نقد فیلم فقط عاشق ها زنده می‌مانند, only lovers left alive, دوَران زیر پوست یخ زده ی سیم های برق

۴ سال پیش

۱۵ مرداد ۱۳۹۶

هدی مقدسی

امتیاز منتقد به این اثر: ۵ از ۱۰

   دستکش های سفیدت را دستت می کنی و توی خم کوچه های سنگی می پیچی و می پیچی و ضربآهنگ گیتار می بردت تا صفحه ی گرد گرامافون چرخانی که می چرخاندت و می چرخاندت و تو محو می شوی توی پس زمینه... رنگ نمیگیری که هیچ آفتابی نیست برای پخته شدن... با تمام کمال یافتگی ات خامی... سفید.. و دست نیافتنی... نمای آغازین هُل ات می دهد توی کتاب های حجیمی که تنها با لمس انگشت سبابه ات حبس می شوند توی مغزت و تو در بیکران موسیقی شناوری، با چرخشی که زمینت را یادآور می...

کارگردان : جیم جار موش

رابطه نوازنده افسرده ای که به تازگی با معشوقه قدیمی خود وصلت پیدا کرده است با ورود نابهنگام خواهر کوچکتر دچار تزلزل میشود و …

دستکش های سفیدت را دستت می کنی و توی خم کوچه های سنگی می پیچی و می پیچی و ضربآهنگ گیتار می بردت تا صفحه ی گرد گرامافون چرخانی که می چرخاندت و می چرخاندت و تو محو می شوی توی پس زمینه... رنگ نمیگیری که هیچ آفتابی نیست برای پخته شدن... با تمام کمال یافتگی ات خامی... سفید.. و دست نیافتنی...

نمای آغازین هُل ات می دهد توی کتاب های حجیمی که تنها با لمس انگشت سبابه ات حبس می شوند توی مغزت و تو در بیکران موسیقی شناوری، با چرخشی که زمینت را یادآور می شود... و فکر می کنی این انگشت های لعنتی چقدر غریبند که زمان را حدس می زنند با تمام یخ زده گیشان!

موسیقی... عنصر جداناپذیر نماهای به شدت اسلوی جیم جارموش عزیز... هیچ قضاوتی نیست از عاشقانی که زنده مانده اند از پس سال ها... تنها لذت خوشایندیست که از بازی سایه ها و نت ها می بری با گیتارهای الکتریکی که به سالیان آمده اند، تا مسخت کنند توی خیابان های خلوتی که از آب هایش اسید می جوشند و تو را آدم می کنند و مرا حوا...

و خلقتی که بی وقفه ابدی ات می کند و تو با تمام خون باریگی ات بی اندازه انسانی... انسان های شب زده ای ای که می گریزند از نور و توی کتاب ها و نواها غرق اند... درست شبیه تو که تمام آفتاب را در خوابی و سکوت بی انتهای شب سوقت می دهد تا نهایت نیستی ای که پر از زندگی است...

عینک دودی ات را شبیه باب دیلان تمام مدت  روی چشمانت می گذاری و بدنت را می لغزانی، با متنی که از مغزت تراوش کرده و تو خیره در تاریکی مقصد می جویی و شرق آرامت خواهد کرد... زادگاه خورشید... تنها منبع نوری که باقیمانده و با بیرحمی نیستت می کند...

تلفنت را جلوی صورتت می گیری و لبخند می زنی برای تنها آدم موجود... نشانه ها بیداد می کنند و توی موهای سفیدت دنبال مردی می گردی که خلقت کرده... به نوستالژی پناه می بری و قبول می کنی شوبرت را باید با جیغ های کشدار سیم های برقی طاق زد(اصلا فرقی می کند تاق را با چه ط یی بنویسیم وقتی هیچ نوری برای رهایی نیست جز حنجره ی سفید دخترکی که روی پله های سنگی عشق می بوید.)

نورهای مصنوعیِ زمینِ مرده را زیر زمین چال کرده ای و با تنها چراغ قوه ی باقی مانده دنبال آخرین نشانه های زندگی، روی گستره ی یخ زده ای که رویش ایستاده ای می گردی... تو هم یخ زده ای مثل قارچ های قرمزی که نمی دانند چرا بزرگ شده اند در فصلی که از آنِشان نیست... و تو دنبال گلوله ای چوبی می گردی که رهایت کند از این همه ترس که تنها پنجره ات به تاریکی را هم با پرده ای ضخیم بسته...

من گوشه ی کافه ای تاریک کز کرده و زل زده ام به آدم و حوای مُدرنی که جز آغوش هم راهی برای زیستن ندارند و فکر می کنم به عنوان فیلم که طعنه می زند به انسان هایی که با تمام انسانیتِ فریاد برآورده شان عشق نمی دانند.

هدا   دوم اردیبهشت 93


نقدهای مرتبط با این اثر

هدی مقدسی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
جنایت بی دقت (careless crime)
جنایت بی‌دقت بازخوانی واقعه‌ای واقعی است که کارگردان یک تنه و با قدرت تغییرش داده، و همین جادوی سینماست! فیلمی که با امضای پایانی اش قدرت سینما در تغییر را به رخ می‌کشد! و شاید همین برای کل سینمای نابود ایران در این روزها کافی باشد!ادامه مطلب
هدی مقدسی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
اسپنسر (Spencer)
همیشه وقتی توقعی نداری همه چیز بهتر از آب در می‌آید. #اسپنسر #پابلو_لارائین را بدون پیش فرضی ذهنی، و با تصور یک بیوگرافی ساده هالیوودی تماشا کردم، و فیلم را دوست داشتم.ادامه مطلب
هدی مقدسی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
تیتان (Titane)
شاید دومین سکانس «titane» یک فیلم سکس محور و خوش آب و رنگ که از المانهای زیبای زنانه برای جلب مخاطب استفاده کرده، به نظر بیاید. اما درست سکانس اول همان فیلمنامه ایست که قرار است تا پایان ببینیم.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده