ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم بازگشته, The Revenant, انتقام در دستان خالق است

امین رضایی
۴ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

«بازگشته» داستانی الهام گرفته از واقعیت است که انتقامی از یک ظلم نابخشودنی را با جزئیات خاص فیلم های «ایناریتو» روایت می کند.

گروهی از شکارچیان پس از درگیری با سرخپوستان مجبور به ترک کمپ شکار خود می­ شوند. در این حین یکی از شکارچیان ماهر به نام گلس (لئوناردو دیکاپریو) در مواجهه با یک خرس خاکستری به شدت مجروح می­ شود. سه عضو از گروه یعنی فیتزجرالد (تام هاردی)، بریجر (ویل پولتر) و هاک (فارست گودلاک)، پسر دورگه سفیدپوست-سرخ­پوست گلس، موظف به نگهداری محترمانه از گلس تا زمان مرگ وی شده و بقیه راه بازگشت به پیش می­ گیرند. در ازای این حرکت پاداشی از طرف کاپیتان هنری (دامنل گلیسون) برای آن­ها در نظر گرفته می­ شود. فیتزجرالد که فردی به شدت پول­ پرست و در عین حال نژادپرست است از نبود بریجر استفاده می­ کند و جلوی چشمان گلس که عاجز از انجام عکس­ العملی است، پسرش هاک را با چاقو می­ کشد. پس از بازگشت بریجر، فیتزجرالد از دلیل عدم حضور هاک اظهار بی اطلاعی می­ کند و با بیان داستانی خیالی از حضور سرخ­پوستان در نزدیکی آن­ها، بریجر را قانع می­ کند تا گلس را رها کنند و به محل استقرار دیگر شکارچیان بازگردند. گلس اما با حس انتقامی که سراسر وجودش را فرا گرفته نیرویی تازه می­ گیرد و ماجراجویی جدیدی را شروع می­ کند...

الخاندرو گونزالس ایناریتو استاد ایجاد بحران است. بحران­ هایی که با جزئیات هر چه تمام ­تر جلوی دوربین می­ روند. این جزئیات با فیلمبرداری فوق­ العاده امانوئل لوبزکی چه در مرد پرنده (2014) و چه در بازگشته به  نمایشی گیرا بدل شده اند. دوربین در بازگشته به عنوان یک عنصر پویا به خوبی نقش می­ پذیرد. چرخش­ های 360 درجه­ ای دوربین در پلان­ های طولانی فیلم، کاملا حساب شده است. هشتمین نامزدی لوبزکی برای دریافت جایزه اسکار قطعی است و حتی دریافت سومین اسکار متوالی وی نیز پس از جاذبه (2013) و مردپرنده (2014) دور از دسترس نخواهد بود. شخصیت­ پردازی در بازگشته به قدرت کارهای قبلی ایناریتو نظیر بابل (2006) نیست و فیلمنامه نیز به پای مرد پرنده (2014) نمی­ رسد. اما بازگشته در مجموع از لحاظ تکنیکی پیشرفت محسوسی نسبت به دیگر کارهای ایناریتو داشته است. دیکاپریو یکی از بهترین­ بازی­ های عمرش را انجام داده است. اگر بگوییم بازی خوب وی در گرگ وال استریت (2013) تا حدی مدیون دیالوگ­ های قوی آن فیلم است، در اینجا بازی بدون کلام دیکاپریو در بسیاری از سکانس­ های فیلم، جای هیچ گونه تردیدی در اذعان به توانایی بالای این بازیگر باقی نمی­ گذارد. نمی­ دانم بعد از چنین بازی تحسین­ برانگیزی، آیا کسانی وجود خواهند داشت که در استحقاق دیکاپریو برای دریافت جایزه اسکار شک داشته باشند؟! جواب بله شاید شامل حال داوران آکادمی باشد!

صحنه درگیری گلس با خرس که در تک پلانی طولانی گرفته شده، یکی از پلان­ های به یادماندنی چند سال اخیر سینمای جهان است که نتیجه تیمی منسجم از کارگردانی، فیلمبرداری، بازیگری، جلوه­ های ویژه و البته پشتیبانی مالی قوی است. این ترکیب حرفه­ ای باعث شده مخاطب به جای تماشای فیلم، آن را به عینه تجربه کند. فیلم به اشکال مختلف بر مفهوم خانواده تاکید می­ کند. خرس و گلس یک نقطه اشتراک دارند و آن انگیزه وصف ناپذیرشان در دفاع از فرزند است. دلیل دوستی گلس و سرخپوستی که در مسیر به او برمی­ خورد، درد مشترک از دست دادن خانواده است. رئیس قبیله سرخپوستان به دنبال یافتن دخترش هست که توسط گروهی دیگر از سفیدپوستان دزدیده شده است. گلس در جایی او را از دست سفیدپوستان می­ رهاند و نتیجه­ اش را در انتها می­ بیند. به علاوه فیلم صریحا ظلمی که در تاریخ به سرخپوستان رفته را محکوم می­ کند. در یکی از صحنه­ های قابل تامل فیلم، گلس کوهی از جمجه­ های سرخپوستان را در خواب می­ بیند که پرچمی برفراز آن افراشته شده است. در واقع داستان می­ خواهد نشان دهد که سفیدپوستان، امریکا را با قتل و غارت «تسخیر» و نه «کشف» کرده­ اند. آیا سرخپوستان نیز همانند گلس روزی انتقام ظلمی که بر آنان رفته را خواهند گرفت؟!...

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است