2
یاسمن خلیلی فرد
۶ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم

نقد فیلم نفس, Breath, در دل زندگی

امتیاز منتقد به فیلم :

در زمان جشنواره، یادداشت کوتاهی درباره ی فیلم «نفس» نوشتم. در آن یادداشت توضیح دادم که چرا «نفس» را به اندازه ی «شیار 143» دوست نداشتم. حالا تازه ترین فیلم نرگس آبیار به اکران عمومی درآمده و می شود مفصل تر درباره اش نوشت. در همین ابتدا بگویم، در تاریخ سینما بسیاری از فیلم ها بوده اند که دوستشان داشته ایم اما این دوست داشتنی بودنِ صرف نمی تواند مهر تأیید بر «خوب بودن»ِ فیلم ها بزند.

  «نفس» فیلم خوش ساختی است. کارگردانی خوبی دارد. تصاویرش ناب و مبتکرانه اند و حرکت های درست دوربین و اندازه دقیق نماها کاملاً منطبق بر ژانر آن است، بازی هایش بهترین بخش کارند اما فیلمنامه ی آن اشکالاتی دارد که نمی توان به صرف دوست داشتنی بودن فیلم از آن ها چشم پوشی کرد. «نفس» فیلمی به شدت رئالیستی است با خیل عظیمی از جزییات. پرداختن به این خیل عظیم جزییات اتفاقاً به دل چنین فیلمی می نشیند و با دنیای کودکانه ی دخترک (با بازی درخشان ساره نورموسوی) عجین و منطبق است اما اشکال بزرگ کار این است که این جزییات در یک «بی بستری» شکل می­گیرند. فیلم برشی است از زندگی یک دختربچه ی حاشیه شهری با آرزوهایی بزرگ. قطعاً اندیشه ی باز و ناب آبیار را در شکل گیری چنین ایده ای و پرداخت دقیق به آن می ستایم اما همچنان فکر می­ کنم بسیاری از بخش های فیلم زائد و قابل حذف بودند؛ بی آن که ضربه ای به کار وارد شود. می دانم حذف حتی یک «نما» از فیلم چه قدر برای کارگردانی که خود فیلمنامه را هم نوشته دشوار است اما ترسیم این حجم از روزمرگی ها در یک اثر سینمایی که مدت زمان محدودی دارد قطعاً خود هنر بزرگی ست که می توانست در همان مرحله ی نگارش و ویرایش فیلمنامه اتفاق بیفتد و یا در مرحله ی تدوین اصلاح شود اما حالا فیلم کلکسیونی از سکانس های خوش ساخت و خوش آب و رنگ و شلوغ است که هر یک هویت مستقلی دارد اما اتصالش به سکانس بعد تکمیلگر یک روایتِ واحد نیست. رفت و آمدهای مکرر شخصیت ها از محل سکونتشان به قم و یزد می توانست به شکلی خلاصه تر در دل داستان قرار گیرد. بسیاری از سکانس های شیطنت دختربچه و خواهر و بردارهایش می توانستند خلاصه تر باشند یا حتی حذف شوند. اما برخلاف آنچه در زمان جشنواره گفتم و البته نظر بسیاری از صاحب نظران هم بود با دوباره دیدن فیلم گمان می کنم این «بی فراز و فرودی» فیلمِ آبیار که به احتمال فراوان تعمدیست، آنقدر ها هم خسته کننده نیستند و شاید وام گرفته از دنیای کودکانه ی شخصیت اصلی اش باشند؛ دنیایی که جزییاتِ به ظاهر بی اهمیت در آن پررنگ و بدیهیست، دنیایی که در عین روزمرگی جذاب است و پر از ماجراهای ناشناخته و هیجان انگیز که شاید از دید یک بزرگسال کسل کننده و تکراری به نظر برسند. بسیاری از دوستانم در ایام جشنواره فیلم را «بی سر و ته» می دانستند. بله! به لحاظ منطق دراماتیک و بر اساس الگوی کلاسیک «نفس» فیلم بی سر و تهی است، فیلمنامه ی آن فاقد نقاط بحران و عطف و اوج و گره گشایی و ... است یا دست کم این نقاط در جای درست خود قرار ندارند اما فیلم قرار نیست از الگوی کلاسیک تبعیت کند و قصد فیلمساز احتمالاً نمایش بُرش هایی از زندگی یک دختربچه با افکار و آمال و آرزوهای کودکانه اش بوده است و همین مسئله است که «نفس» را برای بسیاری از «آدم بزرگ» ها بی سر و ته جلوه می دهد. حالا و پس از دومین بار، بر این عقیده ام که «نفس» را باید از زاویه ی نگاه یک کودک تماشا کرد و همان طور که از نامش برمی آید آن را به «لحظات» و شاید فاصله ی میان یک دَم و بازدَم متصل کرد و همین امر است که اتفاقاً به فیلم در عین سادگی اش عمق نیز می بخشد؛ این که زندگی می تواند چه قدر خنده دار باشد و بعد از دم، بازدمی نباشد، این که در آغازِ رویش و شکوفاییِ یک کودک همه چیز با فرود آمدن یک بمب تمام شود. شاید همه ی این استدلال ها فیلم را اثری ضدداستان جلوه دهد. ممکن است همین طور باشد اما فیلم به رغم داستان محور نبودن و البته کشدار بودن، ضرباهنگ خود را حفظ می کند و مخاطب را خسته نمی کند و اتفاقاً بسیار "شیرین" است.
 نه تنها به لحاظ محتوایی که به لحاظ تولید نیز، «نفس» فیلم ساده ای نیست. فیلم برهه های ممتدی از تاریخ را به تصویر می کشد؛ از زمان پیش از انقلاب تا پیروزی انقلاب و جنگ و ... لوکیشن های روستایی، شهرهای مختلف و صحنه هایی پرازدحام و مملو از شخصیت های گوناگون که هریک مختصات و ویژگی های خاص خود را نیز دارند. علاوه بر آن کار با چند بازیگر خردسال در آن شرایط سخت نیز قطعاً امری پیچیده و سخت بوده که کارگردان به خوبی از پس آن برآمده است.
از دیگر بخش های درخشان فیلم انیمیشن های آن هستند که با همان فانتزی ذهنی دختربچه ساخته شده اند و به ذهن پویای او عینیت می بخشند. بسیاری از شوخی های شیرین فیلم در انیمیشن ها نیز نمایان می شود، مثل داستانِ شکننده بودن گیلاس، یا اشارات خلاقانه به کتاب «جنایات بشر» و انطباق شخصیت های آن با شخصیت های داستان از نگاه دختربچه.
همان قدر که ساخت فیلمی با این فضا توسط سازنده ی «شیار 143» عجیب و غریب است، انتخاب بازیگران فیلم نیز جالب و باورناپذیر است. پانته آ پناهی ها شاید آخرین گزینه ای باشد که برای ایفای نقش «ننه آقا» به ذهن هر سینماگر یا حتی مخاطب عادی سینما برسد اما آبیار با انتخاب او غافلگیرمان می کند. بازی پناهی ها در قالب نقش پیرزنی بداخلاق و در عین حال سرزنده، فراتر از فوق العاده است؛ بازی درخشانی که در کمال ناباوری از سوی داوران جشنواره ی سی و چهارم نادیده گرفته شد. ساره نورموسوی یک پدیده بازیگریست. از همان اتفاقات ناب سینما. بازیگر کودکی که مستحق نامزدی سیمرغ بلورین بود. مهران احمدی و شبنم مقدمی نیازی به تعریف ندارند. با آن که سکانس های مربوط به خانه ی عمو (سیامک صفری) به طور کلی زائد و قابل حذف بودند اما بازی درخشان مقدمی در آن سکانس به قدری تاثیرگذار و شیرین است که فراموش می کنیم سکانس مذکور ممکن است کاربرد اساسی در فیلم نداشته باشد.
باز هم تأکید می کنم. اگر جای نرگس آبیار بودم فیلم را برای اکران عمومی کوتاه می کردم. بسیاری از بخش های زائدش را کوتاه می کردم و از مدت زمان آن می کاستم. قطعاً حجم بازی های خوب فیلم، فیلمبرداری استادانه و میزانسن های دقیق و حساب شده و فضاسازی خوب کار به علاوه ی چهره پردازی نسبتاً حرفه ای عیب های فیلمنامه را تا حد زیادی پوشانده است اما فراموش نکنیم، «فیلمنامه» یکی از مهم ترین ارکان فیلم است و ضعف در آن به هر حال خود را نشان می دهد و قابل پنهان کردن نیست.
«نفس» به رغم اشکالات فیلمنامه ای اش فیلم خیال انگیزیست. فیلمی که دست کم در سینمای ایران نمونه اش را کم تر دیده ایم. فیلمی که بی هیچ تلاشی باعث لذتتان می شود و در جانتان رخنه می کند. «نفس» فیلمی نیست که پس از اتمامش با بی خیالی سینما را ترک کنید. فیلم بی هیچ نگاه تحلیلگری بسیاری از وقایع تاریخ معاصر ایران را در دل خود حمل می کند و تأثیر بسیاری از وقایع اجتماعی را بر زندگی اقشار ضعیف جامعه به تصویرمی کشاند. «نفس»، بسیاری از تلخی ها و شیرینی های زندگی را از دریچه ی تازه ای روایت می کند که کمتر فیلمسازی در کشور ما دست به ریسک برای ورود به آن زده است. نباید بی انصاف بود. آبیار سه فیلم در کارنامه اش دارد که هر یک در ژانر و فضایی متفاوت ساخته شده اند. همچنان «شیار143» را بهترین فیلم او می دانم اما «نفس» شاید متفاوت ترین باشد و شاید جزو یکی از نادرترین اتفاقات سینمای ایران که تا حد زیادی مورد بی مهری واقع گردید.
اعتراف می کنم که «نفس» را پس از دومین بارِ تماشایش، بیش تر از بار اول دوست داشتم.   


عطا غفوری
۵ ماه پیش
بازی پانته آ پناهی ها یکی از افتضاح ترین بازی های تاریخ سینمای ایران بود.تعجب میکنم ک چطور ازش تعریف میکنید

روایتی از زندگی چهار کودک با نام‌های بهار، نادر، کمال و مریم است که همراه پدرشان غفور و مادربزرگ در دهه50 خورشیدی نفس می‌کشند! دنیای این کودکان دنیایی است پر از رویاهای زیبای کودکانه که قرار است رنگ حقیقت به خود بگیرد.