ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

یادداشتی بر فیلم لانتوری, lantouri, اسید به مثابه عصبیت

مسعود ریاحی
۴ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعمجله چلچراغ شماره 676
امتیاز منتقد به فیلم :

لانتوری شمایل جامعه­ ی در حالِ گسست است، یا به تعبیری، تصویری عصبی است، از جامعه ­ی جدایی. در جامعه ­ی جدایی، طبقات، روز به روز از طبقات دیگر فاصله می­گیرند و به هم رده­ های خود نزدیک­تر می­شوند. ماحصلِ این گسست، فرآیندی است بنام غیریت سازی. هنگامی که شکاف میان نسل­ ها و طبقات و افراد بیشتر می­شود، افراد در این اتمفسر جدایی طلب، مدام دست به غیریت سازی از «دیگری» می­زنند و مدام خود را بیگانه از او در­می­یابند و سرانجام آن، زوالِ توانایی همدلی...

 

اسید به مثابه­ یِ عصبیت

منتشر شده در مجله چلچراغ، شماره 676

مسعود ریاحی : در یادداشت حاضر، سعی شده است تا با پرداخت به مفاهیمی چون خشم، پرخاشگری، خشونت و طبقه، در بسترِ گفتمانِ روانشناختی و جامعه ­شناختی، تاویلی از فیلم بدست آورد. در ابتدای یادداشت استدلال­ هایی آورده شده است تا خشونت تصویری و صوتی موجود در فیلم را تبیین کنند و در انتها نیز در بابِ نمایشِ خشونت در فیلم صحبت به میان آورده شده است.

لانتوری شمایل جامعه­ ی در حالِ گسست است، یا به تعبیری، تصویری عصبی است، از جامعه ­ی جدایی. در جامعه ­ی جدایی، طبقات، روز به روز از طبقات دیگر فاصله می­گیرند و به هم رده­ های خود نزدیک­تر می­شوند. ماحصلِ این گسست، فرآیندی است بنام غیریت سازی. هنگامی که شکاف میان نسل­ ها و طبقات و افراد بیشتر می­شود، افراد در این اتمفسر جدایی طلب، مدام دست به غیریت سازی از «دیگری» می­زنند و مدام خود را بیگانه از او در­می­یابند و سرانجام آن، زوالِ توانایی همدلی کردن با افراد و نهایتا با جامعه است. درست از این نقطه است که در غیاب همدلی ( نزدیکی به جهانِ پدیداری دیگری ) ، رفتارهای خود محورانه و خودمیان­بینانه بیشتر می­شود و افراد بیش از پیش، خود را تنهاتر احساس می­کنند. در غیابِ همدلی است که توانایی ایجادِ ارتباطِ سالم میان افراد رو به زوال می­رود و آرام آرام، « دیگری » تبدیل به بیگانه و دشمن می­شود و سرانجامی جز ایجادِ احساس ناامنی مداوم در جامعه، نخواهد داشت. از سویی دیگر، از زبانِ شخصیت­های فیلم، مدام نارضایتی از وضعیت اقتصادی و ... را می­شنویم، نارضایتی­ای که در برابر سیستم بوجود آمده، گویی استدلال این افراد است برای دست زدن به زورگیری و دزدی و ...، سیستمِ اقتصادیِ نادرستی که مدام به جدایی طبقات از یکدیگر، دامن می­زند و آنها را بیش از پیش روبه ­روی هم قرار می­دهد. لانتوری تمامِ تلاشش را انجام داده تا خشمِ تولید شده از این وضعیت را به تصویر بکشد. خشمی که در اثر رشد نابهنجارِ اقتصادیِ طبقهِ مرفه، دو چندان شده است.

خشم را یکی از حالات طبیعی انسان‌ها (هیجان) می‌دانند که در واقع راهی است برای نجات دادن یا حفظ کردن فرد از یک نگرانی یا خطری که در حال وقوع است، برخی نیز تولیدِ هیجانِ خشم را ، ماحصلِ وضعیتی می­دانند که فرد، با مانعی برخورد کرده است، یا اینکه موقعیت، آن­طور که باید باشد، نبوده است. زمانی که نتوان خشم را در حالتِ طبیعی خود ابراز نمود، آن را سرکوب کرده و به ناخودآگاه می­رانیم تا در شکلی دیگر و موقعیتی که کمتر اضطراب­زا است، ابراز کنیم. حتی شاید به شکلی نمادین و استحاله شده.

در فرضیه ­ی ناکامی-پرخاشگری، عنوان می­شود زمانی که فرد، با موقعیتی ناکام کننده روبه ­رو می­شود و احساس درماندگی می­کند، حالتی در او به وجود می­ آید بنام پرخاشگری. حال می­توان پیش­بینی نمود که تلفیق این جدایی و خشم ­های ابراز نشده و پرخاشگری، چه محصولی دارد. گروه­ها و طبقات مختلف، بدلیل ناتوانی از ابراز خشم، این احساس را با استفاده از مکانیسم ­های دفاعی، استحاله می­کنند و به یکدیگر و مخصوصا دیگر طبقات ابراز می­کنند. افرادِ گروهِ لانتوری، به دلیل آنکه نتوانسته­اند خشم خود را از وضعیتِ موجود، در جای مناسب و به جایگاهِ موردِ نظری ابراز کنند، آن را جابه ­جا شده، به معلول­هایی که در پی علت­های نادرست بوجود آمده­ اند ( پدیده­ی نوکیسگی و نسلِ پساتحریمِ مرفه )، ابراز می­کند. لانتوری تلاش می­کند تا این خشم ابراز نشده را با آنارشی تصویری و صوتی بازنمایی کند. برای این بازنمایی موضوعی بنام اسیدپاشی را برمی­گزیند. گسست فیلم نیز از همین جا آغاز می­شود، شکافی میانِ موضوعاتی که قرار است همگی در یک فیلم سینمایی، بررسی شوند ( شکاف میان طبقات، عصبانیت و خشم ابراز نشده، سیستم معیوب اقتصادی و تحریم و رانت خواری و اختلاس، پاسخ به منتقدینی که کارگردان را محکوم به سیاه ­نمایی کرده ­اند، اسیدپاشی و مهم­تر و عجیب­تر از همه، بخشش ). سرانجامِ برساختِ همه ­ی این موضوعات در یک فیلم،مجبور شدن به حرکت در عرضِ موضوعات و ایجاد لحنی گزارشی و ژورنالیستی است. لحنی که می­توان با مشاهده ­ی ساختار نمایشیِ مصاحبه­ گون فیلم و صدای مداوم شات­ های دوربین، آن را استدلال نمود. مراد از لحن ژورنالیستی و حرکت در عرض موضوعات، پرداختی گزارش­گون و ظاهری است به موضوعات، که در آن پرداختِ طولی و در عمق، پرداختی غایب است. عمده­یِ این نگاه ژورنالیستی را می­توان در برخورد با موضوع اسیدپاشی مشاهده کرد. لانتوری در کلیت خود به مثابه یک اثر هنری، اسیدپاشی و اسیدپاش را مذمت می­کند ولی استدلالش بر زشتی این عمل، صرفا محدود به نمایشِ زشتی و هولناکیِ صورت سوخته است. گویی هرچه مقدار سوزش و جراحت بیشتر باشد، عملِ اسیدپاشی زشت­تر است و عمده حرکت فیلم در عرض این اتفاق است، یعنی بر چگونگی اجرای آن و اجرای حکم قصاص آن. به سبب همین نگاهِ ژورنالیستی است که اسیدپاشی رابطه­ای تک بعدی با خشمِ ابراز نشده پیدا می­کند و دیگر ابعاد آن و سبب­ شناسی آن در شخصیتی که آن عمل را انجام می­شود، بررسی و تبیین نمی­شود و سرانجام، بخششی که اتفاق می­افتد نیز، دارای زمینه و بستر چندان مناسبی نیست.

حال پرسشی که نسبت به لانتوری به مثابه یک اثر هنری، مطرح است، این است که ارایه ­ی این تصاویر خشن، قرار است چه معنایی را تولید کند و آیا می­توان مرزی را برای ارایه این­گونه تصاویر قایل بود؟ در بسیاری از فیلم­ها شاهد بوده­ایم که بسیاری از کارگردانان از تصاویر خشن برای ایجاد جنجال و سرگرمی­، بدون فهم و درک تاثیر آن بر مخاطب، به نمایش هرچه بیشتر آن دست زده­ اند که حتی برخی فاقدِ هرگونه رده­ بندی سنی برای مشاهده بوده­اند. از طرفی برخی کارگردان­ها نیز قصدِ آن را داشته­اند تا خشونت موجود را بازنمایی کنند یا آن را مورد نقد قرار دهند. آوردن این استدلال که لانتوری از دسته­ ی دوم است، سخت نخواهد بود. لانتوری تمامِ تلاشش را کرده است تا این بازنمایی را چه در ساختار نمایشی ­اش و چه در پرداختِ به سبب شناسی خشونت در جامعه، انجام دهد و موضوعی را برگزیده که سرشار از خشونت و تنش است. حال پرسشِ دیگری که مطرح می­شود این است که در بازنمایی خشونت و سبب ­شناسی آن در یک اثر هنری، اکتفا کردن به نمایش تصاویر خشن، آیا می­تواند تبیین و توصیفی کامل ارایه دهد؟ آوردن این استدلال که تلاشِ فیلم بیش از آنکه بررسی موضوعش در بستر و زمینه­های اخلاقی و ... باشد، در جهت نمایش جراحت است، برای جریحه­ دار کردن احساسات مخاطب ( نمودِ دیگرِ لحنِ ژورنالیسی و حرکت در عرض ). آیا اگر جراحتِ وارده کمتر باشد، مثلا فقط یک چشم از کار بیوفتد، در نقدِ عملِ اسیدپاشی خللی وارد می­شود؟ حتی می­توان این فرض را مطرح نمود، اگر به­ جای اسید، آب جوش، بر صورتی پاشیده می­شد و صرفا سوزشِ پوست ایجاد می­شد و چشم­ ها سالم می­ماند، در نقد این عملِ بسیار خشن و نابهنجار، باید خللی وارد شود؟ آیا نتیجه مهم است یا نفسِ عمل؟ شاید سخت نباشد که بتوانیم علتِ نمایشِ این همه خشونت را در تلاشِ کارگردان، بر ساختنِ نتیجه­ ی استعاری اِعمالِ و خشونت بدانیم، اما نفسِ خشونت مورد نقد است یا نتیجه ­ی آن؟ پاسخ به این پرسش­ ها می­تواند در فهم و درک لانتوری بسیار راه­گشا باشد. ذکر این نکته لازم است، که نشان دادنِ تصاویر خشن، نمی­توان به تنهایی، حسن یا ضعف یک فیلم باشد، بلکه آنچه از این تصاویر استخراج می­شود اهمیت می­یابد و تعیین می­کند که آیا خشونت عنصری است کارکردی یا تمهیدی است برای ایجاد هیجان و سرگرمی و ... .

پرسشِ نهایی از لانتوری این است که تصویرِ جراحت در لانتوری تا چه مقدار موجبِ والایش و کاتارسیس می­شود و تا چه مقدار موجب آزار مخاطب می­شود؟ لحنِ ژورنالیستی­ فیلم که مدام در بررسی هر موضوع، بازتولید می­شود، موجب می­شود که به شخصیت­ها و جهانِ پدیداری­شان نزدیک نشویم و آنها را در یک بستر دراماتیک ادراک نکنیم. سرانجامِ چنین فاصله­ گذاری، ارتباط منقطع و کمرنگِ با آنان است. در چنین وضعیتی است که نمایشِ جراحت در رساندن مخاطب به کاتارسیس و نقدِ خشونت، متهم به اِعمالِ خشونت شود و موجب می­شود برخی به حد و حدود ارایه­ ی تصاویر خشن بیاندیشند که تا کجا می­توان تصاویرِ نمایِ نزدیک از جراحت و سوختگیِ صورتِ یک انسان به نمایش گذاشت. بخشی از این عدم نزدیکی به شخصیت­ها، ناشی از نگاه علت ­گرایانه ­ای است که صرفا سیستم را مورد نقد قرار می­دهد و ورودی به جهانِ انگیزشیِ اجزاء آن نمی­کند.

در مجموع می­توان لانتوری را تلاشی دانست برای بازنمایی خشونت در جامعه و توامان سبب­ شناسی آن. لانتوری عمده­یِ نقدش به علت و سیستمی است که محصولات نادرستی تولید می­کند و سعی دارد با تکثر آرا و چندپارگی نظراتِ موجود در جامعه، این مسئله را طرح کند و تاحدی نیز به آن پاسخ بدهد.

* منتشر شده در مجله چلچراغ، شماره 676

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است