درباره الی:مرثیه ای برای انسانیت انسان!

فیلم شروع می شود. دوربین رفته است درون صندوق صدقات. مردم پول می اندازند.یک نفر به شیطنت آدامسی می اندازد درون صندوق. کادر باز می شود چند خانواده دارند با هم می روند شمال. الی درون ماشینِ شهاب حسینی که زنش را طلاق داده است و تازه از آلمان برگشته نشسته است و دارد به مادرش دروغ می گوید که با بچه های مهد کودک به اردو آمده است و فردا برمیگردد تهران. شهاب حسینی با یک مشت هله هوله بر می گردد درون ماشین. الی ازش می پرسد چرا همسرش را طلاق داده است. او به آلمانی چیزی از زبان همسرش در روز آخر زندگی شان می گوید که معنی اش می شود: یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است. الی تلخ می خندد. یک گروهِ زن و شوهری با هم آمده اند شمال تا در یک ویلای درب و داغان تعطیلات بگذرانند و احیانا شهاب حسینی را با الی آشنا کنند تا با هم ازدواج کنند. شب با بازی پانتومیم و قلیون و متلک های جمع تمام می شود.صبح فردا الی می خواهد برگردد تهران. ساکش را جمع کی کند. گلشیفته فراهانی که الی مربی مهد فرزندش است اصرار می کند که نرود او می خواهد برود. گلشیفته فراهانی ساکش را قایم می کند. او قبول می کند که بماند. می رود و بادبادک بازی می کند با بچه ها کنار دریا. آرش پسر یکی از خانواده های حاضر در ویلا، در آب میافتد. یک قوم دنبالش درون آب می چرخند. آرش نجات پیدا می کند. خبری از الی نیست. الی هم انگار غرق شده است. بعد از مدتی همه از غیبت الی باخبر می شوند. الی نیست. نه درون ویلا. نه کنار ساحل نه درون آب و نه درون فیلم. گروه غواصی هم نمی توانند کاری کند.پلیس از دوستان الی مشخصاتش را می پرسد. هیچ کس هیچ چیز از الی نمی داند.نه اسمش. نه فامیلی اش. نه آدرسش و....حتی نمی دانند الی، الناز است؟المیرا است؟ الهه است و..... اصغر فرهادی هم نمی گوید این الی کیست.همه دنبال این هستند که این الی که بوده.یکی می گوید خودکشی کرده. یکی می گوید فرار کرده.یکی می گوید رفته آرش رو نجات بدهد خودش غرق شده.یکی می گوید چرا بدون اجازه پدر مادرش اومده شمال. یکی میگوید چرا به ما دروغ گفت اون که نامزد داشت.یکی می گوید دور از اخلاق است که کسی نامزد داشته باشد و دنبال شوهر بگردد.خلاصه بعد هزار بگو مگو زنگ می زنند به شماره ای که درون موبایل الی است.شماره نامزدش.نامزدی که الی نمی خواستش و او دست از سرش بر نمی داشت. اوضاع بدتر می شود حالا دغدغه جمع این است به نامزدش بگویند که چرا این دختر را به شمال آورده اند. الی غرق شده است. الی مرده است. الی دیگه نفس نمی کشد.الی دیگر تصویر کودکانه اش که با بادبادک بازی میکند درون تصویر نیست.درون فیلم نیست.درون این جهان نیست ولی همه به فکر این هستند که آیا آبروی الی را حفظ کنند و به نامزدش بگویند که الی گفته بود نامزد دارد و یا اینکه آبروی خودشان را حفظ کنند و بگویند چیزی از نامزد داشتن الی نمی دانستند و او چیزی در این زمینه نگفته بود. شقایق فراهانی می خواهد حقیقت را بگوید. جمع راضی نیست. الی مرده است و تمام دغدغه نامزدش این است که آیا او به وی خیانت کرده است یا خیر. الی مرده است و همه دارند به گلشیفته فراهانی اصرار می کنند که حقیقت را به نامزدش نگوید تا جمع گیر نیافتد. خلاصه به نامزدش می گویند که هیچ کدام از نامزد داشتن الی خبر نداشتند. نامزد الی به خیانت نکرده ی نامزدش پی می برد. و می رود. میگویند جسد پیدا شده است. نامزدش می رود تا شناسایی کند. اصغر فرهادی با مهارت دوربین را می برد بالای سر جسد. زیب کاور باز می شود.چهره یک زن به سرعت از زیر لنز دوربین رد می شود. من می مانم و با سرعت اینهمه اتفاق که در یک آن، تمام شده است. نمی فهمی الی هست. نمی فهمی الی نیست. نامزدش هویت الی را تایید می کند. هویت کسی که برایش از بعد از فاش خیانت نکرده اش مرده است. تایید می کند. از او می خواهند به خانواده اش خبر دهد. با اکراه در حالی که پشت به دوربین می رود می گوید خودتان خبر دهید. یعنی الی برای من خیلی وقت است که مرده است. فیلم تمام می شود. چراغها روشن می شوند. یک نفر می پرسد جسد خودش بود؟یکی دیگر می گوید اعصابمون داغون شد. این هم فیلم بود مارا آوردی؟ یکی می گوید خودکشی کرد؟ یکی میگوید بی معرفت ها با دورغی که گفتند آبروی دخترک را بردند. لا اقل راستش را می گفتند. ریختن آبروی مرده گناه است. یکی می گوید حال مون گرفته شد. بیچاره نامزدش داغون شد وقتی فهمید سه سال دنبالش بود و اون اومده بود شمال شوهر پیدا کنه.
الی مرده است. الی دیگر نفس نمی کشد. الی دیگر چشمش باز نمی شود تا موج های خزر را ببیند. همه دارند میروند به خانه هاشان. اما الی دیگر نفس نمی کشد. الی دیگر نفس نمی کشد و هیچ کس برا انسانی که مرد، نگریست. انسانِ به ما هو انسانش. انسانی که نه الهام بود. نه المیرا بود نه الهه بود نه الناز بود و.... الی فقط یک انسان بود. هیچ کس برای انسان بودن الی اشک نریخت. الی دیگر نفس نمی کشد و ما درگیر ساختار های اجتماعی هستیم که در فرایند جامعه پذیری آنها را می آموزیم. دین، اخلاقیات، تعهد، وفاداری همه و همه واژه هایی هستند که جامعه به انسان می دهد. انتظارات جامعه است از انسان. فراتر از ذات خود انسان. وازه هایی که آنقدر قدرت گرفته اند که آنچنان تمام زندگی مان را فرا گرفته اند که دیگر دلمان برای مرگ الی نمی سوزد. دلمان نمی سوزد که انسانی به ما هو انسان مرده است. "درباره الی" مرثیه ای است درباره انسانیت انسان. انسانت انسان به عنوان انسان. انسانِ بدون نام. انسانِ معصوم که می تواند با چهره کودکانه اش دنبال بادبادک کنار ساحل بدود. انسانِ بدون دین. انسانِ بدون نژاد. انسانِ بدون رنگ. انسانِ بدون جنسیت. انسانِ بدون اخلاق. انسانِ بدون نامزد. انسانِ بدون مادر. بدونِ پدر. بدونِ دوستان. انسانِ بدون همه آن چیزهایی که جامعه به آن می دهد. تاکید ظریف اصغر فرهادی به آخرین شات های صورتِ معصومِ ترانه علیدوستی که به صورت کلوز آپ در حال بادبادک بازی کنار ساحل گرفته شد را به خاطر بیاورید! کودکِ بدون قید و بند های اجتماع. کودکِ کودک. کودکِ انسان. انسان به ما هو انسان. انسان بدونِ نام. بدونِ دین . بدون همه آن چیزهایی که خودمان به خودمان می دهیم و بعد از مدتی که بزرگ می شویم بدون آنها دیگر شناخته نمی شویم. اسامی و صفاتی که از جامعه می گیریم و دیگر بدون آنها بی معنی می شویم. حتی اگر بمیریم دیگر کسی برای انسانیت مان دلش تنگ نمی شود. همه می گویند فلانی آدم خوبی بود مرد.آدم بدی بود. دکتر بود. سیاستمدار بود. فرد با مذهبی بود. نماینده مجلس بود و هزاران صفت ریز و درشت و خوب و بد که ما را معنی می دهند. که باعث می شوند برایمان اشک بریزند و یا نریزند. اما هیچ کس نخواهد گفت یک انسان به ما هو انسان مرد. الی مرثیه زیبای اصغر فرهادی درباره انسان بی نام ،انسان بی نشان و انسان انسان است.