمیستاد. شهرزاد درست ترین کار و عاقلانه ترین کار رو کرد. در هر صورت بزرگ آقا نمی ذاشت به بچه اش برسه رفت به جای گریه و ناله و بدبخت تر نشون دادن خودش دقیقا کاری رو کرد که بزرگ آقا گفته بود حق نداری...شهرزاد قصه یه بار خفیف شد زیر بار حرف زور اما مشخصا بعد از طلاق ابراز پشیمونی کرد از این تصمیم و از راه کج رفته رو برگشت

پاسخ
الهام
17 خرداد 95 | 03:17
الهام

فاطمه خانم بی عاطفی شهرزاد نسبت به بچه اش در قسمت ۲۷که فرهاد را به بچه اش ترجیح داد به طور کامل مشخص بود و نمی شود آن را نادیده گرفت .من مشکل این سریال را در نامش می بینم چون متأسفانه خیلی ها فکر می کنند چون نامش شهرزاد است پس تمام کارهایش درست است و باید توجیه شود.

پاسخ
مهری
17 خرداد 95 | 00:08
مهری

خوب یعنی شما میگی چرا به حاطر بچه اش حاضرنشد بابزرگ اقا روبرو بشه؟میشه اینو بازکنین واسه من یکی حداقل

پاسخ
فاطمه
14 خرداد 95 | 16:47
فاطمه

نه بابا!! یعنی مشکل اینایی که انتقاد می کنن با شش ماه یکسال حله؟؟ نه مهری خانوم درد عمیق تر از این حرفاست. وقتی هم جنس های شهرزاد نمی تونن درکش کنن و بهش انگ بی عاطفه بودن و بی وفایی می زنن. می گن به پای مردی بشین که اولا از اول زوری و تحمیلی بوده که این خودش خیلی تحقیرآمیزه و بعد هم اساسا درصدی از نظر فکر و شخصیت شبیه بهت نیست. بعد همه اینا به کنار دوباره سر طلاق که بازهم تحقیرت کردن دم نزن بشین منتظر تا همون آقایی که مقابل این حقارت نایستاد که هیچ خودش هرشب هرشب با جملات دلنشینی مانند زن مطلقه رو چه به این هارت و پورتا و تو حق نداری به من نه بگی و ...مزاحمت می شه. شهرزاد چرا عجله داشت؟ جوابش واضحه...به اون سکانسی دقت کنید که به خاطر بچه اش هم حاضر نشد با بزرگ آقا روبرو بشه. بزرگ آقایی که بهش ابراز علاقه کرده بود. بله شهرزاد باید هرچه سریعتر یک تکیه گاه پیدا می کرد در مقابل زورگویی بزرگ آقا و حرفهای غیر منطقی قباد. منظورتون چیه که تموم شد ...اثر هنری مگه تموم میشه. تا وقتی که بشه دیدش تا همون وقت هم می شه راجع بهش حرف زد.

پاسخ
مهری
10 خرداد 95 | 23:37
مهری

فاطمه خانوم رسیدن بخیر.تموم شد رفت همه چی.هنوز دنبال روشنایی هستی بعدم ابجی
کسی حرفی نداره زن فرهاده بشه گوارای وجودش صبر کنه یه ششماه یه سال بگذره بعدش نگران چی بود فرهاد که فرار نمیکرد فرارمیکرد؟
ولش کنین تموم شده رفته یه صلواتی بفرستین ختم بشه

پاسخ
فاطمه
10 خرداد 95 | 10:02
فاطمه

یکی بیاد ما رو روشن کنه. اینایی که می گن شهرزاد عاطفه مادرانه نداشت. چطور ممکن بود شهرزاد به بچه ش برسه. با وجود شیرین و بزرگ آقا ؟ یعنی باید منتظر می شد بزرگ آقا بمیره دوباره با قباد سست عنصر ازدواج کنه؟ تصمیم شجاعانه شهرزاد مشت محکمی به دهان یاوه گویان بود. کسایی که عادت دارن به بدبختی خو کنن و همیشه از همه چیز و همه کس طلبکار باشن . زنان شجاع و قدرتمند مثل شهرزاد خار چشم آدم های ترسو و محطاط

پاسخ
نوا بانو
09 خرداد 95 | 17:06
نوا بانو

من که خیلی خوشحال شدم برا آقا شهاب و استاد اصغر فرهادی انشاالله مبارک شون باشه

پاسخ
جاجا
03 خرداد 95 | 10:18
جاجا

قبادتون جایزه کنو گرفتا!

پاسخ
نوا بانو
02 خرداد 95 | 02:07
نوا بانو

منکه سالهاست فقط عاشق فیلمها و آهنگ های ایرانی بودم و متاسفانه سریالهای تلویزیون رو از اول دبیرستان به بعد (درمقایسه با بقیه سریالهای جهان توهین به شعور بیننده، مخاطب میدونستم) با قلب یخی فصل1 و شهرزاد و دندون طلا نظرم عوض شد از این سریال ها خیییلی خوشم اومد اما درمقایسه با سریال های کشورهای دیگه میتونم بگم خوبه نه عااالی اما از سریال های مزخرف صدا سیما 90درصد بهتره و این خییلی جای امیدواری داره خوشحال شدم که دیگه فقط فیلمهای سینماییمون و آهنگ هامون نیستن سریال های خوصوصی زیبا هم پیدا کردیم که میتونه حرفی برا گفتن داشته باشه، من ترجیح میدم به جای مقایسه کیمیا با شهرزاد دندون طلا با شهرزاد مقایسه کنم کیمیا رو با معمای شاه

پاسخ
نوا بانو
02 خرداد 95 | 01:00
نوا بانو

من خوودم آخرین بار بعد امتحانات دی ماه اول دبیرستان (شاید 7تا9سال پیش ) از طرف مدرسه مارو برده بودن اردو سینما امسال بعد این همه سال با یکی از خاله های مادرم رفتیم سینما پنجاه کیلو آلبالو منکه واقعا واقعا کیف کردم کلا داشتم هههه هرهرهرهر خخخخخ میخندید م منکه خیییلی خوشم اومد بگذریم من 1 قسمت دندون طلا رو تصادفی دیدم رفتم3 قسمت اولیش دانلود کردم خیییلی خوشم اومد هرقسمت چند بار دیدم من از سریالای ایرانی(دقت کنید سریال ) قلب یخی فصل1 و شهرزاد و دندون طلا خیییلی خوشم اومد، این دندون طلا خانمای پولدار باکلاسش(پرنسس) به نظر من یکمی بیشتر از شهرزاد شبیه اون دوران قدیم بودن، شخصیت اصلیش نیره مثل گوهر فیلم جامعه دران یه دختره روستایی.... اما اومده پایتخت(طهران) حلب اباد قسمت فقیرا میشینن، پدرش بنده خدا فلج شده نیره میر سرکار دست فروشی.....

پاسخ
مریم
01 خرداد 95 | 16:38
مریم

ندا خانم من اصلا من سالوادر نیستم یا پنجاه کیلو آلبالو و دلایل فروششان را باهم مقایسه نکردم گفتم فروش و استقبال از یک فیلم یا سریال دلیل قوی بودن آن نیست همانطور که نمی توان دلیل فروش آن فیلم ها را هم فقط شبکه دجم دانست چون تمام فیلمها بغیر از بادیگارد در جم تبلیغ داشتند اما فروش بالایی نداشتند،من هم می دانم دوره زمانی مدار با شهرزاد پانزده سال فاصله دارد یا میوه ممنوع یک سریال مال دنیای معاصر است اما از نظر ساختار فیلم شخخصیت پردازی ها وحتی نحوه پایان بندی کار قوی تری بودند موضوع هم اصلا رسیدن یا نرسیدن به فرد خاص نیست مثلا لباس های زنانه در این سریال اصلا شبیه دهه سی نیست ولی اصلا از ان کسی انتقاد نمی کند چون امکان نمایش لباس های ان دهه وجود ندارد

پاسخ
مریم
01 خرداد 95 | 16:19
مریم

ندا خانم موضوع پایان نیست که شما گفته اید عده ای پایان را دوست داشتند موضوع پایان بندی وشخصیت پردازی های قسمتهای آخر بود امیدوارم فصل دوم بهتر شود هم زیاد قانع کننده نیست ما برای یک سی دی شصت دقیقه ای بجای نوده دقیقه چهار هزار تومن می دادیم پس توقع یک اثر قوی تر داشتیم خود من فصل دو را تا تمام شود نمی خرم چون احساس می کنم تیم شهرزاد زیاد با مخاطب صادق نبودند

پاسخ
علی
01 خرداد 95 | 12:34
علی

قباد از شهرزاد رودست خورد. اگر می دونست براش صبر نمی کنه عمرا طلاقش می داد؟

پاسخ
سارا
01 خرداد 95 | 11:53
سارا

اینو باید صدا سیما پخش میکرد نه اینکه پول بدیم بخریم -این همه بودجه صرف چی میشه معلوم نی!

پاسخ
ندا
01 خرداد 95 | 11:26
ندا

من همیشه شنیدم که میگن حسن فتحی علی حاتمی دوم خب راه مرحوم درپیش گرفته وسریال های عالی ساخته بی شک فتحی تودوره ما غنیمت محسوب میشه هزاردستان و با درچشم باد مقایسه کردن هرچند درچشم باد هم اخراش خراب کردن

پاسخ
ندا
01 خرداد 95 | 11:22
ندا

بچه ها همین الان تویکی ازفن پیجای شهرزاد دیدم که قصه سریال براساس زندگی واقعی شهرزاد امین روستا ساخته شده

پاسخ
سارا
03 خرداد 95 | 23:40
سارا

هزاردستان و کلااااا کارگردانی علی حاتمی بی نظیر بوده و هست و با هیچ سریالی از هیچ کارگردانی ایرانی قابل قیاس نیست . علی حاتمی بی شک بهترین کارگردان ایرانی است که تا بحال اومده دخترش لیلا حاتمی هم بازیگر بدی نیست ولی هرگز مثل پدرش نخواهد شد
علی حاتمی صحنه هایی خلق میکرد که میشد ازش تابلوهای زیبای نقاشی کشید و سالها نگاهش کرد و ازش لذت برد
با کلمات جادویی بازی میکرد و کارگردانیش و صحنه پردازیش بی نظیر بود
به هیچ وجه شهرزاد قابل رقابت باهاش نیست
هزاردستان سریال اصیلی بود
گرچه شهرزاد هم به نسبت سریالهای درپیت صدا و سیما سریال خوبیه پکیجش خوبه

پاسخ
ندا
03 خرداد 95 | 16:20
ندا

به امید بهترشدن فصل دوم یادمون نره که شهرزاد شبکه خانگی رونجات داد درسته بی نقص نبود اما درکل قشنگ بود شهرزاد داستان خودش داشته تو یه مقطع ازتاریخ مدارصفردرجه وشب دهم تویه دوره دیگه تو دوازده سال خیلی چیزا عوض میشه درسته فروش بالا ملاک نیست واصلا مقایسه فیلم سینمایی با سزیال غلط سالوادور و50 کیلو البالو فروش کرد من مدام توی خبرگذاری ها میخوندم که خیلی چرتن نرید ببینید فروش اون فیلم ها مدیون تبلیغات جم ولی خوب عده ی زیادی پایان شهرزاد دوست داشتن ما دوست نداشتیم نمیتونیم بگیم بد بوده کل سریال یادتون نره با اون همه سانسوری که داشت

پاسخ
علیرضا
02 خرداد 95 | 13:49
علیرضا

کارگردان توی مصاحبه با دنیای تصویر گفته که از همون ابتدا Synopse های فصل دوم و سوم رو هم نوشته و فصل دوم توی دهه 30 و فصل سوم توی دهه هفتاده و احتمالا سومیو نمیسازه

پاسخ
رویا 1370
02 خرداد 95 | 11:43

شاید حق با شما باشه آقا بهروز و سیما خانوم ولی به نظر من منتقدا و مردم دارن کلیت سریالو در نظر می گیرن و به مجموعه ی این سریال نمره میدن...شهرزاد یه اتفاق خیلی خوب تو شبکه نمایش خانگی بود که بر خلاف نمونه های مشابهش به مردم بدقولی نکرد و هر هفته سر ساعت در اختیارشون قرار گرفت...داستان خوبی داشت و آهنگای چاوشی ام بهش کمک می کرد...کارگردانی و طراحی صحنه و لباس خوب بود...و از همه مهم تر از نظر من شهرزاد ویترین خیلی خوبی از بازیگری داشت ...بجز مصطفی زمانی و چند تا از نقشای فرعی بازی بازیگرا در سطح خیلی بالایی بود که باعث می شد بیننده این کاراکترارو باور کنه و چون باورشون می کرد و احساس می کرد واقعا دارن نفس می کشن و زندگی می کنن خیلی باهاشون همزادپنداری می کرد...مجموعه این عوامل در کنار مارکتینگ عالی گروه تهیه باعث شد تا سریال اینقدر محبوب و پر فروش بشه...
در کل شهرزاد نقاط مثبت بیشتری نسبت به نقاط منفیش داشت ولی مطمئنا این سریال نه تنها در کنار آثار بزرگی مثل هزاردستان قرار نمی گیره بلکه در جایگاهی پایین تر از کارای دیگه حسن فتحی مثل شب دهم و مدار صفر درجه است ...در حالیکه اگر نویسنده ها دقت بیشتری به خرج می دادن می تونستن یه داستان فوق العاده خلق کنن ولی شهرزاد در حال حاضر واسه من یه کپی سطح پایین از داستان پدرخوانده بعلاوه ی یه مثلث عشقی کلیشه ای که همیشه آخرش به وصال عاشق و معشوق اولیه ختم میشه چیز بیشتری نیست ...یه داستان پر از کاراکترایی که تاثیری رو روند سریال نداشتن و صرفا برای اضافه کردن تایم خلق شده بودن(بابک و مریم.آذر.همایون و ...)...داستانی پر از سوال های بی جواب که مهم ترینش واسه من اصرار بزرگ آقا به ازدواج و شهرزاد و قباده و از اون بدتر اینکه بعد این همه اصرار یهو ناگهانی راضی به ازدواج فرهاد و شهرزاد میشه !!!

قسمت 4-ملاقات شهرزاد و بزرگ آقا:
شهرزاد:این همه دختر تو این شهر چرا من؟
بزرگ آقا:یه روز می فهمی...یه روزی که عقل رس شده باشی بالاخره می فهمی...

قسمت 5-دوباره دیدار شهرزاد و بزرگ آقا بعد فرارش با فرهاد :
شهرزاد:قبلا ازتون پرسیدم جوابی ندادید...چرا من؟..شما هرکسی رو بخواین میتونین واسه دامادتون بگیرید چرا دست گذاشتید رو من؟
بزرگ آقا(با یه لحن خاص):من این حروف چنان نوشتم که غیر ندانست....تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

پاسخ
مریم
02 خرداد 95 | 10:38
مریم

آقا بهروز من جایی ندیدم هزار دستان را باشهرزاد مقایسه کنند چون هزار دستان سریالی است که نمی دانم احتمالا در سالهای تولد من ساخته شده ولی چند سال قبل دیدمش دیالوگها وشخصیت پردازی ها بی نظیر بود مقایسه هزار دستان وشهرزاد مثل مقایسه من سالوادر نیستم وپنجاه کیلو آلبالو با اثر طنز ی مثل اجاره نشینان مهرجویی است،متاسفانه این اثر آقای فتحی به مراتب در مجموع ضعیف تر از مدار صفر درجه ومیوه ممنوع دو ساخته قبلی آقای فتحی است من پهلوان نان نمی میرند را ندیدم ولی شنیدم آن سریال هم پایان بندی قوی تری داشته ،اما شهرزاد تیم تبلیغی وفروش بسیار قوی داشت بازی شهاب حسینی واقای نصریان هم خیلی خوب بود چند قسمت ابتدایی هم قوی بود

پاسخ
ندا
01 خرداد 95 | 23:30
ندا

کتایون جان بسیار نوشته های شما زیباست و ناشی از قریحه هنری شما می باشد...
موفق باشید

پاسخ
بهروز
01 خرداد 95 | 20:07
بهروز

برخلاف نظر شما رویا خانم
ولی من هم تقریبا با نظر مجید موافقم، نقدهایی که منتشر شده، بنظرم محافظه کارانه است، و نقدها فضایی داره که انگار همه چی سریال واقعا خوب بوده و‌ بقیه اش هم که خوب نبوده به امید فصل دوم اصلاح میشه! در حالیکه از نظر من اینطور نیست.
متاسفانه من نقدهای منتشر شده را بشدت شما نقد منفی نمیدونم یعنی بعد از خوندنشون حسی بشدت حس شما بمن دست نمیده!
و
سریال شهرزاد را سریال فاخر نمیدونم چون دیالوگها در تمام این فصل یکدست نبود! گاه دیالوگی از دهه ۹۰ هم جلو میزد بلحاظ خیلی امروزی بودن!
و همینطور
چهره ای که از فرهاد دماوندی دکتر مصدقی بما نشون داد کاریکاتور گونه بود! با عینک بالا دادن و‌گلو صاف کردن و اسم مصدق آوردن، نمیشه یک جوان را مصدقی و انقلابی و مبارز دونست. این فرد حتی یک پرونده رو نتوست یه ساعت نگهش داره و مواظبش باشه!
صحنه نجات بزرگ آقا هم که نیاز به توضیح نداره...

خود شخصیت شهرزاد هم خیلی تناقض داشت. رفتارهاش در مواقع مختلف همخوانی نداشت.
صحنه گردنبند و بچه اش که واقعا عجیب بود.
نحوه از سر راه برداشتن قباد هم هیچ....

نمیدونم روی چه اساسی این سریال فاخر هست و با هزاردستان مقایسه میشه؟!!!!!

به هرحال من راضی از فصل اول نبودم.

پاسخ
سیما
01 خرداد 95 | 19:39
سیما

رویا خانم من نقد خبر ان لاین را خواندم فقط گفته بود پایان بندی کمی ضعیف بود ومهر مادری شهرزاد ولی بقیش همش تعریف وتمجید بود حتی گفته بود بخاطر طرح معماها همه منتظرند فصل دوم بیاید ودیدن فصل دوم شده یکی از دلمشغولگیهای آدمها تازه من خودم زیر همان نقد پایان سریال دو تا نظر گذاشتم اصلا چاپ نشد

پاسخ
رویا 1370
01 خرداد 95 | 17:54

ببخشید آقا مجید ولی من این روزا بیشتر نقدای منفی از سریال می بینم...مثلا سایت خبر آنلاین مقاله ای چاپ کرده و از پایان سریال انتقاد کرده یا تو یه مطلب دیگه با کیمیا مقایسش کرده...همینطور سایت بانی فیلم دو تا نقد سخت بر سریال نوشته و بازم از این پایان بندی انتقاد کرده... همینطور خیلی جاهای دیگه
بهرحال چیزی رو که ما می بینیم مسلما خیلیای دیگه ام اگر بدون تعصب نگاه کنن می بینن...شهرزاد بعد از قسمت 23 سریالی که عاشقانه و با هیجان دنبالش می کردم نبود...هرچند با همین وضعیت هم یکی از بهترین هاست اما من شهرزادو با خودش و قسمت های فوق العاده اولش مقایسه می کنم نه مجموعه های بی سرو ته رسانه ملی...

پاسخ
مجید
28 اردیبهشت 95 | 20:58
مجید

ریما خانم شما نگران نباشید، پس از پایان سریال داریم می بینیم هر دو سه روز، یک منتقد یک نقد با بار مثبت و در دفاع از سریال می نویسه و خواهد نوشت که این انتقادهای امثال ما اصلا شاید بچشم هم نیاد. شما هم بهتره به نظرات دیگران احترام بگذارید و اجازه بدید بقیه هم حرفشونو بزن. دوستانی هم که در قالب طنز انتقاد می کنند این یک رویه است که در برخی از مجلات و روزنامه ها هم دیده میشه و کسی هم قصد توهین و تمسخر نداره بهیچ وجه!
نکته دیگه هم اینکه شما را نمیدونم ولی معمولش اینه که هیچکس در صنف خودش معمولا علیه هم صنفان خودش چیزی نمیگه و همه مطالبات و منافع خودشونو هم در نظر می گیرن مثل من دانشجو که در کنار دانشجوهای مثل خودم هستم نه مقابلشون.
العاقل یکفی بالاشاره.

پاسخ
سارا
28 اردیبهشت 95 | 18:07
سارا

در سریال های ترکی یا امریکایی هم بعضی معماها برای فصل بعد می ماند ولی این ها اول در تمام مصاحبه ها گفتند فصل یک کل داستان تمام میشود اصلا تصمیم نداشتند اول فصل دو را قطعی بسازند این را در تمام مصاحبه ها گفتند در نهایت در تمام ان کشورها دو ماه ونیم تعطیلات تابستان بین دو فصل است اما این ها حداقل با توجه به این که می خواهند فیلمبرداری را تمام بعد پخش را شروع کنند حداقل هشت نه ماه بین فصل یک ودو فاصله است من خودم به عنوان یک تماشاگر تیم شهرزاد را با بیننده زیاد صادق نمی دانم

پاسخ
مونا
28 اردیبهشت 95 | 14:54
مونا

اقای پرستویی در قسمت هفت شهرزاد گفتند کار قوی است واقای فتحی به من هفت قسمت اول را هدیه داده خوب این ها در عالم سینما باهم دوستند .شهرزاد ده قسمت اول قوی بود اکثر کسانی هم که من دیدم می گن اخرش افت کرده فراموش نکنیم پنجاه کیلو البالو و من سالوادر نیستم به ترتیب در سینما ده وسیزده ملیارد فروش داشتند کارگردان هایشان هم گفتند یک اثر ماندگار نبوده گیشه ای بوده و می خواسته اند بفروشند شهرزاد هم قاعدتا برای فروش بوده ولی هیچ گاه اثری مثل هزار دستان مرحوم حاتمی که یکسال قبل از تولد من ساخته شده نمی شود

پاسخ
masoud hashemian
28 اردیبهشت 95 | 14:08

من تونستم بعضی از قسمت های این فیلم رو ببینم اما همون قسمت ها هم جذاب بود مخصوصا موقعی که بزرگ اقا زخمی میشه .

پاسخ
کتایون
28 اردیبهشت 95 | 11:42
کتایون

در فصل پنجم شهرزاد
استاد فرهاد دماوندی و دکتر شهرزاد سعادت به دعوت رامبد جوان به خندوانه دعوت می شوند.
رامبد از شهرزاد می پرسد: شما در قیاس با فرهاد خیلی پیرتر هستید چرا؟
شهرزاد می گوید: آخه فرهاد دراین سالها خیلی منو حرص داد.

و درین هنگام صدای خنده های خاص رامبد جوان، بحث را عوض می کند.

رامبد: آقای دماوندی شما چقدر می خندید؟
فرهاد: سوال سختیه رامبد جان!
هرکی بااین خانم زندگی میکنه بیشتر اشک می ریزه.‌..چشمای منم بهمین خاطر خیلی ضعیفتر شده.ٔ..
رامبد جوان: پس حالا که اینجوریه لطفا این نشان برنامه ما رو یجایی بذارید که بتونید خوب ببینید!
فرهاد: چشم حتما پسرم!
من و همسرم هم یک هدیه برای شما داریم.
رامبد: إ چه خوب خوشحال میشم.
یک گردن آویز مرغ آمین و یک نسخه کتاب شعرم بنام به رنگ کابوس... تقدیم بشما....
رامبد: إ چه اسم وحشتناکی داره این کتابه.....( خنده های خاص رامبد)

دعوت می کنم از جناب خان!
جناب خان: وووووووووی!
فرهاده نارگیله! شهرزاده نارگیله!
.
.
.
یک استندآپ کمدی هم داریم:
دعوت می کنم از سوپر استار
قباد دیوانسالار!

تماشاچیان اونقده دست میزنن بطوریکه شهرزاد و فرهاد، یجوری میرن که پشت سرشونم نگاه نمی کنن.



* ادمین محترم و بزرگوار
فضای سایتتان بسیار خوب بود.
سپاسگزارم که درین مدت کامنتهای مرا منتشر نمودید.
* برخی دوستان: آقای پرویز پرستویی و سایر هنرمندان برای بنده قابل احترام هستند‌‌‌. در بخشهای فنی بنده اظهار نظری ندارم اما به لحاظ محتوای فیلم و سریال، خط کش و پارامتر بنده، ایشان و سایر همکارانشان نیستند‌. بنده از روی عقل و قلب و اعتقادات شخصی خودم به مانند سایر مخاطبین به ابراز نظر در محتوای سریال می پردازم. امیدوارم همه به احترام متقابل، پایبند باشیم‌‌.بدرود

پاسخ
نوا
27 اردیبهشت 95 | 22:36
نوا

کتی جان دلبندم! مادر من متولد سال:1350 من بیوگرافی خانم مهناز افشار نمیدونم اما به نظرم بهش میاد متولد58تاشاید61باشه اونوقت تو سال های بین 30تا40 چه کار میکنن ایشون مگر اینکه ایشون هم قهوه تلخ☕ خورده باشن(هههه [...])

پاسخ
کتایون
27 اردیبهشت 95 | 21:48
کتایون

در فصل ۴ شهرزاد
فرهاد دماوندی وزارت مهم و حساس آموزش و پرورش را همزمان با فرهنگستان زبان و ادب پارسی بدست می گیرد.

استاد فرهاد دماوندی، در اولین اقدام، عبارت تقلای بیهوده برای فراموشی یک نفر را معادل واژه پر طمطراق رؤیا( اذر گلدره ای) پیشنهاد و به تصویب اعضاء می رساند.

در دومین اقدام استاد فرهاد دماوندی، دستور داد در مقاطع ۶ ابتدایی ببعد و دبیرستان ها، جایزه یک گردن اویز مرغ آمین را برای شاگرد اولی ها در نظر بگیرند.

ایشان در سومین اقدام خود، دستور داد در مدارس پس از، از جلو نظام صبحگاهی، یک نفر با آوای خوش، تصنیف مرغ آمین را زمزمه کند.

ایضا در چهارمین اقدام ایشان به دبیران ادبیات پارسی ابلاغ کردند، دانش آموزان موظف به ازبر نمودن شعر مرغ آمین جهت امتحانات ثلث اول و دوم و‌سوم می باشند.

و نهایتا در اقدام پنجم، تندیس گردنبند مرغ آمین ساخته و وسط حیاط مدرسه قرار داده شود.

ما در فصل چهارم، شاهد رشد چشمگیر و پیشرفت خیره کننده اهالی ادب و هنر خواهیم بود.
،،،،،،،،،،،،،،،،
استاد فرهاد دماوندی در تلاشند ترانه مرغ آمین بنام کشورهای دوست و‌همسایه زده نشود و بعبارتی مورد سرقت اجانب قرار نگیرد.

پاسخ
کتایون
27 اردیبهشت 95 | 13:21
کتایون

در فصل سوم شهرزاد

قباد با ته مانده پول و‌پله و سرمایه بجامانده از بزرگ آقا، برای تقدیر و تشکر از مهناز افشار، یک استادیوم آزادی به نام کبیر با قوانین وضع شده توسط بزرگ آقا، میسازه و همه می تونند براحتی برن بازیهای پرسپولیس_ تاج را تماشا کنند.
در بخش وی آی پی هم، قباد، کبیر، شیرین روی ویلچر و مهناز افشار میشنن و بازی رو تماشا می کنند‌.
لازم به ذکر است کلنگ احداث استادیوم کبیر را نصرت خواهد زد( نصرت ید طولایی در کلنگ زنی دارد و هنرش را در کندن قبر مل مل نشان داده است).
::::::::
در حاشیه:
۱-خانواده علمی و فرهنگی شهرزاد و فرهاد دماوندی بعلت جو بد ورزشگاه و حضور تماشاگرنماها ترجیح دادند در منزل بازی را تماشا کنند و بدین ترتیب از ملاقات حضوری و مستقیم و گرفتن امضا از خانم مهناز افشار بازماندند.
۲_ مهناز افشار به درخواست قباد دیوانسالار توپی را امضاء کرده و توسط بتول خانوم به در خانه فرهادینا فرستاد.
۳_شهرزاد سعادت بخاطر فرهاد، به پیشنهاد یکی از تیمها برای فیزیوتراپیستی جواب رد داد.
۵- شهرزاد بخاطر عشقش به فرهاد، اجازه داد فرهاد، طنز قند پهلو تماشا کند لذا قید تماشای فوتبال دربی را زد.

پاسخ
فرناز
27 اردیبهشت 95 | 10:12
فرناز

محبوبه خانم متن بسیارزیبایی بود، اما فراموش نکنیم در نهایت همین پسر بچه تنها با تمام ترسهایش و دل نگرانی هایش تنها کسی بود که در مقابل بزرگ اقا حداقل دو کلمه حرف زد هاشم نوچه خاص بزرگ اقا حتی برای اجازه عروسی به دست بوس بزرگ اقا هم رفت. یا فرهادکه بنظر من شخصیتش در اواخر داستان برای من از یک جوان ارمان خواه به یک ادم کاملا معمولی تبدیل شد وقتی حتی یکبار هم با بزرگ اقا برای ازدواج اجباری شهرزاد حرف نزد یا وقتی مدارکی که حاصل عمر سرگردبود وبخاطرش جان داد را به باد داد .عین خیالش نبود رفت گردن بند مرغ امین گردن شهرزاد انداخت

پاسخ
ریما
27 اردیبهشت 95 | 09:54
ریما

من نمیخوام بگم شهرزاد خوب یا بده فقط یه سوال دارم ازشما پرویز پرستویی و هزاران نفرازبازیگران مردهای شاغل وزن ها ی خانه دار عاشق شهرزاد شدن اونا هم نوجوون ونفهم هستن اصلا چراباید شهرزاد شبیه کارای قبلی فتحی باشه؟ شهرزادم درنوع خودش یه قصه جذاب بود وگرنه مردم ازش حمایت نمیکردن حالا هی بیاید فصل دوم شهرزاد مسخره کنید

پاسخ
نوا بانو
27 اردیبهشت 95 | 02:38
نوا بانو

من کل فیلمهای برتر جهان دوستدارم . یسری از سریال ترکی هایی که دیدم، کتی خانم وصف چیزی که شما گفتین بود یعنی پایان فصل1 یسری معماها حل نشده میموند که با آمدن فصل2 و مسائل و معماهای دیگه کلا به دست فراموشی سپرده میشد مثل:کارادایی که توش کلا ماجرای قتل مشکوک زن برادر قاضی فریده کلا محو شد رفت تو افق(خخخخ)اصلا نفهمیدیم ماجرا از چه قراربود یا همین گل سیاه برادر نارین از همسر سابق و دخترش گفته اما اصلا یادشان رفت اونا رو نشون بدن و..... خیلی های دیگه یعنی شهرزاد هم میشه مثل بعضی از سریال های خارجی که با زیاد شدن فصل ها یسری از ماجراهای گذشته از یاد میره؟! من ناراحت نمیشم که شهرزاد بشه مثل فیلمهای خارجی اتفاقا کلی هم خوشحال میشم اما دوستدارم هر فیلمی رو میبینم سر از همه جاش دربیارم برام خارجی و ایرانی اصصصللللاا فرق نداره مهم این که ته فیلم به همه سوال های ببیننده ها جواب داده بشه که آخرش نگن: خوب که چی؟!

پاسخ
مریم
26 اردیبهشت 95 | 22:31
مریم

الاهه خانم من کجا به شما توهین کردم من اصلا نمی گم وظیفه زن کلفتی است در خانواده ای هم بزرگ شدم که مادر وخالم فرهنگی بودند به استقلال زن بی نهایت بها می دادند اصلا هم نمی گم به سوختن وساختن معتقدم ولی می گم وقتی آدمی پدر یا مادر شد باید در تمام تصمیماتی که می گیرد فرزندش را هم به عنوان یک فاکتوراساسی در نظر بگیرد ولی اگر می خواهد برای خودش فقط زندگی کند که هر انسانی این حق را دارد اصلا بچه دار نشودبعدشما گفته اید هیچ بچه ای راضی نیست مادرش افسرده وغمگینباشد برعکسش چطور مادری راضی می شود فرزند کوچکش افسرده وغمگین باشد

پاسخ
کتایون
26 اردیبهشت 95 | 21:41
کتایون

در فصل دوم
قسمت ۲۸
زنگ در خانه شهرزاد و فرهاد بصدا در می آید، فرهاد خود را در اتاقش حبس کرده و دارد مجموعه شعر خود را با عنوان : به رنگ کابوس...
کامل می کند.

شهرزاد در را باز می کند.
بتول خانم پشت در است با کودکی که بنظر میرسد بتازگی راه افتاده است و آب دهانش هم بخاطر اینکه
در حال دندان درآوردن است، مترشح است.
بتول خانم یک کاسه دندونی(دندونک) برای شهرزاد آورده است.
شهرزاد با دیدن بتول و کودک می گوید: چه پسر نازیه! نوه اته بتول خانوم؟
إوا شهرزاد خانوم!
نشناختی!؟
آقا کبیرن دیگه!!! گفته بودم خیلی آقا کبیر شبیه مادر آقا قبادن؟!
شهرزاد به کبیر از موضع بالا(قدرت) نگاه می کند و با تمام حس و‌مهر و عاطفه مادری ای که در او سراغ داشتیم، می گوید:
آخه به تو میاد اسمت کبیر باشه؟
من میخام تو رو‌ امید صدا کنم!
و دراین سکانس ما شاهد اوج مادرانگی شهرزاد هستیم، در همین حین است که این سیر تو سماقی، سیمین دوباره زنگ می زند....
از آن طرف هم صدای بوق ماشین قباد بگوش می رسد....

در اینجا نوجوانان و جوانان عزیز با فله ای و تله ای از معماها و اما و اگرها... دعوت به فصل سوم می شوند.

پاسخ
کتایون
26 اردیبهشت 95 | 20:15
کتایون

مهری جان حالا کجاشو دیدی شما!!!؟

فصل دوم که در ۲۶ قسمت ساخته شده و بخاطر استقبال نوجوانان ۲ قسمت دیگر هم اضافه می شود ضمن اینکه نه تنها هنوز معماهای فصل اول حل نشده بلکه معماهای جدیدتری هم اضافه شده....
بگذریم....‌

بعلت عمق کابوس های شهرزاد خانوم در فصل اول، تا قسمت ۲۵ فصل دوم، دختر جمشید و پسر هاشم هردو در ماه عسل بسر می برند.
در قسمت ۲۶ بالاخره رضایت می دهند برگردند.
سکانس خونه فرهادینا
مرضیه خانوم: اسپند ۳۳ دونه بترکه چشم آقا قباد و اون شیرین دیوونه...

فرهاد: قربونت برم مادرجان! به دکور زیرزمین(اتاق فرهاد) که دست نزدی!
وسیله ای رو که جابجا نکردی....‌
هاشم: وااااای فرهاد! فرهاد!!!!
باز اومدی چهار ستون بدن منو بلرزونی بچه؟ تو چرا حالیت نیس پسر؟!
تو دیگه زن گرفتی !، اون زیرزمینو بی خیال شو‌ دیگه! دادم اصغری وسایلتو اون شالو اون کاغذ ماغذای شعر اون اذر گلدره ای رو بسوزونه....

فرهاد: چرا آقا جون؟!
اونا یسری نماد بودن واسه هرکی که میخاد به امید خدا اقدام به تقلای بیهوده کنه....

مرضیه: ماشاءالله شهرزاد جان چشمم کف پات، چه قدر رنگ و روت وا شده بزنم به تخته....

حالا بچه ها ناهار پختم، واسه فرهاد کله گنجشکی، قرمه سبزی، دلمه، .... بتول خانمم یه قابلمه کوفته فرستاده واسه شهرزاد جون چون آقا قباد تنهایی لقمه از گلوش پایین نمی رفت....

و ۵۰ دقیقه سریال به این لوس بازیا میگذره.....

در ۵ دقیقه آخر
فرهاد پس از خوردن ناهار مامان پز، پیکر رنجور و جسم عاشقش را به مخده تکیه می دهد و در حالیکه عینکش را بر می دارد، به فکر فرو می رود،،، در حال محو شدن در افق است که شهرزاد می پرسد:
فرهاد جان به چی فکر می کنی؟

فرهاد در حالیکه اشک در چشمانش حلقه بسته و بغض غریبی گلویش را گرفته می گوید:
شهرزاد!
خاطرات شمال، محال است از یادم برود.....
آن همه شعر و معر و حال خوش، محال است که یادم برود.....

بعد تیتراژ میاد
(خخخخ)

پاسخ
نوا بانو
26 اردیبهشت 95 | 17:31
نوا بانو

متاسفانه دیگه عشقی ندارم که به شما بدم،شما بهتره برید به همسر گرامیتون برسید،دیگه آینده من هیچ ربطی به شمانداره و نخواهد داشت من حتی اگه از بی کسی هم پرپربزنم و بمیرم حاضر نیستم به عنوان زن،همسربرگردم به خونه شما و دوباره هووی شیرین خانم بشم تازه شیرین خانم هم روم دست بلندکرد،از من بدش میاد و عصبانی دیگه هیچی مثل اولش نمیشه پدر نازنین من بخاطر دردبی درمون منو شما سکته کرد و مرد دیگه هیچوقت منو شما یکی بشو نیستیم جناب.... اما اینو بدون من تا لحظه مرگم دست از بچم نمی کشم و ازش نمیگدرم، دیگه خواهشا بدون تماس قبلی نیاید دم در خونه آقا جون من و حرف از عشق و عاشقی بزنید شمابدون اجازه عمو(پدرزن)وهمسرتون نمیتونید1لیوان اب بخوریدحالامیاییداینجابرامن سخن عشق سر میدید خنده داره والا.... خداحافظ دیگه فکر نمیکنم حرفی مونده باشه، بفرمائید در خروجی از این سمت

پاسخ
محبوبه
26 اردیبهشت 95 | 15:59
محبوبه

این متن رو مینویسم برای قباد قصه شهرزاد
برای مردی که اول داستان تنها بودو آخر داستان تنهاتر شد....
خوب که نگاه میکنم میبینم چقدر اطرافم پر است از قباد های واقعی. مردانی که از بچگی یاد گرفته اند که بترسند از همه بزرگ آقاها. باترس قد کشیده اند با سکوت یکی شده اندو با تنهایی رفیق. پسر بچه هایی بوده اند که فرصت نداشته اند عشق را تجربه کنند. سرنوشت مجالی برای دوست داشته شدن و دوست داشتن به آنها نداده، پدری نبوده که پشتش بایستند و به شانه های قدرتمندش تکیه کنند. مادری نبوده که دستی به موهای پریشانشان بکشدو قربان صدقه دلتنگی هایشان برود.
همیشه محکوم بوده اند به تنهایی، به درد، به سکوت و به ترس.
همیشه آقا بزرگها برایشان آستین بالا زده اند وجبری ناخواسته و وحشتناک گریبانگیرشان بوده و ناگزیر از اطاعتی بی چون و چرا.....
هیچ کس نبوده که برایشان شعر بخواند،قصه بگوید، عشق بدهدو عشق بگیرد...
اما درست جایی که قبادخسته و گریزان است از این سرنوشت اندوهناک وغمبار، به ناگاه پرده از صورت نوعروسی ناخواسته بر میدارد و دلش میلرزد.... به ناگاه در یک لحظه از تمام سالهایی که گم شده بود در تاریکی وتنهای و ترس، عشق می آید و چشم هایش برق میزند. تمام ذرات وجودش پر میشود از خواستن کسی که انگار یک عمر بدون او فقط در باتلاقی از جهل و بی خبری دست وپازده بود، تمام ذرات وجودش پر میشود از نفرت ، نفرت از خویشتن خودش و از آنچه تا بحال بدون شهرزاد قصه های دور و بعیدش بوده است .
شهرزاد می آید و قباد غرق میشود در وجود زنی که مرد دیگری را میخواهد مردی راکه هرگز از جنس اونبوده مردی که هرچقدر تلاش کند نمیتواند مثل او باشد. قباد بازهم درکنار این عشق بی فرجام و بی انتها پر میشود از ترس، ترس از دوست نداشته شدن ، ترس از انتخاب دیگری بجای او، ترس از رفتن کسی که آمدنش غم هایش را به باد داده....
اما شهرزاد نمیتواند اورا مطمئن کند ... قباد میشنود زنی که اوبا تمام وجود دوست دارد او را فقط به خاطر اینکه پدر فرزندش است ترک نمیکند. از او عشقی نمیبیند و باز تمام احساسات پاکش را که هرگز نثارکسی نکرده به پای او میریزد. کودکانه به او محبت میکند و جوابی جز احترامی در چارچوب جبر خانوادگی نمیبیند.
قباد اما بازهم چیزی از ترس هایش نریخته شهرزاد اورا مطمئن نمیکند از عشق... بزرگ آقا تهدیدش میکند به مرگ و قباد بچگانه دل میبندد به اینکه تا وقتی امید هست شهرزاد هم هست . قباد تن میدهدبه جدایی.... و شهرزاد میرود و تمام احساسات بی ریای اورا فراموش میکند . امید را پشت سر میگذارد . او دنبال مردی میرود که بتواند شعر بخواند نه مثل قباد طفلک، عاشقانه هایش بی هوا و بی قاعده باشدو ترسهایش بزرگ تر از آنچه که بتواند به تنهایی بر انها چیره شود
و بازهم قباد می ماند و تنهایی و درد ....
دیروز پسربچه ای بود ترسو و بزدل
امروز پدری است تنها با غروری له شده و دلی شکسته .....
چقدر میتوان برای او درد کشید چقدر میتوان برای او گریست....
چقدر میتوان در او و تمام احساسات زشت و زیبا، پاک و ناپاکش گم شد....

M.Afsharian

پاسخ
مهری
26 اردیبهشت 95 | 11:33
مهری

حالا که شهرزاد خانوم رفته دنبال زندگیش خوب حتما تونسته که رفته شاید هرکی جاش بود همین کارو میکرد منتها با دل نگرونی های یه مادر که اصلا نشون داده نشدن و واقعا قدرت روحی ماورائی داره شهرزاد که تونست اینطوری خودشو نگه داره نمیدونم شاید بعضیا بتونن اینجوری زندگی کنن حرفی نیست. دوستان عزیز خوش بود که با شما بودم.اوقاتتون خوووش.

پاسخ
الهه
26 اردیبهشت 95 | 10:21
الهه

مریم خانم سعی نکن با این حرف های عهد قدیم و توهین به من ، حرفت رو ارزشمند جلوه بدی، من منظورم این نیست که یک زن از بچه اش بگذره و بره خوشگذرونی، فکر کنم شما یک زن رو فقط در چهارچوب بچه داری و کلفتی میبینی!!! صد البته که بچه بسیار مهمه منظور من اینه که اگه بخاطر فرزند هرگونه توهین یا رنجی رو تحمل کنی اشتباهه، وگرنه مشخصه که هرکس نسبت به فرزندش مسئولیت داره وگر نه سنگ رو سنگ بند نمیشه و هیچ انسان موفقی باقی نمیمونه. اما من باز هم رو نظرم مصمم هستم که اگه زنی تو زندگیش زجر میکشه و بدبخته باور کنید هیچ بچه ای راضی نیست که مادر افسرد ه و زجرکشیده ای داشته باشه و باور کنید من نمونه اش رو دیدم بچه هایی که در بزرگی زجر روحی و روانی زیادی از این بابت دیدن. و همیشه نسبت به مادرشون احساس گناه هم میکردن. البته منکر نمیشم که جدا شدن از مادر هم مشکلات خاص خودش رو داره.

پاسخ
مهری
26 اردیبهشت 95 | 09:57
مهری

خانوم ثمینی عاشقانه زیبائی را نوشته و اقای فتحی به خاطر این که مخاطبین جوانش را از دست نده تند وتند فیلمنامه را عوض کرده و یه چیز چرتی تحویل داده که نتیجه اش این شد که میبینید حالا مهم نیست من سری بعد شهرزاد را همچین با دقت نگاه نمیکنم که انگار دارم یه اثر شاخص میبینم میذارم کلا که تموم شد تمامشو میبینم که لا اقل دلم واسه وقتی که گذاشتم نسوزه

پاسخ
مهری
26 اردیبهشت 95 | 09:50
مهری

سارا خانوم من خودم نفهمیدم کدوم دارو دسته را میگید انگار ما یه گروه راهزنیم موندم چه شباهتی بین گفتمان من و قباد پیدا کردید من هیچوقت به کسی نگفتم فوکول عینکی
چرا زخم خورده باشم مگه خواهرشوهر شهرزادم؟ مگه قباد داداشمه؟ اگه کلهم منظورتون اینه که ما فقط به دلیل علاقه پوچ داریم طرفداری میکنیم دراشتباهین شما در نظر بگیر از خونه رفتی بیرون وسط پارک میبینی یه خانواده جلوی معشوق قدیمی دخترشون دارن چی بارشوهر سابق میکنن شما فقط ناظری ناراحت نمیشی پیش خودت نمیگی چقدر رفتار اینا وقیحانه بود؟ خوب منم همینجوری دارم میگم تازه از رفتارای اون خانواده داخل پارک شما خبر نداری ندیدی اززندگیشون چیزی نمیدونی اما خم وچم زندگیه اینا را ما خبر داشتیم که داریم میگیم و گرنه میگفتیم چی بگیم شاید یارو زنشو میزده شاید شیشه ای هست شاید شاید......من میگم این فیلم شتابزده بود با توجه به اینکه خانوم نغمه ثمینی گفته من عاشقانه ها را من نوشتم قشنگ تابلو هست که

پاسخ
نوا
26 اردیبهشت 95 | 00:45
نوا

ما از اول هم به زور بزرگ آقا(عمو و پدرزن گرامی شما) وصله هم شدیم به زور ایشون هم شما منو طلاق دادی، الان به من ثابت شد که همسر رسمی و همیشگی شما شیرین خانم، من واقعا از کار شما شکستم اما سعی میکنم در آینده که شاید ببخشمتون، متاسفم شما قلب منو صد تیکه شکستی و از رو شکستش هم راه رفتید جوری که دیگه نمیشه چسبانده من فقط درآینده به حرمت اون چند سال ژنو شوهری و مهم تر از اون بخاطرپسرم سعی میکنم شما رو ببخشم

پاسخ
نوا
26 اردیبهشت 95 | 00:28
نوا

بعد روبه قباد:خوب جناب آقای دیوانسالار لطفا به حرفه ای من خوب گوش بدید چون دیگه تکرارش نمیکنم،دفعه بعد جوردیگه ای برخوردمیکنم

پاسخ
نوا بانو
26 اردیبهشت 95 | 00:17
نوا بانو

آقای دماوندی لطفا خواهشا همین الان از خونه آقا جون من برید بیرون ، خواهش میکنم

پاسخ
نوا
26 اردیبهشت 95 | 00:05
نوا

اره حق با مهری خانم اونشب شهرزاد باید یطوری دیگه رفتارمیکرد که میگم براتون،باید میگفت:

پاسخ
نوا
25 اردیبهشت 95 | 23:58
نوا

به نظر من شهرزاد حق داره تا آخر عمر از قباد عصبانی و ناراحت باشه و دیگه نخواد برگرده پیش قباد اما

پاسخ
ندا
25 اردیبهشت 95 | 22:54
ندا

واقعا تعجب کردم که مصاحبه نویسنده های شهرزاد را خواندم... آقای فتحی و خانم ثمینی گویا با هم اختلاف نظر در مورد شخصیت قباد و فرهاد داشتند. خانم ثمینی قباد را دوست داشته و احتمالا از قسمت اول تا 22 را ایشون نوشتند اما بعد آقای فتحی 6 قسمت آخر را نوشته و کاراکتر فرهاد را که مورد علاقشون بوده به عرش رساندند و ازش قهرمان ساختند و قباد را به حضیض ترین نقطه ممکن رساندند...
اما آقای فتحی نباید به بیننده ها با مصاحبشون نکته ای را تلقین کنند یا بفهمونید که فرهاد قهرمان هست ما باید از فیلم آن را درک کنیم که متاسفانه اغلب درک نکردند و با فرهاد همزاد(همذات) پنداری نکردند... همچنین بینندگان سریال درک نکردند که چطور میشه قباد دنبال مال و ثروت باشه( از نظر شما) اما در قسمت دوازده از اینکه شیرین میخواد ازش جدا بشه سر از پا نمی شناسه و شبونه می ره به شهرزاد خبر بده که راحت شدیم!!!!
متاسفانه تناقض در فیلم موج می زنه و باعث میشه بیننده ها، سیاه(قباد) و سفید کردن(فرهاد) شخصیت ها را در اواخر فیلم و نیز قهرمان پروری فیلم را نپذیرند...

پاسخ
مریم
25 اردیبهشت 95 | 21:08
مریم

چه زن چه مرد وقتی مادر یا پدر شدند باید فرزند را به عنوان یک اولویت ومسوولیت بزرگ بپذیرند این فقط در ایران نیست در تمام جهان این گونه است . من برادرم سالهاست امریکاست می گوید در ایران فکر می کنند زنان این جا همیشه در بار ومکان های تفریحی مشغول خوشگذرانی اند ولی همه زنهای متوسطی که من می شناسم در صورت داشتن فرزند اولویتشان رسیدگی به فرزند است.متاسفم بگم اگر تمام ادمها مثل الاهه خانم فکر کنند.نسل اینده بغایت مریضی خواهیم داشت

پاسخ
سارا
25 اردیبهشت 95 | 20:29
سارا

مهری خانم شما ازهمین گفته هاتون معلومه که متعلق به کدوم دسته هستین دارودسته نیویورکی ها!!!دارو دسته قباد،قبادیووون،مارهای زخمی این روزها،حرف زدنتونم عین قباده،اینطوری ازدرد به خودتون نپیجین واقعیت راقبول کنین.

پاسخ
الهه
25 اردیبهشت 95 | 14:45
الهه

آفرین به شخصیت شهرزاد، هیچ زنی نباید زندگیش رو به خاطر بچه تباه کنه، بر خلاف آنچه از بچگی در ذهن دختران ما پرکردن ، زن بودن فداکاری کردن نیست.

پاسخ
مهری
25 اردیبهشت 95 | 14:07
مهری

بله پشیمون میشه خواهید دید دلیلشم توی فیلم میفهمید.این خانوم شهرزاد اگه واقعا انسان بود شریف بود عقلش میرسید اونشب جلوی چشم همه همچین قباد را خوار نمیکرد صداش که ماشااله بلنده و اماده جیغ جیغ کردنه باید سرجفتشون داد میزد میگفت آقا قباد آقافرهاد هردوتون از خونه ما برید بیرون من خودم هر تصمیمی بخوام واسه زندگیم میگیرم طوری برخورد کنه که نه قباد له بشه نه فرهاد گیج بشه که چی به چی شد وقتی جفتشون را از خونه کرد بیرون فرداش هم روز خدا بود عشقششش فرهاد خان را میدیدو بهش میگفت که من میخوام با تو ازدواج کنم امشب بیا خونه و اون گردنبند نکبتی را بنداز گردنم هیچ مشکلی پیش نمیومد. ادم یه ذره باید عقل و شعورو انسانیت داشته باشه از قدیمم گفتن در دیزی بازه حیا گربه کجا رفته

پاسخ
لنا
24 اردیبهشت 95 | 23:51
لنا

خداییش این دیگه نوبره ها

باید یه بار سریالو ببینی
بعد برای اینکه ببینی درست سریالو دیدی و با کاراکتر مورد نظر نویسنده ارتباط برقرار کردی باید بری مصاحبه های کارگردان یا نویسنده رو بخونی تا متوجه قضیه بشی و بیخود به اون کاراکتری که نباید دل ببندی، دل نبندی تا یموقع تو اینستاگرامشون مسخرت نکنن و برات ابراز تاسف از تفکرت نکنن.

بعد از یه سریال ۲۸ قسمتی یه کاراکترو ترسو نشون میدن تو ۲۲ قسمت بعد تو ۶ قسمت باقیمونده هی باید با خودت کلنجار بری و خودتو راضی کنی که نه این کاراکتر مال دوست و پول پرست بوده و بخاطر پول، قید شهرزادو زده!!!!

تازه تو همون ۲۲ قسمت باید بفهمی این کاراکتر بدبخت، عشقش از نوع تملک و خودخواهی بوده و بعبارتی شهرزاد متعلق به کسی نیست. چون اون بدبخت یکی دوبار گفته میخام بدونی تو مال منی.
خوب ۴_۵ قسمت اضافه بسازید یا تو همون قسمتها درست و درمون با چند تا سکانس نشون بدید!
و ما رو از گمراهی دربیارید شاید و باشد که هدایت شویم.

(من میرم تو افق محو شم!!!)

پاسخ
کتایون
24 اردیبهشت 95 | 20:57
کتایون

_ مهری جون
دلت شادو
لبت خندون،
دمت گرمو
سرت خوش باد
الهی!

پاسخ
وحید
24 اردیبهشت 95 | 19:38
وحید

در قسمت ۲۷ که شهرزاد داشت جلوی قباد ابراز محبت و عشقو ارادتشو به فرهاد نشون داده و اثبات می کرد، در همون حال قیافه فرهادو که دیدم، یه صحنه خیلی جالب برام تداعی شد:
قیافه فرهاد برابر بود با بچه فامیل دور، وقتی میگه: چی شده؟ جدی؟

فرهاد: چی شده؟! جدی؟!

پاسخ
مهسان
24 اردیبهشت 95 | 18:56
مهسان

شهرزاد در هجران فرهاد
همیشه اونجوری نمیشه که ما میخایم.

شهرزاد در وصال فرهاد
همیشه اونجوری نمیشه که ما میخایم

شهرزادو از فرهاد جداش میکنن
در تندباد حادثه، عشق اولین قربانی ست.

شهرزادو به فرهاد میرسونن
در تند باد حادثه عشق اولین قربانی است.


آخه چطور ممکنه؟ مگه میشه؟ مگه داریم!
what the faaz?!

پاسخ
مهسان
24 اردیبهشت 95 | 18:43
مهسان

در فصل اول
باز قباد یه ذره مادرشو یادش میومد

در فصل دوم
که دیگه اصلا کبیر مادرشو یادش نمیاد.

کبیر طفلک من...

پاسخ
نوا
24 اردیبهشت 95 | 16:07
نوا

شهرزاد زندگی جدیدش دوستداشت ولی خود قباد طلاقش داد

پاسخ
نوا
24 اردیبهشت 95 | 15:59
نوا

یکی از دوستان عزیز گفتن شهرزاد پشیمون میشه، میشه به من بگید چرا باید پشیمون بشه؟! مگه خودش به قباد گفت طلاقم بده؟!

پاسخ
نوا
24 اردیبهشت 95 | 15:51
نوا

هرهرهرهر هههه خخخخخ یکی از دوستان راست میگن کارتون حتمی پیگری کنید کتایون خانم، عااالی بود

پاسخ
کتایون
23 اردیبهشت 95 | 22:31
کتایون

در فصل دوم شهرزاد خواهید دید؛دید؛

قباد الان رسما دیگه کلوپ زیر دستش است. او مثل رونی سالیوان قهرمان بیلیارد جهان که در جوانی الکلی و افسردگی گرفته بود، پله های ترقی رو طی می کند و قهرمان بیلیارد می شود و اوازه اش همه جا می پیچد.

روزی از روزها فرهاد که تازه از انجمن شعر برگشته است، تلویزیون را روشن می کند، از قضا اخبار ورزشی هم پخش می کند.

مجری: قباد دیوان سالار، قهرمان بیلیارد(اسنوکر) جهان شد.

خبرنگار ما در خارج گزارش می دهد:
آقای دیوانسالار تبریک میگم. اگر صحبتی دارید بفرمایید.
قباد: می خوام بدونی شهرزاد، با اینکه اون روز منو‌ پیش این پسره فوکول کراواتی فرهاد، خرد کردی، اما من هنوز دوستت دارم حتی بیشتر از قبل. از همینجا این مدال تقدیم به تو و اون جوجه که الان واسه خودش شازده ای شده.

شهرزاد از صدای هق هق گریه های پسر هاشم از مطبخ بیرون میاد و میگه چی شده فرهاد؟

فرهاد که این عادت سخیف خود را هنوز ترک نکرده، عینک خود را بالا می دهد و می گوید:
شهرزاد!
این احساسات پاک و صادقانه قباد دیوانسالار نسبت بتو منو یاد یه سری تقلاهای بیهوده ام در گذشته انداخت. امیدوارم ناراحت نشی.

شهرزاد میگه: نه فرهاد!
این خاصیت اتاق تاریک ذهنه....
فرهاد میگه: شهرزاد! منو نذاری بری یه وقت!؟
شهرزاد میگه: نه برای چی بذارت برم؟ کجا برم!؟
فرهاد میگه: آخه تو یبار با همینا سر قباد قهرمان جهان، گول مالیدی...
شهرزاد میگه: فرهاد جان!
اگر احساس کردی، دارم گولت میزنم برو و دیگه پشت سرتم نگاه نکن....

پاسخ
ندا
23 اردیبهشت 95 | 20:34
ندا

فرهاد وشهرزاد هردو منورالفکربودن وحسن فتحی خصوصیات منورالفکرهاروبه درستی به تصویرکشید

پاسخ
مهری
23 اردیبهشت 95 | 19:03
مهری

شایسته خانوم من یه جور دیگه فکرمیکنم من فکر میکنم فرهاد یه تقلای بیهوده بود برای فراموشی قباد
قباد مردی نیست که بشه فراموش بشه اینو مطمین باشین شهرزاد ازاین ازدواج پشیمون میشه کاری به شهاب ندارم چون تا میکیم قباد متهم میشیم به دوست داشتن شهاب.قباد مردی بود با قدرت عشق ورزیدن بالا .احساسات هر زنی را به چالش میکشه.البته بازی قشنگ شهاب بی تاثیر نبوده اما االان این قباده که تا اخرعمرم تو ذهنم حک شده.قباد که یه دستش سیگاربود یه دستش بطر شراب اما نمیدونم دوست داشتنی بود.شهرزاد تو یه روزی پشیمون میشی منتظر اونروز باش

پاسخ
مهری
23 اردیبهشت 95 | 18:54
مهری

واااای واااای وااای کتی خانوم عالی هستی خانومی برای این متن اخرت کلی خندیدم ازته دلم
شادم کردی صدای خنده ام رفت به اسمون، کبری خخخخخخ بی زحمت با مجلات فکاهی کشور همراهی کن خانومی عالی هستی عالی

پاسخ
سین شین :)
23 اردیبهشت 95 | 18:54
سین شین :)

همیشه طبق خواسته خودمون خواسته ای که ایرادی نداره ولی مطابق میل دیگران نیس رفتار کردن سخته.همونطور که انقد نسبت به شهرزاد و ازدواجش با فرهاد جبهه گرفته میشه.
خنده داره.بعضیا میگن شهرزاد نمیتونست چند مدت بی شوهر بمونه.تا مثلا چی؟بزرگ آقا تو قسمت بعد بمیره و شهرزاد و قباد با هم عروسی کنن
یعنی شهرزاد باید علم غیب میداشت که قراره بزرگ آقا به زودی بمیره.
و اصلا فرض بر این بگیرین که بزرگ آقا قبل ازدواج شهرزاد و فرهاد مرده.حالا قباد میتونه با شهرزاد عروسی کنه..شهرزاد قبول میکرد؟یعنی صرفا بخاطر بچش باید میپذیرفت؟نه..قباد از چشم شهرزاد افتاده...شاید بگید نه حق نداره قباد از چشم شهرزاد بیفته..ولی افتاده.قباد از چشم شهرزاد افتاده.
و شهرزاد این مدت به احترام اینکه همسره قباده باهاش زندگی کرد.یک بار هم نگفت دوسش داره.چرا باید وقتی قباد موقع طلاق حتی یه ذره تقلا نکرد که نظر بزرگ آقا رو عوض کنه (حتی اگه بدونه بی نتیجس) طلاق رو قبول کرد،چرا باید شهرزاد منتظرش بشینه که آیا بزرگ آقا میمیره؟آیا قباد برمیگرده؟
چرا؟
در حالیکه بین اون و فرهاد یه احساس دو طرفه وجود داره.
قباد فکر کرد شهرزاد بست میشینه به انتظارش که هرموقع اراده کرد دوباره باهاش ازدواج کنه ولی رودست خورد.فکر کرد پای امید رو میکشونه وسط تا نظر شهرزاد رو برگردونه ولی رو دست خورد.
قباد نمیتونه برای زندگی شهرزاد تصمیم بگیره.
شهرزاد زندگی با فرهاد رو انتخاب کرد.فرهادی که خالی از اشتباه نیس.یه کم گیجه و مدارک اون سروان رو از دست میده.بی احتیاطه.
اگه قرار باشه همه زندگیشونو فدای بچشون کنن.نتیجش میشه همین که بیست سی سال بعد مادر از بچش انتظار داره.چون حس میکنه برای بچش فداکاری کرده.
زندگی که صرفا بخاطر بچه قراره ادامه پیدا کنه از نظر من ارزشی نداره.حتی اگه به مزاق خیلیا خوش نیاد.برام مهم نیس

پاسخ
شایسته
23 اردیبهشت 95 | 17:28
شایسته

حرکات و رفتار شهرزاد در قسمت ۲۷ تو حیاط خونشون خطاب به قباد جلوی چشم فرهاد هم دقیقا همین جریان تقلای بیهوده بوده.

فرهاد که گفته بود: شهرزاد! آذر تقلای بیهوده بوده برای فراموشی تو.

شهرزاد هم به فرهاد در واقع گفت: ازدواج با قباد یک تقلای بیهوده برای فراموشی تو بوده فرهاد.

جسمم اینجا و دلم جای دیگرست...

هردوتون فرهاد و شهرزاد؛ ناجوانمردید!

هردوتون با دل و احساس دو نفر بازی کردید به بدترین شکل!

پاسخ
باران
23 اردیبهشت 95 | 16:50
باران

به نظر من این سریال واقعا فوق العاده است و به نظر من در این فیلم 3نفر هستند که بسیار نقش خود را عالی وبدون نقص بازی کرده اند 1ترانه علیدوستی 2 علی نصیریان 3شهاب حسینی

پاسخ
سولان
23 اردیبهشت 95 | 16:02
سولان

در تند باد حادثه، عشق اولین قربانی است.

اتفاقا من که چنین برداشتی ندارم. در تند باد حادثه، یا عاشق قربانی میشه یا معشوق اونم در راه عشق!

اما در هر صورتش عشق نه تنها نابود نمیشه بلکه روح فرد رو بزرگتر میکنه و بمقام بالا می رسونه! قربانی عشق، خیلی کلاسش بالاست!
عشق، خیلی قدرتمنده.
عشق، قربانی می گیره تا اینکه قربانی بشه!
مثلا شهرزاد بخاطر عشق به فرهاد، تندباد حادثه را پذیرفت، اما عشقش از بین نرفت.

مثلا من حال الان قباد را که می بینم، اونم قربانی عشق شده اونم واقعا عاشق شده اما بزبون خودش!

و فرهاد هم عاشق هست اما او بیشتر عاشق راه و آرمانش هست.

عشق اگر واقعی باشه، آدمو میسوزونه....

قباد جان کاراکتر محبوب من(با سیگار و مشروبش کاری ندارم، یا با سواد سیکلش، یا عامیانه حرف زدنش، با شخصیت پردازیش کار دارم، با احساس پاک بچه گونش کار دارم)، با شهاب حسینی هم کار ندارم چون خیلی فیلمهاشو هم دوست ندارم و پیگیر فیلمهاشم نیستم...

امیدوارم درین عشق بسوزی و آتش عشقت به پر اونی که دوستش داری بگیره و اونو هم بسوزونه...

پاسخ
کتایون
23 اردیبهشت 95 | 15:27
کتایون

بچه ها قسمت ۸ را یادتون میاد تو بیمارستان قباد به شهرزاد گفت:
میرم به بزرگ آقا میگم میخام عین این ۱۰-۱۲ ماهو پیش زنم باشم چی میگی شما؟
شهرزاد گفت: مگه من فیلم که بارداریم ۱۲ ماه طول بکشه....(عخخخی)

حالا در فصل دوم
دختر فرهاد که میخاد بدنیا بیاد، آقا فرهاد میگه:
جون شهرزاد، تو این ۹ ماه هم بچه باهاته، هم خودم. چاره ای نداری باید تحملم کنی.

چون نشریه که هنوز تعطیله، از بس ح‌واس پرتم کار بهم نمیدن، کافه نادری هم موسیو دیگه راهم نمیده، میگه چوب خطت پره، آقا جونم هم گفته فرهاد هروقت می بینمت چهار ستون بدنم میلرزه، مغازه نیا اعصابم می ریزه بهم.
.
.
.

نام گذاری دختر فرهاد:
هاشم خان با یک پاکت میاد پیش شهرزاد میگه بزرگ آقا قبل از مرگش بهم گفت اینو بوقتش بدم بهت!

پاکت باز میشه:
نام بچه: کبری

شهرزاد خطاب به دخترش:
آخه بتو میاد اسمت کبری باشه؟ من میخام تو رو آرزو صدا کنم!

بچه می خندد و در این حال، سیمین دوباره زنگ می زند(تلفن)



..........
با احترام به نام یا لقب کبری(بزرگ)
در مثل جای مناقشه نیست!

پاسخ
فرناز
23 اردیبهشت 95 | 14:38
فرناز

یک آقایی این جا یک موضوعی را نوشته بود من برام جالب بود نوشته بود شهرزاد به ما می گه چطور باید زندگی کنیم ،نه اینکه چطور الان زندگی می کنیم هرکسی توی فامیل یا دوستانش طلاق گرفته است من خودم یکی از بستگانم طلاق گرفته بود مشاور گفته بود حداقل تا هجده ماه بعد از طلاق رابطه جدیدبا هیچکس شروع نکن تا چه رسد به ازدواج این فامیل ماهم اتفاقا آقا بود فمنیستهای عزیز مشاوران را به ضد زن بودندن متهم نکنند ،بعد به عنوان یک زن حال ادم از رفتار شهرزاد بهم می خورد شما چطور می گید آدم باید مثل شهرزاد زندی کند


یکآ‌

پاسخ
متین
23 اردیبهشت 95 | 12:36
متین

خدا همه پدرها رو آزاد و آزاده قرار بده!

بلانسبت، بیخودترین پدرهای سریال، هاشم و جمشید بودند که تا جاییکه من متوجه حالات اینا شدم هیچ کدومشون از ظلم ها و کارهای بزرگ آقا ابراز برائت نکردند و این فاجعه است و دودش هم تو چشم بچه های خودشون رفت.
آنها نمونه پدرهایی حقیر هستند.
ربطی هم به بزرگ آقا نذاره، اینا چون دنبال مصالح خودشون بودند، ترجیح دادن خودشونو به دردسر نندازن ولی آخرش همشون به بدبختی افتادند.

پاسخ
مهری
23 اردیبهشت 95 | 10:54
مهری

خانوم رها خانوم من نگفتم نقشش باورپذیر نبوده همه نقشها توی این سریال باورپذیر بودن حتی ململ بحث روی پیش بردن و نقشهای سخت سریال بود که بع نظرم سختها همونهایی بود که گفتم و ترانه از عهده اش برنیامد شایدم ضعف فیلنامه بود نمیدونم بعدم من فقط نظر خودمو میگم احساس فهم و کمالات نکردم که اینطوری مورد نکوهش شما واقع بشم.لطفا در گفته هاتون بیشتر دقت و رعایت ادب کنین.

پاسخ
سمیرا
22 اردیبهشت 95 | 23:36
سمیرا

به نظر من این سریال خوب تونست تفاوت عشق و احساس مالکیت رو نشون بده.همه آدمهای این قصه مثل آدمهایی که تو زندگی روزمره میبینیم اشتباه کردن.شهرزاد اشتباه کرد شاید باید برای کودکش بیشتر میجنگید.قباد اشتباه کرد چون مالکیت رو با عشق اشتباه گرفته بود.فرهاد اشتباه کرد که خودش رو درگیر رابطه عاشقانه ای با آذر کرد که در نهایت ازش بعنوان تقلای بیهوده اسم برد...بزرگ آثا جمشید هاشم..همشون دررگیر اشتباهاتشون بودن.خوبی این ماجرا همینه که آدمها اشتباه میکنن مثل من مثل شما.توقع اینکه همه شخصیتها طبق میل ما رفتار کنند و شخصیت مثبت هیچ اشتباهی نکنه و شخصیت منفی هیچ کار درستی نکنه توقع بیجایی هست

پاسخ
رها
22 اردیبهشت 95 | 23:30
رها

خانم مهری یه چیت میشه ها..فریبا متخصص نقشی که داشت رو چه با چالش چه بی چالش خوب و باور پذیر بازی کرد..قرار نیس بازیگر از خودش چالش بندازه وسط نقشش
همیشه نظر مخالف دادن و عیب و ایراد گرفتن نشانه فهمیدگی نیس گاهی برعکسه

پاسخ
امین
22 اردیبهشت 95 | 22:14
امین

با سلام
نظرات دوستان عموما حول شهرزاد و قباد و فرهاده، غافل از این که فیلم رو کاکل بزرگ آقا چرخیده، ضمن این که خودتون رو جای شهرزاد، قباد و فرهاد بذارید تا بتونید انگیزه ها رو درست تر تحلیل کنید. قرار نیست شخصیت ها کامل باشن، قراره با کنش های انسانی که بیشترشون با غریزه خودخواهی همراهند مواجه باشیم

پاسخ
نیلا
22 اردیبهشت 95 | 17:53
نیلا

قباد جان یادت میاد اونشب که گردنبندو بستی به دور گردن شهرزاد... بعد به شهرزاد گفتی: بابا! این شازده ما رو بده بتول بخوابونه دیگه........

قباد طفلک!
وقتی فرهاد گردنبند مرغ آمینو بست دور گردن شهرزاد،
نمیدونستی دیگه قراره هر شب شازده تو بتول بخوابونه.....

ای
ملموس ترین قباد....
قبادترین ملموس....
قباد طفلک...

پاسخ
لادن
22 اردیبهشت 95 | 17:28
لادن

من این سریال رو برای فیلمنامه اش دنبال می کردم و متاسفانه در نیمه راه دچار تزلزل شدم و در پایان فصل هم به ناامیدی و تاسف رسیدم.
فیلمنامه ای که نصف بیشتر قسمتها به مسایل سیاسی(بزرگ آقا و رقباش) پرداخت و این رقبا در یک قسمت همه حذف شدند و خود بزرگ آقا و دخترش در یک قسمت بنوعی حذف که انگار نویسنده در یک بلاتکلیفی بسر می برده و چون نمیدانسته حالا با این ها چه کنم همه را در یک شب به گلوله می سپارد همه ناشی از ضعف فیلمنامه است.
من می خوام چیکار سریال را بخاطر بازیگرش دنبال کنم؟ من دنبال سریال با قصه قوی هستم.
بنظر من فیلمنامه به لحاظ کیفی قابل قبول نبود و فروش بالا هم بهیچ عنوان نشان موفقیت کیفی سریال و خانواده پسند بودن نیست. مثلا از چهار نفر خانواده ما، من دنبال می کردم بقیه دوست نداشتند.
دوستانی که هم انتقادات به سریال را بر نمی تابند، مشکل خودشان است. عوامل سریال هم اگر دنبال کسب اعتبار کیفی هستند باید پذیرای انتقاد باشند.
و دوستانی هم که می گویند خوب می خ‌واستی نبینی یا خودت برو بهترشو بساز بدانند این یک توجیه بیهوده است.
اولا من از محتوای هر قسمت خبر نداشتم و فیلم انگونه نیست که اول ببینی و بعد پولش را بدهی یعنی هندوانه به شرط چاقو نبود. و من هر قسمت را به این امید دنبال کردم که الان یک اتفاقی می افته.
ثانیا شما در یک رستوران معتبر هم اگر بروی غذا را بخوری و پولش را هم بدهی و بعد به مدیر رستوران معتبر شکایت کیفیت غذا را بکنی آیا بتو میگوید برو خودت بهترشو درست کن بخور. مسلما خیر. او فکر اعتبار خودش است و می گوید چشم ممنون که تذکر دادید، امیدواریم ازین ببعد غذای خوب و با کیفیت تری ارایه بدیم.

صد رحمت به سایت شما. اینستاگرام و سایت شهرزاد که در مقابل انتقاد فاجعه است.

پاسخ
زیبا
22 اردیبهشت 95 | 14:46
زیبا

اونایی که میگن کار شهرزاد یعنی نابودی سنت ها و افکار پوسیده زنان و کلا جامعه ایرانی!
شما تصور کنید همه زنان مشابه شهرزاد در ایران کار شهرزاد را می کردند، دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشد.
اصلا معلوم نبود که پدرشون اجازه دیدن بچشونو بده بعدا و چه بسا اون بچه تا آخر عمرش از محبت مادرش محروم میشد، بعد شما میگید مادر افسرده و غمگین نمیتونه بچه تربیت کنه!
خب اگر شهرزاد دکتر بود و از خیلی از ما که دکتر نیستیم بیشتر متوجه میشد که مادر افسرده بدرد بچه نمیخوره، اگر او در شرایط بدی زندگی می کرد، بنای ناسازگاری و اختلاف میگذاشت و بچه دار نمیشد.

خیلی از مادران مشابه شهرزاد هم در این مملکت هستند که بخاطر بچه هاشون اتفاقا انگیزه های قوی داشتند و دارند و بچه هاشونم در مقاطع بالای تحصیلی موفقیتهای چشمگیری نصیبشون شده اینا کسانی هستند که مبارزه کردن با موانع بخاطر مسوولیت پذیریشون و عشق به فرزندشون.

در واقع اینطور که شما میگید باید خانمهای مشابه شهرزاد، بچه رو بی خیال شید، زندگیتونو با این شوهرتون بیخیال شید، عشق اول را دریابید، تا از افسردگی خارج شوید بعد بیایید بچتونو مثلا یه روز یا دو روز تو هفته ببینید، و دو روز در هفته بچتونو با شادی و شنگولی تربیت کنید. الان یعنی این شد مادر برای بچه!.؟

پس اینکه بعد از عقد به زوجین میگن: برید با هم سازگار باشید یعنی چی؟

بروید از مشاور بپرسید هیچ دو تا ادم خوب و هم سطحی هم لزوما مناسب هم نیستند‌ و دلیل قاطعی وجود نداره که این دو نفر در زندگی اختلاف نداشته باشن یا کارشون بعدها بجدایی نکشه. برید انواع طلاقها در طبقات اجتماعی بالای جامعه رو هم مطالعه کنید.
.......
تو دو سه تا سکانس حداقل قباد دو سه تا ماچ کرد این بچه رو. اما شهرزاد رو من در سکانسی یادم نمیاد حداقل یه ماچ کرده باشه جز یه سکانس در قسمت آخر که اونم تلفات داشت: یه به کما رفته و یه سکته ای.

نه تنها من بلکه برخی از اعضای سنتی و برخی روشنفکر خانواده مان نیز اصلا هیچ حس و عاطفه و روح و گرمای مادری در چهره شهرزاد ندیدیم، بلی شهرزاد خانم کسی مادری شما را نمیتونه از شما بگیره اما آیا مادری صرفا جنبه فیزیکی و بدنیا آوردن بچه را دارد؟

پاسخ
مانیا
22 اردیبهشت 95 | 12:11
مانیا

طرفداران زوج قباد و شهرزاد اصلا نگران نباشید، احتمال اینکه شهرزاد مجددا با قباد ازدواج کند دور از ذهن نیست. آقای فتحی در سریال زمانه با نشان دادن کاراکتر ارغوان این را بما ثابت کردند. (۳ ازدواج این خانم)

پاسخ
امین
22 اردیبهشت 95 | 11:44
امین

خیلی جالبه
۱-از قسمت ۸ تا ۲۸ اکرم، ۲۰ قسمت در عمارت بزرگ آقا مانور داد، این همه احوالات شیرین که دم گوش بزرگ آقا بود تغییر کرد، بزرگ آقا هیچ شکی به اکرم پیدا نکرد!!؟

۲-اکرم شاهد قتل اکرم بود، چرا او را نکشت تا بعدا باعث دردسرشون نشه؟
۳-آخرش ما نفهمیدیم اون دستمال دور دست فرهاد که شهرزاد بدستش بسته بود چجوری دست بزرگ آقا رسیده بود؟ (فک کنم ماس مالی شد رفت)
۴-حضور بهبودی، شروانی، سرهنگ تیموری،اون یکی سرهنگه...چقدر در خط اصلی داستان موثر بود؟ یعنی می خواستید بگید بزرگ آقا قدرت ماورایی داره هرکاری براش عین آب خوردنه؟! کی چی بشه؟ اصلا اون بهبودی و دار و دستش بنظرم فقط الکی چندین قسمت را پر کردند.
۴-تقی رفعت واقعا کی بود؟ انگاری صرف یک زیرنویس تبلیغاتی اومد و‌ رفت؟ حضور شربت و انتقام قتل تقی رفعت که خودش زن و بچه داشته، واقعا این زن صیغه ای دقیقا جایگاهش چی بود اینجا؟
بزرگ آقا هم که به مرگ طبیعی از دنیا رفت. شاید لازم بوده شربت خانم، بزرگ آقا را به بیمارستان بفرستد و بعد فرهاد مثل یک سوپر من و یک قهرمان، هندی وار ضامن جان و بقای بزرگ آقا شود و اینگونه جان در مقابل جان، تسفیه حساب کند؟
۵-آیا آن حشمت و این نصرت تو این ۲۸ قسمت مشکل روانی دارند که اگر قباد بچه یکی از آن دو بود، راضی باشند، بزرگ اقا اینقدر قباد را اذیت و آزار کند؟
۶-قضیه هوشنگ چه شد؟ چرا به خانه نمی آمده یا دیر می آمده؟
۷-اصغری تا یه حدی مثلا یکبار شاید اجازه داشته باشه به دختر صاحبکارش اظهار ارادت کنه، اما تکرار این حرکات خیانت به صاحبکار است.(حرکات اصغری از یک حدی ببعد نه تنها خنده دار نیست بلکه، مشمئز کننده است)
۸-بقیه دوستان موارد مهمتر را در کامنتهایشان عنوان فرموده اند باشد که محل تفکر و تامل واقع شود)
۹-تازه باز ما نفهمیدیم نصرت واقعا کیه قباد میشه؟
۱۰- مادر قباد، چگونه اینقدر با بتول خانم جی جی باجی بوده؟ آیا اصلا برای قباد این سوال پیش نیامد که از او درباره گذشته سوال کند؟


در آخر:
فکر می کنم ایجاد این همه معما و بی جواب گذاشتن آن در طی ۲۸ قسمت، برای سریالی که فصل دوم آن معلوم نیست کی بیاید و با چه کیفیتی و تازه اگر معماهای بدتری هم بوجود بیاید و باز وعده فصل بعد.... از فاجعه قدری آن طرفتر است.

پاسخ
رویا 1370
22 اردیبهشت 95 | 02:22

سهیلا خانوم شما از کجا فهمیدین مردم از پایان سریال راضی بودن؟؟؟من فکر می کنم برعکس ناراضی بودن ...بله اکثر مردم سریال شهرزادو دوست داشتن منم یکی از همونا...از اول سریال مدام از این سریال تعریف کردم و ازش دفاع کردم حتی به دیگرانم توصیه کردم که ببیننش...شما تو همین سایت به نظرات گذشته یه نگاه که بندازید می بینید همش تعریف و تمجیده...ولی متاسفانه تو 4 5 قسمت آخر سریال به شدت سقوط کرد و اوج این سقوط تو قسمت آخر بود...نه بخاطر اینکه فرهاد و شهرزاد با هم ازدواج کردن بلکه بخاطر روند غیر منطقی و شتاب زده ای که به این پایان رسید...همه چیز تو این سریال فدای این عشق شد...
اصلا معلوم نشد دلیل این همه اصرار و تهدید بزرگ آقا به ازدواج شهرزاد و قباد چی بود و چرا همین بزرگ آقا که دو قسمت قبل شهرزادو با عکسا تهدید کرده بود که همیشه عروس خاندان دیوان سالاره یهو به ازدواج شهرزاد و فرهاد راضی شد...یعنی این ازدواج هیچ تاثیری تو داستان نداشت و خیلی راحت کل این 20 قسمت زندگی قباد و شهرزاد(کل سریال 28 قسمت بود) با بستن یه گردنبند کات شد...خب پس این زندگی واسه چی اینقدر با جزییات به من بیننده نشون داده شد؟؟
داستان خیلی راحت برگشت به نقطه شروعش فقط این وسط یه بچه باید بی مادر بزرگ شه چون مامانش نمی تونست چند ماه بدون شوهر زندگی کنه و البته درسی که از این سریال می گیریم اینه که هیچوقت حتی اگر با مرد دیگه ای ازدواج کردید و ازش بچه دارم شدید عشق اولتونو فراموش نکنید شاید یه فرجی شد دوباره به هم رسیدید...

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 02:11
نوا

خیییلی کنجکاو شدم بدونم، کاش حداقل 1تا3قسمت به صورت فلش بک این بندهای خدا رو نشون میدادن

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 01:25
نوا

نقش پسرای بزرگ آقارو تو عکس چه کسانی بازی کردن؟!(خخخخ)

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 00:54
نوا

دوستان عزیز کسی میدونه نقش برادرهای شیرین،پسرهای بزرگ آقا

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 00:23
نوا

بچش، همین فرهاد میتونه پدر خوب و مهربونی برا امید باشه

پاسخ
سیاوش
22 اردیبهشت 95 | 00:21
سیاوش

افرادی که قصد دارند رابطه فرهاد و اذر را مثل خود فرهاد که از آن بعنوان یک تقلای بیهوده برای فراموشی شهرزاد نام برد، توجیه کنند که ان رابطه عشق نبود و این حرفا....
بدانند
فرهاد خودش نفهمید چه گفت اما شما آبروداری کنید و برای حفظ آبروی خود فرهاد هم که شده بگویید بله فرهاد عاشق اذر شده بود و قصد ازدواج با او را هم داشت، همچنانکه ما در سریال هم اقدامات او را دیدیم.

ایضا
وقتی خود فرهاد زمانی که شهرزاد را نامزد خود می دانست و رابطه شان را شرعی، پس درست نمی بود صرف چند ورق شعر یک خانم که به دفتر نشریه آمده کار را به کافه، تئاتر، سینما و ....می کشاند. آن هم با خانمی که هیچ رابطه شرعی با او ندارد.

یعنی ان شاء الله فرهاد عاشق اذر شده بود و غیر از این تصور، هر تحلیل دیگری خیلی زشت است.

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 00:13
نوا

نخواست دفتر طلاق امضا کنه، شهرزاد تو فصل 2 باید بره دنبال

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 00:07
نوا

گفت:طلاق بگیریم، ندیدید شهرزاد شوکه شد حتی گریه و بغض کرد

پاسخ
نوا
22 اردیبهشت 95 | 00:01
نوا

که بخاطر خودشو بچش زندگی شو نو حفظ کنه ولی قباد خودش اومد

پاسخ
نوا
21 اردیبهشت 95 | 23:53
نوا

مایه گذاشت و فداکاری داشت همین توقع روهم از قباد داشت

پاسخ
نوا
21 اردیبهشت 95 | 23:46
نوا

زندگیش به جون تنها بچش قسم نمیخورد، همونطوری که از خودش

پاسخ
مرجان
21 اردیبهشت 95 | 23:41
مرجان

یه مدل سکانس را میشه اینجوری چید:
شهرزاد امید قباد
که این کاملا قابل قبوله، شهرزاد میتونه در مقابل بچش و پدر بچش، رفتار مناسبی را اتخاذ کنه که خطری هم نداره. نمونه هاش هم زیاده.

مدل دیگه:
شهرزاد امید فرهاد
که اینجا، مساله، مساله انتخاب برای شهرزاد پیش میاد.

بنظر من نویسنده یا کارگردان مدل دوم که مدل خطرناکیه را انتخاب کردند.

درسته که مادری شهرزاد رو کسی نمیتونه بگیره، اما آیا تضمینی وجود داره که شهرزاد بتونه در حق بچش، مادری را بجا بیاره؟ اصلا امکان دسترسی کلی به بچش براش پیش میاد؟ مادری که فقط بدنیا آوردن بچه نیست، اصل تربیت اون بچه است. و بچه به اون کسی خو می گیره که تحت تربیتش بوده و بیشتر باهاش تماس داشته.

بدتر اینکه مدل دوم یه سری مخاطب خاص الخاص داره یعنی ای کسانی که یه عشق اولی داشتید و هنوز هم دل در گروش دارید، ببینید میشه به عشق اول رسید اونم با وجود بچه!
چون مواردش هست میگما.

والله خیلی از مادرانی هم هستند که در شرایط شهرزاد ازدواج کردند، اما در طول زندگیشون محبت ایجاد شده و اتفاقا فرزندان خوب و شایسته ای هم تربیت کردند. انسان، بنده محبته و از هرکسی در مورد رفتارش خوشش بیاد رنگشو می گیره و قباد اگر نویسنده اجازه می داد، اینگونه میشد اما حیف که کاراکتر قباد نابود شد حیف.... امید که زندگی کسی تحت تاثیر منفی ناشی از سریال قرار نگیره.

پاسخ
نوا
21 اردیبهشت 95 | 23:38
نوا

من میگم: شهرزاد اگه بد بود اگه خودخواه و مغرور بود برا نجات

پاسخ
نوا
21 اردیبهشت 95 | 23:29
نوا

خواهش دارم دوست عزیز کتایون جان ادامه بده عزیزم، موفق باشی مارو که خیلی شاد میکنی

پاسخ
نوا
21 اردیبهشت 95 | 23:22
نوا

فکرکنم یسری از حرفام نرسید

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 22:46
مهری

برم اقا هاشم چشم کف پاتون این خیلی سخته؟ البته خانوم متخصص زن دوست داشتنی هست اما دونقش بیشترتوی این سریال ازخانونها چالش برانگیز نبود که یکیش ایزدیاربود یوی ترانه که ترانه خوب نبود ولی ایزد یار بد نبود درکل قشنگ بازی کرد .اما شما نردها را نیگا کنین هرکدومشون یک برند بودن اقای نصیریان با اون بازی فوق العاده و حیرت انگیز شهاب حسینی با اون بازی قدرتمند و محمود پاک نیت عین همیشه عالی اقای سلطانی راهم من تازه دیدم اونم عالی و شاهکار
کی میتونه تو قسمت اخر اینطور عصا را ازبزرگ اقا بگیرو سرش اینطوری دادبزنه وقتی یقه اشو بزرگ اقا گرعت اینطور صورتش سرخ بشه ازعصبانیت و داد بزنه ؟بهتره به جای طرفداری متعصبانه خانمها هم سعی کنن زیبا بازی کنن.قطعا قدرشون دونسته خواهد شد.

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 22:36
مهری

قرار نیست حالا ما خودمون زن هستیم بخواهیم غیرمنصفانه بگیم اگه کلاهمونو جدا قاضی کنیم میفهمیم که خانومها توی این سریال کارخاصی نکردن انگارترانه اون ترانه مستعدهمیشگی نبود انگازنه انگار همون ترانه ای بود که ازاول تو اوج بود و کسی به گرد پاش نمیرسید اونقدر توی اینسریال مخصوصا ااواحر بد بازی کرد که شاخ دراوردم خانوم متخصص هم که نقش خاصی نداشت منم میتونم نقش مادر فرهاد را بازی کنم هی پسرم مسرم کنم هی دل نگرون باشم هی لطیف السخن باسم کت شوهرمو صاف وصیف کنم هی بگم قربونت برم

پاسخ
مریم
21 اردیبهشت 95 | 22:08
مریم

فروش بالای یک سریال که در پایین اشاره شده نقطه قوت یک سریال نیست که اگر بود من سالوادر نیستم قوی ترین اثر سینمای ایران بود کارگردان این فیلم گفته فقط این فیلم را ساختم که بفروشد هیچ از اول هم که فیلمنامه بدستم رسید گفتم این نقش را باید عطاران بازی کند که بفروشد الان همه ما هم که این جا انتقاد می کنیم سریال را دیدیم.شهرزاد هم به چند دلیل فروخت یک قسمتهای اول فیلم از نظر ساختاری بسیار قوی بود بطوری که دینا خانم در این جا گفتند منم بهش فکر کردم اگر اقای فتحی خودش سریالش را می دید به قسمتهای اولش نمره چند می داد به قسمتهای اخرش چند دو تیم تبلیغی شهرزاد بسیار پر قدرت است بطوری که قبل از اکران مرتب با مطبوعات مصاحبه می کردند خبرنگران را تشویق به حضور بر سر صحنه های فیلمبرداری می کردندومرتب می گفتند یک اثر خارق العاده با پایان خارق العاده قرار است اکران شودحتی وقتی سریالشان با جزییات در ایستگرام لو رفت از سه چهار ماه قبل از پایان می گفتند پایانش استثنایی وغیر قابل پیش بینی است وهمه این حرفها دروغ است در واقع به نوعی با مشتری خیلی صادق نبودند

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 22:05
مهری

زین پس هرکی پدرش دورازجون مرد شوهرش طلاقش داد بچه اش را ازش گرفتن خیلیی نمیخاد خودشو اذیت کنه سرررریع بره سراغ عشق اولش ببینه داماد شده یا نه اگه داماد نشده بود یه روزم نزاره از اتمام عده بگذره بپرن تومحضر،ای حالی میده هاااا باورکنین شک دارین ا زشهرزاد بپرسین همچین دهنشو بازمیکنه ودندونای قسنگشو نشون میده و به صورتت لبخندمیزنه که دلتونومیخواد دندوناشو خورد کنین تو دهنش

پاسخ
مجید
21 اردیبهشت 95 | 22:03
مجید

درباره اینکه شهرزاد مادری نکرد وتصور اکثر حتی آدمهای دورو بر خود من هم اینه برمیگرده به تاثیر تلویزیون بر روی ذائقه مخاطب ایرانی.این سریال اگه از شبکه یک صداوسیما پخش می شد حتما باید شهرزاد تا آخر عمر ازدواج نمیکرد تا نمادی شود از مادر ایرانی اما اشتباه دقیقا همین جاست .اکثر افسردگی ها زمانی به وجود می اید که انسان براساس جبر از آرزوهای خود می گذرد این همان جامعه می شود که امروز اسیر آنیم.اما نکته بعدی همیشه برایم سوال بود که آیا واقعا جدایی نادر از سیمین شبیه جامعه ماست.بعد از چند بار دیدم فیلم دیدم واقعا نه جدایی به ما می گوید اینگونه باید باشیم نه اینکه اینگونه هستیم.شهرزاد هم همین است به زمانی که با قباد هم پیمان است پای عهدش است اما لحظه ای که حرفهای فرهاد را جلوی کافه نادری می شنود )کدام خوشبختی باد آورده )تصمیم میگیرد تا همان طور که می خواهد زندگی کند.شهرزاد هم نمیگوید چگونه زندگی می کنیم بلکه می گوید چگونه باید زندگی کنیم.

پاسخ
hle lmo
21 اردیبهشت 95 | 21:41

.این یک سریال نیست ، این قلقلک افکار مردمی ست که داعیه ی روشن فکری شان به فلک میرود ولی هنوز در قرن 21 ، میگویند مادر خوب آنی است که بسوزد و بسازد
کاش این مردم نه فقط برای شهرزاد که برای هر زنی بپذیرند دوباره عاشق بودن را
کاش نباشند بچه هایی که قرارست وصله پینه کنند زندگی هایی که درش "عادت" به اسم "عشق بعد از ازدواج" به خورد هم میدهند
کاش بپذیریم " من " آدم ها مقدم بر هر چیزی است . حتی خواسته های جامعه ،
کاش از مادر بودن یک حصار نسازیم برای محدود کردن زن ها
کاش بپذیریم که مادر بودن نباید مقدم بر انسان بودن یک زن باشد
قرن 21 است و سال 1395
در بحبوحه ی هر رشد سیاسی یا اقتصادی این مردم هنوز در ساده ترین مفاهیم اجتماعی و انسانی ، کارشان لنگ میزند
شهرزاد فقط یک دستاویز بود تا بفهمیم که چقدر غره به گذشته و دلخوش به آینده ی فردا ، دستی دستی امروز خود را با هر بهانه ای تبدیل به جهنم بی فرهنگی میکنیم
و تقصیرش را گردن ملا ها می اندازیم
یک حفره ی عمیق در ته تفکر این مردم سال هاست جا خوش کرده طوری که نه شاه میشناسد و نه جمهوری. یک حفره ی عمیق بی فرهنگی که هر بلای سیاسی را مسبب میشود
و گاهی با شهرزاد ، گاهی با حمله به صفحه ی داور و فوتبالیست و بازیگر ، گاهی با یک مسابقه خنداننده سرباز میکند

پاسخ
ندا
21 اردیبهشت 95 | 21:01
ندا

من هم با شما بسیار موافقم لنا، به نظرم واقعا شهرزاد هم به حرف فقط مادر بود و به عمل اصلا مادر نیست همونجور که به قباد می گفت در حرف عاشقی
دوستانی که می گفتند قباد به خاطر ثروت شهرزاد را طلاق داد توجه کنند که قباد گفت من هیچ وقت نمی خواستم بزرگ آقا بمیره این حرف یعنی دنبال این نبودم که به مال و ثروتش برسم
و اینکه فصل بعد قطعا زیبا نخواهد بود چون قبادی که این قسمت خاکستری بود تبدیل به شخصیت سیاه سیاه خواهد شد چون با دیالوگ پایانی فصل اول قباد در فصل بعد به زن شوهردار نظر دارد و می خواهد آن را به دست آورد که او را با قلب پاک و صافی وجود( دیدیم که چگونه برای مرگ بزرگ آقا اشک واقعی ریخت و مبهوت بود) به شخصیت منفور تبدیل می کند...

پاسخ
سهیلا
21 اردیبهشت 95 | 20:25
سهیلا

من نمیدونم چه جوری هست که اکثرمردم سریال شهرزاد رادوست داشتندو یک شاهد مشخص ان فروش بالای سی دی های ان بوده و توی این سایت اکثرا مخالفان نظر میگدارند. قصد جسارت به کسی ندارم ولی یک مورد را میخواهم جواب بدهم. من هم خودم یک مادر هستم وبله صدالبته یک زن انهم مخصوصا زن ایرانی وقتی صاحب بچه میشود بزرگترین عشق زندگی اش میشود بچه اش - درسکانسی که قباد بیرون دانشگاه دنبال شهرزادامده و داخل ماشین شهرزاد با خشم دو جمله اساسی به قباد میگوید یکی اینکه ایا فکرمیکنی هفته ای دوبار دوسه ساعت برای یک مادر ملاقات بابچه اش انهم زیرنگاه سنگین کافی است؟> و همچنین میگوید: عاشق بزدل عشق را هم رسوا میکند>
خوب این یعنی چه ؟ من مادر درک کردم که شهرزاد میخواهد بگوید اگر واقعا عاشق من هستی بچه ام را به من برگردان ولی متاسفانه انقدر دل و جرات ندارد که حداقل ترتیبی بدهد که اگربه قول خودش اگرمتارکه موقتی است کاری کند که بچه شهزاد را به او برساندو یا حداقل بچه اش رابیشترببیند. و درعوض به خیال خودش برای اینکه شهرزاد را درمنگنه بگذارد چندوقت بعد روزی که شهرزادبرای دیدن بچه اش میرود برای زهرچشم گیری بچه را باشیرین بیرون میبرد. و من به عنوان مادرنهایت ازردگی شهرزاد را دران لحظه درک کردم و فکرمیکنم برگشت شهرزادبسوی فرهاد درست است که عشق سابقش بود ولی قبل ازان به نوعی انتقام گیری از قبادی بود که تا این حد اوراازبچه اش دور نگه میدارد. والسلام

پاسخ
پناه
21 اردیبهشت 95 | 17:03
پناه

غش( در معامله): عبارت از اظهار چیزی خلاف واقع یا اخفاء عیب موجود است.

یعنی وقتی پایان لو رفته بود با عکس و توضیحات از طرفی سایت شهرزاد گفته بود نه منتظر پایان غیر قابل تصوری باشید من بعد از دیدن قسمت آخر دقیقا یاد این حکم افتادم.

در حالیکه همه دیدیم پایان، همان لو رفته هاست و ظاهرا ان وعده وعیدها برای جلوگیری از افت فروش بوده است.

ما که دانلودمون حلال بود اما کار شما عوامل را نمی دانم....

پاسخ
کتایون
21 اردیبهشت 95 | 16:37
کتایون

فصل دوم
دیکته امید

امید: مامان شهرزاد بهم دیکته بگو
شهرزاد: باشه پسرکم کتاب فارسیتو بیار

امید: مامان هرچی میگردم کتاب فارسیمو پیدا نمی کنم.
شهرزاد: خوب فکر کن یادت میاد

امید: آهان یادم اومد، از مدرسه اومدنی با بابا فرهاد رفتیم کافه نادری اونجا بابا گفت: کتاب فارسیتو بده ببینم کتاباتون امسال چقدر تغییر کرده؟ منم دادم.
فکر کنم اونجا جا گذاشته باشه امیدوارم کسی ورش نداشته باشه.

شهرزاد: فرهاد جان!!! بازم گیج بازی درآوردی؟ آدم نشدی تو؟ درس نگرفتی؟
یه بار اون مدارک به اون مهمی رو جاگذاشتی برات درس عبرت نشد؟

زحمات اون سرگرد خدابیامرزو که به باد دادی؛ میخای آینده علمی این بچه رو هم بباد بدی؟!

فرهاد: آه! شهرزاد! لطفا این گیج بازی جدیدمو وصل نکن به همزادش در گذشته!

شهرزاد!
هرشب کابوس سرگرد فولادشکنو می بینم همش میاد تو خوابم میگه کاش با شال سبزه آذر گلدره ای منو خفه می کردی اما اون مدارکو به باد فنا نمیدادی!!!!

(خخخخ)

با تشکر از محبت خانم نوا بانو

پاسخ
ساناز
21 اردیبهشت 95 | 15:07
ساناز

رویا جان توی پیجی خانمی نوشته بود کاش پولی که دادم این سریال را خریدم می دادم خیریه شما گفتی پول به جهنم معمولا سی دی فیلم سینمایی وچهار هزارتومان است این ها برای شصت دقیقه چهار هزارتومان می گرفتند اگر اثر واقعا فاخر بود اصلا شش هزارتومان هم مهم نبود ولی هشت قسمت اول ارزش داشت بقیهبیست قسمت بعدی بخصوص هشت قسمت آخر فاجعه بود بخصوص دروغهای که وی گفتند لو رفته ها بیخود است پایان غیر قابل تصور است

پاسخ
لنا
21 اردیبهشت 95 | 14:37
لنا

با تشکر از ادمین
در تمام عمرم فقط یک سریال ترکی دیدم، ۲۷۰ قسمت با تایم ۹۰ دقیقه، تمام کاراکترهای داستان با پشتوانه و همه حرفی برای گفتن و با بازی های قوی و قصه روان و پایان قابل قبول.

نکته جالب توجه این سریال این بود که دو کاراکتر زن این سریال که یکی شان قبل از ازدواج رسمی با شوهرش صاحب فرزند شده بود، و بعدا از بی عرضگیهای شوهرش اونو ۵ سال ترک کرده بود، اما بعد بخاطر دخترش با شوهرش آشتی کرد.

و بالاتر از اون یک کاراکتر زن دیگه او هم صاحب فرزند نامشروع بود، و و پدر بچه هم مرده بود و اتفاقا دکتر هم شده بود، جواب رد به معشوق جدیدش که سالها دنبالش بود، داد و گفت: می خوام پسرمو بزرگ کنم و نمی خوام به خاطر ترحم با من ازدواج کنی.

جالبتر اینکه بعد از پایان سریال و جشنی که برای اختتامیه سریال گرفته بودند، از کاراکترهای خانم این سریال پرسیدند: هدفتون از این سریال چی بود؟ اون خانما گفتن: هدف این بچه ها و حفظ خانواده بود!

حالا من کاری به خاصیت فیلمها و سریالهای ترکی ندارم اما میگم:

شهرزاد خانم!
اگر قباد هم عاشق بزدلی بود که عشق را ضایع کرد
شما هم بنوبه خودتان نیز عشق و مهر مادر فرزندی را در چشم من یکی که ضایع کردی. اونقدری که در قسمت ۷_۸ روی چشمام جاداشتی، در قسمت ۲۷-۲۸ از قله چشمام افتادی.

متنفرم از سکانس هایی که شهرزاد بین فرهاد و بچه قرار داشت.... و خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل..‌‌‌.

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 14:33
مهری

یه صبر نکرد تا ببینه قباد میخواد چیکار کنه و تصمیمش چیه اگه حتی یه هفته دیگه صبرکرده بود الان اوضاع فرق میکرد پس شهرزاد اون شخصیتی که ما فکر میکردیم نبود یا خیلی منتقم بود یا دنبال کیف و حالش بود. که بالاخره این اتفاقات افتاد. فرهادک که این اواخر دیگه از یه فرد مبارز تبدیل شده بود به به یه سق سیاه که به هرکی میگفت دوستت دارم میمرد خخخخخخخخ

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 14:23
مهری

تنها کسی که توی این سریال روند تغییر و تحولش باورکردنی بود قباد بود. از اول یه ادم ترسو و بیعرضه بود که در اخر به ستوه امد و فریاد زد. با اینکه یه جاهائی انگ مال طلبی بهش زده شد ولی همین اخر فیلم هم میبینیم که وقتی فهمید الان هست که میتونه هرچی بخواد داشته باشه اول یاد طلاهاو سکه های پول بزرگ اقا نیفتاد گفت :شهرزاد
پس اینکه این موجود فرصت طلب و مال دوسته اشتباهه البته مطرح کردن این موضوع از طرف شهرزاد اشتباه نبود چون شهرزاد هی میگرده تا دلیل متارکه را پیدا کنه به چیزی غیرزاین گزینه نمیرسه. ولی دو شخصیت شهرزاد و فرهاد کاملا سیر نزولی پیدا کردن در سریال فرهاد که فقط نمایش یک فرد انقلابی بود از همون نمایشم افتاد و شهرزاد که اوایلش تحسینش میکردم تبدیل شد به یه موجود وحشتناک و یه مادر بیخیال
میتونست از دل شخصیت شهرزاد یه مادر مهربون قدرتمند و یه همسر باهوش پیله باز کنه و بیاد بیرون شهرزاد هرچی بود دیگه شخصیتش از سوسانو که محکم تر نبود که به قول سلیر کاربران اون عشقش جومونگ را ول کرد و با رفاری مسوولانه رفت طرف ساختن آینده دوپسرش اما الان درنظر من بیننده شهرزاد یه کم صبوری نکرد با

پاسخ
ساناز
21 اردیبهشت 95 | 13:43
ساناز

مونا خانم واقعا صد تا لایک داری،ندا جان هرجا بلیط می فروختند می گفتند هنرپیشه ها می ایند از نزدیک ببینید یکسری ادم می رفتند،ان روشنفکران دهه سی وچهل هم عشق به جنس مخالف را به بچه ترجیح نمی دادنندعشق به همه انسان ها و وسایل سیاسی را ترجیح می دادنند رفتارهای شهرزاد به عنوان یک مادر برای تمام دوران ها در تمام کشورها خیلی خیلی خیلی عجیب است

پاسخ
دینا
21 اردیبهشت 95 | 13:00
دینا

یقینا فصل دویی در بین انتخابهایم برای مشاهده این سریال نخواهد بود
اما:
من در حال حاضر تنها درخواستی که از آقای فتحی دارم این است که یکبار و فقط یکبار بعنوان یک مخاطب خواه عام یا خواه خاص( بدور از عناوین نویسندگی و کارگردانی) بنشینند و سریال خود را نگاه کنند و تغییر و تحولات شخصیتها را در ۸ قسمت اول و کیفیت سریال را با مثلا ۸ قسمت آخر مقایسه کنند تا ببیند روند سریال به لحاظ ضعف در چه درجه ضعیف تر از ضعیفی بوده است و خودشان چه نمره ای به خودشان می دهند.

و از خانم نویسنده هم درخواست مشابه را دارم برای اینکه متوجه شوند که در جاهایی حرفهایی در دهان کاراکتر گذاشته اند، که اگر میشد خود کاراکتر روی کاغذ به زبان می آمد که من کی این حرف را زده ام که خودم نمی دانم؟
فراموشی نویسنده نسبت به نوشته هایش)

از ادمین محترم این سایت هم که درین مدت کامتتهای ما را منتشر می فرموده و می فرمایند کمال قدردانی را دارم.

پاسخ
مهری
21 اردیبهشت 95 | 10:58
مهری

چقدم نقش فریبا متخصص چالشی بود ها که بد بازی نکردش
واقعا باید بهش خسته نباشید گفت

پاسخ
فایزه
21 اردیبهشت 95 | 09:50
فایزه

ازاده خانوم قبول کن که بعد از استاد نصیریان این شهاب حسینی پریناز ایزدیار و مهدی سلطانی -هاشم-و فریبا متخصص -مرضیه- ومحمود پاک نیت بودن که خیلی خوب بازی کردن قبول کن ترانه به اون خوبی که توقع میرفت نبود یکم خنثی و لوس بود بازیش ..اقای زمانی هم واقعا نسبت به بقیه سطح بازیش پایین تر بود البته صداش برا شعر خوندنا خوب بود ...راستی نسیم ادبی-حمیرا- هم خیلی قشنگ بازی کرد

پاسخ
ندا
20 اردیبهشت 95 | 23:57
ندا

اقامن با پایانش کارندارم بلیطای جشن شهرزاد کمتراز۴۵دقیقه فروش رفت نکنه توفصل دوم قباد پاجای برادربزرگ اقا بزاره وبه زورشهرزادبگیره راستی تودهه۳۰ یه عده روشنفکربودن که عشق به بچه ترجیح میدادن شهرزاد خودش مخالف عقاید پدرومادرش بود اگه یه شخصیت عین مادرش بود اول بچه رو پس میگرفت بعدزن فرهاد میشد البته زن فرهادم نمیشد همون یکی دوروز باید بچش میدید

پاسخ
فرناز
20 اردیبهشت 95 | 16:39
فرناز

ما ایرانی ها عادت داریم همه مردم دنیا را مسخره کنیم یک نفر نوشته بود هرکس از شهرزاد خوشش نیامده برود همان فیلمهای ترکی را ببیند .من خودم معمولا بیشتر فیلم ولی تک وتوک سریال های امریکایی یا اروپایی می بینم چون سریال وقت گیر است پارسال پام شکست دو ماه خانه بودم اتفاقا یکی دوتا سریال ترک که این ها هم مسخره می کنند دیدم متاسفم بگم با این که ترکها چون سریال هایشان طولانی و تجاری است یکم آب بهش می بندند ولی از نظر شروع ،میانه ،داستان پایان بندی خیلی خیلی از ما قویترند البته کارهای ان ها هم درجه یک و دو دارد من این اخرهای شهرزاد همش می گفتم خدایا این همان شهرزاد اول قصه است تازه دو سال هم تجربه زندگی داشته یک بچه هم دارد یا ان قسمتی که اقا فرهاد انقلابی وادیب شاعر رفت دست بزرگ اقا راببوسد که اجازه نداد در داستان های خارجی هم رفتار و شخصیت آدمها کمی بنا به تجارب وزندگی ها عوض می شود اما نه ان قدر ادمها تغییر ماهیت دهند یک آدم مسوول وعاطفی مثل شهرزاد بشود یک آدم بی مسوولیت با رفتارهای تکانشی بدون تفکر مثل شیرین اگر زمان یک سال گذشته بود شهرزاد برای بچش کوچکترین تلاشی می کرد ازدواجش حتی خیلی طبیعی بود ولی شهرزاد این آخر رفتارهای تکانشی وبدون تفکر مثل شیرین پیدا کرده بود یا من فکر نمی کنم ادمی که مرید دکتر فاطمی بود که خودش در دولت مصدق از همه انقلابی تر بود باید بطور طبیعی می رفت کارگری ولی نان پدری مثل هاشم را نمی خورد ،تا چه رسد نامزدش را ازش گرفتند بعد از یک سال یک بچه برایشان زاییده بعد پرتش کردند بیرون تازه برای عروسی با همان نامزد رفتند از بزرگ اقا هم اجازه گرفتند متاسفم بگم سریال های اروپایی و امریکایی که جای خود دارد همین سریال های ترکی همدرجه یکهاش خیلی از شهرزاد قوی ترند من واقعا یک زن تحصیلکرده ومحکم وبا لیاقت در هیچ فیلم و سریالی ندیدم ان قدر نسبت به بچش سرد وضعیف باشد

پاسخ
کتایون
20 اردیبهشت 95 | 16:38
کتایون

فصل دوم شهرزاد
سکانس مدرسه امید

ناظم: یکی از بچه ها بیاد یک شعر بخونه

امید: آقا ما بیایم!؟ آقا ما بیایم؟!

ناظم: بیا بخون! سریع!

امید: مرغ آمین درد الودیست ..‌‌.

صدای بچه های مدرسه: هوووووووووو....

ناظم: ساکت! چه خبرتونه!؟

بچه ها: آقا توروخدا بسه، خسته شدیم، بابامون هر روز نشریه زمانه میخره، مامانمونم عاشق ستونه ادبیشه، هی به بابامون میگه: من دستم بنده، بخون ببینم چی نوشته.....
بابامونم مجبوره هر روز این شعرو بخونه!

یه مسخره بازی هاییم درمیارن؛ یه گردنبد مانندی هم بهم میدن و پس می گیرن!

(خخخ)

پاسخ
آزاده
20 اردیبهشت 95 | 16:16
آزاده

چه حرف چرندی..فقط مردا تو سریال خوب بازی کردن؟
کی میتونه مثه فریبا متخصص نقش یه زن نگران و مادر مهربان رو بازی کنه.فریبا که اتفاقا شاید اول به نظر بیاد این نقش بهش نمیاد خیلی خوب بازی کرد.
پریناز ایزدیار هم همینطور.همین که تونس نقش یه زن مست رو با اینهمه غل و زنجیر که دور و بر خانومها هست و همه نشستن ایراد بگیرن رو خوب ایفا کنه.
حتی ترانه هم بر اساس نقشی که داشت خوب از پس کار براومد.

حالا یه نقشی مثه قباد فراز و فرود زیاد داره دلیل نمیشه کار بازیگرای خانم رو زیر سوال ببرید

پاسخ
مونا
20 اردیبهشت 95 | 16:05
مونا

وقتی می خواهم نوشت های را لایک کنم چه مثبت چه منفی نمی شود

پاسخ
مونا
20 اردیبهشت 95 | 15:50
مونا

به عنوان یک بیننده متاسفم که سریال شهرزاد اولش برای جذب مخاطب خیلی قوی شروع کرد ولی درست است که هر اثری باید به دنبال سود هم باشد اما این اثر واقعا در این اواخر فقط وفقط حالت جنبه تجاری پیدا کرده بود رفتارهای شهرزاد نسبت به بچش رفتارهای فرهاد به عنوان یک انقلابی مدارک به ان مهمی که یک انسان جانش را سر ان گذاشت از دست داد ، دو دوست صمیمی اش ودکتر فاطمی مردند سه روز نگذشته می اید با شهرزاد قرار می گذارد درصورتی که ما اگر نه اسناد مهم حکومتی مثلا طلای یکنفر پیشمان باشد گمش کنیم تا یکماه عذاب وجدان داریم وحال وحوصله هیچ چیز نداریم ،نمی دان تا حالا برنامه های اشپزی را دیدید که یک کارخانه مثلا سس مایونز پول می دهد که یک نوع غذا با سس در ان برنامه اموزش داده شود آشپز هم مرتب وسطش بگوید،حالا برای خوشمزگی فلان سس را می زنیم ان قدر در ان شرایط ودر آن شب مرغ امین انداختن فرهاد گردن شهرزاد مسخره بود که فقط ادم را یاد ان برنامه ها می انداخت ان صحنه برای این بود که عشاق نوجوان تبلیغ شوند بروند ان گردنبد را بخرند مادری که نرود بچش را ببینند برود گردن بند گردنش بندازد

پاسخ
ندا
20 اردیبهشت 95 | 15:00
ندا

پایانی کاملا قابل پیش بینی
قشنگ نبود به نظرم اصلا دو قسمت پایانی سریال...

پاسخ
آیدا
20 اردیبهشت 95 | 14:59
آیدا

افتضاح بود قسمت آخر...
چرا عوض کردند آخرشو؟؟؟؟!!!!
اون سکانسهایی که قباد سبیل داره و توی رستوران داشت با شهرزاد حرف می زد کجا بود پس؟؟؟؟ اون سکانس هایی که قباد توی خونه خودش و شهرزاده و داره گل بو می کنه و به یاد شهرزاده کو؟؟؟؟
من که این پایان قابل پیش بینی را اصلا نپسندیدم!!
ربطی به هیچ بازیگر خاصی هم نداره
آخر این سریال متاسفانه باید گفت خوب که چی؟؟؟؟!!!! اینقدر قسمت زندگی قباد و شهرزاد را نشون دادید که چی بگید؟؟ بگید فرهاد و شهرزاد به هم می یان، از اولش هم که معلوم بود به هم میان!!!!!!!!!

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 14:28
نوا

اگه از اون3نفر(شهرراد_شیرین_قباد)بگذریم من از فرهاد هم مثل قباد خیلی ناراحت شدم درباره اون آذر بنده خدا حرف خوبی نزد اصلا از حرفش خوشم نیومد: تقلای بیهوده......

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 14:17
نوا

به صرف بچه آوردن ازشون سو استفاده کنند(منم یه دخترم،زنم و این چیزا رودرک میکنم).... اصلا بگیریم شهرزاد و قباد دوباره آشتی کنن از کجا معلومه بعدا شیرین یه جور دیگه رو زندگی اینا خراب نشه؟!

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 14:01
نوا

وهفته ای یکبارم میمیره زنده میشه شوهرت بیاد پیشت و دست آخرم دست روت بلند میکنه شما به من بگید

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:52
نوا

شما خانما و دختر خانمای گل همچنین شوهری رو که از ترس عموش و دخترش(زن اولش)نتونه1لیوان آب بخوره و همچون خویی که مدام نیشوکنایه و متلک میندازه

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:37
نوا

انصافا حرفای قباد ضد و نقیض یبار میاد میگه منو شیرین تصمیم مترکه داریم چندوقت بعد میاد میگه منو و تو باید طلاق بگیریم چون عمو جانم دستور داده اما من بر می گردم قول میدم

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:25
نوا

خشک بشه که آیا شوهرش میتونه از دست زنش فرارکنه بیاد پیشش یانه، تازه قباد خودش به شهرزاد گفته بود شیرین خواسته نباشیم منم میرم با عمو حرف میزنم

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:17
نوا

میگن: آزموده رو آزمودن خطاست به قول یسری دوستان:کی میتونه هووی آدم عجیبی مثل شیرین بمونه و دم نزنه هر هفته چشمش به در

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:08
نوا

اونا طلاقش بده و بچشد به زور گرفته و بدتر از اون باعث سکته و فوت پدرش شده، میگن

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 13:03
نوا

ترسو بزدلی که بخاطر ترس از عمو ودخترش( پدر زن و زن بدجنسش) یا حتی بخاطر ثروت اونا حاضرشد

پاسخ
رویا 1370
20 اردیبهشت 95 | 12:14

پیج رسمی سریال شهرزاد از مدت ها قبل می گفت پایان سریال غیر قابل پیش بینی و غیر منتظرس و کلی آدمو با همین وعده سر کار گذاشتن...فکر کنم منظورشون از غافلگیری اون صحنه بود که اول هاشم میاد عقدو بهم میزنه بعد می بینیم تو خیالش بوده ؟واقعا می خوام بدونم پایان متفاوتی که می گفتن چی بود؟اینکه واسه فروش بیشتر به این همه آدم دروغ گفتن ارزششو داشت تا اعتماد مارو از دست بدن(البته از اول اشتباه بود که به سریال ایرانی اعتماد کردیم)؟جالب اینجاس که ادمین اینستاگرام شهرزاد از دیشب هرکسی که از پایان سریال ایراد می گیره رو بلاک می کنه...
آخه کجای دنیا قسمت آخر سریال اینقدر بی حال و بدون هیجان میشه .کل قسمت تدارک عقد شهرزاد و فرهاد بود.اگر اون تیکه مرگ بزرگ آقا و بازی عالی بازیگرا تو اون صحنه نبود که رسما فاجعه می شد...واقعا برای خودم و وقتی که برای این سریال گذاشتم متاسفم حالا پول به جهنم..

پاسخ
R.S
20 اردیبهشت 95 | 11:49
R.S

ممنون از همه ی عوامل، حسن فتحی، نغمه ثمینی و... بازیهای قوی و زیبای علی نصیریان و شهاب حسینی و همچنین محمود پاک نیت و مهدی سلطانی و سهیلا رضوی و فریبا متخصص و...
مصطفی زمانی با اینکه نقش قهرمان داستان را بازی می کرد ولی نتوانست مخاطب را با خود همدل کند.
و دوباره ممنون از شهاب حسینی که باعث شد چندین ماه با خنده اش بخندیم، با گریه اش گریه کنیم و با عاشقی اش عاشق شویم و... همدردش باشیم. هنرت پایدار مرد بزرگ

پاسخ
مریم
20 اردیبهشت 95 | 10:43
مریم

مطمین نیستم نظر مرا چاپ کنید ولی از قدیم الایام رسمی بوده در دهات ایران تا اوایل دوره رضا خان هم برقرار بوده البته این رسم هیچوقت در شهرها نبوده . اگر ارباب یا پسرش از دختری خوششان می امد وان دختر نامزد هم داشت. یک شب یا حتی چند ماه دختر را صیغه ارباب می کردند بعد دوباره ارباب اجازه می داد با نامزدش عروسی کند دقیقا رفتارهای فرهاد وشهرزاد در مقابل بزرگ اقا عروسی دوباره با اجازه بزرگ اقا مرا یاد این داستان واقعی وقدیمی انداخت اقلا اقای فتحی نشان می داد بزرگ اقا اجازه ازدواج نداده این ها با شجاعت ازدواج کردند یا اقلا شهرزاد برای بچش می جنگید متاسفانه شهرزاد وفرهاد بخصوص فرهاد رفتارش بجای این که مثل یک جوان ارمان گرای دانشگاه رفته دهه سی باشد همان پسر روستایی وتابع وبی سواد دوره قاجار بود و شهرزاد هم یک زن مدرن وتحصیلکرده وجنگنده نبودلطفا نظرات را چاپ کنید

پاسخ
مریم
20 اردیبهشت 95 | 10:15
مریم

واقعا برای خودم خیلی متاسف شدم که سریال را خریدم ،واقعا احساس می کنم است ها به شعور مخاطب توهین کردند هشت قسمت اول را عالی ساختند برای جذب مخاطب از قسمت هجده به بعد داستان پردازی و شخصیت سازی ها افتضاح بود.داستانشان هم که از سه ماه پیش لو رفته بود کامل با جزییات بنظر من تنها کاری هم که بعد از لو رفتن کردند قسمت اخر جایی خوانده بودم شیرین بعد از افتادن وبیهوش شدن یک صحنه نشان دادن که بهوش امده بردنش تیمارستان ان صحنه را حذف کردند. ما برای هر قسمت شصت دقیقه ای چهار هزار تومن دادیم که اثری متفاوت ببینیم هرچند من خودم قسمت اخر را نخریدم .این بود ان اثر متفاوت حتی شهرزاد وفرهاد هم با اجازه بزرگ آقا عروسی کردند شهرزاد خانوم که راحت از بچش گذشت انگار مادر نبوده سلام سینما شما لطفا سانسور نکن نظرات را چاپ کن

پاسخ
hle lmo
20 اردیبهشت 95 | 10:08

.من فقط بی نهایت لذت بردم
از این عاشقانه ای که در تندباد حوادث قربانی نشد

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 03:02
نوا

میگفت:آره عشق و نامزدم بوده اصلا قرار بودخیلی زود ازدواج کنیم که بزرگ آقا خانوادم تحت فشار گذاشت و منو مجبور کرد که زن تو بشم

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 02:52
نوا

دوستان هم گفته بود که اگه شهرزاد آدم بدی بود و خودخواه وقتی قباد اون نامه قدیمی رو پیدا کرده بود

پاسخ
نوا بانو
20 اردیبهشت 95 | 02:13
نوا بانو

سعی میکرد دوسشداشته باشه و بهش افتخار میکرد، شهرزاد آدم بدی نیست همونطوری که یکی ازدوستان

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 02:05
نوا

بده بهش که از دست بزرگ آقا و شیرین فرارکنن، باورکنیداگه قباد این کارومیکرد شهرزاد تا آخر عمر سعی

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 01:54
نوا

بگذریم دوستان عزیزم من احساس میکنم شهرزاد درباطن از قباد توقع داشت که بیاد مثل فرهاد پیشنهاد

پاسخ
نوا
20 اردیبهشت 95 | 01:46
نوا

تنها به سریال شهرزاد ختم نشه و ادامه پیدا کنه دوست عزیز

پاسخ
نوا بانو
20 اردیبهشت 95 | 01:38
نوا بانو

منو یاد یکسری از آقایون شاعر طناز(طنز نویس) کشورمون انداخت عزیزم امیدوارم متن های طنز شما

پاسخ
نوا بانو
20 اردیبهشت 95 | 01:30
نوا بانو

کتایون خانم نوشته‌های شما هم از طنازی خاصی برخورداره به دور از شوخی و تملق نوشته‌های شما منو

پاسخ
ماهی
19 اردیبهشت 95 | 23:31
ماهی

بچه ها اگر راجع به بازی ودیالوگ و... یعنی ازلحاظ هنری بحث میکردید یه چیز آخه یه بازیگر که نمیتونه هرنقشی شما دوست دارین بازی کنه که به خاطر تعصب رو یه بازیگر اون یکی رو ببرید زیر سوال.اونا فیلم نامه رو بازی میکنن یه ذره بیاین توواقعیت لطفا.

پاسخ
نوا
19 اردیبهشت 95 | 21:52
نوا

مرگش ناراحت شدم مثل:بابک و خیلی های دیگه

پاسخ
نوا
19 اردیبهشت 95 | 21:46
نوا

بله!!!! منم گفتم:آذر(رویا) رو هم خیلی دوستداشتم و از مرگش

پاسخ
مهتاب عیوضی
19 اردیبهشت 95 | 21:19

منم با نظر آزاده خیلی موافقم. آذر عشق تو چشماش موج میزد، عشق به فرهاد، عشق به پسرش برعکس شهرزاد که الان بیشتر نفرت تو چشماشه

پاسخ
نگین
19 اردیبهشت 95 | 17:48
نگین

کسانی که بر این باورند که شهرزاد باید دوباره با قباد ازدواج کند در واقع با قباد identification انجام می دهند. به این معنا که خودشان را جای قباد می گذارند و شدیدا احساساتی شده و دلشان می سوزد. در حالیکه این همانند سازی بسیار غلط است که در دراز مدت فقط پشیمانی به دنبال می اورد. صرف نظر از اینکه شخصیت پردازی فرهاد یا بازی اقای زمانی ایراداتی داشته یا نه ازدواج فرهاد و شهرزاد بسیار تصمیم درستی است که بر اساس علم (روانشناسی)، اخلاق و واقعیت گرفته شده و عاقبت خوبی دارد. تحت تاثیر احساسات قرار گرفتن و بسوی قباد رفتن سخت اشتباه است و ریشه های این تمایل و دلسوزی باید مورد بررسی کارشناسانه قرار بگیرد. شهرزاد باید برای دیدن و یا پس گرفتن فرزندش راه دیگری پیدا کند نه اینکه ازدواج اشتباه کند.

پاسخ
رانا
19 اردیبهشت 95 | 11:31
رانا

اگر انتقاد ما به انعکاس ضعیف حس مادری شهرزاد، چرندیات بحساب میاد و ما را در دسته مخاطب عام یا عوام الناس قرار می دهد، لطفا حتما قبل از پخش سریال، عنوان کنند: ویژه مخاطب خاص، خواص الناس، قشر روشن فکر

که ما هم نگاه نکنیم و خواص الناس را به زحمت نندازیم که ما را توجیه کنند.

باشد که سیره تربیتی، اخلاقی شهرزاد راهگشای آن عده خاص باشد.

پاسخ
مهری
19 اردیبهشت 95 | 08:23
مهری

بله در اینکه بازیگران مرد این سریال را پیش بردند شکی نیست زحمت به دوش علی نصیریان بود شهاب حسینی و در وهله دوم بازی خوب مهدی سلطانی و محمود پاک نیت خیلی خانومهای شاخص کاری توی این مجموعه نبودندکه خوب همچین کس شاخصی نداریم درسینمای ایران توی خانومها غیراز خود ترانه ویکی دوتا دیگه که اونم ترانه همیشگی نبود شاید به دلیل ضعف فیلمنامه بود که بعضی اوقات جلوی شهاب حسینی بازیش افت میکردو ادم حس میکرد داره جلوش کم میاره

پاسخ
داود
18 اردیبهشت 95 | 22:20
داود

سریال خوب با فیلم نامه ودیالوگهای قوی با بازی خوب بازیگران مرد نه زن،بازیگران زن بیشتر فیلم بازی میکنند تا ایفای نقش،به نظر شخص بنده فیلم شهر زاد اقتباص و تقریبا کپی ایرانی سه گانه های پدر خوانده است مخصوصا پر خوانده یک ودو

پاسخ
م
18 اردیبهشت 95 | 19:44
م

قباد چون بزرگ اقا بزرگ اقا جانش را تهدید کرد از کودکی هم کتک خورده بود وشهرزاد را طلاق داد ولی قباد وشخصیت ترسو دارد یک جاهایی هم عیاش بود ولی مال دوست نبود اگر بود رویه اکرم را درپیش می گرفت

پاسخ
آزاده
18 اردیبهشت 95 | 17:05
آزاده

من زوج فرهاد و آذر را خیلی دوست داشتم و احساسات و عاشقانه های رویا با فرهاد بمراتب بهتر و دلچسب تر بود و واقعا به دلم نشست برعکس شهرزاد و فرهاد.

آذر بمراتب در نقش یک مادر، اونم مادری که پدر بالای سر بچش نیست و یک دایی بدجنس هم پسرشو اذیت می کنه، بسیار خوش درخشید نسبت به شهرزاد، مخصوصا اونجا که تیر خورده بود و به فرهاد گفت بچمو بمن برسون چون خیلی نگرانش بود با اون حال خرابش!

آذر بمراتب عاشق تر و باعاطفه تر از شهرزاد بود چون بچشو فدای عشقش به فرهاد نکرد.

اذر بمراتب باعاطفه تر از شهرزاد بود چون در زندان هم که بود معلوم بود غصه مرگ بچش داغونش کرده بود.

آذر بمراتب منصف تر و باوجدانتر از شهرزاد بود چون اگرچه با نقشه به فرهاد نزدیک شده بود، اما فرهاد رو در آخر له نکرد و بهش گفت از یکجایی دیگه بازی نبود و واقعا عاشق فرهاد شده بود.

ولی اذر جان فرهاد در حقت نامردی کرد:
تو یک تقلای بیهوده بودی برای فراموشی شهرزاد جانش

پاسخ
نسترن
18 اردیبهشت 95 | 15:59
نسترن

چرا عده ای مصرند که همه کسانی که برای قباد دلسوزی می کنند، صرفا چون شهاب حسینی را دوست دارند؟

اون موقع که پلیس جوان پخش میشد، من اصلا یک قسمتشو هم نگاه نکردم، در پس از باران هم نقش خاصی نداشت، شوق پرواز را هم چند قسمت را در حین انجام کار مثل نوشتن صداشو میشنیدم، در مدار صفر درجه هم بازیشان خوب بود اما من سرگرد فتاحی را دوست داشتم، از فیلمهای سینمایی هم جدایی نادر از سیمین، نقشش جالب بود.بقیه فیلمهاشان را هم بیشترشو ندیدم. سریال شهرزاد را ۷ قسمتش را یکجا بدستم رسید. تا قسمت پنجم جذب بازی شهاب حسینی نشدم و در ۲ قسمت ۶_۷ بازیشان و حسی که از کاراکتر بهم داد و مهمتر شخصیت خاکستری قباد، باعث شد بقیه سریال را دنبال کنم.

در مورد مصطفی زمانی هم ترجیح می دهم تنها نقش یوسف پیامبر از ایشان را در ذهن داشته باشم.

پس اعتراضات شما بدون منطق و بی دلیل می باشد.
لطفا بهانه ای دیگر بتراشید.

پاسخ
پیمان
18 اردیبهشت 95 | 14:44
پیمان

برخی می گویند: تازه باید از شهرزاد تشکر کرد که بچه مردی را که دوستش نداشت، دوست داشت و براش در سکانسی غش کرد.

بله حتما:
تقدیر می کنیم از خانم شهرزاد که بخاطر نجات جون فرهاد حاضر شد با مردی ازدواج کنه که اتفاقا اون هم راضی به این ازدواج نبود و از قضا تمام کاسه کوزه ها بر ظلمی که بر سر شهرزاد رفت، بر سر او شکست.
ما تقدیر می کنیم از شهرزاد که کبیر را امید صدا می کرد. آن هم بچه را که دوستش نداشت.
و تقدیر می کنیم از شهرزاد که برای بچه اش غش کرد، بنازم به این عاطفه مادری

و نهایتا ویژه ترین تقدیر برای شهرزاد که وقتی متوجه آوردن بچش شد بچه ای که در چند قدمی اوست، عاطفشو خاک کرد عوضش گردنبند مرغ آمین را از زیر خاک بیرون کشید. درود برین مادر....

و سبحان الله باید گفت:
وقتی سگی، بچه گربه ای را پیش خودش نگه می دارد، مرغی از جوجه اردکی مراقبت می کند، گاوی به بچه آهویی شیر می دهد....گربه ای از پرنده ای مراقبت می کند....

اصلا قباد را باید از صحنه روزگار حذف کرد، ...چه بسا ریزگردها هم کار قباد باشد، علت گرانی ها هم زیر سر قباد است.....

آخر یک طوری یک جوری فرهاد را باید به شهرزاد رساند...گردنبند مرغ آمین فراموش نشود....

پاسخ
مریم
18 اردیبهشت 95 | 14:26
مریم

من نه با قبادکار دارم نه با فرهاد ولی کلا شخصیت پردازی ها توی این فیلم ضعیف است . فرهاد در قس متهای اول یک جوان ارمان خواه انقلابی بودحتی تا پای اعدام هم رفت ولی این شخصیت در قسمت های اخر می اید دیدن بزرگ اقا حتی خم می شود دست بزرگ اقا را خم می شود ببوسد حالا بزرگ اقا چون جانش را نجات داده اجازه نمی دهد ،صحنه ای که فرهاد فهمید شهرزاد برای جان او فداکاری کرده و بزرگ اقا شهرزاد را تهدید کرده به عنوان یک جوان ارمان گرای انقلابی ان دوران از فرهاد توقع داشتم بجای این که اول برود دم خانه شهرزاد یا برود در عمارت بزرگ اقا وکلوپش بحث با بزرگ اقا بکند ولی فرهاد فقط مثل یک جوان محافظه کار امد در خانه شهرزاد و در بی ربط ترین زمان و مکان(خواهشا فقط دوستان نگویند من ضد عشقم یا دشمن فرهاد)گردن بند را انداخت گردن فرهاد انگار کارگردان فقط می خواست تبلیغ مرغ امین بکند با ان صحنه که نوجوانان هوادارش هستند.در مورد شهرزاد هم هنوز یو سه ماه از طلاق ، جدایی از فرزند، مرگ پدر گذشته خشمش نسبت به کل دیوان سالار ها وحتی نصف حرفهاش به قباد منطقی بود ولی در ان شرایط بچش را اوردند دم در هر مادری وقتی فرزند نوزادش که هیچ تقصیری ندارد وازش دور باشد دم در باشد چطور می رود گردن بند مرغ امین گردنش می اندازد بعد اول داستان کارگردان به ما نشان داده بود شهرزاد دو خصوصیت بارزدارد.1) حس مسوولیت پذیری وحق طلبی 2) مسوولیت پذیری ولی انگار در این انتهای سریال از این دوخصلت دیگر چیزی در شهرزاد باقی نمانده اگر شهرزاد یک سوم حرفهایی که به قباد زد به بزرگ اقا می زد با حق طلبی اش هماهنگ بود وقتی یه قباذ می گه تو من وبدبخت کردی نگذاشتی به عشقم برسم باید این را به بزرگ اقا می گفت .البته خیلی از حرفهایی که به قباد زد درست بود. در نهایت حس مسوولیت پذیری او که برای مغازه سعیده هم جنگید یکبار ندیدیم حتی برای حق فرزندش و این که طبق قانون بچه تا دو سال از قدیم با مادر بوده حرفی بزند در کل کارگردان واقعا نسبت به این دو کاراکتر ضعف شخصیت پردازی دارد. ولی نقظه قوت این سریال نشان دادن تاثیر استبداد بر زندگی فردی افراد است بزرگ اقا نماد استبداد وفرهاد ،شهرزاد،قباد نماد قربانیان این استبداد

پاسخ
پیمان
18 اردیبهشت 95 | 14:24
پیمان

من نه مثل فرهاد روزنامه نگارم، نه شاعر، نه آرمانگرا، نه مبارز، نه خیلی رفیق باز و اهل تیاتر و سینما و نه عاشق.

اما به جرأت میگم، در همون میزان ارتباطی که با برخی از افراد دارم یه کم تاثیر مثبت را رویشان میگذارم در حد اینکه راهنمایی کنم یا از یک تصمیم اشتباه منصرفشون کنم.

فرهاد از این هم عاجز بود. ذره ای هم نتوانست روی دوستش بابک تاثیر بگذارد تا کار او به مستی و یا خودکشی نکشد.

زمین و زمان و نویسنده در خدمت این فرهاد با اون اوصاف به لب و دهن و نه عمل هستند تا او را به معشوقه اش برسانند.
خب ما که بخیل نیستیم ان شاءالله خوشبخت شود.

اصلا موضوع فرهاد موضوع امنیت ملی است. ما واقعا به چنین فردی نیاز داریم تا مدارک مهمی را به باد فنا بدهد و دوستانش را از دست بدهد و عین خیالش هم نباشد.
تازه دشت اول کافه نادری را هم فرهاد می دهد. نه اینکه با نان بزرگ آقا بزرگ شده اصلا این پولی هم که می دهد برکت دارد.

خدا تو را برای هاشم خان حفظ کند.
ٔ،،،،،،،،،،،،،،
تنها تشابه من و فرهاد این است که هر دو سیگار نمی کشیم.

پاسخ
دینا
18 اردیبهشت 95 | 11:56
دینا

فرار هیچ سنخیتی با عرضه نداره یعنی شما در هر مساله ای فرار را کنارش بذاری، جز ترس و ضعف معنا نمیشه.
مثلا فلانی از جبهه فرار کرد، از خونش فرار کرد، از رویارویی با مشکلش فرار کرد، .....
یعنی فرار بیشتر یه نقطه ضعف بشمار میاد تا نقطه قوت.

فرهاد خودش نسبت به شهرزاد ظلم کرد. اونم وقتی بود که پیشنهاد فرار به شهرزاد داد. شهرزادی که ادمی منطقی بود و حتی مقاومت کرد در برابر پیشنهاد فرار فرهاد.
شهرزاد اصلا شانتیتش این نبود که بخواد فرار کنه، اما فرهاد با اون پیشنهاد احمقانه شخصیت شهرزاد را خدشه دار کرد تا جاییکه باعث شد سر این مساله شهرزاد جلوی روی باباش وایسته و کارشون به جر و بحث بکشه و کار باباش نهایتا به بیمارستان بکشه.

بله!
فرهاد بر اصول اخلاقی پایبند نشد.

خود فرهاد که میگه تو اون شرایط میشد هزار تا کار دیگه کرد، خودش در اون شرایط چیکار کرد؟
فرارررررر!

فرهاد انگ دختر فراری رو به شهرزاد چسبوند!

پاسخ
کتایون
18 اردیبهشت 95 | 11:27
کتایون

شهرزاد: فرهاد! من مطب کارم زیاده لطفا امیدو ببر پارک!

فرهاد: شهرزاد! فقط یه دلیل قانع کننده بیار که من امیدو پارک ببرم و بتونم سالم برسونم دستت!
شهرزاد!
من یه پرونده پر از مدارک مهم رو نتونستم نگه دارم میخوای بچتو بسپری دست من؟!

شهرزاد: نمیدونم یجوری سرگرمش کن!

فرهاد: آهان! میتونم شعر
مرغ آمین دردآلودیست ...
رو بهش یاد بدم و اگر درست خوند یه گردنبند مرغ آمین بهش جایزه بدم که اونم وقتی بزرگ شد این راه مقدس ما رو ادامه بده!

شهرزاد: وای فرهاد! پس بیا این گردنبندو از من بگیر و بعدا پسش بده به امید!

خخخخخخ

پاسخ
ندا
18 اردیبهشت 95 | 11:24
ندا

مریم جان شهرزاد وفرهاد احساسی رفتارکردن عاشق که عقل ومنطق سرش نمیشه درست عین فرارشون که ازسراحساس تصمیم گرفتن این سریال قهرمان محورنیست همه حق دارن وگاهی اشتباه میکنن

پاسخ
آرمین
18 اردیبهشت 95 | 11:12
آرمین

بنظر من قباد، به لحاظ انسانی حتی از جمشید و هاشم هم بالاتره.
قباد وقتی می بینه که طرفو کشتن از دیدن این صحنه حالش بهم می خوره اما جمشید و هاشم ککشونم نمیگزه قشنگ مقتولو میندازن تو دیگ عین خیالشونم نیست.
خب معلومه چشم اینقدر ازین صحنه ها ببینه دیگه عادت می کنه قسی القلبی میاد سراغ آدم. بعد همین آدم(هاشم) عارفانه ها و دستورالعمل های زندگی به پسرش میده، ما هم گوش میدیم کیف می کنیم!

پاسخ
متین
18 اردیبهشت 95 | 02:42
متین

من با خانم ارغوان موافقم.قباد ضعیفه ضمن اینکه از ابتدا شهرزاد به باد علاقه ای نداشت صرفا زندگی مشترک باهاش رو پذیرفت.بزرگ آقا و شیرین هم برگشت قباد و شهرزاد به هم رو قبول نمیکنند و صد البته شهرزاد دوست نداره هووی کسی باشه و یا خودش هوو باشه و چشم انتظار که شاید هفته ای یک شب شوهرش بیاد

پاسخ
اینجا چند تا ندا هست، ندا طرفدار قباد
18 اردیبهشت 95 | 00:52
اینجا چند تا ندا هست، ندا طرفدار قباد

ارغولن خانم هیچوقت قباد به خاطر ثروت شهرزاد را طلاق نداد، برید ثسمت دوازده سریال را ببینید که قباد وقتی می شنوه که شیرین می خواد ازش متارکه کنه با چه خوشحالی شبانه می ره به شهرزاد خبر بده که راحت شدیم، اگر به خاطر ثروت بود که اونجا قباد باید خیلی ناراحت میشد!!!!

پاسخ
مهری
17 اردیبهشت 95 | 23:00
مهری

وای کتی جوووووون چه قشنگ نوشته بودی

پاسخ
مریم
17 اردیبهشت 95 | 22:58
مریم

یک نکته را می خوام بگم من با هرکسی که بالای بست وچهار پنج ساله بوده وباهاش صحبت کردم رفتارهای شهرزاد و فرهاد را در این قسمتهای آخر غیر منطقی می دانند ولی افرادی که در ایستگرام فعالند معمولا جوانهای زیر بیست وسه چهار سالند از رفتارهای پر خاشگرانه شان هم می شود این موضوع را فهمید

پاسخ
دینا
17 اردیبهشت 95 | 22:01
دینا

ای واااای
هی میگن: فرهاد باعرضه بود و نترس و عاشق و ...دست شهرزادو گرفت و فرار کرد؟
۱-مگه فرار کردن هنره؟ کار خوبیه؟ هی اینو چماق کردن میکوبن تو سر قباد که چرا فرار نکرد؟
برای شخصیتی که از فرهاد و شهرزاد بما نشون دادن، اینا را بما شجاع و مبارز و منطقی نشون دادن پس چون فرار کردن دلیل نمیشه کار خوبی کرده باشند و لطفا فرار رو از ملزومات اثبات عشق حذف کنید.

۲- اصلا شرایط قباد و فرهاد بهیچ وجه قابل مقایسه نیست.
من موندم حتی اون روزی که فرهاد و اذر داشتن میرفتن و یه مامور دنبالشون می کرد، اگر اصغری نبود و تنش یا پاش به چیزی نمیخورد که ماموره حواسش پرت بشه، این فرهاد خان جون سالم به در می برد یانه؟
فرهاد یک فرد بی احتیاطه. اون حتی در برخورد با اذر، تموم زندگیشو گذاشت کف دست اذر. پس واقعا هوشیار هم نیست.

همه اینا را بذاری کنار هم فرهاد و قباد با دو تربیت متفاوت اما تقریبا هم وزن هستند که من حتی اجازه میدم به خودم که بگم قباد سرتر هم هست.

امید که به منورالفکران برنخورد.

پاسخ
ندا
17 اردیبهشت 95 | 19:19
ندا

همون سکانس دانشگاه شهرزادبه قبادگفت میخوای برم یه لباس دیگه بپوشم که قبادگفت نه مهری جون دیگه داری زیاده روی میکنی عزیزم درست منم خیلی ازفرهادبدم میاد ولی کلا اگه بازیگرا وداستان بزاریم کنارازعشق اولمون نمیتونیم بگذریم اونم باشرایط شهرزاد اگه قبادهمه جوره پشت شهرزادبود یه چیزی درسته فرهادم دربرابربزرگ اقا هیچی نتونست بگه ولی شهرزاد ازاولش همین فرهاد دوست داشت تواون قسمت که قباد نامه روپیداکرد میتونست باقباد حرف نزنه خیلی راحت طلاق بگیره میتونست جون بچش قسم نخوره چون کم کم داشت به قباد علاقه مند میشد اگه شیرین بزرگ اقا نبودن شاید به مرور زمان فرهاد فراموش میکرد عشق ناپاک دیگه چیه این وسط گردنبند مرغ امین باتعداد محدود گذاشتن واسه فروش چون ازقسمت اول همه توپیج میگفتن ما این گردن بند میخوایم ازاین حرفا بعدا طلافروشی ها وسایت های مختلف شروع به تولیدش کردن

پاسخ
ارغوان
17 اردیبهشت 95 | 19:15
ارغوان

من واقعا ترجیه میدم شهرزاد و فرهاد باهم عروسی کنن.
هرچند رفتارای قباد یه جوریه که دل بیننده رو به تلاطم میندازه و خیلیا احساساتی میشن و اگه فرض کنیم یه زندگی واقعی بوده قباد اصلا و ابدا به نظر من قابل اعتماد نیس.شاید بقیه یه نظر دیگه داشته باشن ولی برای من مردی که یکبار پشتتو خالی میکنه و میذاره میره حتی اگه 24ساعت شبانه روز قربون صدقت بره قابل اعتماد نیس.قباد ضعیفه.هم پول بزرگ آقا رو میخواس هم عشق شهرزاد رو.ولی یک بام و دو هوا نمیشه.
اما فرهاد و شهرزاد بخاطر همدیگه تلاش کردن.فرار کردن.شهرزاد بخاطر نجات جون فرهاد تن به ازدواج زورکی داد.فرهاد با اینکه تازه از اعدام نجات پیدا کرده بود همه تلاششو کرد تا با شهرزاد ازدواج کنه...به قول خود شهرزاد کم قصه به گوش قباد نخوند.
قباد ضعیفه و ضعفش رو پشت زورگویی بزرگ آقا قایم میکنه.درسته بزرگ آقا زورگویی میکنه ولی قباد هم هیچ تلاشی نمیکنه.تنها کاری که بلده مست کردن و گریه و زاریه.این چیزا برای یه زن ارزشی نداره وقتی همین آدم رهاش میکنه و باعث مرگ پدرش میشه.
قبول دارم شخصیت فرهاد زیاد خشک و مثبت نشون داده شده.شاید بازیگر بهتری لازم بود تا فرهاد بیشتر به دل بشینه ولی در کل شهرزاد دختر منطقی هست و تصمیمش برای ازدواج با فرهاد به نظر من درسته.
قباد طبق معمول ضعفش رو حالا با پیش کشیدن پای امید و حس مادری میخواد بپوشونه.
در حالیکه یه مادر وقتی میتونه مادر خوبی باشه که اول به خودش و زندگیش اهمیت بده.مادر که قرار نیس زندگیشو نابود کنه برای بچش.
خداروشکر تو این فضای بسته ای که خیلیا دارن فیلم شهرزاد تو اون چارچوب نموند و شکل تازه ای رو نشون داد.از رفتارای شهرزاد تا صدای خوندن زن و آلات موسیقی و...

پاسخ
کتایون
17 اردیبهشت 95 | 19:07
کتایون

فصل دوم شهرزاد
سکانس خونه شهرزاد و فرهاد

شهرزاد: فرهاد کجا بودی؟
فرهاد: کافه نادری

شهرزاد: پول و طلاهایی که سر عقدمون دادن، همش خرج شد دیگه چیزی نداریم تو خونه برای خوردن.

فرهاد: اشکال نداره شهرزاد، عوضش یک شعر سرودم اگر بشنوی گشنگی از یادت میره.
مرغ آمین دردآلودیست کاواره بمانده..‌..


شهرزاد: من زیاد خوشبین نیستم، بیا این گردنبند رو فعلا ببر بازار بفروش امشبرو سر کنیم تا فردا.....
فرهاد: منو خرد نکن شهرزاد این گردنبند نشانه تقلای بیهوده ما برای فراموشی گرسنگیه!

خخخخخخخخخخخ

پاسخ
مهری
17 اردیبهشت 95 | 18:46
مهری

بعدم بعدم قباد بنده خدا اعتماد بنفسش پایین بود وگرنه اگه شهرزاد خوشگل بود قبادم خوشگل بود تازه قباد ازیه خانواده سرشناسی بود و برادرزاده بزرگ اقا بود حالا اگه درواقعیتش بود یانبود کاریندارم.موضوع واسه پزدادن زیاد داشت قباد منتها قباد ادمی نبود که بخواد پز بده اعتماد بنفسشم این عمو ودخترعموی افعی و بد ذاتش گرفته بودن که همش نگران ازدست دادن شهرزادبود وگرنه دلیلی برای نگرانی وجودنداشت

پاسخ
مهری
17 اردیبهشت 95 | 18:34
مهری

اقا سامان باهاتون موافق نیستم حالا شاید اون زمانی که زنش بود به خاطر اون شعر که دید یه نرمه حق داشت بخوابونه توگوشش ولی اون شب را نه.چه حقی داره قباد بزنه زیر گوش شهرزادی که دیگه زنش نیست؟توی گوش یه دختر یتیم بزنهجلوی خانواده اش که یه مشت زن و دخترتنها هستن و کس وکاری ندارن تا جلوش دربیاد؟خیلی کار خوبی کرد قباد که خودشو کنترل کرد.آقایی خودشو ثابت کرد.اگه اسنکارو میکرد که تو نظر من انقدرعزیز نبود ازچشم میوفتاد

پاسخ
پرستو
17 اردیبهشت 95 | 15:38
پرستو

فرهاد:
آذر یه تقلای بیهوده بود برای فراموشی تو(شهرزاد)

یعنی
ازین ببعد مجازیم برای فراموشی از این تقلاهای بیهوده داشته باشیم!؟

دیگه چجوری میشه این ننگ رو توجیهش کرد؟

با یک زن، میره کافه، غذای خونگیشو می خوره اونم با ترشی!
برای اینکه سوز سرما اذیتش نکنه شال دستباف آذر رو میندازه گردنش و بوش می کنه، قراره سینما هم میذاره بعد میرسوندش خونشون!
بمادرش میگه یک خانومی هست...، باباش میره تحقیق قبل از خواستگاری....

بعد میگه: یک تقلای بیهوده بود برای فراموشی شهرزاد

دیگه شهرزاد قیافه و لبخندها و اون طرز نگاههای فرهاد رو ندیده باشه، ما که دیدیم....

تقلای بیهوده
(هه!)

پاسخ
سروین
17 اردیبهشت 95 | 14:33
سروین

زشت ترین و غیر اخلاقی ترین سکانس تعلق می گیره به سکانس:
فرهاد، شهرزاد، قباد
حیات خونه شهرزادینا

این چیزی هم که گفتم منظورم این نیست که شهرزاد با فرهاد ازدواج نکنه!

اونایی هم که میگن: این سکانس، شاهکار بود، یه مقدار مواظب هیجانات کاذبشون باشند!

خانواده ما هم مرغ آمین رو هیچی حساب نمی کنند.

درود بر شما مهری جان

پاسخ
سروین
17 اردیبهشت 95 | 14:19
سروین

مهری جان
بیگ لایک

پاسخ
ندا
17 اردیبهشت 95 | 14:02
ندا

حتما فوکول عینکی دستمال زن بزرگ اقا روتوکافه انداخته مسعود زاده هم رفته برش داشته طرفدارای فرهاد وقباد پنجاه پنجاهن نمیشه گفت کدوم بیشترن یه عده هم جفتشون دوست دارن من ازفرهاد بدم نمیومد ولی ازموقعی که گفت اذر برام حواس پرتی بود ازش متنفرشدم متاسفانه خیلی ازپسرا برای این که به عشقشون برسن خیلی چیزایادشون میره کاش اذر اون شب پبش فرهاد نبود اون مامورفرهاد میکشت

پاسخ
مهری
17 اردیبهشت 95 | 12:16
مهری

خودشونم بکشن این مرغ آمین واسه من بی ارزشه عید یکی ازدوستام بهم دوتا گردنبند نشون داد گفت جفتش نقره هست یکیش مرغ امین بود گفت خودم اینو واسه توخریدمکه شهرزادی هستی ولی تو با اینحال خودت هرکدوم را میخوای بردار من اون یکی دیگه را برداشتم از مرغ آمین متنفرم به دوستم اینو نگفتم به شماها دارم میگم.مرغ امین واسه من نماد یه عشق ناپاکه با حرف دوستمون موافقم که به خاطر فروش این گردنبند مضحک این داستان را به گند کشیدن تا چهارتا جوون و نوجوون تحریک شن و برن بخرن.ولی یکی مثل من این براش جذابیتی نداره.به خودتون بیایین به خاطر پول حاضر به هرکاری نشین.

پاسخ
سامان
17 اردیبهشت 95 | 12:00
سامان

یجایی هم شهرزاد، قباد رو بخاطر افکارش تحقیر کرد
شهرزاد میخواست بره دانشگاه، قباد گفت: این لباسی که پوشیدی برای دانشگاه مناسب نیس، بیشتر مناسب مهمونیه و زیادی خوشگل شدی!
بعد شهرزاد گفت: تو هم مثل آقاجونم فکر می کنی(یعنی دوتاتون طرز فکرتون فسیلیه)
در حالیکه مرد غیرتی، زیبایی زنشو فقط برای خودش می خواد.

بعد قباد میگه: اون چی؟ اون اینجوری نبود؟!(منظورش فرهاده دیگه)

بدبخت قباد تو این یکی دوسالی که زنش هنوز در هوای فرهاد بوده، خودش در ترس از دست دادن شهرزاد بوده(حق داشت)

یه نکته دیگه
شاید هر مرد دیگه ای بود، سر اون نامهه تا زنشو می دید اول یک کشیده می خوابوند زیر گوش زنش اما اونجا باز قباد خودشو کوچیک کرد گفتم میرم از زندگیت!

در سکانس حیات خونه شهرزاد هم باز شاید هر مرد دیگه ای بود وقتی شهرزاد اون حرفا رو جلوی یه مرد دیگه میزد در مقابل این خرد شدن، یک کشیده دیگه می خوابوند زیر گوشش.

اما در هر سه جا عصبانیتشو کنترل کرد. این کارش جای تقدیر هم داره!
........
جهت خنده:
زین پس روی حشره کش ها، عکس فرهاد دماوندی را بچسبونید، اونا خودبخود تار و مار میشن!
خخخخخ

پاسخ
مهران
16 اردیبهشت 95 | 20:40
مهران

آره هدی خانوم منم موافقم
تازه در سکانس قبرستان
من جای زن جمشید بودم اون چک رو اگه همونجا تو صورتش نمیزدم،لااقل اون چک رو پس می فرستادم در عمارتش یا می رفتم می گفتم ما رو شما بی سرپرست کردید بچه هامو یتیم کردید، شهرزادم که طلاق گرفته بود با اون خفت دیگه چیو می خواستن از دست بدن!؟
تازه برمی گرده میگه خدا سایه شما را از سر ما کم نکنه....

پاسخ
سارا
16 اردیبهشت 95 | 19:35
سارا

ببخشیدااااا هدی خانم مگه شخصیت مادر شهرزاد کمه تو جامعه!!! اینقدر شخصیت این فرد تو جامعه ایرانی زیاده و انصافا خوب هم تو این سریال از این مدل شخصیت استفاده کردن
افرادی که ظاهرااااااا نماز میخونن سفره میندازن اهل خدا و پیغمبرن اما در عمل زیر بیرق ادمهای متنفذ و پولدار سینه میزنن اتفاقا الان تو جامعه ایران پره از این مدل شخصیت
سریالی که شما مد نظرته میشه یه سریال آبکی با شخصیتهای یا سیاه یا سفید نه خاکستری

پاسخ
ساناز
16 اردیبهشت 95 | 17:52
ساناز

چرا بعضی ها فکر می کنند. هرکس از رفتارهای شهرزاد انتقاد می کند ، نظرش این است شهرزاد باید عاشقانه بیاد طرف قباد انتقاد ما به این رفتارهای شهرزاد است . شهرزاد که همیشه می گه قباد ترسو و همش تحریکش می کرد برو با عموت بجنگ ،که حق هم داشت یکجا ندیدیم خودش برای بچش وحق وحقوقی که بچه را به مادر می دهد حرف بزند. نوزاد نه فقط برای انسان برای همه مادران عزیز ترین است یکبار یک عکاس حیات وحش می گفت سی سال در افریقا کار کردم زیبا ترین صحنه ها برام صحنه های رابطه مادران وعشقشان به فرزند است .ولی شهرزاد واقعا ان قدر نسبت به بچش سرد است ادم فکر می کند مشکلی دارداگر بگیم افسرده شده بود چطور یکماه هنوز از طلاقش وجدایی از نوزادش نگذشته حوصله کافه رفتن وقرارهای عاشقانه داشت .مردها معمولا هفت روز چه بشود در گذشته چهل روز مشکی می پوشیدند.فرهاد دو سه هفته بعد از مرگ دوستهاش شهرزاد خانم حداکثر دو ماه بعد از جدایی از فرزندش بچش را اوردند دم در اصلا قباد نه بدترین ادم زمین بچت را اورده باید قبل از ان که بچت را ببینی بری مرغ امین بندازی گردنت تازه شرایط شهرزاد وفرهاد را هر دو در دوره عزاداری هم بود واقعا فیلمنامه ضعف دارد. ادم فکر می کند فیلم را ساختند برای مرغ امین وفروشش

پاسخ
لنا
16 اردیبهشت 95 | 17:33
لنا

اونایی که میگن قباد از بچه مایه گذاشت تا مثلا دل شهرزاد رو بدست بیاره و سمت خودش بکشه

یجایی هم شهرزاد برای ماس مالی کردن و پیچوندن و دلشو بدست آوردن دل قباد، از جون امید مایه گذاشت.

اونجایی که گفت: بجون امیدم قسم!

که اصلا به دل من ننشست چون باور نکردم!
تقصیر من نیست که باور نکردم، چون من تا اینجاشم هنوز موضع قطعی و رسمی شهرزاد نسبت به قباد را متوجه نشدم!

پاسخ
رادین
16 اردیبهشت 95 | 16:19
رادین

اگر فرض بگیریم حرفهایی که شهرزاد تو قسمت ۲۷ جلوی فرهاد به قباد گفت، حق داشته و کار درستی کرده...قبول کنید، حرف درست را در جایی که فضاش مناسب نباشه بزنی، همون حرفت باعث دردسرت میشه و هیچکسی هم نمیشه سرزنشش کرد.
قبول کنید همه اون حرفای شهرزاد مناسب گفتن در اون شرایط نبود!

چون شهرزاد شخصیت متین و نکته سنجی می شناسم.

پاسخ
رادین
16 اردیبهشت 95 | 16:14
رادین

درین سریال، سه شی هستند که باید سرنوشت آنها هم مشخص شود:
۱-گردنبند مرغ آمین(که حل شد)
۲-شال گردن سبز رنگه که آذر برای فرهاد بافته بود.
۳-دستمالی که شهرزاد بدست فرهاد بسته بود، چگونه بدست بزرگ آقا رسید؟

پاسخ
هدی
16 اردیبهشت 95 | 15:45
هدی

تو این سریال از هیچکس به اندازه مادر شهرزاد متنفر نیستم.

اسم امام حسین و حضرت زینب علیهماالسلام را که مظهر آزادی و آزادگی و عزت و شکوه هستند(حضرت زینب در مجلس یزید، کوچکترین اعتنایی به یزید نفرمودند و اقتدار خودشونو حفظ کردند)

بعد مامان شهرزاد خیر سرش نماز می خونه، روضه و سفره میره، اسم امام حسین و حضرت زینب را میاره بعد به شکل خفت باری به بزرگ آقا میگه: تظلم آوردم به درگاهتون!
حال آدمو بهم میزنه!

بقیه هم که جز در چند مورد قسم به خدا، هیچکاری با خدا ندارند.

اگر پیام فیلم، نشون دادن استبداده، راه جلوی استبداد وایسادنو هم نشون بدین!

یعنی انگار همه شخصیتهای سریال قبول کردن که زیر بار ظلم باشند، و جالبه همه دیگری رو مقصر می دونن! در حالیکه همه یک وضعیت را دارند.
جمشید، هاشم، شهرزاد، فرهاد، قباد.....
بحث اعتقادی راه ننداختما، یک چیزهایی در فطرت ما هست که نمیشه انکارش کرد!

پاسخ
ندا
16 اردیبهشت 95 | 14:41
ندا

شهرزاد مسئول بچشه، همان قدر که ادعای عاشقی قباد بدون عمل پوچه و گزافی بیش نیس..ادعای مادری شهرزادم فقط حرفه ...
قباد توزندگیش هیچ احترام و محبتی ندیده بود ولی هیچ وقت به شهرزادو خانوادش کوچکترین بی احترامی نکرد..
عشق ورزیدن و عاشق بودن ماهیت انسان بودنه وعشق به شخصیت آدما کاری نداره ...همه عاشق میشن ..قبادم یکی مثل همه...هیچکس نتونسته تا الان رو حرف بزرگ آقا حرف بزنه پس توقع نداشته نبود قبادم بتونه

پاسخ
حسین
16 اردیبهشت 95 | 12:45
حسین

واقعا فیلم به این قشنگی تو عمرم ندیده بودم فقط خدانکنه کسی عاشق بشه به آرزوش نره خیییییییلی زحمت کشیدن خاک پاتون هستم

پاسخ
سیاوش
16 اردیبهشت 95 | 11:49
سیاوش

یه چیزی که خیلی جالبه اینه که نویسنده خیلی دوست داشته همه مثل خودش عاشق فرهاد بشن، قدرتی خدا زده حداقل نصف بینندگان سریال کاراکتر قباد را پذیرفتند و پیگیر سرنوشت این شخصیت شدند!!![زبان][نیشخند]

یه چیز دیگه شهرزاد خودش یک زنه اما می بینیم وقتی فرهاد میگه: آذر یک تقلای بیهوده برای فراموشی تو بوده، هیچ واکنشی نشون نمیده!
یعنی: کسی که عشق اولتو ازت گرفتن، با توجیه تقلای بیهوده برای فراموشی معشوقت، میتونی با احساسات یکی دیگه بازی کنی!
شما درصدی فکر کنید اذر گلدره ای یک دختری بود که صرفا شاعر و اهل ذوق بود و نه بچه داشت و نه کارهای سیاسی و شیفته فرهاد هم شده بود.
اون استشمام شال گردن سبز را کجای دلمان بگذاریم ما....

پاسخ
از طرف یک طرفدار متعصب شهاب حسینی
16 اردیبهشت 95 | 02:25
از طرف یک طرفدار متعصب شهاب حسینی

آنچه من در این قسمت دیدم:
قباد مظلوم و بی نوا بچه رو میاره دم خونه شهرزاد بعد شهرزاد بی عاطفه میگه برو پی کارت مگه نمی بینی با فرهاد دارم گردنبند بازی میکنم و قباد طفلکی خاموش و سر به زیر میره بیرون....

قباد میتونه همزمان دو تا زن داشته باشه همزمان قربون صدقه دو تا زنش بره یک شب توی تختخواب این بخوابه یه شب توی تختخواب دیگری بخوابه اما شهرزاد غلط میکنه بعد از اینکه طلاق گرفته اونم نه با میل خودش توی کافه با فرهاد بشینه حرف بزنه.
قباد میتونه بچه شو بازیچه دست خودش قرار بده و به عنوان یک وسیله این ور و اون ور بکشونه و باهاش گرو کشی کنه برای جلب ترحم شهرزاد اما شهرزاد غلط میکنه در حالی که بچه داره به فکر شروع کردن زندگی جدید با یه مرد دیگه باشه.
اصلا کلا ترانه علی دوستی غلط میکنه که سر شهاب عزیز ما داد میزنه بی جا میکنه که عاشق شهاب عزیز ما نمیشه.

پاسخ
شاهد
16 اردیبهشت 95 | 00:46
شاهد

وای خدای من باور نکردنیه این همه توهین و تحقیر همدیگه تو اینستاگرام شهرزاد.
یعنی احترام به نظر هم اصلا معنا نداره....
این به اون میگه عقب مونده،....

اگر یک سریاله که تجاریه و برای سرگرمی ساخته شده خوب سریالتونو ببینید و نظراتتونو بدون توهین به هم مطرح کنید.
خوب طبیعیه که هرکسی با یک کاراکتر حس می گیره...
نویسنده یک جهان بینی داشته بر اساس اون نوشته و هیچ دلیلی هم بر درست و بی نقص بودن این جهان بینی وجود نداره!
پس باز هم کاملا طبیعیه عده ای معترض بشن!
یعنی واقعا فاجعه است ....
ما مردمی که در طول دوران ها با شرایط سخت رو به رو بودیم، ولی با هم بودیم، سر یک سریال چجوری بجون هم افتادیم‌...
یه کم مهربون باشید با هم و به احساسات هم احترام بگذارید.
باور کنید خیلی زشته

پاسخ
hle lmo
15 اردیبهشت 95 | 21:57

.دوستان معترض به بازگشت مجدد فرهاد و شهرزاد
یک سوال،
آیا اگر مجددا زنی با خصوصیات اخلاقی شهرزاد وارد زندگی قباد بشه با همون خلق و خو ، با همون حرف ها و رفتار با قباد ،
آیا قباد عاشقش نمیشه؟ آیا همون حسی رو نخواهد داشت که با شهرزاد داشت؟
دوستان ، رفع کمبود عاطفی قباد ، اسمش عشق نیست، اسمش عادت کردنه، عادت کردن تعهد احساسی دنبال خودش نمیاره
اصلا قباد عاشق شهرزاد، چرا کوچکترین تقلایی برای حفظ زندگیش نکرد؟ این همه حرف و کتک از بزرگ آقا خورده، فوقش دوتا هم روش
فرهاد تا حالا چندبار برای شهرزاد کتک خورده؟
اصلا نمیخوام معیار عشق رو کتک خوردن بدونم ، اصل حرف من اینه نمیشه یک زن با اون شرایط وانفسا فقط به خاطر قربون صدقه های شوهر یک روز در هفته ای خودش رو محدود کنه، تازه اونم بعد از طلاق
منطق هم خوب چیزیه.
اگر یک شهرزاد دیگه وارد زندگی قباد شد یا حتی خلق خوی شیرین با قباد نرم تر بشه و از قباد دوباره همون حس عاشقی سر بزنه ، این یعنی اون عشق نبوده و فقط یک عادت بوده.
درسته؛ فرهاد تا حدود زیادی با رویا پیش رفت و ناکام موند، ولی چه در اون رابطه چه بعدش برای شهرزاد تقلا کرد، قباد اما با اینکه شهرزاد زن قانونیش بود یک قدم برنداشت برای حفظش
اگر شما به آقای شهاب حسینی ارادت دارید؛ اگر از بازی ایشون لذت میبرید، لطفا احساسی تصمیم گیری نکنید
شما قراره به قضاوت داستان قباد بشینید نه بازیگری آقای حسینی.

پاسخ
مهسا
15 اردیبهشت 95 | 20:53
مهسا

من این جا از قباد دفاع نمی کنم اونم خیلی نقطه ضعف دارد ولی اگر شهرزاد نصف حرفهایی که به قباد زد به بزرگ اقا می گفت ادم می گفت این زن واقعا قهرمان است حتی می گفت تو وبزرگ اقا من را از عشقم جدا کردید قباد اولش از عروسی باشهرزاد متنفر بود
کارهای شهرزاد مصداق این بیت است گنه کرد در بلخ اهنگری زدند در شوشتر گردن مسگری

پاسخ
امیر
15 اردیبهشت 95 | 16:43
امیر

۱- فکرکردن شهرزادبه عشق اولش پس از ازدواج و داشتن بچه بداموزی بود
۲- رفتن شهرزادبه کافه وقرارهای مکرربا معشوقه او ل پس از ازدواج وداشتن بچه بداموزی بود
۳-منتظر ماندن فرهاد برای شکست زندگی رقیب بداموزی بود
۴- پس ندادن و همراه خودداشتن گردنبند مرغ امین پس از ازدواج وبچه داری بداموزی بود
۵- نشان دادن شهرزادباتوجه به شرایط دهه سی به عنوان زن کامل درصورتیکه شهرزاد نه دختر خوبی بود نه همسرخوبی و نه مادر خوبی
۵- فراموش کردن عاطفه مادری بخاطرفرهاد که هزار سودای غیر از شهرزاد دارد.
۶- بزرگ آقا بااون همه قدرت و منفعت طلبی و خودخواهی را انقدر تضعیفش کردند که با همه نرم بشه حتی به حمیرا پروین وبچه حمیرا محل بزاره واما از قبادکه از خون خودش میدونسته و ازش میخواسته نسلشوادامه بده را بازهم تحقیر بکنه و بخواد قباد رابه شیرین برساند.
۷-نوع رسیدن فرهاد به شهرزاد و شکل گرفتن رابطه مجدد محل ابهام است.
۸- نوع درک شهرزاد از وضعیت قباد وبزرگ آقادر تضاد شخصیت اوست چون میدونست بالاخره هردوشونویکجوری زیرپا له کرده قبلاو تغییر موضع آنی نسبت به فرهاد خوار بود.
۹- این که قباد جرات نداشت .باید تلاش میکرد مساله ای هست که بحرف ساده هست جون شهرزاد هم ترسید و تلاش نکرد باوجود شناختش از قباد
۱۰ – قباد در خلوت خودش خیلی با این موضوع می جنگید اما جرات نمیگرد عشقش خیلی پاک بود و شهرزاد اینو میدونست
۱۱- نکته اخر اینکه انتظار مخاطب بایدقباد باشه اینهکه شخصیت قباد جای پیشرفت داره واسه فصل دوم نه شخصیت فرهاد

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 14:29
نوا

من مطمئن هستم بچه شهرزاد(امید)جای خود داره حتما قبولش میکنه

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 14:20
نوا

بیشتره اوقات:جوگیر،ساده،زودباور میبینم)بنده خدا خودش میخواست پدر بچه 12،10ساله رویا بشه، من

پاسخ
نوا بانو
15 اردیبهشت 95 | 14:04
نوا  بانو

فرهاد دیده درک میکنه (کلا من فرهاد آدم نسبتا درست و مهربون،خوشقلب اما بیشتره اوقات

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 13:54
نوا

پدربزرگ بعد خاله یا دایی .... شهرزاد باید با فرهاد حرف بزنه و شرایط توضیح بده

پاسخ
نوا بانو
15 اردیبهشت 95 | 13:40
نوا بانو

نامادری هیچکاره هست، اگه مادر نبود(به هر دلیلی فوت شده یا مریض بود)دردرجه دوم:مادربزرگ

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 13:28
نوا

که گناهی ندارن مادرشون داره بلامیکشه، معذرت میخوام تامادر(سالم وزنده هست)

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 13:07
نوا

ولی من دیدم بی خیال ب چشون نمیشن هرکاری میکنن ب چشون بیارن پیش خودشون، بچها

پاسخ
نوا بانو
15 اردیبهشت 95 | 12:54
نوا بانو

طلاق میگیرن بیشتراشون بخاطر اینکه شوهرشون اذیتشون کرده یا فکوفامیل و اطرافیان شوهرش

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 12:46
نوا

بکنه بچش(پسرش) بیاره پیش خودش خیلی خانمها طلاق میگیرن

پاسخ
شیما
15 اردیبهشت 95 | 12:45
شیما

به نظر من کل سکانسای قسمت 27 عالی بودن مخصوصا سکانس انداختن گردنبند مرغ آمین گردن شهرزاد، خیلی احساسی بود و خانم علیدوستی و آقای زمانی عالی بازی کردن تو این سکانس، اشکم در اومد...

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 12:38
نوا

سرش اومده و بخواهد زن فرهاد بشه به نظر من یجورایی باید تلاش کنه

پاسخ
پریسیما
15 اردیبهشت 95 | 11:34
پریسیما

خیلی جالبه که این قدر راحت در جامعه ما ازدواج دوم جا افتاده و امری پذیرفته و پسندیده است.حالا دفعه اول زوری بود الان که هر دو طرف هیچ اجباری ندارند.چرا هیچ کس به شیرین به عنوان زن اول قباد که هنوز هم زنشه و دوسش داره توجهی نمی کنه و هیچ حقی بهش نمیده؟؟؟قباد زن داره و زنش هم اونو دوست داره حالا نحوه ابراز علاقش با شهرزاد متفاوته.ولی قباد هیچ توجهی به اون نمی کنه.حتی اگر زنش مشکل هم داشته باشه نباید هیچ تلاشی در جهت حل مشکل اون و بهبود رابطش انجام بده و در عوض اونو ول کنه به امون خدا و بره پی دل خودش.یا به قول فرهاد مرد باشه و پای امضای ازدواجش با شیرین وایسه یا شهامت داشته باشه و طلاقش بده. خوب این جوری هر مردی خیلی راحت به بهونه اینکه ازدواجش زوری بوده یا زنش رو دوست نداره یا زنش مشکل داره یا هر بهونه دیگه بره دوباره ازدواج کنه و ظاهراً کارش هم خیلی موجه و پسندیده است.و چون اون آقا خیلی خانمه رو دوست داره اگر اون خانم هم دلش نخواد که بشه هووی یه نفر دیگه و به عنوان یه انسان بخواد یه زندگی آزاد داشته باشه فرد بسیار بی عاطفه و منفوریه.زن اولش هم که کلا هیچ حق اعتراضی نداره.البته همیشه مرگ برای همسایه خوبه نه برای خود ما.در ضمن فکر نمی کنم یه مادر برای اینکه بچش به هر قیمتی پدر داشته باشه،اگر کاملا شخصیت و زندگی خودش رو نادیده بگیره کار انسانی باشه.یعنی برای تربیت یه بچه فقط وجود یه پدر(با هر شخصیتی) لازمه و سلامت روح و روان مادر اصلا اهمیتی نداره؟؟لزوما همچین بچه ای در آینده یه انسان بدون عقده و سالمی میشه؟خدایی چقدر ما مردم با انصافی هستیم واقعا!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 11:34
نوا

شهرزاد حتی اگرم پیش قباد نخواهد برگرده به خاطر بلاهایی که

پاسخ
نوا
15 اردیبهشت 95 | 11:19
نوا

دوست عزیز پارمیدا من یجورایی به شما هم حق میدم☺

پاسخ
ندا
15 اردیبهشت 95 | 00:48
ندا

پارمیدا خانم کسی نمی گه شهرزاد باید برمی گشت پیش قباد، می گیم اینطور تحقیرکردن کسی که قبلا شوهرش بوده و توی ازدواج اجباریش هم نقشی نداشته(چون خودشم به زور اومد سر سفره عقد) جلوی خانوادش و رقیب عشقیش خیلی بد بود، اینکه شهرزاد می تونست توی خفا و دو تایی با قباد به قباد بگه به هیچ وجه نمی خوادش اما شهرزاد جلوی همه خوردش کرد، چرا؟؟ چرا این خورد کردن را سر بزرگ آقا نیاورد که مسبب همه بدبختیش بود؟؟ شهرزاد می تونست بره با فرهاد( حقشم بود بره) اما نه با خورد کردن قباد جلوی همه... چه سودی از اینکار برد بجز ایجاد یک شخصیت منفور از شهرزاد در چشم بینندگان سریال!!

پاسخ
ندا
15 اردیبهشت 95 | 00:42
ندا

hle Imo باید بگم لفظ کلمه خیانت به فکرکردن به کسی(فرهاد) در دوران متاهلی با کسی دیگر(قباد) هم گفته می شه که شهرزاد انجامش می داد، وقتی جدا شده را کسی نمی گه خیانت محض اطلاع

پاسخ
ناشناس
14 اردیبهشت 95 | 23:12
ناشناس

سایت شهرزاد در اقدامی انتحاری همه کامنتهلشو داره منتشر می کنه شما چرا اینکار را نمی کنید مگر از چیزی می ترسید؟

پاسخ
سودا
14 اردیبهشت 95 | 22:41
سودا

از کی فصل دوم شروع میشه؟ کسی می دونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ
نازنین مریم
14 اردیبهشت 95 | 21:52
نازنین مریم

سلام به همه عزیزان
قصه سریال شهرزاد، قصه جدیدی برای من نبود متاسفانه ولی امیدوارم دوستان دیگه پسندیده باشند.
شهاب حسینی عزیز(قباد)
از بازی زیبای شما بسیار لذت بردم، با خوشحالیت خوشحال و با ناراحتی ات ناراحت شدم، با تو گریستم و با تو خندیدم.
اینکه تو(قباد) را بی عرضه، بی اراده، ترسو، دوستدار مال و منال، زن باره، ناعاشق، ....نشان دادند مهم نیست، مهم این بود که بجایی رسیدی که برای یک سکانس دیدن بازی شگفت انگیزت با جان و دل هزینه کردم و این در مقابل همه آنچه از سریال که مرا مجذوب نکرد کافیست. تو جای همه بازی کردی،....ضعف بازی عده ای، نقص قصه را، حتی گاف های فراوانش را تو پوشاندی!
درود بر بازیگر احساس!
درود بر سید شهاب الدین حسینی تنکابنی!
شهاب سینمای ایران!
برقرار باشی و دستانت در دستان خدا و راهت از راه شیاطین دور!

پاسخ
مریم
14 اردیبهشت 95 | 21:34
مریم

الان دوستم می گفت توی پیجی که توی ایستگرام موبه موی هر قسمت را قبلش می گه گفته قباد وشهرزاد قسمت بعد عقد می کنند بعد بزرگ اقاسکته می کند یکی می گه هاشم بنشیند جاش هاشم قبول نمیکند بعد نصرت پیشنهاد می دهد قبادبنشیند جاش قباد می نشیند شیرین هم می رود تیمارستان تمام مال واموال به قباد می رسد.خواهشا فقط فقط سلام سینما چاپ کن چه کسی غیر از خودشان این پایان ابکی را این طور با جزییات لو داده

پاسخ
مریم
14 اردیبهشت 95 | 21:24
مریم

هیچکس نگفته شهرزاد توی این وضعیت بر می گشت پیش قباد،اصلا در این شرایط منطقی نبوداما شهرزادی که همش به قبادی که از بچگی کتک خورده می گفت،جلوی عموت وایستا که اتفاقا حقم داشت.خودش یکبار توی روی بزرگ اقا واینستادبرای بچش طبق قوانین هم از دوره رضا شاه بچه تا دذروسال با مادر بود این خانمی که ان قدر دنبال حق وحقوق فرهاد و مغازه سعیده بود بعد ادم می گذارد هفت هشت ماهی از طلاقش بگذرد بعد به ازدواج دوم فکر کند ،در این مدت هم راههای بودن با بچه را بررسی می کرد.بعد قباد هم اگر نگیم بیشتر به اندازه شهرزاد قربانی دیکتاتوری ودستورات بزرگ اقاست حتی بزور حشمت با شهرزاد عروسی کرد. وقتی هم فرهاد امد در کلوپ گفت برو حرفهایی که به من می زنی به بزرگ اقا بگو شهرزاد این حرفهایی که به قباد می زند نصفش را برود به بزرگ اقا بگوید کاری هم که انجام داد در جواب قبادکه گفت بچت را اوردم بجای این که برود یک دقیقه بچش را ببیند رفت زیر زمین دنبال قباد مرغ امین را ببندد گردنش حالا مرغ امین را بعد می بست گردنش طوری می شد

پاسخ
شیرین
14 اردیبهشت 95 | 16:56
شیرین

خیلی جالبه
برای یک سریال:
عده ای از خانمها به انتقاد از رفتار شهرزاد می پردازند.
و عده ای دیگر به توهین به معترضان می پردازند با عبارات بازماندگان عصر جاهلیت، عقب ماندگان، متحجران....

خانمهای دسته دوم!
شهرزاد سنت شکن، پیامتون رو به خانم شیرین عبادی خواهد رساند و ایشان هم انتقام شما را از این همه ظلم و اجبار و سرکوبی ای که طی این سالها تحمل کردید در مقر سازمان ملل در نیویورک خواهند گرفت.

خخخخخ

پاسخ
سروین
14 اردیبهشت 95 | 16:21
سروین

ادمین محترم لطفا منتشر بفرمایید!

ببینید عمو و زن عموی من که متولدین دهه ۳۰ هستند، همدیگرو دوست داشتند خیلی و عاشقانه ازدواج کردند، اما بچه دار نشدند...کار بجایی رسید که رن عموی من دیگه افسردگی گرفت، بعد اینا دهه ۷۰ پسری رو به فرزندی قبول کردند و بزرگش کردند...

می خوام بگم زور عشق به فرزند بیشتر از عشق به همسره.
زن عموی من همه چی داشت، عشق هم داشت، اما یجایی این عشق به همسر براش کم بود، بچه می خواست....
این بچه ای رو هم که به فرزندی قبول کردند، جونشونو براش میدن...

چرا بر مهر مادری برچسب تحجر و جهان سومی و عقب ماندگی و پوسیدگی و... می زنید؟،

یک درصد فکر کنید امیدو ندن به شهرزاد... اصلا با فرهاد ازدواج هم بکنه بچه دار هم بشه، مطمئن باشید ذهن ارومی نخواهد داشت.

اعتراضی هم که به شهرزاد هست ازین باب هست که چرا به این زودی؟ فرهاد که فرار نمی کرد، لااقل یک وقفه نسبی مثلا یکسال بین ازدواج قبلی و جدید می افتاد، بعد این سکانس را نشان می دادند.

حرف هیچکدوم از معترضین به حرکت شهرزاد این نیست که ازدواج نکنه. اون حقشه اما شاید باید خرده بر کارگردان گرفت که چرا چند سکانس مشترک امید و شهرزاد را پس از طلاق نشون نداده!؟
یا چرا اون رفتار را با قباد انجام داد که قبادیون و فرهادیون تقریبا، هردوگروه ناراحت شدند.

چرا نسبت به همجنسان خودتون برچسب تحجر می زنید؟

پاسخ
سینا
14 اردیبهشت 95 | 15:03
سینا

خدایا خداوندا بار پروردگارا الها یا رب
خودت به عده ای بفهمان که کسی مخالف نیست دو معشوق بهم برسند!

این مهم است که چگونه بیکدیگر برسند!؟


پی نوشت:
(هیچ دین و شرع و عرف و فرهنگی نمیگه پولدار نشو، میگه راه به پول رسیدنت را راه درست و حلال قرار بده!
یا در انتخابات:
با تخریب دیگری، راه برای خودت باز نکن!

پاسخ
مریم
14 اردیبهشت 95 | 13:02
مریم

سارا خانم به نکته خوبی اشاره کردید اگر در یک فیلم امریکایی یا سریال ترکی شهرزاد به جای این که برود دم در بچش را ببیند میرفت دنبال مرغ امین وفرهاد صد بار همه می گفتند این ها کیان خانواده در هدف گرفته اند و می خواهد بی عاطفگی را در زنان ما رشد دهند

پاسخ
شکوه
14 اردیبهشت 95 | 12:18
شکوه

شهرزاد جان اگر شما این تریپ خشونتتو در قسمت ۲۷ در طول زندگی با قباد در پیش می گرفتی، هم خودت زودتر از اون زندگی خلاص میشدی، هم آقا فرهاد کتک نمیخورد، هم قباد ازین بدبخت تر نمیشد، هم شیرین اخلاقش از این گندتر نمیشد....

پاسخ
لاله
14 اردیبهشت 95 | 11:24
لاله

لطفا سینمای هند را تحقیر نکنید!

در جشنواره جهانی فجر
سپسف جاوید جعفری کارگردانی از هند طی سخنانی عنوان کرد: از کشوری می‌آیم که دو چیز در آن مهم است؛ یکی سینما و دیگری »»»»مادر.«««««
(تقریباً 200 میلیون مسلمان در هند وجود دارد.)

هیچ یک از خانمهای سریال شهرزاد، نتوانستند جایگاه واقعی یک مادر و یک زن را به نمایش بگذارند.

البته نگران نباشید حتما کارگردان در قسمت ۲۸ شهرزاد رو به طرفه العینی به این جایگاه خواهد رساند.

پاسخ
سروناز
14 اردیبهشت 95 | 10:48
سروناز

نمیدونم چرا ما فقط دوست داریم فیلم ببینیم !!!ولی چیزی که سریال شهرزاد جذاب کرده اون حسه واقعیش نسبت به فرهاد بوده حالا چه قباد بود و چه نباشه...وقتی ادم کسی رو عاشقانه دوست داره مگه میشه از دیدنش شاد نشه یا مگه میشه نخواد که بهش برسه؟ غیر از این باشه فیلمه تازه با اون افتضاحی که قباد بی عرضه بالا اورد ؟ فرهاد برای به دست اوردن و فراموش دادن فرهاد از ذهن شهرزاد چه کرد؟؟ معلومه که ازش رد میشه ...واقعیتش اینه

پاسخ
ندا
14 اردیبهشت 95 | 10:39
ندا

ولی خودشهرزادم دوست داشت باقباد بمونه تقصیرخودقبادم بود دیگه قسمت نهم زنگ زد به شهرزاد گفت شیرین حالش بده ودروغ گفت درسته هیچ کس جلوی بزرگ اقا نمیتونه وایسته ولی شهرزاد دوست داشت شوهرش این کاربکنه هرکس دیگه ای جای شهرزاد بود نمیتونست تحمل کنه فقط یه بار شوهرت پیشت باشه بایه هووی دیونه جداکردن ازکسی که دوسش داشتی وخودنویسنده توپیجش جواب داد که شهرزاد الگو نیست درست گفته دیگه

پاسخ
پارمیدا
14 اردیبهشت 95 | 09:19
پارمیدا

اونایی که میگن شهرزاد باید برگرده پیش قباد... خداییش چند نفر از شما حاضرید با زور و اجبار برید زن دوم یه مرد مثل قباد و هووی یه زن روانی مثل شیرین بشید. شاید امیدی بود که قباد عوض بشه ولی آیا شیرین هم عوض میشد.ایا قرار بود زندگی بهتری در انتظار شهرزاد باشه؟دوباره همون تحقیرشدن ها و آزار دیدن ها و دم نزدن ها.مگر شیرین جلو اونهمه آدم توی مراسم سفره اون همه متلک و تیکه به شهرزاد ننداخت و اونهمه توهین نکرد بهش.اگر شما جای شهرزاد بودین و جلو یه جمعی و البته با حضور شوهرتون و فقط به دلیل اینکه با شوهرتون بیرون رفتین اونطور بهتون سیلی میزدند و بیحرمتی میکردند و جرأت اعتراض یا تلافی نداشتین و یا اینکه مجبور بودین چشمتون رو به در بدوزید که آیا شوهرتون میتونه یه جوری صد تا دروغ جور کنه و هووتون رو بپیچونه که فقط یه روز رو با شما باشه و اگر هم هووتون میفهمید میومد جلو در خونتون بی آبرو بازی درآوردن و هر چی از دهنش دربیاد نثارتون کردن، آیا حاضر بودید به این زندگی برگردید؟؟؟حالا هر چقدر هم شوهرتون دوستون داشته باشه و قربون صدقتون بره چه فایده. آخه این چه زندگی و دلخوشیه؟؟اونم بعد از اینکه با توطئه هووش طلاقش دادن و از خونه خودش انداختنش بیرون. واقعا دیگه چقدر باید یه آدم خوار و خفیف بشه.حالا چون بچه داره باید هر ذلتی رو به جون بخره؟مادری که این قدر جلو بچش خردش کنند چی ازش میمونه که بخواد به بچش یاد بده. یا اون بچه آینده در مورد مادرش چی فکر میکنه؟برگرده خودشو زندگیشو جوونیشو فدا کنه که ظلم هایی که از بچگی به قباد شده جبران کنه که حالا شاید قباد آدم خوبی بشه.اونموقع دیگه چیزی از شهرزاد باقی نمونده.انصافا اگر شما بودید برمیگشتید؟؟؟!!!

پاسخ
مینا
14 اردیبهشت 95 | 09:03
مینا

عزیزانی که میگن چرا شهرزاد تو دو سال زندگی با قباد به فکر فرهاد بوده معلومه خب هنوز فرهادو دوس داشته و فراموش نکرده بوده به زور شوهرش دادن

پاسخ
مینا
14 اردیبهشت 95 | 08:55
مینا

چقدر دلم برای قباد سوخت ولی شهرزاد چکار کنه با قبادی که هفته ای یک بار باید ببینتش یه زندگی با حقارت
اما بدترین صحنه سریال زمانی که قباد میگه بچه تو اوردم ولی نمیره تو کوچه که ببینه بچه شو

پاسخ
hle lmo
14 اردیبهشت 95 | 08:19

فقط خواستم به اون دوستانی که دارن شهرزاد رو متهم میکنن بگم که طبق همون عرفی که شما دارید ازش حمایت میکنید زن مطلقه ای که پدرش هم فوت کرده، اختیارش با خودشه.
پس قباد شوهرش "بود".اینقدر لفظ خیانت و بی وفایی استفاده نکنید.

پاسخ
سارا
14 اردیبهشت 95 | 00:17
سارا

- ناله ترین، داغون ترین، جانگذازترین، به قلب فشار اورترین سکانس سریال شهرزاد تعلق می گیره به:
بتول خانم، امید به بغل،وسط کوچه بین پدری که غرورش خرد شد جلوی یک مرد دیگه و رفت زیرزمین و مادری که با عشق اولش تو آسمونها بود...!

من واقعا خودمم داغون شدم‌‌‌‌....
طفلک ناز اون بچه.....گریه ام گرفت....

پاسخ
سمیرا
13 اردیبهشت 95 | 23:44
سمیرا

شهرزاد حق داره برای خودش زندگی کنه. چرا هر کی بر خلاف نظر ما کاری بکنه باید محکوم به بد بودن و بی وفایی بشه؟ شهرزاد در تمام مدت زندگیش با قباد به قباد وفادار بود. درحالیکه به زور و بدون هیچ علاقه ای همسرش شد و قباد هم هیچ تلاشی برای نگه داشتن شهرزاد در کنارش نکرد. واقعا تا کی مصلحت؟ تا کی بخاطر فکر دیگران برای خودمون زندگی نکنیم. من شجاعت شهرزادو تحسین میکنم . کاش یه روزی برسه که فکر نکنیم راه درست همیشه همون راهی که از قدیم به ما یاد دادن. چون خیلی مواقع فقط از رو مصلحت و بخاطر حرف مردم به ما یاد دادن.شهرزاد نه مادر بی مهریه و نه زن بد. تنها یه انسان محکم و شجاع که میخاد یه بارم شده راهی رو بره که خودش انتخاب کرده نه دیگران براش و امیدوارم که تو انتخابش موفق بشه.

پاسخ
شیدا
13 اردیبهشت 95 | 21:59
شیدا

بچه ها اون قسمت بستنی اکبر مشتی که شهرزاد به قباد گفت منو یه بستنی اکبر مشتی مهمونم کن!
حرفهایی که بین شهرزاد و قباد رد و بدل شد را بیاد بیارید، اونجا قباد گفت من نمیتونستم تو رو نخام همینطور که تو نتونستی منو نخوای و همه از بابات و هاشم و بقیه همه زیر دست بزرگ آقان و هرکی مقابل بزرگ آقا وایسه عاقبتش جهنمه.....
بعد اینارو با قسمتهای اخیر و حرفای شهرزاد به قباد، بذاریدش کنار هم.

من نمیدونم شهرزاد رو چه حسابی در حد المپیک از قباد انتظار داره وقتی هیشکی از تیررس بزرگ آقا پنهان نیست!؟

من همش فکر میکنم نویسنده خودش یادش میره قسمتهای قبل چی گفته که وقتی ما دیالوگهایی می شنویم می بینیم کاملا اون دیالوگ بلحاظ منطق بی اساس و غیر معتبره!

اینطور نیست؟

پاسخ
نازنین
13 اردیبهشت 95 | 21:01
نازنین

خانمها
شهرزاد که مصداق الگوی زن کامل و صاحب مقام عصمت از اشتباه نیست که همه رفتارهایی که ازش سر بزنه مصداق الگو پذیری باشه!.
این خانم هم در جاهایی از زندگیش یقینا تصمیم اشتباه گرفته...

کاش نویسندگان ما ذیل هر فیلمی که می سازند بنویسند که این داستان برگرفته از واقعیت است یا صرفا زاییده تخیلات نویسنده است.

نویسندگی کار پر ریسکی است و چنانچه نویسنده در نوشتار جامع شرایط شرع و عرف و فرهنگ را در نظر نگیرد باید منتظر آثار مخرب آن بود.
(چه ارزشهایی که ضد ارزش نشدند)
ان الله بصیر

پاسخ
amir nikan
13 اردیبهشت 95 | 20:31
amir nikan

خیلی زیبا بود فصل اولش واقعا دست آقای فتحی و امامی درد نکنه این قابل توجه کسانی که میگن خوب نبوده و شهرزاد نباید بچش رو ول میکرد شهرزاد تو فیلم چطور ميخاست یکسو بزرگ کنه با ناپدری? برای اینکه بچش نو بدبختی و زجر بزرگ نشه این کارو کرد ولی فک کنم تو سری بعدش بچشم میگیره

پاسخ
فریال
13 اردیبهشت 95 | 19:38
فریال

بچه ها از این ببعد مشاعره ها و شب شعرها همش تو خونه شهرزاد و فرهاد برگزار میشه!!!!!
به برنده و منتخب هم یک گردنبند مرغ آمین تعلق می گیره!
خخخخخخ

پاسخ
پویا
13 اردیبهشت 95 | 19:21
پویا

ادمین جان داداش منتشر بنمای!

مشاور ازدواجه می گفت: لازم نیست زوجین گذشته همدیگه رو کنکاش کنند.
حالا که سریال شهرزاد پخش شده باید به اون خانوم بگم:
خانوم احیانا مرغ آمینی، عشق اولی ای نداشتید که؟
والله
بعد یمدت برگرده بگه تو بمن ظلم کردی و بزور زنت شدم و بعد جلوی اون عشق اولی خردم کنی؟

این چی بود آخه؟

پاسخ
رویا 1370
13 اردیبهشت 95 | 19:12

نمی دونم چرا نظرم کامل نیومده ولی خلاصش این میشه که عوامل این سریال اونقدر بی عرضه بودن که ملت دارن تمام سکانساشو با دیالوگاش پخش می کنن....بعدم تهیه کننده تموم تقصیراتو انداخته گردن یه بازیگر بیچاره ...خیلی حق به جانب از توهین به شعور مخاطب حرف میزنه...
اونور دنیا سریال ساختن گیم آو ترونز با اون همه عظمت و بزرگی و بیننده هنوز یعد یه سال هیچکس نمیدونه جان اسنو زندس یا مرده؟....یکی نیس بگه اگر برای شما مخاطب مهم بود که 20 قسمت مردمو واسه هیچی سرکار نمیذاشتید...

پاسخ
هستی
13 اردیبهشت 95 | 17:41
هستی

خیلی جالب بود خیلی...
بقول عادل:
چه می کنه این گردنبند مرغ آمین!

عشاق در هجران حتما یکی یدونه در کشوی کمدتون، یا توی کیفتون داشته باشید، روزگاره دیگه یوهو دیدی دستت در دست یار است و در حال خنده زدن بر بهار هستید!

اوفففففففف

پاسخ
ساناز
13 اردیبهشت 95 | 16:14
ساناز

اول برای خودم متاسف شدم که سریالی که اولش ان قدر دیالوگ های فاخر داشت این اخر دیالوگ هاش بسیار سطح پایین بود اخرش هم همانطوری شد که لو رفته بود در هیچ فیلم یا سریالی ندیدم ان قدر زنی را هم که اولش به عنوان یک زن مسوول ،عاطفی وعاقل نشان دادند ان قدر نسبت به جگر گوشش بی تفاوت باشد.فکر کافه رفتن ویکماه ازمرگ پدرش نگذشته فکر ازدواج دوباره باشد .اما فکر پسر نوزادش نباشد اصلا انگار منتظر طلاق بود واقعا از نظر من بیننده این طور تداعی شد که شهرزاد از خداش بود بچه را بدهد وبرود این لو رفتن هم که در جای خود توهین بزرگی بود همه داستان ان هم با جزییات لو رفته بود انگار خود اقای فتحی فیلم نامه را چاپ کرده بود داده بود بیرون در مورد فصل دو هم این انکارشان بیخود بود حالا شاید تغییرش بدهند ولی سه هفته پیش همه از داستان فصل دو وامدن خانم معتمد اریا می گفتند خودش هنرمند بزرگی است اگر دروغ بود قطعا می گفت این ها شایعات است .بدترین کارشان هم همین توهین به مطبوعات بود

پاسخ
مشکات
13 اردیبهشت 95 | 16:00
مشکات

دوستان شهرزادی
درسته که شهرزاد یک زن پیشرو و روشنفکر و .... اینا بما معرفی شده ولی قبول کنید اونجا که قباد میگه یعنی تمام این دوسالی که با من زندگی می کردی تمام فکر و ذکرت پیش فرهاد و فرهاد بوده....خیلی زشت و درخور شأن یک زنی مثل او وکلا یک زن نیست...
در حالیکه ما هم در تمام قسمتهای قبل از طلاق هم بوضوح می دیدیم که شهرزاد واقعا فکرش پیش فرهاد بوده و یادگارش پیش بوده و واقعا هرجا هم تصادفا یا غیر تصادفا فرهاد را می دیده دلش شاد میشده.
و در تمام این مدت، ظاهرا سر قباد گول می مالیده!
که اصلا از شخصیت شهرزاد بعید بود.
این چهره از شهرزاد فکر نکنم قابل قبول هر انسان اخلاقمداری باشه. اما بعد از طلاقش بخودش مربوطه.
دوستانی هم که موافق این رفتار شهرزاد هستند، زن بودن بقیه خانمها را زیر سوال نبرند لطفا‌.منصف باشند!

پاسخ
مریم
13 اردیبهشت 95 | 15:43
مریم

رویا جان کاش این ها را در ایستگرام اقای فتحی یا رضوی می گفتی واقعا ان قدر از اینکه این همه مدت سریال را دنبال کردم پشیمان شدم هم دیالوگ های فاخر قسمتهای اول کجا این مکلمات فیلم های درجه سه هندی کجا درقسمت بیست وهفت خود من از بهمن اخر سریال را با جزییات خوانده بودم در تلگرام روابط عمومی شان هم گفتم گفتند اخرش ان طور نمی شود که این جا لو رفته اگر این ها احترام برای مخاطب قایل بودند همان موقع اتفاقا دقیقا از ان پیج عکس گرفتم و فرستادم همانطور که یک صحنه برای کرمان اضافه کردند حداقل ده دقیقه از این لو رفته ها را عوض می کردند چون هم خانه ها را برای فصل دوم دارند هم قرار دادها را تقصیر ماست که می خریم وازشان حمایت می کنیم

پاسخ
سروین
13 اردیبهشت 95 | 12:24
سروین

قباد میگه: من امشب واسه تو نیومده بودم بچتو اورده بودم ببینی

شهرزاد میگه:
قباد چرت میگه فرهاد بیا این گردنبند مرغ آمینو بنداز گردنم یک فصل تا صبح شعر بخونی گریه کنیم.

یه دیالوگی ری اکشنی چیزی حداقل به خاطر بچه در نظر می گرفتید!! زشت بود یه کم

پاسخ
شیما
13 اردیبهشت 95 | 11:51
شیما

شهرزاد جون
تصمیمت گند زد به زندگی چند نفر خانومی؟
اول خودت، بعد فرهاد، بعد شیرین و قباد، بعد امید....

نجات جون فرهاد چه میکنه با زندگی چند نفر!!!

باریکلا خانوم باریکلا

پاسخ
ندا
13 اردیبهشت 95 | 11:31
ندا

دیگه وقتی ازسانسورای بی اساس صداوسیما خسته شده بودیم دلمون به شبکه خانگی خوش بود ولی نه سانسور به این جا هم کشیده شده چراسکانس داستان خوندن شهرزاد برای قباد پخش نشد واقعا چرا یعنی باهزارویک شب هم مشکل دارند؟

پاسخ
ندا
13 اردیبهشت 95 | 11:26
ندا

لقب جدید فرهاد اقا فوکول عینکی یعنی من ازخنده ترکیدم ولی اون جا که گفت شهرزاد این جوری خوردم نکن هییییییی روزگار لامروت که فقط چند صباحی دل قباد شاد کرد

پاسخ
ندا
13 اردیبهشت 95 | 11:21
ندا

چی بگم ازکجا بگم عشق قباد قربانی شد شهرزاد جیگرش واسه بچش کبابه ولی چون ازبزرگ اقا کینه داره نمیخواد جلوی بزرگ اقا کوچیک شه قباد میخواد ازطریق امیدش کبیرش شهرزادبسوزونه خب شهرزاد که ازاول عاشق فرهاد بود معلوم بود که این جوری میشه به هرحال ازدواج زوری طلاق زوری بدجوری دلش خون کرده ازاین زندگی که داره [...] یکی دیگه ازخوبیای شهرزاداینه که به سیاست نپرداختن فقط توحرفاشون ازسیاست میگن عشق قباد قربانی شد اصلی ترین دلیلش هم بزرگ اقا بود لعنت به بزرگ اقا که هزار تا دل شکست

پاسخ
hle lmo
13 اردیبهشت 95 | 10:38

.کاش متهم نشم اگه بگم با اشک شهرزادی که داره دوباره گردنبند مرغ آمین میبنده، اشک ریختم
کاش شهرزاد دوباره متهم نشه به بی مهری و بی وفایی و مادر نبودن
کاش اینقدر از بچگی تو گوش همه ی ما نمیگفتن زن خوب اینطوریه، زندگی خوب اونطوری .
کاش همه ی ما به این باور برسیم که زندگی خوب شاید یه راه دیگه ام داشته باشه یه راهی که اونی نباشه که به ما یاد داده باشن ، ولی باشه و تهش خوشبختی باشه.
کاش دور افکارمون حصار نکشیم برای مصلحت. مصلحت عرفی که کاش جای این همه قضاوت درش انسانیت بود و بس.
من لذت بردم از سر باز کردن زخم دل شهرزاد کنار کسی که عشقش بوده و عشقش هست
بزار شما تا دلتون میخواد این نظر رو دیسلایک کنید
من لذت بردم که یه نفر تو ایران فیلمی میسازه و حرفی میزنه که شبیه حرف همه نیست. که بگه "من" آدم آخرین چیزیه که برای آدم میمونه و چه خوبه آدم به "من" خودش ، عشق ، مهر،لذت و یک دست زندگی بدهکار نباشه.
اگه بوده و باشن ادمایی که خلاف این جریان اجبار اختیاری تو این مملکت میرن پی دلی که از نظر همه اشتباه و گناهه، من تعظیم میکنم به اون همه شجاعتی که داشتن و دارن
ته این سریال خوشبختی دو طرفه نبود. نه دل فرهاد با رویا یا دل شهرزاد با قباد ، جمع این دل ها در خلوت آدم ، خوشبختی محض نبود
آخرش برای خوشبختی باید قربانی میداد.
کاش نگید و نشه این قربانی اون بچه ای که ای کاش نبود
کاش نبودن بچه هایی که قراره وصله پینه کنن. قراره وصله بزنن ثروت بی صاحب رو یا نشون بی وارث، یا دل پدر مادر که هم دل نیستند .
،که اصلا ای کاش از فکر تون خطور هم نکنه خوشبختی شهرزاد و فرهاد اینقدر تلخه که قربانی میخواد.
من ازین قسمت لذت بردم. بیشتر از تمام قسمت های دیگه. چه همون اول که شهرزاد عروس فرهاد بود یا چه اون موقعی که شهرزاد عروس دیوان سالار
لذت بردم ازین شجاعتی که یه نفر بره پی دلش و وایسه پی دلش. که اینقدر سرکوب نکنه و نزاره سرکوب بکنن خواسته هاشو و احساساتشو
که بشه هر عشق ناتمومی یه قسمت 27 داشته باشه واسه وصل کردن همزادش

پاسخ
R.S
13 اردیبهشت 95 | 02:53
R.S

قباد عزیزم، ناراحت نباش. لیاقت شهرزاد همون فرهاده که درعوض حرفای عاشقونه برای دکتر فاطمی آبغوره بگیره. کاش لا اقل یک حرکت انقلابی میکرد، همش میگه ای کاش میشد شبنامه دربیاریم، ای کاش میشد فلان و بهمان. یک روشنفکرنمای بی عمل...

پاسخ
بابک
13 اردیبهشت 95 | 00:33
بابک

۱۶ قسمت سریال پرداخته به زندگی قباد و شهرزاد با اوصافی که بینندگان خودشون دیدن، و یجوری معرفیش کردن که این آدم، منفی نیست و این حرفا...خوب معلومه خصوصا با بازی قوی شهاب حسینی(تاکید می کنم به ظرایف بازیگریش) جمعیتی مجذوبش میشن.
بعد میگن متاسفیم که جامعه دچار افول شده بشدت و اینا اگه اون موقع بودن پشت دکتر مصدق رو خالی می کردند.

ما همه میدونیم قباد در حد و اندازه شهرزاد نیست، اما وقتی کارگردان عمده وقت سریال رو با این شخصیت بخورد جامعه میده، خوب طبیعتا طرفدارهایی هم پیدا می کنه.
دیگه این همه توهین و تفسیر و تحلیل های باربط و بی ربط چیه که میگید به طرفدارهای شخصیت قباد؟
من خودم متعجبم چرا کارگردان این همه زمان سریال رو به قباد اختصاص داد؟
وجود شخصیت فرهاد خیلی خوبه اما قبول کنید نقص در شخصیت پردازی داره بطوریکه گاهی ادمو پس میزنه، کاش در حد یک حبیب پارسای مدار صفر درجه می درخشید و نویسنده در پرداخت این شخصیت ظرافت بالاتری بخرج میداد تا به او نسبتهای سوسول، بی عرضه و امثالهم داده نمیشد و مورد توهین قرار نمی گرفت.
در هرصورت ظاهرا نویسنده در دو قسمت آخر شاید قرار است عوض آن ۱۶ _۲۰ قسمت قباد را در ۲، قسمت آخر یر به یر کند.
هعععی

پاسخ
پروانه
12 اردیبهشت 95 | 22:02
پروانه

چرا کامنت منو منتشر نکردید؟

پاسخ
رویا 1370
12 اردیبهشت 95 | 21:40

((این نظرو یکشنبه شب دارم می نویسم و قسمت 27 و هنوز کسی ندیده))
این صفحه تو اینستاگرام از چند ماه پیش تمام داستانو داره با جزییات واسه همه تعریف می کنه....الانم داره تمام فسمت فردارو با دیالوگاش میگه....
مثلا:((فرهاد اون لحظه چيزي نميگه چون شهرزاد قبلش بش ميگه تو حرف نزن فرهاد خودم توضيح ميدم بعد اينكه قباد ميره فرهاد تشكر ميكنه كه جونشو نجات داده و كلي حرف ميزنن بعد ميگه متاسفم كه به خاطر من به دروغ به قباد گفتي ميخوايم ازدواج كنيم شهرزادم ميگه دروغ نبود من ميخوام بات ازدواج كنم بسه ديگه تنهايي))
یا اینکه:((جواب شهرزاد عاليه ميگه اره راست ميگي من شوهر دارم ولي شوهرم تو نييستي فرهاده

پاسخ
مریم
12 اردیبهشت 95 | 21:35
مریم

بنظر من هم دنیای بابک ومریم متفاوت بود جایی مریم به فرهاد گفت باید هر طور شده برگردی دانشگاه بابام می گه دوره زمانه عوض شده اما بابک می گه نه این چه حرفی می زنی مریم باید سر عقایدش بایستد. در نهایت مریم دید تحمل یک زندگی سیاسی راندارد هر روز زندان و تبعید نمی گم ارمان های درستی داشت شاید از نظظر انسانی بابک انسان تر بود ولی مریم دید تحمل ان زندگی را ندارد و بهتر است تا عروسی نکردند وان موقع هم ادمها زود بچه دار می شدند یک بچه این وسط ،وسط کشمکش و دعواهای پدر ومادر بدبخت نشده راهش را جدا کند دنیاش خیلی کوچکتر از دنیای بابک بود ولی تحمل سختیهای دنیای بابک را نداشت

پاسخ
ماه مینا
12 اردیبهشت 95 | 17:23
ماه مینا

با بازی خانم مینا وحید کاری ندارم.
اما تا جاییکه من سریال را دنبال کردم، منطقی ترین فرد داستان بود. در جاهای مختلف هم نظراتشو و افکارشو با بابک در میان گذاشته بود و منتهی بابک نمی دونم رو چه حسابی جدی نمی گرفت. مریم در شرایطی بود که خودش خیلی قشنگ شرایطشو به بابک گفت که به درد هم نمی خورن. خوب معقول اینه که وقتی مریم بابک را به هر دلیلی نمی خواد، خوب ولش کن. نهایتش اینه که بعدا بشدت پشیمون میشد دیگه.
دیگه اون خودکشی ضعف بابک رو می رسوند و من دلم برای این حماقتش سوخت.

یک نکته وجود داره و اونم اینه که: اگر مریم قبول کرد با سرهنگ تیموری باشه و بابک رو ول کنه و این هم برمیگرده به جلسه خصوصی سرهنگ و مریم. باز اینجا با یک معمای حل نشده روبه رو هستیم و این سوال برامون پیش میاد که چرا کارگردان ما را از محتوای اون جلسه آگاه نکرده!
در غیر اینصورت مریم حق انتخاب داشت و بابک ضعف بخرج داد بنظرم.

پاسخ
ماه مینا
12 اردیبهشت 95 | 17:10
ماه مینا

بنظرم عشق حقیقی یا رنگ حقیقی عشق پس از ازدواج بدرستی شکل می گیره. نمیخوام عمومیت بدم ولی کسانی که بعد از ازدواج بقولی عاشق همسرشون میشن زندگیاشون بانشاط تر میشه روز به روز اما برعکسش اونایی که قبل از ازدواج عشق آتشین تری دلشتند این عشق پس از چند ماه به اون شدت نیست.
اگر دقت کنید در اون مدتی که شیرین، کرمان پیش عمش بود تو همون دو سه ماه، چون قباد و شهرزاد هرروز باهم بودند، یخ شهرزاد تقریبا آب شده بود، و در قسمت هشتم بمقدار زیاد و در بعضی قسمتهای دیگه اونجوری که من متوجه شدم یک محبت و نیمچه علاقه ای هم درش بوجود امده بود. در قسمت تولد امید در بیمارستان هم نگاههای شهرزاد به قباد خیلی خوب و باعلاقه بود ظاهرا.
در قسمت قبل از خداحافظی تلخ هم وقتی قباد گفت: انگار این همه زندگی کردم که آخرش برسم به تو، شهرزاد میگه: چرا آخرش؟ تازه اول راهیم و می خنده!
یعنی اگر این اتفاقات نمی افتاد و یا شاید اینها بدون مشکل زندگی می کردند، فکر می کنم شهرزاد هم در موقعیت ابراز علاقه و محبت به قباد قرار می گرفت.

اینا را گفتم که بگم: نمیدونم چی شد که شهرزاد یک دفعه از این رو به اون رو شد!؟
آیا شهرزاد هم قباد و هم ما را گول زده؟!
نمیدانم!
وات د فاز لیدی؟

پاسخ
ندا
12 اردیبهشت 95 | 13:30
ندا

شهرزاد چه بی قباد چه باقباد چه با فرهاد چه بی فرهاد من دلم برای دوشنبه های شهرزادی تنگ میشه دوشنبه ها بی شهرزاد فایده نداره دلم برای اون همه پیج عکس نوشته شهرزادی یا وقتی که برای هرقسمت اکران عمومی میذاشتن بلیط ها به سرعت فروش میرفت شهرزاد اشتی با ادبیات بود حالا چی کارکنم با این همه دل تنگی درمون قطعی دلتنگی روهم که هممون میدونیم

پاسخ
سالام
12 اردیبهشت 95 | 04:58
سالام

اون بچه همونقدر ک بچه شهرزاده بچه قبادم هس .میخواس مادره بچشو طلاق نده .الان دیگه حق نداره چیزیربگه.شهرزاد ازاده و میتونه با هررررر کی میخواد بره کافه.اون سه ماه برا ازدواجه نه حرف زدن در ملا عام!!!!!!

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 02:51
نوا

و.... خیلی ناراحت شدم

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 02:48
نوا

شهرزاد (آقا جمشید) گرفته تا دوست فرهاد و نامزدش(بابک، مریم )

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 02:46
نوا

غیر از مرگ رویا بقیه مرگا هم خیلی ناراحت کننده و اعصاب خوردکن بود از پدر شهرزاد

پاسخ
نوا بانو
12 اردیبهشت 95 | 02:38
نوا  بانو

به نظرم به هم میرسیدن(ازدواج میکردن)خیییلی بهتر میشد بگذریم.... بقیر از رویا به نظرم مرگ

پاسخ
نوا بانو
12 اردیبهشت 95 | 02:33
نوا بانو

یه چیز دیگه... من به قول یکی از دوستان رابطه رویا و فرهاد خیییلی بیشتر پسندیدم و از مرگش خیلی ناراحت

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 02:00
نوا

یکمی هم از شیرین خوشم اومد اما بلاخره امید مادر داره(که همه جوره سالم )

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:58
نوا

شیرین گفت: نه اون بچه، پسر منه دوسشدارم. اونجا واقعا تحسینش کردم

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:52
نوا

از قبادوشهرزادوبچشون(کبیر،امید ) انتقام بگیرین و بلا سرشون بیارید

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:33
نوا

اما وقتی اون خدمتکار: مارموز،آبزیره کاهش اکرم گفت برید از قباد خان

پاسخ
نوا بانو
12 اردیبهشت 95 | 00:22
نوا بانو

به نظر من باید از بابا جونش ناراحت و دلخور میشد نه اون شهرزاد و قباد بدبخت

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:19
نوا

انگار قباد مثل خیلی مردا از سر خوشگذرانی رفته دوباره عاشق شده

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:07
نوا

بعدا هم که شهرزاد هووش شد متاسفانه از رفتاراش اصلا خوشم نیومد

پاسخ
نوا
12 اردیبهشت 95 | 00:03
نوا

من خودم جز اونایی بودم که اوایل به نظرم بنده خدا یکم خشک ویخ بود

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 23:55
نوا

به نظر من همه نامادری ها هم بد نیستن(من خودم هر2 شکلش دیدم:هم خوب،هم بد)

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 23:40
نوا

چه رسد به نامادری(اما اگه مادر مشکل روحی روانی داشته باشه قضیه فرق میکنه)

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 23:31
نوا

مادر اگه زنده باشه و... به نظر من در نگهداری بچه ارجه به مادربزرگ،پدربزرگ و خاله و عمه و.....

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 23:08
نوا

نامادری هرچقدر که بگیریم خوب هم باشه باز اگه مادر اصلی (زنده باشه، تو کما نباشه، حافظه شو از دست نداده باشه،)

پاسخ
نوا بانو
11 اردیبهشت 95 | 23:05
نوا بانو

آخخخخخخ که چقدر قشنگ میشه بره دنبال بچش

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 23:02
نوا

برا 1 دونه بچش از جون و دل مایه بزاره و اونو تو دست باد رها نکنه

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 22:59
نوا

شهرزاد که نتونست جلو بزرگ آقا با سته اما امیدوارم مثل جمیله خانم برا 1 دونه بچش

پاسخ
نوا
11 اردیبهشت 95 | 22:54
نوا

اون قاضی فریده هم آخرش جلو پدر مافیای خودش(جناب محمت ساعین مثال خوبی که با بزرک آقا مقایسه بشه) ایستاد

پاسخ
نوا بانو
11 اردیبهشت 95 | 22:51
نوا بانو

جون من اون جمیله خانم برای 4 تا بچش خودش حلاک کرد(از هستی و نیستیش گذشت)

پاسخ
مهری
11 اردیبهشت 95 | 22:21
مهری

یعنی طوری بازی میکنن که انگار واقعا بزرگ اقان درواقعیت و علی نصیریان هستن دربازی
خود علی نصیریان برای بیننده غریب میشه و تماما میشه بزرگ اقاا ضمنا بهتره بزرگ اقا همین فصل کشته بشه چون مارلون براندو هم فقط یه فصل کار کرد در سه گانه های پدرخوانده و خوش درخشید بهتره اقای نصبریاان هم یه فصل بازی کنن البته بازی براندو به درخشانی گاد فادر ایران زمین نبود.عمرشان افزون

پاسخ
مهری
11 اردیبهشت 95 | 22:08
مهری

همه دراین سریال خیلی خوب ان خوب بازی مبکنن درمجموع اماا بازی اقای نصیریان بازی نیست زندگیست.تعجب میکنم چطوری میتونن همچین در نقششون غرق بشن آدم انگشت به دهان میمونه.

پاسخ
سام
11 اردیبهشت 95 | 21:39
سام

شهرزاد جان شما که اینقد باسیاست و باکیاستی و اسم سریال هم به نامته، حداقل یک ذره سیاست بخرج میدادی یجوری میرفتی رو مخ بزرگ آقا خصوصا که شما رو هم خیلی دوست داشتن.

نمیخوام شهرزاد و سوسانو را مقایسه کنم ولی بانو سوسانو هم عالیجناب جومونگ رو به خاطر آینده بچه هاشون ترک کردن.

آیا شما قرارست آینده بچتونو له کنید بخاطر شاهزاده فرهاد؟
(خخخ)
یه سری عکس با توضیح دیدم جدیدا

پاسخ
پروین
11 اردیبهشت 95 | 18:24
پروین

همینهایی که برای شور انقلابی و احساسات سیاسی فرهاد نسبت به دکتر مصدق و دکتر فاطمی دست و کف و سوت می کشند و پیام سیاسی ملی میهنی توسط فرهاد را به زیبایی دریافت می کنند از این سریال که راهگشای راهشون بشه، حالا اگه ما بگیم چرا نام آیت الله کاشانی را در کنار نام آن دو نیاوردید که ایشون بسیار زحمت کشیدند، و در موردشون حداقل یک دیالوگ نگفتید، در سیل توهین ما را غرق می کنند.
جای تاسفه واقعا

پاسخ
پناه
11 اردیبهشت 95 | 17:18
پناه

قباد جان
من در جایگاه حق نیستم که بگم شهرزاد حق توئه یا حق فرهاد...
هاشم خان میگه: حتما بزرگ آقا صلاح دونسته.....
اما اون که حق نیس
حق نزد خداست...
ما نمی تونیم برات کاری بکنیم
اما برای شرایطی که داری، اشک از چشمانمون جاریه بابای کبیر!

پاسخ
سامان
11 اردیبهشت 95 | 15:07
سامان

ادمین جان لطفا کامنتمو منتشر کن نور دیده:
خداوکیلی من موندم:
نویسنده چی فکر کرده این تیپ شخصیت ها را ارائه داده:
زن جمشید میگه: آقا جمشید خیلی به نون حلال مقید بود
بعد همین جمشید با بزرگ آقا تو رستورانی که از صدقه سری بزرگ آقا دارتش، آدم میکشن و نون حلال هم سر سفره می برند که حاصل اون میشه شهرزاد.
بعد هاشم دماوندی هم اونقدر رقیق القلبه که اونم که بزرگ آقا رو مصلحت دون میدونه توی جنایتاش دخیل میشه و آدم میکشن میندازنش تو دیگ که تازه اون فرش فروشی رو هم صدقه سری همین خوش خدمتیها داره که از قضا از این خانواده فرزند ظلم ستیز و مبارزی چون فرهاد متولد میشه!
بعد همینا که پدراشون خودشونو مدیون بزرگ آقا می دونند، میشن پرچمداران مبارزه با ظلم.
عجیبه دیگه!
بقیه هم می تونند به نکات خیلی مهمتر و اساسی تر نظیر اینکه شهرزاد حق قباد یا فرهاده فکر کنن. دلتون شاد

پاسخ
شیما
11 اردیبهشت 95 | 12:56
شیما

با وصال شهرزاد و فرهاد این دو نوگل شکفته باغ صداقت و روشنایی به این نتیجه می رسیم، در تند باد حادثه،
عشق
قربانی
نیست.

پاسخ
مینا
11 اردیبهشت 95 | 12:52
مینا

حالا کی گفته شهرزاد بچه شو فراموش کرده هر کی فیلم ندیده باشه فکر میکنه عامل جدایی شهرزاد از بچه اش فرهاده. نمیشه آدم هم بچه اش تو قلبش باشه هم عشقش اگه با فرهاد رفت کافه اتفاقی بوده سر راهش بهش گفت اونم رفت تازه تو قسمت قبل با با قباد رفت بیرون گفت بخاطر پسرم اومدم پس بچشم واش مهمه این قسمتم که از دانشگاه رفت بچشو ببینه. شاید کنار فرهاد یکم حال روحیش بهتر بشه. اگه الانم با قباد اون طوری رفتار مینکه بخاطر اینکه شاید بخاطر غرور له شدش پیش شرین و خیلی های دیگه شاید فقط زورش به قباد میرسه که باهاش بد رفتاری کنه که خودشو خالی کنه

پاسخ
کسری
11 اردیبهشت 95 | 12:44
کسری

یک چیزی که در این سریال جالبه اینه که
زن دوم اگر مثل شهرزاد باشه خیلی هم خوبه، زن اول به درک
و یا اینکه
اگر به هر دلیلی به عشق اولتون نرسیدید، غصه نخورید، چرخ روزگار یطوری می چرخه که یه روزی دستتونو تو دست عشق اولتون بگذاره.

یک جور پیچیده ایه این فضا، یه کم خطرناکه چون هرکسی میاد با یکی از شخصیتها همذات پنداری میکنه و خودشو جای اون میذاره دیگه به ابعاددیگه داستان نگاه نمیکنه.
بنظرم نویسنده خیلی ریسک کرده!
چه بگویم؟!

پاسخ
پریا
11 اردیبهشت 95 | 12:10
پریا

سروین جون
یکی از پیج ها تو اینستاگرام هست که نمیدونم از اقوام عوامل سریال هست یا هرچی که نمیدونم، همه چیو مطمین گفته که چی میشه، مو به مو توضیح داده
دقیقا راحت ترین پایانی که میشد حدس زد.
گردنبند مرغ آمین و خواستگاری فرهاد و جواب مثبت شهرزاد و ‌‌‌‌.....

نه!
نمی خواااااام

پاسخ
راحیل
11 اردیبهشت 95 | 11:17
راحیل

میتونید بریدلینک مصاحبه باترانه علیدوستی روپیداکنید ببینیدکه گفته شخصیت شهرزاد چند وجهی واین شخصیت رو ماکم توی فیلم ها وسریالامون دیدیم

پاسخ
مهسا
11 اردیبهشت 95 | 10:58
مهسا

سروین خانم معلوم است از کجا سکانس به سکانس لو رفته یا عوامل خوددفیلم گفتند مثلا سه ماه قبل که هنوز شهرزاد وقباد طلاق نگرفته بودند خواندم بعد از طلاق شهرزاد وقباد درست شبی که قباد می اید دم خانه شهرزاد فرهاد هم می اید دعوا می کنند بعد از رفتن قباد فرهاد گردن بند را می اندازد گردن گردن شهرزاد به این دقیقی بغیر از عوامل نزدیک چه کسی گفته بعد است ها گردن مطبوعات می اندازند

پاسخ
راحیل
11 اردیبهشت 95 | 10:54
راحیل

مریم خانم بدنیست یکم تغییر عقیده بدین من اون چیزی روکه دیدم گفتم یعنی یه عده هستن که با ما هم عقیده نیستن هنوزشهرزاد دوست دارن ومیخرنش چرا باید به خاطر یه طلاق ازقباد متنفربشن شاید تواین دوقسمت یا فصل بعدی سریال قباد خودش بخواد تغییر کنه یه قباد دیگه بشه

پاسخ
سروین
11 اردیبهشت 95 | 00:02
سروین

خدا کنه آخرش این عکسها و داستانهای تو سایت ها و اینستاگرام ها نباشه
ی چیزی باشه که اصلا به مخیله مون نرسیده باشه.
خدا کنه پایانش منطقی باشه
بعضی که نمی دونم از کجا سکانس به سکانس های قسمت ۲۷ و ۲۸ را با ذکر مثال و رسم شکل توضیح دادن.
آخه چراااااا؟
خدا کنه آخرش منطقی و باورپذیر تموم بشه.

پاسخ
مهری
10 اردیبهشت 95 | 23:50
مهری

بیتا خانوم چه بانمک گفتی آره والاااا

پاسخ
پویا
10 اردیبهشت 95 | 21:29
پویا

اینایی که در اینستاگرام یا سایت شهرزاد هی، عشق عشق میگن و میگن حق شهرزاده بره پیش عشق اولش و این دست حرفها و تحیلات....
شما بچه سالید یا رمانهای عشقی بی سر و ته زیاد میخونید.. بعضیا هم که علم دفاع از حقوق زنان برداشتن...
بابا
توروخدا یه کم به زندگی جدی تر نگاه کنید‌.
این خانم الان یه مادره، مسوولیت یه فرزند رو داره در قبالش مسووله، ... تو عرف هر کشوری بری هم همینه پای فرزندشون رو وسط میکشن، حیوانات هم برای بچشون تلاش می کنند. این فازهای روشنفکری چیه برداشتید؟
من که یک پسرم واقعا نا امید میشم کامنتهای این خانمهای روشنفکرنما را می خونم که چرا شهرزاد باید خودشو قربونی بچش کنه!!؟،
من اصلا انتظار کافه نادری و ‌‌‌ملاقات با فرهاد رو لااقل به این زودیا نداشتم. کاش کارگردان مثلا می گفت یکسال بعد یا شش ماه بعد...
بعد ایشون میرفتن ازدواج میکردن.
من موندم چگونه این زن بعد از این همه مرارت حال و حوصله عشق قدیمی را هنوز دارد هرچند تلاشی در جهت فراموشی هم ندیدم.
واقعا برام سواله

پاسخ
بیتا
10 اردیبهشت 95 | 19:22
بیتا

همچین میگن فرهاد واسه عشقش فداکاری کرد و با شهرزاد فرار کرد...
.انگار فرار کردن کار صحیح و شایسته و خوبیست؟
الان چون این حرکت از شخصیت محبوب داستان یعنی فرهاد و شهرزاد سرزده پس کار خوبیه!!!!؟
من خیلی از این حرکت بدم اومد.
یا کتک خوردن فرهاد
از طرفی من به فرهاد حق میدم بخواد با رویا ازدواج کنه چون ادمه حق ادامه زندگی داره!
قباد را هم با اینکه تو سطح شهرزاد نیست اما اونقدرم داغون نیست، میشد یجور دیگه از سر را برش دارید.
شهرزاد را اوایل قبول داشتم الان نه
قباد را اوایل قبول نداشتم الان آره
فرهاد هم در نوع خود بچه خوبی بود از اول.

پاسخ
شبنم
10 اردیبهشت 95 | 17:01
شبنم

قباد در قسمت ۷ در جواب سوال شهرزاد که می پرسه اگه میخای من هزار و یکشبو واس تو هم بخونم، میگه: آره شاید آخرش یهو دیدی منم آدم شدم.

یعنی خود این بینوا میدونه در مقابل شهرزاد هیچی نیست دنبال اینه شاید با شهرزاد رشد کنه. خوب این خودش یک حرکته.
این اعتقاد به تغییر خیلی قابل تقدیره.
و دوستانی که معتقدند قباد اصلا قابل تغییر نبود با توجه به تربیتی که داشته، اینا اصل خودسازی و سیر و سلوک هم زیر سوال بردند بنظرم.
این که شهرزاد و فرهاد در خانواده هایی بزرگ شدند که مثلا نوع تربیت درست بوده درصد کمی از کمال بشمار میاد و اصل برتری در اکتسابیاته.
اینجا مثلث عشقی معنا نداره وقتی یک ضلعش ضعیفه و نگذاشتن رشد کنه.
اینکه نزدیک ۲۰ قسمتو ورداشتین اختصاص دادین که تهش بگین شخصیت قباد همینه دیگه کاریش نمیشه کرد را من یک توهین میدونم. چون با چشمم یک چیزهایی دیدم از کاراکتر قباد که اون حرف شهرزاد که میگه قصه خوندم اینهمه که از زیر سایه بزرگ آقا بیای بیرون هم که برای من معتبر و قابل قبول نبود. چون اونا که نسبتی با بزرگ آقا نداشتند دستشون بازتر بود نتونستن کاری بکنند این که دیگه دامادشه چیکار میتونست بکنه؟

نشان دادن تلاش شهرزاذچد برای بچش در چند سکانس، ابعاد شخصیت مادری شهرزاد را نشون میده و بمعنای این نیس که برگرده به قباد که اینهمه تکرار می کنند بعضیا.
و ای کاش نام سریال همان روزی روزگاری عاشقی بود نه شهرزاد. اینجوری قضاوت راحت تر بود و دعواها هم کمتر.

پاسخ
مریم
10 اردیبهشت 95 | 15:10
مریم

راحیل خانم خرید مردم دلیل فوق العاده بودن اثر نیست شهرزاد اوایلش قوی بود دیالوگ های ماندگار داشت مردم را جذب کرد خود من وخیلی از دوستانم چون فیلم را از اول خریدیم الان هم ادامه می دهیم بعد گروه شهرزاد واقعا گروه تبلیغی قوی دارد از ایستگرام وسایت وتلگرام بگیرکه من اولین بار است در ایران می بینم ولی این آخر آقای فتحی واقعا نمی دونسته می خواهد با شخصیتها چه کند، تعداد زیادی را کشته تعدادی را هم انگار این ها شخصیت های اول فیلم نیستند مثلا همین قباد اولش شخصیت ترسو وبی فکری داشت ولی این شخصیت اصلا حسابگر نبود این آخر برای این که بیننده ازش متنفر شود ناگهان حسابگر شد قبادی که ما دیدیم ازترس جان شهرزاد را طلاق داد خودش گفت برای آینده بچه این کار را کردم یا شهرزاد از اول داستان هم عاطفی بود هم با مسوولیت ناگهان وقتی از بچش جداش کردند حالتش مثل دختر چهار ساله است که دو سه روز بعد از جدایی برای عروسکش گریه می کند بعد یادش می رودزنی با شخصیتی که فتحی به ما از شهرزاد نشان داده یک ماه بعد از عید همه مصیبت کافه قرار می گذارد از زنی مثل شهرزاد توقع نداریم تارک دنیا شود ولی کمی برای بچش می جنگید همین توقعی که از قباد داشت از قبادی که اتفاقا ترسو هم بود

پاسخ
صدرا
10 اردیبهشت 95 | 14:27
صدرا

این سریال باید همون قسمت 15،16 تموم می شد.
دیگه دارن خیلی خرابش میکنن...

پاسخ
نغمه
10 اردیبهشت 95 | 14:08
نغمه

ادمین گرامی لطفا منتشر نمایید بزرگوار.

سما جان منم باهات موافقم.
اصلا شهرزاد از همون اول ازدواج با قباد، مدام در حال فکر کردن به فرهاد بود و من هیچ تلاشی را برای فراموشی عشق اول از او ندیدم.
اتاق تاریک ذهن را هم که شهرزاد گفت اصلا این حرفش با عملش سازگاری نداره.
اتاق تاریک ذهن یعنی من نمی خوام ولی میاد و میره اما شهرزاد در شکلهای مختلف این اتاق را روشن نگه داشت.
این یک واقعیته قبول کنید!

پاسخ
راحیل
10 اردیبهشت 95 | 10:36
راحیل

شهرزاد به قباد دروغ نگفت میخواست هم ماجرای جراحی اذر و دیدن فرهاد براش بگه که وقتی گفت پسراقا هاشم قباد عصبانی شد وبقیه ش نگفت شهرزاد ازهمون اول به قباد محل نذاشت وباهاش سرسنگین بود ازوقتی قباد ماجرای زندگیش واسش تعریف کرد دلش سوخت باهاش خوب رفتارکرد

پاسخ
سما
10 اردیبهشت 95 | 00:26
سما

بااینکه شهرزاد و فرهاد مناسب هم هستند و قراره بهم برسند، اما از اینکه شهرزاد در تمام مدتی که با قباد زندگی کرد، با رفتارهاش و با بعضی حرفا و کارهاش به قباد دروغ گفت و الکی دل قباد رو خوش کرد، از چشمم افتاده.
خوب شهرزاد جان اگر از قباد خ‌وشت نمی آمد بنای ناسازگاری میذاشتی و زود طلاقتو می گرفتی که کار به اینجا نرسه. آخه رفتارهات خیلی عجیب و غیر قابل قبوله. خوب نمیشه به قباد هم حق نداد.

پاسخ
مروارید
09 اردیبهشت 95 | 21:22
مروارید

اینکه شهرزاد به مامانش میگه جهالت خودمونو به پای حکمت و مصلحت خدا ننویسیم....
خوب من این بذهنم خطور کرده که اگر به کاراکترهای این داستان ظلم میشه، خودشون ظلم پذیرند وگرنه می تونستند ظلم ستیز باشند.و نذارند بیش از این بهشون ظلم بشه‌‌
نکته بعد که فکرمو مشغول کرده این جبر حاکم بر فضای سریال در قالب شخصیت بزرگ آقاست.
ادم میبینه تو این سریال همه هرکاری می کنند مجبورند و فشار جبر روشونه.
پس اختیار یعنی چی؟
یعنی ادم با اختیار می تونه در سرنوشتش دخیل باشه.
اگر دقت کنید در طول تاریخ حکومتهای جائر زیادی بر مردم حکومت کردند طوری که واقعا عرصه بر زندگی اینا تنگ شده بود که واقعا وحشتناکه، اما باز اینها تسلیم جبر نشدند و قیامهای کوچک و بزرگ مردمی شکل گرفت.

غرض اینکه واقعا این همه تسلیم جبر بودن به این غلظت برام عجیبه.
و شاید چون هر اختیاری هزینه هم داره، شخصیتهای داستان هم به منفعت خودشون فکر می کنند، تسلیم جبر شدند.
نمیدونم هروقت این سریال رو میبینم همچین چیزایی از ذهنم میگذره.

پاسخ
ساناز
09 اردیبهشت 95 | 20:30
ساناز

من یک چیزی را خیلی دلم می خواهد بدانم اگر آقای فتحی منصفانه بنشیند وسریالش را ببیند به هشت قسمت اول چه نمره ای به چند قسمت آخر چند

پاسخ
سارا
09 اردیبهشت 95 | 20:14
سارا

سناریوی سریال رفته رفته باید رفو بشه از این میترسیدم که با گذشت سریال جذابیتش کمتر بشه و فیلمنامه افسارش از دست بره
ولی با اینحال هنوز هم به نسبت سریالهای افتضاح صدا و سیما بهتره ولی هنوز در مقایسه با بعضی سریالهای خوب کشور همسایه ترکیه سطحش خیلی پایینتره مخصوصا از نظر سناریو
بازی علی نصیریان یک سر و گردن از بقیه بهتره استاده دیگه.....
مهر مادری در بعضی از انسانها و حیوانات کمه کلا غرایض در انسانها شدت و ضعف داره تو را بخدا یکم از این پیله بسته فکری بیرون بزنید و احساسات متفاوت ادمها رو ببینید بیرون از این پیله های فکری و ذهنی و حسی دنیا در دنیا حس وجود دارد......

پاسخ
ناهید
09 اردیبهشت 95 | 18:31
ناهید

فقط خدا میدونه کاراکتر قباد چقدر منو داغون کرده...
آخه چقدر میشه اینقدر یک کاراکتر را اینجوری لای منگنه گذاشت و همینجور فشار و فشارش داد....
چقدر شخصیت بی اراده ناشی از ترس بزرگ آقاش را در حقش جفا کردید، بردید به قله امید یه دفه پرتش کردید تازه یه جوری هم هلش دادید که دیگه امیدی به ترمیمش نیست!
چرا یه شخصیت بدبخت رو تا این حد سقوطش دادید؟

اگر فصل دومش قباد میشه بزرگ آقا، من مطمینا دنبال نمی کنم.

قباد دقیقا کاراکتریه که میشد پرورشش داد، چون خودشم میخاست اما نذاشتن....

من واقعا دلم برای قباد میسوزه....
(البته من با دوزنه بودن قباد یا زن دوم بودن شهرزاد کاری ندارم،منظورم شخصیت پردازی قباده)

الانم واقعا پایان فیلم مهم نیست فقط منتظرم ببینم عاقبت شخصیت قباد چی میشه؟

پاسخ
راحیل
09 اردیبهشت 95 | 13:25
راحیل

همیشه اون جوری نمیشه که ما فکرش می کنیم یعنی میشه شهرزاد فقط به بچش برسه نذاره یه قباد دیگه رشد کنه من دلم میخواد نه به اون فرهاد چلفته برسه نه به اون قباد مست وهارت وپورتی شهرزاد لیاقتش بالاتر ازاین حرفاست چه قدرسعی کرد قباد تغییر بده تا حدودی تونست اما قباد نخواست تغییر کنه برای فرهاد فداکاری کرد اما فرهاد با پررویی تمام میگه میتونستی صبرکنی مریم جون یه فیلم سینمایی رونباید باسریال مقایسه کرد فیلم یه بار میری میبینی ولی هنوزم که هنوز وقتی دوشنبه عصرمیرم مغازه تاشهرزاد بخرم فقط یکی دوتا بیشتر ازش نمونده این نشون میده یه عده عین ما فکرنمیکنن وهم چنان شهرزاد دوست دارن

پاسخ
مریم
08 اردیبهشت 95 | 19:26
مریم

اقاا عماد اولا من خودم به شخصه معنقدم بعضی مادرها بی مسوولیتند و متاسفانه این سریال شهرزاد هم دارد به این موضوع دامن می زند من ان قدر احمق نیستم که بگویم زن یا مرد نباید یادگاری از عشق سابق نگه دارند اما همین زن باید یک یادگاری هم از بچش نگه داردبخصوص که این ها از شهرزاد در تصور مخاطب یک زن باهوش و با مسوولیت ساخته بودند

پاسخ
راحیل
08 اردیبهشت 95 | 16:08
راحیل

درسته چندقسمته که شهرزاد عین قسمتای قبل نیست اما چه خوب چه بد قبول کنیم دیالوگ یکی ازجذابیت های هرسریال که شهرزاد واقعا دیالوگ های زیبایی داشت درکل سریال قشنگی بود وهم چنان اصرار دارم که شهرزاد باید بچش ازدست شیرین مجنون شده نجات بده

پاسخ
عماد
08 اردیبهشت 95 | 14:53
عماد

ما سی دی خریدیم صد تومن برنده شدیم ندادن بهمون بعد از حلال خریدن حرف میزنن عوامل سریال-
در ضمن این زنهایی که میان اینجا هی حس مادری و فلان و بهمان میکنن انگار خبر ندارن از هیچی ،من مادری دارم که از دشمن برام بدتره و بی تفاوت ترین و بی فکر ترین و خشک ترین انسان به من بوده در این 31 سال زندگی .بیخود از خودتون قدیس نسازید - همیشه میترسم زن آینده ام مثل مادرم باشه

پاسخ
بابک
08 اردیبهشت 95 | 12:54
بابک

سریال یه قدریش از بعضی کلیپ ها لو رفته بود و یقدریش هم از عکسهایی که در جاهای مختلف منتشر شده بود.
حتی طلاق قباد و شهرزاد را من پارسال همون اوایل تو فهمیده بودم و فک کنم ربطی به خبرگزاری ها در شرایط کنونی نداشته باشه

پاسخ
نهال
08 اردیبهشت 95 | 11:07
نهال

گلناز خانم چه تابلو دفاع کردی از سریالای چیپ ومزخرف صداوسیما صداوسیما ازپول همه ی مردم برمیداره خرج سریالای بی خود میکنه کلا۳۰ میلیار خرج کیمیا ومعمای شاه اشغال شد چه کیفیتی داشتن ؟ چند تا دیالوگ ماندگار داشتن ؟ شما میتونی نبینی چون شبکه خانگی بخش خصوصی که پولت هدرنره ولی وقتی صداوسیما صدقسمت ابکی به خورد مردم داد اون موقع هم میتونی برای جلوگیری ازحروم کردن پولت جلوگیری کنی؟شهرزاد هیچ نکته قوتی نداشت که این کامنت روگذاشتید یه نکته دیگه شاید اگه شهرزاد مقاومت میکرد وبچش نمیداد بزرگ اقا حتی یه روزهم نمیذاشت امید ببینه یه عده تواینستا فتحی نوشتن‌ شهرزاد چرا بعد عروسی تسلیم قبادشد ازاین حرفا وقتی جواب سوال روشن دیگه چی بگه شهرزاد رفته بود برای خاندان دیوان سالار بچه بیاره قسمت اول بزرگ اقا میگه بچه دارکه شد یکی دوروز میتونه بیادبچش ببینه غیرازاین بود؟

پاسخ
مریم
08 اردیبهشت 95 | 10:10
مریم

گلناز خانم کاملا با شما موافقم از تمام اثار بزرگ جهانی هم ایراداتی گرفته می شود تا چه رسد به شهرزاد که متاسفانه قسمتهای اول را برای جذب مخاطب خیلی خوب ساختند بعد که مخاطب را جذب کردند واقعا قسمتهای میانی وپایانی ضعیف است . این سریال متاسفانه با استانداردهای سریال های خوب ایران مثل هزار دستان ودایی جان ناپلون فاصله دارد بلکه متاسفانه از سریال های خود اقای فتحی مثل میوه ممنوعه و مدار صفر درجه وحتی پهلوانان نمی میرند پایین تر است هرچند در مدار صفر درجه یک دستکاری کوچک تاریخی شده بود حالا همین سریال با میانه وپایان نخ نمایش از مدتها پیش هم اخرش با جزییات و حتی عکسهای قسمتهای پایانی لو رفته بود این نکاتی که خانم زینتی گفته اصلا در مقابل نکاتی که در بعضی بلاگ ها ایستگرام هست واقعا کلی گویی است بعد خودشان سرشان را زیر برف کرده اند وفقط به به وچه چه ها را می شنوند متاسفانه همین سینما گران روز به روز استاندارهای مردم ما ونسل زیر بیست سال را هم پایین تر می اورند بطوری که حداقل زمانی که جمعیت ایران پنجاه ملیون بوده ما حداقل شش هفت کارگردان بزرگ در حد بیضایی وکیارستمی و کیمیایی در بعضی کارها کیمیایی وتقوایی داشتیم در بین زیر شصت ساله ها کارگردان درجه یک فقط اصغر فرهادی را می بینیم در زمینه بازیگری هم بازی استاد نصریان و اقای حسینی در این سریال عالی است ما از بقیه حتی خانم علیدوستی بازی متوسطی می بینیم. درنهایت پر فروش بودن عامل قدرت یک اثر نیست اگر این طور است پس من سالوادور نیستم قوی ترین اثر ده سال اخیر سینماهای ایران بوده

پاسخ
مریم
08 اردیبهشت 95 | 09:28
مریم

هیلا خانم نگه داشتن مرغ امین ان قدر عجیب نبود این که یک یادگاری از بچش نگه نداشته خیلی عجیب است اتفاقا چیزی که نویسنده نشان داده بود این بود که شهرزاد با قباد کنار امده بود اصراری که داشت کنارش باشدولی مانع بین این دو بیشتر شیرین بود همه ما هم یادگارهایی نزد خود نگه می داریم ولی از مهمترین فرد زنذگیمان یعنی فرزندمان هم طبیعی است یک تکه نگه داریم

پاسخ
رویا 1370
08 اردیبهشت 95 | 02:56

خانوم هیلا ملایی عزیز منم همجنس شمام و مطمئن باشید هیچوقت دوست ندارم حقوق هیچ زنی در هیچ کجای این دنیا ضایع بشه ولی اینجا به خاطر همین جنس مونث بودنم حق دارم به احساسات شهرزاد بعنوان یه مادر خرده بگیرم...چون شبیه مادری که بچه نوزادشو ازش گرفتن نیس...
شهرزاد حق داره خوشبخت باشه حق داره با مردی که عاشقشه باشه ولی حق نداره اینقدر اون بچه رو نادیده بگیره...حق نداره هنوز در حالیکه عزادار باباشه و مهر طلاقش خشک نشده و نمیدونه بچش تو چه حالیه با عشق سابقش تو کافه ها قرار بزاره...چون آدمی تو اون وضعیت اصلا نمیتونه به این چیزا فکر کنه چه برسه به اینکه یادش باشه هر وقت از خونه میره بیرون مرغ آمین هدیه عشقش حتما تو کیفش باشه...

حس قباد به شهرزاد عادت نیس بلکه خود خود عشقه ...یه بار دیگه سکانس آخر همین قسمتو ببینید...آدما تو مستی خود واقعیشونو نشون میدن...خود واقعی قبادم همونی بود که رو پله ها نشسته بود و می گفت بدون شهرزاد نمیتونه...همونی که گریه می کرد و می گفت نمیتونه واسه بچش پدری کنه...همونی که حتی تو عالم مستی موقع رفتن بیرون از مادر زنش معذرت خواهی کرد....
قباد همیشه می دونست شهرزاد دوسش نداره همیشه ام از این می ترسید که تنهاش بزاره واسه همین ازش می خواست که باهاش رو راست باشه ولی شهرزاد نبود...مشکل من با کاراکتر شهرزاد به عنوان یه زنه اگر به قول خودتون شهرزاد نمیتونس واسه بچش کاری کنه و جلوی استبداد بزرگ آقا وایسه پس چرا حالا اینقدر از قباد طلبکاره؟؟؟چرا ازش توقع داره تو روی آدمی که مثل آب خوردن آدم میکشه وایسه؟؟؟
چرا کاری رو که خودش واسه بچش پاره تنش نکرده رو انتظار داره قباد واسه اون بکنه؟؟؟
حالا من حق دارم فکر کنم که حرفای شهرزاد همش بهونس و از این جدایی ناراحت نیس؟؟؟اونم وقتی کمترین حس مادرانه ای رو تو وجودش نمی بینم؟؟؟
خوشبختی چیه؟؟کی میتونه تعریفش کنه؟؟؟؟خوشبختی شهرزاد بودن با فرهاده ؟؟؟کسی که دو ماه بعد جداییش از شهرزاد عاشق یه زن دیگه شد و می خواست باهاش ازدواج کنه؟؟؟کسی که پدر و مادرش باید مدام دنبالش باشن تا خرابکاری بار نیاره؟؟؟از کارای سیاسی و آرمان خواهی فقط حرف زدنشو بلده؟؟؟کسی که اگه بزرگ آقا نبود تا حالا صد دفعه کارش تموم شده بود؟؟؟؟کسی که راحت حاصل یه عمر تلاش یه نفرو به باد میده و عین خیالش نیس؟؟؟شبی که صمیمی ترین دوستاش مردن به یه زن مطلقه عزادار ابراز علاقه می کنه؟؟؟چرا چون تحصیلات داره و بلده قشنگ حرف بزنه اما قباد نه؟؟؟

بله عرفو من و شما بوجود میاریم ولی کی گفته تموم این عرفا بده؟شهرزاد قرار نیس تا آخر عمرش بشینه گوشه اتاق زانوی غم بغل کنه میتونه اگه فکر می کنه فرهاد خوشبختش می کنه باهاش ازدواج کنه ...ولی حتی اگر اون بچه واسش مهم نیست (که نیست) لااقل حرمت اون مردی که این مدت شوهرش بوده رو نگه داره ...لااقل اون سه ماه و خورده ای که قانون تعیین کرده رو به احترام مردی که پدر بچشه تحمل کنه و با عشق سابقش تو مکانهای عمومی ظاهر نشه...فقط شهرزاده که غرور و شخصیت داره پس قباد چی؟؟؟؟
ببخشید که اینقدر طولانی شد ولی واقعا از اینکه نویسنده ها چه قدر راحت کاراکتر شهرزادو نابود کردن(حداقل برای من)متاسفم....

پاسخ
رویا 1370
08 اردیبهشت 95 | 01:56

منم الان حرفای آقای امامی رو خوندم و خیلی تعجب کردم...اول اینکه همین رسانه ها بودن که سریالو به ما معرفی کردن و وظیفه تمام این رسانه ها پیدا کردن خبره ...اینکه تونستن پایان سریالو بفهمن و پخشش کنن مشکل از تیم تهیه سریاله...
دوم اینکه چرا دارن تمام کاسه کوزه هارو سر این بازیگر بیچاره میشکونن...منم مثل شما و خیلیای دیگه پایان سریالو ماه ها پیش اینجا و اونجا می خوندم و میشنیدم...اصلا خود کلیپ به رسم یادگار نود درصد سریالو لو میده...طوری که هممون می دونستیم شهرزاد و قباد طلاق می گیرن ...تنها نکته مبهم رسیدن شهرزاد به فرهاد بود بود که اونم از بعضی از عکسایی که تو اینترنت بود می شد فهمید...حالا اون کلیپ و عکسارو کی منتشر کرده؟؟؟غیر از اینه که کار همین گروه تولید و عواملش بوده؟؟؟
بهر حال ساخت فصل دوم سریال قطعی شده...فقط کاش آقای فتحی و امامی و بقیه معنی توهین به شعور مخاطبو واقعا بفهمن...اینکه پایان سریال لو بره توهین به من نیس...اینکه فیلمنامه ای بنویسی که من بیننده با فهمیدن پایانش بگم خب که چی؟توهینه....متاسفانه آقای فتحی به دیالوگایی که خودشونم نوشتن صادق نموندن...

پاسخ
لیلا
08 اردیبهشت 95 | 00:30
لیلا

یک تز جدید از کاربران اینستاگرام شهرزاد:
شهرزاد چرا باید خودشو عشقشو فدا کنه برای بچش، میتونه بچشو بسپره به قباد و خودش با فرهاد ازدواج کنه و عوضش تند تند به بچش سر بزنه. اینجوری با یک تیر دو نشون میزنه

پاسخ
فریا
07 اردیبهشت 95 | 23:12
فریا

اصلا لو رفتن این سریال از خیلی وقت پیش بود خودشان هم می دانستند اخرش توی صدتا پیج بود از مرگ بزرگ اقا بگیر تا همدستی قباد واکرم برای فرستادن شیرین به تیمارستان این که قباد می فهمد پسر نصرت است ودر انتها عروسی شهرزاد وفرهاد ولی من که فکر می کردم چون اخرش کامل با جزییات لو رفته حتی این که سه سال گذشته وقباد هنوز شهرزاد را فراموش نکرده ومی رود به خانه مشترکشان این ها پایانش را با اماده بودن لوکیشن ها برای فصل دوم وقرار دادهای فصل دوم یک تغییر کوچک بدهند تا حداقل مو به مو همان نشود ولی امروز امامی همه چیز را گردن خبرگزاری ها انداخت

پاسخ
گلناز
07 اردیبهشت 95 | 22:35
گلناز

لطفا کامنت منو منتشر بفرمایید ادمین محترم

چرا یک عده در اینستاگرام اقای فتحی در مقابل انتقادات دوستان که بر فیلمنامه وارد کردند نه شخص آقای فتحی، بعضا توهین کرده یا جبهه می گیرند؟ اقای فتحی هم مثل همه کارگردانهای دنیا می تونند کار ضعیف بسازند. این طبیعیه دیگه، چرا به بعضیا برمیخوره؟
و اینکه میگید چرا برای خریدن سریال منت میگذارید، خود شما برای سریالهای رسانه ملی كه پول نمیدید اینهمه ایراد میگیرید چرآ برای سریالی که پول می دیم وقتی فیلمنامه سریال ضعیفه، روند سریال کنده، کلیشه ایه...چرا باید سکوت کنیم؟ آیا در صورت سکوت به شعور خودم توهین نمی کنیم؟
یعنی سکوت کنیم تا باز هم خوراک روحی غیر مفید و غیر مقوی بمن خورانده شود؟
شما می توانید این انتقادها را نخوانید.
قبول کنید برخی از آثار اقای فتحی یک سرو گردن بالاتر از شهرزاد است.

والله انتقاد هیشکیو نکشته که هیچ اگر اون فرد ظرفیت داشته باشه، در ارتقاء او هم موثرتر خواهد بود.
بازیگران این سریال بطور کلی خوش درخشیده اند. اما در شخصیت پردازی ضعیف هستند.
یه کم بی خیال عشق مثلثی بشید لطفا و به محتوای سریال و دیالوگها و نوع عکس العمل شخصیتها در سریال نگاه کنید، ببینید چقدر بجا و درسته یا اشتباه؟ چقدر با فرهنگتون سازگاره؟ هی میگید این به این برسه!

پاسخ
hle lmo
07 اردیبهشت 95 | 22:05

.بزارید ازین منظر به قضیه نگاه کنیم که شهرزاد هنوز هم بعد 2 سال اون گردنبند مرغ امین رو نگه داشته.حتی بعد ازدواج با قباد ،بعد دنیا اومدن بچش، بعد طلاقش، بعد مرگ پدرش و بعد از ویرانی عاطفی خودش.
.مگه یادتون رفته سلامتی فرهاد دلیل ازدواج شهرزاد و قباد بود؟مگه یادتون رفته حرف های نیش دار شهرزاد در سکانسی که بزرگ آقا داشت دستمال زنشو بهش میداد؟
اون موقع هم بچه ش بدنیا اومده بود.
دوستان این چه عرفیه که شما ازش حرف میزنید؟مگه یه بچه میتونه عشق یک طرفه ی پدر و مادرشو ترمیم کنه؟ نه. فقط عادت بی احساسی در بطن اون خانواده جا میوفته. چرا عرف ما میگه یک زن پزشک چه 60 سال پیش چه الان باید زن بودن و آدم بودنشو فدای مادری کنه؟
بر فرض هم که کرد چی ازون زن ازون آدم میمونه وقتی بچش بزرگ شد و رفت دنبال زندگی خودش؟!!!
چرا عرف میخواد یه خانواده رو با بچه بهم وصله پینه کنه.؟
عشق مقدسه . چه از نوع شهرزاد به فرهادش چه از نوع شیرین به قبادش
برگردید اون سکانسی رو که بزرگ آقا به شیرین ویولون هدیه میده دوباره ببینید. کی توی همه ی این بیست قسمت زندگی شهرزاد و قباد تونستید همچین عشقی رو در لحن و نگاه شهرزاد به قباد ببنید؟
حس قباد به شهرزاد " عادت به حرف های خوب شنیدن" بود و حس شهرزاد به قباد ترحمه.
ترحم برای جمع کردن شخصیت یه مرد 30 و چند ساله که اقتدارش در حد یک بچه 5 ساله است با احساسات و عواطف رشد نکرده.
شیرین برای وصله کردن زندگیش به قباد ولو به روش نه چندان دلچسب خودش نقشه کشید و دست و پا زد.
شهرزاد چی؟ چه کرد جز بغل کردن بچش؟
ولی شیرین با اینکه میدونه حواس قباد جای دیگه ایه هنوزم قباد دنیاشو پر میکنه. فقط بلد نیست قشنگ و عاشقانه حرف بزنه.خب اینم یجور عشقه
شهرزاد عمیقا عاشق فرهاد بوده .چرا نباشه؟ خط و حرف و گذشته ی مشترک.دوستی مشترک.
چطور برای شما دیدن ازدواج دوم میتونه خوشایند تر از فکر به عشق قدیمی باشه؟
عرف رو که تعیین نمیکنن طرز فکر آدم های یک مملکت اون رو میسازه و مثل اینکه این طرز تفکر در طول 60 سال گذشته هیچ پیشرفت و رشدی نداشته.
اما در بحث تلاش نکردن شهرزاد برای بچش،
چیکار میتونست بکنه؟ خب بعضی ها زجه میزنند این موقع ها بعضی ها آروم آروم در خودشون گم میشن و مشکلاتشون و غم شون تبدیل میشه به یه توده درست گوشه ی قلبشون.
مگه قباد که مثلا برادرزاده ی بزرگ آقاست تونست یک خواسته شو توی تموم این 26 قسمت به کرسی بشونه؟، کی توی تمام مدت این سریال با استبداد بزرگ آقا مقابله کرده؟
حتی شیرین هم که مثلا دخترشه رو هم فقط با زبون نرم راضی به خواسته ی خودش میکنه.
مثلا شهرزاد چیکار کنه؟ بره بچشو بدزده؟ شکایت کنه از بزرگ آقا ؟ بره به دست و پای بزرگ آقا بیوفته؟
اینطوری شما راضی میشید که یه مادر در فکر بچه شه یا نه؟
بس کنید تورو خدا

پاسخ
نازنین
07 اردیبهشت 95 | 21:26
نازنین

وقتی قباد در سرنوشت شهرزاد یا شهرزاد در سرنوشت قباد قرار گرفت، من تصورم این بود که از این قبادی که در ۵ قسمت اول دیدم، قراره یک ققنوسی خلق بشه و قراره تاثیر شخصیت شهرزاد را بر قباد ببینم، اما ....نه تنها این نشد بلکه چهره او را به یکباره منفور نشان دادید اما روند منفوریت او بسیار سریع و غیر قابل پذیرش بود بنظرم.
در حالت طبیعی قباد شخصی نیست که لایق شهرزاد باشه، اما انگار نه تنها ما، بلکه شهرزاد و بلکه و بلکه نویسنده هم خودش در یک بلاتکلیفی ناشی از دلسوزی برای اوضاع قباد بسر می برد. انگار نویسنده و شهرزاد هم می دانند این شکل پس زدن های مسلسل وار، در حق قباد هم ناعادلانه است.
کاش ناخالصیهای وجود قباد را قبل از طلاق برای ما پررنگ تر نشان می دادید.
شخصیت فرهاد شخصیت ایده الی ست برای یک زن، اما شخصیت قباد به یکباره سیاه شده و این باعث شده که باورپذیر نباشه چندان و در برخی از مخاطبین دو راهی انتخاب بوجود بیاد.
بطوری که گاه می گویم شهرزاد با قباد برود در حالیکه فرهاد ایده آل است.
با نهایت احترام برای نویسنده و کارگردان:
متاسفانه عرض می کنم شخصیت های سریالتان را هدر دادید. اینها هرکدام می توانستند در صنف خودشان قهرمان باشند.
در حال حاضر انفعال شخصیت ها باعث شده هیجانی برای سریال نداشته باشم.
حیف شد آقای فتحی....

پاسخ
سامیه
07 اردیبهشت 95 | 18:16
سامیه

دوستانی که می خوان فصل دوم سریال را دنبال کنند، لااقل یه کمپینی چیزی درست کنند که یا زمان هرقسمت رو به ۹۰، دقیقه برسونند یا اینکه در هفته ۲ قسمت توزیع کنند‌. من که توبه کردم اینجور سریال دیدن رو. مخصوصا سریالهای عاشقانه و شبه اون را به این شکل نمیتونم دنبال کنم.

پاسخ
ثمینه
07 اردیبهشت 95 | 18:06
ثمینه

تقریبا میتونم بگم من دیگه از شهرزاد در واقع این شخصیت پردازی شهرزاد و از این کارهای شهرزاد بدم میاد.

پاسخ
ساناز
07 اردیبهشت 95 | 17:33
ساناز

الان مصاحبه آقای امامی را خواندم آدم برای خودش و رسانه ها متاسف میشود که با گل کردن یک سریال تهیه کننده ان قدر به خودش مغرور می شود اول که خانم زینتی مصاحبه را تکذیب کرد بعد اقای امامی الان فرمودند این مصاحبه انجام شده و لو دادن پایان سریال توهین به شعور مخاطب بوده یکسری خبرگزاری بی اعتبار هم می خواهند با شهرزاد کسب اعتبار کنند اقای امامی اولا همین شهرزاد را همین رسانه های به ظاهر از نظر شما به من بیننده معرفی کردند ومن هم چون قسمتهای اولش را خوب ساخته بودیدبرای این سریال بین همه تبلیغ کردم ،رسانه در همه جای دنیا بدنبال خبر است ،شما باید اولا تمام واخر فیلمنامه را دست بازیگر رده پنجم نمی دانید تازه قبل از این خانم توی خیلی از سایتها قسمتهای اینده را می گفتند که ما دیدیم بعدا درست از اب دارند حیف از پولی که دادم خریدم شما هم لطفا خواهشا نظر مرا چاپ کنید

پاسخ
معین
07 اردیبهشت 95 | 16:00
معین

آنچه در قسمت آخر شهرزاد خواهید دید:
اقای فتحی مشغول خواندن بزرگ آقاست.
چون تن بزرگ آقا یک کتاب تاریخه.
و بعد فاز دوم شهرزاد کلید می خوره!

پاسخ
ناشناس
07 اردیبهشت 95 | 15:09
ناشناس

میگم راستی چرا جدیدا هرکی میخواد ازبدی یک سریال بگه اون را با کیمیا مقایسه وبه اون تشبیه میکنه والبته برام جالبه اینجا همه تاکید دارنر که شهرزاد باید بچش را ا از اونا پس بگیره ما کیمیای بیچاره میخواست این کار را بگنه وامانت دوستش را از آرش پس بگیره بهش طوری بد وبی راهی میگفتند که خیلی ببخشیدا انگار که غلط زیادی کرده رفته امانت دوستش رتپس بگیرهم تازه میگفتند میخواد رها را تصاحب کنه در صورتی که شوهرش این کار را کرده بود وکیمیا فقط میخواست حقش راپس بگیرد بعد جالبه تو اینستاگرام یکی از نظر دهنده هاخوشحال بود تو سریال حرف از اینه که شهرزاد بایددانشگاه به وبچه دارشدن نباید مانع این کاربشه اما به کیمیا بابت کار نکردن تو خونه آرش بد وبیراه میگفتند .توی شهرزاد هم اون از قباد میخواد که جلوی عموش وایستهوکیمیاهم از آرش میخواست جلوی پدرش وایسته هر چند هرکردوم به نوعی دذ واقع هردوشون به نوعی از شوهراشون میخواستند جلوی ظلم وایسته اما هیچ کس بابت این کار از شهرزاد ایراد نمیگیره اما به کیمیا گیر ؟چرامن غیر از لجبازی باکاراکتر کیمیا که یک زن چادری هست ومردم تو دنیای واقعی باچادریها مشکل دارند از اون طرف با آرش چون ضد انقلاب بود همذات پنداری میکردند خواهش میکنم کامل کامنتم را منتشر کنید .

پاسخ
بابک
07 اردیبهشت 95 | 14:51
بابک

کلیپ خداحافظی تلخ.
فکر کنم از زبون قباد بود دیگه
وگرنه این تریپ هایی که شهرزاد داره برای قباد پیاده می کنه اتفاقا انگار خداحافظی شیرینی برای شهرزاد بوده.
چون من نفهمیدم بالاخره شهرزاد قبادو دوس داره یا نه
این همه قسمت لاو ترکانی و خنده بعدش یه باره تیکه پرانی های شهرزاد به قباد

من نوفهمم؟!

پاسخ
راحیل
07 اردیبهشت 95 | 13:20
راحیل

مادرزن که محرم حتما اون دقیقه خودش کشیدکنار که یه وقت نجس نشه خب خداروشکر شهرزاد قسمت بعدی حال فرهاد میگیره

پاسخ
راحیل
07 اردیبهشت 95 | 12:38
راحیل

اینکه ما پول می دهیم و سریال را به صورت حلال تهیه و مشاهده می کنیم، هم حمایت و هم احترام ما را نسبت به عوامل سریال می رساند. این بعنوان وظیفه ما تلقی میشود.

اما در مقابل وظیفه نویسنده و کارگردان هم اینه که فیلمنامه ای قوی، ایرانی و با توجه به فرهنگ و عقاید مملکت خودمون ساخته و بما نشون داده بشه.
از طرفی با توجه به اینکه بیشتر ماها با فیلمها و سریالهای روز دنیا آشنایی و اطلاعات داریم، طبیعتا انتظار داریم یک فیلم یا سریال در نهایت دقت و نظارت ساخته بشه. این گاف و سوتی گرفتن از این سریال یا سریالهای دیگه نشانه تخریب نیست بلکه یک هشداره برای سازندگان فیلمها که بدانند بیننده بسیار دقیق است و هوشیار.
این مساله دقیقا در مورد محتوای سریالها و فیلمها هم صادق هست.
اشاره به مهر مادری، تعهد به همسر، دروغ نگفتن، ارزشهای دینی و عرف جامعه....
از افتخارات سرزمین و مردم ما اینه که ما به اخلاقیات در کنار مدرن شدن پایبندیم.
صد در صد هیچ مادری مادر ایرانی نمیشود.مهر مادر ایرانی چیز دیگری ست. اقتدار او همین است.
خدای مهربان افتخار انسان سازی و تربیت را بمادر بخشیده است چرا این ارزش را عقب ماندگی و مانع پیشرفت زن می پندارید!؟

بقول یکی از دوستانی که اینجا گفتن ظاهرا فیلمهای ترکی و غربی اثر خودش را بدجور روی برخی گذاشته است.

شهرزاد در شرایط فعلی اش یک مادر است و تمام کارهایش باید از روی حساب یک مادر باشد و این به این معنی نیست که با فرهاد یا هرکس دیگری ازدواج نکند.

پاسخ
رویا 1370
07 اردیبهشت 95 | 12:35

با وجود علاقم به این سریال متاسفانه سریال روند خیلی بدی پیش گرفته ...شخصا از زوج فرهاد و شهرزاد هیچ حسی نمی گیرم اصلا واسه من تاثیر گذار نیستن ...حتی به نطرم حرفای فرهاد زیر بارون خیلی لوس و مصنوعی بود انگار فقط دیالو گاشو حقظ کرده بود و داشت تند تند می گفت که یهو یادش نره...بازی مصطفی زمانی واقعا بده حتی گریه هاشم دیگه تاثیر گذار نیست و شده اسباب خنده...مثلا دو تا از رفیقای نزدیکش مردن و باعث مرگ یه بیچاره واسه هیچ و پوچ شده اما عین خیالش نیست و به شهرزاد لبخندای عاشقانه تحویل میده...
راستش من بیشتر از اینکه فرهاد از چشمم بیفته این شهرزاده که دیگه هیچ علاقه ای بهش ندارم...تو آنچه خواهید دید قسمت بعد نشون میده که بازم با فرهاد تو کافه ان و این کارش به نظر من واقعا زشته...شهرزاد هنوزم عاشق فرهاده قبول ولی مگه چند وقت از طلاق و فوت باباش گذشته که همش تو کافه ها با عشق سابقش قرار میزاره؟؟؟؟
اصلا بره با فرهاد ازدواج کنه اما صبر کنه مهر طلاقش خشک شه بعدا...این کار واسه یه زن مطلقه با یه بچه تو شرایط الانم خوب نیس چه برسه به 60 سال پیش...
خانوم گردنبند مرغ آمین فرهادو همه جا با خودش می بره ولی از بچش از پاره تنش هیچی باهاش نیس...اصلا واسه شهرزاد انگار اون بچه وجود نداره...هیچ احساس مادرانه ای نداره...
والا تو این همه کاراکتر ضعیف و شخصیت پردازی بد بازم قباد از همشون بهتره...صحنه آخر واقعا بهترین سکانس بود که نشون می داد حتی قباد مستم بیشتر از شهرزاد به فکر بچشه...شهرزاد که از خداش بود از قباد طلاق بگیره بره تو کافه ها باعشقش حالا واسه قباد فیلم بازی می کنه که تو منو ول کردی و فلان و بهمان...
در کل نویسنده کل شخصیتا رو زده نابود کرده....

پ.ن:بازی شهاب حسینی تو سکانس آخر عالی بود...سریال شهرزاد هرچی که نداشته باشه باعث میشه هر هفته به اینکه بازیگرایی مثل استاد نصیریان و شهاب حسینی داریم افتخار کنم و هنر والای بازیگریشونو ببینم...چه خوب که هستن این آدما.

پاسخ
افروز
07 اردیبهشت 95 | 11:55
افروز

من از قسمت ۶_۲۶ واقعا احساس شهرزاد را نسبت به قباد متوجه نشدم؟!
خوشش میاد، بدش میاد،بینابینی خوش و بدش میاد، متنفره، دوستش داره ایا؟!
باور کنید تو این ۲۰ قسمت اصلا فاز شهرزاد را درک نکردم چیه؟!
فقط میدونم فرهاد رو فراموش نکرد انگار دنیا اومدن بچش هم فکر فرهاد رو کمرنگ نکرد. (عجیبه)

پاسخ
مریم
07 اردیبهشت 95 | 10:12
مریم

خانم محمدی شما هم اسم من هستید هم ، هم نظر با من واطرافیانم که در رده سنی نوجوانی نیستیم ،پیج رسمی سریال در ایستگرام هم دست چند نوجوان است .که خود تازه عاشق شده اند دغدغه ای جز عشق اول ندارند همش ابراز خوشحالی می کنند برای رسیدن به عشق اول بدون فکر کردن به فرزند

پاسخ
R.S
07 اردیبهشت 95 | 08:17
R.S

قسمت 26 همش یک طرف سکانس آخرش یک طرف. یدونس به خدا شهاب حسینی.

پاسخ
مريم محمدي
07 اردیبهشت 95 | 00:26

وقتي به سابقه كارهاي آقاي فتحي نگاه ميكنم عشق هميشه قرباني شده يا مثل سريال دهم به عشقي والا تَر تبديل و كامل شده.
من انتظار داشتم در اين سريال هم عشق مادر به فرزند به قدري زيبا و عميق نمايان بشه كه رنج نرسيدن به عشق دوران جواني زير سايه اون قرار بگيره.
كاش افكار و زمزمه هايي كه يك فرد در موقعيت هاي حساس زندگي براش رخ ميده رو نشون ميداد تا بيننده فقط به همون ديالوگ ها و نقشها بسنده نكنه.
اينكه شهرزاد بعد از چن قسمت خيلي راحت با قباد صميمي شد، خيلي عجيب و شگفت آور بود.
با اون زبان برنده و مثلاً رفتار عاقلانه و محترمانه چرا اينقد منفعل به زندگي عادي و دوستانه با قبادي كه هيچ تناسب و هم كفوي در اونها ديده نميشد زندگي عاشقونه اي بنا كرد، گاهي بنظر ميرسيد ميخاد اينجوري انتقامشون رو از شيرين و در اصل از بزرگ آقا بگيره.
ولي مي بينيم كه به اين چيزا هم فكر نميكنه.
اصولاً اگر بازيگران حال حاضر كه خيلي خوب از عهده نقششان بر آمده اند، نبودند
شخصيت پردازي ها خيلي ناقص و ضعيف هستند.
حيف است
اميدوارم پايان رضايت بخشي داشته باشد هر چند از ده قسمت اخير آن شوق قبلي را در خود و اطرافياني كه بعد از ديدن سريال بحث ميكرديم را نداريم .

پاسخ
مژگان
06 اردیبهشت 95 | 23:22
مژگان

همین سریال یوسف پیامبر که از شبکه ای فیلم قسمت آخرش پخش شد، هم صحنه عاشقانه یوسف و زلیخا را نشان داد و هم دیدار یوسف و پدرش را....
من یک زنم، عاشق هم شده ام ...اما باور کنید تنها صحنه ای که از فرط شوق کم بود قالب تهی کنم همین سکانس دیدار پدر و پسر بود‌..
اصلا حس مادر یا پدر فرزندی یه چیز دیگس
آخه چطور شهرزاد رو اینقدر بی حس و بی تفاوت نسبت به بچش نشون میدین؟
بابا جون

کار بجایی رسیده که قباد هم به شهرزاد تیکه میندازه میگه من بلد نیستم پدری کنم تو چجوری راضی میشی بچت زیر دست شیرین باشه اون حتی خودشم نمیتونه جمع کنه؟!
آخه چجوری تو اون اوضاع و احوال میری کافه...مرغ آمینتم که بسته به جونت....‌
واقعا قابل قبول نیست

پاسخ
ساناز
06 اردیبهشت 95 | 21:43
ساناز

رفتارهای شهرزاد مثل خانمی نمی ماند که دو سال زندگی مشترک ویک طلاق غم انگیز را پشت سر گذاشته اصلا مثل یک مادر رفتار نمی کند

پاسخ
سعید
06 اردیبهشت 95 | 21:12
سعید

در قسمت آخر کبیر را می خواهند بکشند اما با فداکاری بتول خانم که حق مادری به گردنش داره خودشو سپر بلای کبیر می کنه و اینگونه به طرز معجزه آسایی زنده می مونه.

و کبیر به زبون میاد میگه: مامانم عین خیالش نبود که من زیر دست شیرینم میذاشتی منم میکشتن از این زندگی خفت بار راحت میشدم.
چه خوب که سایت شما همه نظرات مخاطبین رو منتشر میکنه

پاسخ
ملي
06 اردیبهشت 95 | 19:58
ملي

واقعا جاي تاسف داره آقاي فتحي عاطفه شهرزاد ازشرع يا همان دستور پروردگار مهمتر نيست ،مادر زن تا آخر عمر محرم است شهرزاد كه نامحرم نبايد دست به صورت قباد بزند اي كاش شرع از نفس براي همه مهمتر شود حتي اگر همه به ما پشت كنند

پاسخ
نهال
06 اردیبهشت 95 | 18:54
نهال

قسمت۲۶ جدا ازکشت وکشتاری که داشت اون جا که روح ها گردهم اومده بودن شعرمیخوندن واقعا فوق العاده وزیبا بود بی اختیار گریه کردم

پاسخ
ستاره
06 اردیبهشت 95 | 17:10
ستاره

چرا عشق و عاشقی را با خودکشی مخلوط می کنید؟
بس کنید دیگه!
حالم بهم خورد اون تو مدار صفر درجه اینم تو شهرزاد

چرا اینقدر می خواهید آدمو ضعیف نشون بدید؟
اه دیگه داره حالم بهم میخوره

پاسخ
مونا
06 اردیبهشت 95 | 16:08
مونا

سلام خدمت دست اندرکاران محترم این سایت
من به سایت شما به دلیل درج نظرات همه خیلی علاقه دارم. ولی متاسفانه کامنت دیروز مرا منتشر نکردید، درحالیکه هیچ مورد منفی در آن وجود نداشت. خواهش من آن را منتشر کنید. باتشکر

پاسخ
مهتاب
06 اردیبهشت 95 | 15:25
مهتاب

من نمیدونم شهرزاد چه جوریه که یه مدته که سر کلاسهای دانشکده اش حالش خوب نیس، ولی فرهاد که میاد میرن کافه حالش خوبه، از قضا گردنبند مرغ آمینم تو کیفشه...
اصلا شهرزاد جان شما باید میگفتی من کلا الان تا یمدتی حوصله هیشکیو ندارم.
برفرض اینکه: مثلا شهرزاد چون از بچش دورافتاده ناراحته

پاسخ
هستی
06 اردیبهشت 95 | 14:14
هستی

من الان خودمو جای بگذارم ، اول بچمو ازونا پس می گیریم، دور فرهاد و قباد رو هم برای مدتی بحال خودشون میگذارم و در همون مدت سعی می کنم خودمو جمع و جور کنم، بعد از اینکه احیا شدم تصمیم می گیرم که از این ببعدش چگونه به زندگیم ادامه بدم.
چون هرجور می بینم زندگی با فرهاد یا قباد در حال حاضر هیچ ارامشی بهمراه نداره

پاسخ
hle lmo
06 اردیبهشت 95 | 14:12

احتمالا قراره از کامنت قبلی و این کامنتم نتیجه گرفته بشه که یا خیلی فیلم های ترکی دیدم که تا حالا حتی یه دونه اپيزود هم ندیدم یا ابعاد عشق مادر به فرزند رو درک نمیکنم
شهرزاد، ورای زن قبلی قباد ، معشوق قبلی و احتمالا فعلی فرهاد، عروس بزرگ آقا ، دختر جمشید ، مادر کبیر یا هر عنوان دیگه ای یه آدم با تفکرات مدرن توی ایران 60 سال پیشه.
یه انسانه. که حق داره عاشق باشه. کی توی ایران این تفکر رو جا انداخته که مادر نمونه اونیه که به پای بچش میسوزه؟
یعنی فقط مادرای ایرانی مادرن؟ مادرای آمریکایی و اروپایی مادر نیستند.؟ این خیلی زشت و متحجرانه است که طبیعی ترین حقوق آدم ها رو به جرم " مادری" ازشون بگیریم
یک لحظه فکر کنید قضیه برعکس میبود و این پدر بود که باید به پای بچه میسوخت. چند درصد شما با پیشنهاد ازدواج دوباره ی اون مخالفت میکرد؟
نمیخوام بحث فمینیستی و مرد ستیزی راه بندازم ولی فکر میکنم شهرزاد اگر هنوز هم ردی از عشق فرهاد در قلبش هست که با نگه داشتن مرغ امین احتمالا هست باید به این عشق احترام گذاشته بشه و نباید قضاوتش کرد
فکر نمیکنم فرهاد پدر بدی برای کبیر باشه و فکر هم نمیکنم ایرادی داشته باشه یک زن هم بعنوان یک همسر آرامش داشته باشه هم بعنوان مادر
قباد خیلی ضعیف النفسه. مگه عاشق از درد دوری به الکل و دود پناه میبره؟هرچند که شهرزاد در سکانس گفت و گوی توی ماشین تکلیف قباد رو یک سره کرد.
احساس قباد به شهرزاد عشق نیست. عادته . عادت به خوشرویی؛ به مهربونی و حرف های خوبی که شهرزاد میزد و شیرین نمیتونه بزنه. وگرنه فکر نکنم کسی اندازه ی شیرین عاشق قباد باشه.
شیرین و قباد بخاطر زندگی توی سیستم سلطنت بزرگ آقا با عشق و احساس آشنا نشدند حق بدید که شیرین بلد نباشه مثل شهرزاد خوش صحبتی کنه ولی از روی حرف هاش احساسشو قضاوت نکنید.

پاسخ
سما
06 اردیبهشت 95 | 13:59
سما

جالبه هرکی سریال دوست داشته باشه وعقیده مساعد به ادامه ش منفی بهش میدن چه قدرخوبیم ما

پاسخ
مرجان
06 اردیبهشت 95 | 13:56
مرجان

دوستانی که جمله شهرزاد زندگی پرجلال وجبروت رو درک نکردن یعنی که قباد چشمش دنبال پول وموقعیت بزرگ اقا وشیرین وگرنه چه دلیلی داشت که هم زمان هم دل شیرین بدست بیاره هم قربون صدقه شهرزادبره

پاسخ
نازیلا
06 اردیبهشت 95 | 12:56
نازیلا

شهرزاد کلاه بچشو پاره تنشو تو مغازه غازاریان جا میذاره اما گردنبند مرغ آمین رو از جانش عزیزتر میداره طوریکه تا وقتی خونس تو کشوی کمدشه تو غیر خونه ام تو کیفشه

پاسخ
رومینا
06 اردیبهشت 95 | 12:11
رومینا

وای خدای من
یعنی کار بجایی رسیده که قباد مست و ملنگ هم به شهرزاد میگه:
تو چجوری راضی میشی بچت زیر دست شیرین که هیچی حالیش نیست و دیوونه است بمونه و بزرگ بشه

خیلی خندیدم ممممن این قسمت ۲۶

پاسخ
rana
06 اردیبهشت 95 | 10:18
rana

آقای فتحی دست مریزاد واقعا. فرهاد رو سفید سفید کردید، قباد رو سیاه سیاه. از شما انتظار نمی رفت. پس کجا رفتن شخصیت های خاکستری شما؟

پاسخ
آر- اس
06 اردیبهشت 95 | 09:53
آر- اس

قسمت 26 قبادش کم بود.

پاسخ
زهرا
06 اردیبهشت 95 | 04:52
زهرا

به نظر من از وضعیت بزرگ بابا از همشون ترحم برانگیزتره. تو نظرا ندیدم کسی به این اشاره کنه که چقدر بزرگ بابا عاشق شهرزاده و در عین حال اونو میده به برادر زاده ش. عشق از همون اولین قسمتا تو نگاه بزرگ بابا بود. اما با این کاراش چیزی جز نفرت تو دل شهرزاد نکاشت.

پاسخ
رعنا
05 اردیبهشت 95 | 23:53
رعنا

بیایید شهرزاد را به فرهاد برسانید و نقش کلیشه ای مادر فداکار را با سر به نیست کردن بچه، بارهای دیگر تکرار نکنید.

الکی( راستکی)
مثلن(واقعن) این حرفای روشنفکری جماعتی در اینستاگرام شهرزاده

پاسخ
مونا
05 اردیبهشت 95 | 23:26
مونا

به نظر من نه در سریال پس از باران ، نه در سریال شهرزاد، نقش خانمها نقش در خور شان آنها نیست. در حال حاضر چه چیزی از پایان سریال پس از باران در یاد ما مونده، آیا غیر از این بود که نشان داده شد دو تا هووها با هم مثل دو تا دوست خوب و خوش زندگی می کنند و تازه هووی دوم از شنیدن بارداری هووی اول از خوشحالی تو پوستش نمی گنجنه، این صحنه اینقدر برای من تحقیرآمیز بود که هنوز هم یادم نرفته. این سریال هم چیزی بیش از اون نیست. متاسفانه ما چون نقش قباد رو آقای شهاب حسینی بازی کردن ، حتی دوزنه بودن اون و عشق ورزیدن اون به زن دوم هم اذیتمون نمی کنه. همین دیشب تو یکی از جمع های خانوادگی، آقایی داشت می گفت بیش از 70 یا 80 درصد مردهای میانسال ما تو شرایط مشابه قباد هستند، نه دقیقا مثل اون، اما چون اکثر آنها در سن پایین 21 و 22 سالگی زنشون دادن، نمی دونستن که از زندگی چی میخوان و چه نوع زنی رو دوست دارند. باید به آقای فتحی تبریک بگیم از این بابت

پاسخ
شینا
05 اردیبهشت 95 | 22:39
شینا

هیوا خانوم.
امیدواریم پس از یک زندگی بیست قسمتی و طلاق سه دیقه ای در ثانیه های باقیمانده این سریال، شاید با مرگ بزرگ آقا بتونیم بچه رو پس بگیریم.

خوشبحال شما که از هر ۲۵، قسمت راضی بودید.

پاسخ
شیدا
05 اردیبهشت 95 | 22:09
شیدا

در سکانسی که قباد میره دانشگاه و شهرزاد و ماشین، من هرچی به سطح فکری قباد فکر می کنم اون سطح دیالوگی که شهرزاد به قباد گفت (همون کفه زندگی با شیرین و اینا و ....) را خیلی براش سنگین و ناملموس می بینم. اصلا پیش خودم گفتم که این شهرزاد داره با قباد صحبت می کنه واقعا؟!

چون سطح و شیوه محبت و اون طرز عشق ورزی قباد برای ما که بیننده ایم کاملا معلوم بوده چون من در همون قربون صدقه رفتنای قباد واقعا خلوص را می دیدم چون زندگیش با شیرین رو دیده بودم.

اصلا وقتی شهرزاد داشت با قباد این حرفا رو میزد خندم گرفت، گفتم این چی داره میگه!

کاش نویسنده دلایل و حرفهای قابل قبولتری را از دهان شهرزاد به گوش قباد و به سمع و نظر ما می رسوند.

اون یکی دوسال زندگی و اون از یکی دو دقیقه طلاق و این حرفا از کجا اومد یه دفه!!!!!؟

پاسخ
شیدا