ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم سرگذشت ندیمه, Handmaid's tale, آرمان شهر خیالی

سامان پارسی
۱۹ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه اعتماد
امتیاز منتقد به فیلم :

ایجاد ترس در جامعه، سیستم پلیسی گسترده ایی که تمام زندگی مردم را واکاوی می کند، اختیار مطلق قدرت نظامی کشور، طبقه بندی جامعه بر اساس کاربردهای مورد نیاز سیستم و فردیت و حریم خصوصی نابود شده داستان «سرگذشت ندیمه» است.

  

سرگذشت ندیمه، The Handmaid's Tale

سازنده: بروس میلر، گروه کارگردانی: رید مورانو، مایک بارکر، فلوریا سیگیسموندی، کیت دنیس، کری اسکاگلند، فیلمنامه: بروس میلر، لیلا گرشتاین، دوروتی فورتنبری، لین رنه مکسی، کیرا اسنایدر، آهنگساز: آدام تیلور، بازیگران: الیزابت ماس(جون آزبورن، آف فرد)، جوزف فالینز(فرمانده فرد واترفورد)، ایوان استرهاوسکی(سرینا جوی واترفورد)، الکسیس بلدل(امیلی، آف گلن)، آن داود(عمه لیدیا)، مکس مینگلا(نیک بلین)، محصول: شبکه Hulu، 2017.


بر اساس رمان سرگذشت ندیمه اثر: مارگارت اتوود

پس از به قدرت رسیدن یک حکومت رادیکال مذهبی در آمریکا، گروهی از زنان برای تولید مثل به عنوان ندیمه انتخاب می شوند که وظیفه آنها تولید فرزند برای خانواده های قدرتمند حکومت گیلیاد است.


آرمان شهر خیالی

سامان پارسی


ایجاد ترس در جامعه، سیستم پلیسی گسترده ایی که تمام زندگی مردم را واکاوی می کند، اختیار مطلق قدرت نظامی کشور، طبقه بندی جامعه بر اساس کاربردهای مورد نیاز سیستم و فردیت و حریم خصوصی نابود شده داستان «سرگذشت ندیمه» است. داستانی در نقد آرمان شهر رویایی که ایدئولوژی های مختلف سعی در ایجاد آن با زایش امید در ذهن مردمی دارند که در یک بستر بحرانی، امید به زندگی را از دست داده اند. گیلیاد و تئورسین های آن در نا امیدی ناشی از بحران های زیست محیطی که زندگی انسان را تهدید می کند. و عدم تولید نسل که یکی از مهمترین عناصر تاریخ ساز زندگی بشر است و آینده و امید را تولید می کند، شکل می گیرد. امید و اعتقاد به ایدئولوژی گیلیاد، آرمان شهری است که انسان معاصر می باید به آن تن دهد. «سرگذشت ندیمه» که علاوه بر شخصیت پردازی خلاق با خلق جهانی حقیقی نقدی جدی بر ایدئولوژی های اتوپیایی ارائه می دهد مخاطب را وارد جهانی می کند که بسیاری از نشانه های آن ملموس و واقعی هستند. نقدی بر جامعه مدرنی که خروج انسانها از عرصه های اجتماعی و خنثی بودنشان نسبت به اتفاقاتی که در عرصه جامعه رخ می دهد باعث ظهور یک حکومت توتالیتر می شود که جامعه را در یک کلونی بزرگ بر اساس منافع سیستم و فردیت نابود شده تعریف می کند. در گیلیاد سیستم پلیسی که تمام حریم خصوصی افراد را در جهانی فاقد فردیت جستجو می شود. و می خواهد از طریق سیستم آموزشیِ پذیرش و اطاعت یا مجازات های خشونت بار ملتی تولید کند که فردیت حقیقی خود را فراموش کرده و تبدیل به انسانهایی تابع در ساختاری شوند که گیلیاد جایگاه آنها را مشخص کرده است. در این سیستم افراد چرخ دنده هایی هستند که از پیش برای تمام آنها وظایف مشخصی در نظر گرفته شده و هیچ کس خارج از این چرخه قادر به زندگی نیست. سیستم بسته و جامعه ایی یک بعدی که در آن مطالعه کتاب برای افراد به خصوص زنان یک جرم تلقی می شود. یادآور «فارنهایت 451» تروفو است که گروهی می خواهد با ایزوله کردن افراد در برابر آگاهی تفکر جامعه را با جلوگیری از مطالعه تحت سلطه در آورند. گیلیاد تنها فردیت را از بین نمی برد بلکه شخصیت افراد را نیز از درون ذهن با آموزش های سخت گیرانه، پلیسی و خشونت بار تغییر می دهد. زنان می باید تولید نسل و تربیت فرزندان را به عهده گیرند و هیچ نقشی در اداره جامعه ندارند. گیلیاد یک سیستم خود و غیر خودی ایجاد می کند که افراد به خصوص زنان بر اساس کارکردهایشان طبقه بندی می شوند. طبقات حتی لباس هایی با رنگ های مشخص می پوشند و تمام زندگی آنها در یک ساختار از پیش تعیین شده است. در گیلیاد ندیمه ها زنانی بارور هستند که برای خانواده های شایسته و بدون فرزند تولید مثل کنند. ندیمه ها نه تنها در انتخاب شیوه زندگی خود فاقد اختیارند بلکه حتی نام و هویت خود را نیز نمی توانند انتخاب کنند. 

جون آزبورن یک ضد قهرمان است که رفتار او بسیار متاثر از شرایط است. خصوصیت های قهرمانی ندارد اما تلاش می کند با مقاومت در برابر گیلیاد هویت خود را حفط کند. سیستم پلیسی گیلیاد که به وسیله چشم ها به شکلی نامحسوس در تمام خانه ها کنترل دارد و در سطح شهر با ماموران امنیتی، هیچ دریچه ایی برای حریم خصوصی افراد باقی نمی گذارد و برای ایجاد وحشت در جامعه سعی می کند با اعدام های علنی و بردار نگه داشتن اجساد در معابر عبوری، افراد ترس را مانند یک جز غیر قابل حذف زندگی احساس کنند. همچنین با ایجاد افتراق در جامعه با ترس و سوظن از اتحاد آنها جلوگیری می کند. در چنین شرایطی هر کسی می تواند یکی از چشم های گیلیاد باشد برای همین افراد حتی در ارتباط با یکدیگر نیز از بیان افکار خود ترس دارند. این ترس و سوظن از یکپارچگی جامعه جلوگیری می کند. 

جون می داند حفط هویت اش می تواند اولین مقاومت در برابر ایدئولوژی گیلیاد باشد اما برای زنده ماندن می باید تن به انجام وظایفی بدهد که بر او در نظر گرفته شده است. 

بحران، ترس، شرایط سخت و سیستم پلیسی سنجش اخلاقی رفتارهای جون را ناممکن می کند زیر او مجبور به پذیرش سرنوشتی از پیش محتوم است. اما تلاش می کند بی تفاوت نباشد و هوبت خود را حفظ کند. مانند زمانی که ندیمه ها را تشویق می کند اسم های واقعی خود را بگویند یا وقتی در برابر اعدام خشونت آمیز یک نفر توسط ندیمه ها ایستادگی می کند. روابط دوستانه جون با فرمانده واترفورد و روابط احساسی او با نیک نیز به دلیل شرایط سخت و پیچیده ایی که در آن زیست می کند عقلانی به نظر می رسد. زیرا شرایط، رفتار انسان را بسیار تحت تاثیر قرار می دهد و سیستم های بسته می توانند با ارعاب و ترس افراد جامعه را وادار به پذیرش سرنوشت خود کنند. 

با اینکه فصل اول سریال کاملا در انطباق با رمان است ولی بروس میلر در فصل دوم داستانی در امتداد فصل اول می سازد و به خوبی جهانی که اتوود خلق می کند را حقیقی و باور پذیر نگه می دارد. اعدام نمایشی ندیمه در ورزشگاهی خالی و ترسی و وحشتی که در اعماق وجود افراد رسوخ می کند دلیل منطقی بودن اطاعت ندیمه ها است. 

گیلیاد با تکرار و آموزش سعی در تولید ملت دارد تا بتواند مردم را در برابر مردم قرار دهد. افتراق حاصل از ترس، نوعی رویارویی بین طبقه های مختلفی که در ساختار گیلیاد انجام وظیفه می کنند به وجود می آورد. و افراد را به این اعتقاد می رساند که راهی برای فرار نیست و با توجه به گستردگی سیستم پلیسی گیلیاد هر کنشی با واکنش سریعِ گروه دیگری که احساس خطر می کنند مواجه می شوند. در چنین شرایطی زیست حاکمیت گیلیاد از درون جامعه ایی بازتولید می شود که بخشی از آن با وجود تنفر به دلیل وحشت از مجازات، خود را ملزم به انجام وظیفه می داند. «سرگذشت ندیمه» را می توان فروپاشی آرمان شهرهای ایدئولوگی دانست که در ناامیدی یک جامعه، سعی در ایجاد امید دارند و فکر می کنند می توان انسان را با یک سیستم بسته و فشار و آشوب ایدئولوژیک به خوشبختی رساند. گیلیاد تصویری حقیقی از حکومت های توتالیتر است که با از بین حریم خصوصی و حقوق انسانی افرادِ جامعه مدعی خوشبختی انسان است. 

شخصیت پردازی درست و دقیق مارگارت اتوود و خلق جهانی که بسیاری از نشانه های آن ملموس و واقعی است و وقایعی که برخی از آنها در دوران سیاه حکومت کلیساها وجود داشته با درک دقیق شرایط حادث شده در رمان و ترسیم درست و واقعی رفتار و وجوه مختلف شخصیت ها و تاثیر پذیری انسان از شرایط زیست را می توان یکی از ویژگی های عالی «سرگذشت ندیمه» محسوب کرد که به خوبی بروس میلر نیز تمام آنها را در بازآفرینی تصویری رعایت کرده است. بی شک فصل دوم سریال زیست و زاده شدن آگاهی در بسترهای حکومت های استبدادی است زیرا جون با وجود شرایط سختِ پس از رویارویی با عمه لیدیا، فرزند خود را از زیست در یک بستر سیاه، آلوده و پر از ترس و وحشت و دروغ فرار می دهد. «سرگذشت ندیمه» سرنوشت انسان، در صورت بی تفاوتی و خنثی بودن نسبت به جامعه است که هر لحظه احتمال وقوع دارد. 


0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi