ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
کیارش خوشباش
۴ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه

سفسطه های سینمایی: سلیقه

هنر یک امر سلیقه ای است. هرکس سلیقه ای دارد. به همه سلیقه ها باید احترام گذاشت.

در این سفسطه ها رگه هایی از مغلطه توسل به اکثریت است. اما بیشتر اینگونه اظهارات دچار تحلیل نادرستی از اصل پدیده هستند. یعنی به جای اینکه به نقد و تحلیل پدیده اصلی )یعنی فیلم( بپردازند به بررسی نظر مخاطبین آن پرداخته اند و از اصل دور شده اند. اینگونه سفسطه ها معمولا در مقام دفاع رخ میدهند. طرفدار یک فیلم برای اینکه جلوی حمله ها و نقدها به فیلم مورد علاقه اش را بگیرد هاله ای از تقدس به نام سلیقه را علم میکند. معمولا افرادیکه دچار این سفسطه ها میشوند به سرعت وارد حمله های شخصی به شخص منتقد میشوند و او را به بی ادبی متهم میکنند و موضوع اصلی، یعنی پرداختن به اصل پدیده را منحرف میکنند.

اگر با این دیدگاه به سینما نگاه کنیم دیگر هیچ فیلمی باارزش یا کم ارزش نیست. اما پیش از هرچیز باید ارزش را در سینما تعریف کرد. چه چیزی را در یک فیلم میتوان ارزش آن فیلم قلمداد کرد؟

تعابیر مختلفی از قبیل نظم، انسجام، زیبایی و امثال اینها برای ارزش دادن به یک اثر استفاده میشود. اما در همه اینها هم باز مسئله سلیقه مطرح است. چیزی را که یک نفر منظم میبیند از دیدگاه و سلیقه دیگری بی نظم است. تصویری که از نظر یک نفر زیباست از نظر دیگری زیبایی ندارد. پس چگونه میتوان به یک معیار مشخص برای ارزش گذاری رسید؟

برای این منظور باید بررسی کنیم که چه عنصر یا عناصری از یک فیلم بین همه مخاطبین مشترک است و آیا اصلا میتوان یک عنصر مشترک بین همه افراد پیدا کرد؟

پاسخ این سوال را صاحب نظران در فرم داده اند. عناصر فرمی در ساختار یک فیلم به دو بخش تقسیم میشود: یکی فرم بصری یا سینمایی و دیگری فرم روایی. تنها عناصری از یک فیلم که هیچگاه دستخوش تغییر نمیشوند و همه (به شرط اشتراک کمی و کیفی در حواس و ابزارهای اولیه ادراک) یک چیز دریافت میکنند در فرم است.

برای مثال فرض کنید هزار نفر در یک سالن فیلم قیصر را به صورت سیاه و سفید میبینند. آیا کسی میتواند حتی بخشی از آنرا رنگی ببیند؟ یا زاویه دوربین را در یک نمای خاص طور دیگری ببیند؟ 

در اینجا سفسطه های دیگری معمولا عنوان میشود. اگر یک مار فیلم را ببیند رنگی میبیند! شاید یک نفر دچار اختلالی در مغز باشد و سیاه و سفید را رنگی ببیند! این هم به نوعی مغلطه تعمیم ناروا محسوب میشود. از یک جزء بسیار اندک و بسیار کم اهمیت یک کل را زیر سوال میبرند. اگر چنین کسی هم پیدا شود مسلما دارای ابزار ادراک مشترکی با سایرین نیست. مانند مار که از طریق سنجنده های گرمایی میبیند و کیفیت بینایی مار با انسان تفاوت دارد.

در فرم روایی حوادث نقش اساسی را ایفا میکنند. رخ دادن حوادث، "داستان" و سیر وقوع آنها "طرح" را میسازد. مثلا در فیلم قیصر در سکانس راه آهن اول منصور قیصر را با چاقو میزند بعد قیصر منصور را میزند. این سیر تقدم و تاخر این دو حادثه طرح روایت و هر کدام به صورت مجزا یک داستان روایت میکند. هیچ کس نمیتواند فیلم قیصر را اینطور ببیند که اول قیصر منصور را در راه آهن میزند و ترتیب رخ دادن این دو حادثه برای همه مشترک است. همچنین داستان، چاقو خوردن قیصر و منصور را روایت میکند. هیچ کس نمیتواند در سکانس راه آهن ببیند که قیصر و منصور با هم دست میدهند! اگر کسی چنین چیزی ببیند یا دچار اختلالات دریافتی است یا فیلمی که دیده است قیصر نبوده و کلا پدیده دیگری را دریافت کرده است.

در اینجا نیز سفسطه هایی مشابه قبل صورت میگیرد: شاید کسی در زندگی اش اصلا چاقو ندیده باشد! باز هم تعمیم جزء بسیار اندک و بسیار بی اهمیت به کل!

با تعریف و توجه به عناصر فرمی فوق میتوانیم به چند معیار برای سنجش هر اثری دست پیدا کنیم و از سلیقه های شخصی خارج شده و تعاریفی برای نظم و انسجام پیدا کنیم. به طور خلاصه میشود گفت فرم، زبان مشترک بین مخاطبین است و آنها را از ذهنیت های شخصی نسبت به فیلم خارج میکند.