ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم زندانیان, Prisoners, تلخ و تکان دهنده

محمد زندی
۶ سال پیش - ۹ دقیقه مطالعه

آیا دنیس ویلنوو درساخت زندانیان از دیوید فینچر الهام گرفته و تحت تأثیر سینمای او بوده ؟ آیا نشانه های یونان باستان و مذهب (مار و مارپیچ) در فیلم کارکردی دارند یا نه ، فقط برای گمراه کردن مخاطب گذاشته شده اند ؟ آیا زندانیان فیلم مهمی است و نیاز دارد درباره اش فکر شود یا اینکه مانند دیگر محصولات هالیوود فقط ویترین خوبی دارد و نیازی به تعمق ندارد ؟ این ها سوالاتی است که شاید برای هر مخاطبی پیش بیاید و نداند که موضعش در مقابل فیلمی مانند زندانیان...

آیا دنیس ویلنوو درساخت زندانیان از دیوید فینچر الهام گرفته و تحت تأثیر سینمای او بوده ؟ آیا نشانه های یونان باستان و مذهب (مار و مارپیچ) در فیلم کارکردی دارند یا نه ، فقط برای گمراه کردن مخاطب گذاشته شده اند ؟ آیا زندانیان فیلم مهمی است و نیاز دارد درباره اش فکر شود یا اینکه مانند دیگر محصولات هالیوود فقط ویترین خوبی دارد و نیازی به تعمق ندارد ؟ این ها سوالاتی است که شاید برای هر مخاطبی پیش بیاید و نداند که موضعش در مقابل فیلمی مانند زندانیان باید چه باشد . در این مطلب سعی دارم نکاتی را برای آن دسته از عزیزانی که فیلم را معمولی و کم اهمیت جلوه دادند بیان کنم ، شاید کورسویی باشد برای درک بهتر فیلم .بگذارید در ابتدا تکلیف خودم را با فیلم مشخص کنم . من فیلم زندانیان را به شدت مهم و تکان دهنده یافتم ، و معتقدم فیلمی است که باید بارها و بارها دیده شود و درباره ش حرف زده شود . بپردازیم به فیلم . خانواده ای به دیدار همسایه آن طرف خیابانش رفته است . این دو خانواده هر کدام ، دو دختر بچه دارند . در خلال این صحنه های خوش و بش افراد دو خانواده با هم ، یک ماشین کاروان مشکوک در خیابان در حال تردد است . مخاطب پیگیر از آنونس های فیلم فهمیده است که همین ماشین مشکوک است که قرار است داستان فیلم را جلو ببرد . یکی از دخترها پیدا کردن سوت را بهانه می کند برای رفتن به خانه خودشان و آوردن آن . دختر بچه به اتفاق دوستش از خانه خارج می شوند . کمی قبل تر از این صحنه ، یکی از پدرها که شیپور در دست دارد یکی از دیالوگ های مهم فیلم را بیان می کند : (( برای پیدا کردن سوت باید سوت زد )) . سکانس انتهایی فیلم را به یاد بیاورید . دخترها دزدیده می شوند . توسط همان ماشین مشکوک . هوشمندی فیلم نامه نویس و کارگردان از همین آغاز فیلم یقه مخاطب را می گیرد و تا انتها هم رها نمیکند. با اینکه فیلم داراي زمان زیادی است (دو ساعت و نیم) اما فیلم نامه نویس خیلی سریع گره ابتدایی فیلم را مي اندازد و باعث می شود مخاطب از همین دقیقه های آغازین فیلم ، داستان را به صورت جدي پيگيري کند . می توان گفت تقریبا اکثر فیلم های هنری اینگونه آغاز می شوند . اتفاق یا قبل از شروع فیلم افتاده است ، یا چند دقیقه بعد از آغاز فیلم می افتد . برای مثال : نوری بیلگه جیلان در شاهکارش (روزی روزگاری در آناتولی) هم همین مسیر را رفته است . پدرها اطراف خانه را می گردند اما خبری نیست . یکی از پدرها متعصب و مذهبی است . سکانس آغازین فیلم و شکار گوزن توسط پدر و پسر را مرور کنید . دعایی که توسط پدر خوانده می شود و تیری که توسط پسر رها می شود و به هدف می خورد ، و بعد لبخند رضایت پدر . مخاطب و شخصیت های فیلم همگی مطمئن اند که بچه ها توسط آن ماشین کاروان دزدیده شده اند . هوشمندی بعدی فیلم نامه نویس و کارگردان اینجا صورت می گیرد .دو دختر بچه دزدیده شده اند و هیچکس دزد را ندیده است . مردی در یک رستوران کنار پمپ بنزین نشسته است . دوربین آرام از پشت به او نزدیک می شود . روی گردنش خالکوبی دارد . لباس سیاه به تن دارد . هیچکس به جز او آنجا نیست . همه چیز نشان از خلافکار بودن مرد دارد ، اما نه ، او پلیس است . همه چیز آنی نیست که در نگاه اول می بینیم و فکر می کنیم . یکی از مباحثی که فیلم قصد مطرح کردنش را دارد همین است. مردی که به نظر می آید بچه دزد است پلیس از آب در می آید . کسی که به نظر می آید گناهکار است ، مقصر نیست و دست های پلیدتر پشت پرده است ، و از همه مهم تر ، پیرزنی که هیچکس به او شک نمی کند ، عامل اصلی است . دنیس ولنوو و فیلم نامه نویسش ، با همین سکانس معرفی پلیس ، حرف مهمی را می زنند که در طول فیلم به کار مخاطب می آید .یکی از بحث های اصلی که در فیلم وجود دارد ، بحث تطابق تصویری و داستانی این فیلم با برخی آثار دیوید فینچر است . یکی از این تطابقات ، فیلم برداری فیلم است . در این فیلم مانند برخی آثار فینچر ، هیچ وقت آفتاب را نمی بینیم . هوا همیشه یا گرفته است یا بارانی . در این خصوص نگاهی بیندازید به فیلم های هفت و دختری با خالکوبی اژدها . بخاطر همین هوای بارانی و گرفته است که تصاویر فیلم عمدتا سرد و خاکستری است و همین به شخصیت پردازی فیلم کمک می کند . شخصیت های این فیلم هم مانند آثار فینچر مشکلاتی بزرگ دارند و همین باعث می شود تلخ و گرفته باشند . تصویر پلیس هم در این فیلم بی شباهت به دیگر کاراکترهای فینچر نیست . پلیس این فیلم تنها است . گرفته است . گذشته خوبی نداشته . تمام تلاشش را می کند دزد را پیدا کند . این مشخصات را بگذارید کنار دو شخصیت روزنامه نگار فیلم زودیاک (که اتفاقا نقش یکی از آن ها را هم خود جیک جیلنهال بازی کرده است ) ، آن وقت متوجه شباهت هایشان می شوید . قصدم از بیان این مطالب و مقایسه این فیلم با آثار فینچر ، به هیچ وجه نفی این فیلم نیست . بلکه برعکس ، می خواهم بگویم روش صحیح وام گرفتن از فیلم یا فیلمسازان دیگر همین است . تو مقدار کمی از مصالح فیلم های دیگر وام بگیر و آن ها را در دل یک داستان تکان دهنده قرار بده ، این راز موفقیت دنیس ویلنوو و فیلم نامه نویسش است که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت . دزد پیدا می شود . پسر جوانی است که ذهنش شش ساله است و کارهایش تحت اختیار خودش نیست . (ایفاگر نقش این پسر پل دانو است که من هنوز بعد از شاهکار پل توماس اندرسون(خون به پا خواهد شد) بازی اثرگذاری از او ندیده ام) . پلیس او را می گیرد اما دلیلی برای گناهکار بودنش پیدا نمی کند ، بنابراین آزادش می کند . پدر یکی از دخترها (با بازی تکان دهنده و موثر هیو جکمن) دزد را می رباید . او را به خانه قدیمی اش که الان متروک شده می برد و قصد دارد با شکنجه محل اختفای دختر بچه ها را از زیر زبانش بیرون بیاورد . چرا فیلم نامه نویس ، با اینکه زمان زیادی فرصت دارد ، انقدر سریع در نیم ساعت ابتدایی فیلم حوادث را جلو می برد ؟ پاسخ ساده است ، زیرا قرار است بحث های مهم و عمیقی مطرح شود که فکر و ذهن مخاطب را به هم بریزد . از این نظر می توان این فیلم را با هفت فینچر مقایسه کرد . فیلم هفت ، ظاهر یک فیلم پلیسی را دارد ، اما در باطن اینگونه نیست . باطن فیلم هفت فیلمی است درباره گناه و ایمان . زندانیان هم همینطور است . چیزی نیست که ظاهرش می گوید . در ظاهر درباره بچه دزدی و تلاش پلیس برای یافتن دزد و بچه ها است . اما در باطن فیلمی است درباره ایمان و مذهب . دلیل اینکه همین ابتدای فیلم بچه دزد دستگیر می شود هم همین است . قرار است در ادامه به بحث های مهمی پرداخته شود و مخاطب را به فکر وادارد . آن یکی پدر مخالف شکنجه دزد بچه ها است . معتقد است شاید اشتباه کرده اند و این ، آن شخصی نیست که بچه ها را دزدیده است . اما پدر متعصب ، سخت اعتقاد دارد که این شخص می‌داند دخترها کجایند و باید بگوید . از اینجا به بعد فیلم وارد مرحله مهم تری می شود . پدر ، دزد را تا پای مرگ می زند و شکنجه می کند ، اما او حرفی نمی زند . پدری که مذهبی است و معتقد ، این چنین از خود بی خود می شود و قانون و نظم را خودش در دست می گیرد . فوق العاده است کار فیلم نامه نویس در خلق شخصیت این پدر . دزد را در محوطه بسیار تنگی زندانی می کند و تحت شکنجه قرار می دهد . برخی مواقع هم قبل از شکنجه دعا می خواند . مانند ابتدای فیلم و قبل از شکار . پلیس به فرد دیگری مظنون می شود و او را تعقیب می کند ، اما نمی تواند دستگیرش کند . پس از چند روز پرس و جو پیدایش می کند . داخل خانه اش را بازرسی می کند . به جعبه هایی برخورد می کند که کف اتاق چیده شده اند . در آن ها را باز می کند . داخل همه شان مار است . المان های مذهبی یکی یکی وارد فیلم می شوند . البته پدر مذهبی از ابتدا آمده بود اما نشانه ها هم لازم است تا فیلم تکمیل شود . در گذشته ، در مذهب ، مارها قدرتی ماوراء طبیعت داشتند . همچنین یونانی ها هم اعتقاد داشتند که قهرمانان افسانه ای سرزمینشان قدرت خود را از مارها دریافت می کردند . آیا این فرد دستگیر شده هم چنین اعتقادی دارد ؟ روی تمام دیوارهای خانه اش اشکال مارپیچ کشیده است . براساس افسانه های یونان باستان ، هزارتو (مارپیچ) نام سازه ای بوده که صنعتگر افسانه ای یونان به نام دایدالوس به سفارش شاه مینوس می سازد . هدف مینوس از ساخت این سازه ، به دام انداختن موجودی افسانه ای با سرگاو و بدن انسان به نام مینوتور است . مارپیچ در فیلم زندانیان هم همین کارکرد را دارد . هدف ، به دام انداختن افراد متعصب مذهبی است برای تبدیل کردنشان به افرادی که در گرفتاری خدا را فراموش می کنند و خود می خواهند همه چیز را در دست بگیرند . مانند همان پدر که خودش مسئول مجازات آن بچه دزد شده است . یکی از دیالوگ های کلیدی و مهم فیلم در این زمینه ، در اواخر فیلم گفته می شود . آن جا که پیرزن ، اسلحه به دست ، پدر را مجبور می کند داخل چاله بپرد . کمی قبل ترش می گوید :(( ناپدید کردن بچه ها جنگی بود که علیه خدا برپا کردیم . کاری می کردیم که مردم ایمانشون رو از دست بدن ، و به شیاطینی مثل تو تبدیل بشن )) . بیشتر بار معنایی فیلم در دیالوگ همین پیرزن نهفته است . انگار که مأمور است تا اعتقاد و ایمان انسان ها را بسنجد و مورد آزمایش قرار دهد ، و این برای کسی که خودش قبلا مذهبی بوده و بر اثر اتفاقی اعتقادش را از دست داده کم هدفی نیست . انسان های مذهبی فیلم ، همگی خود را موظف می دانند که وظایف و امور الهی و دنیوی را خود در دست بگیرند . نمونه اش آن کشیشی که اوایل فیلم ، پلیس به خانه اش می رود و در زیرزمین آنجا ، یک جسد پوسیده شده پیدا می کند . جسد مردی که در گذشته چندین بچه را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار داده است . کشیش وی را با طناب به صندلی بسته و او هم آن قدر در همان حالت مانده تا سرانجام مرده و جسدش هم پوسیده شده است . کمی قبل ترش هم ، وقتی پلیس به خانه کشیش می رود ، او را روی زمین افتاده و شیش های مشروب در کنارش پیدا می کند . دیالوگ کشیش در اتاق بازجویی هم کلیدی است : (( اونها می خواستن یه جنگی رو با خدا به راه بیندازن )) . و اینگونه کشیش با مجازات و کشتن آن فرد جلوی جنگ با خدا را گرفته است.! دنیس ویلنوو و فیلم نامه نویسش ، تصویر خدشه دار مذهب و ایمان را در فیلم به درستی مطرح کردند ، و البته به تلخی . فیلم زندانیان به شدت تلخ است . تلخ و تکان دهنده . پایان فیلم بسیار خوب طراحی شده است . پدری که خود مجازاتگر بود و زندانی را تا سر حد مرگ شکنجه داده بود ، حالا در آخر ، خود اسیر یک چاله تنگ شده است . مانند زندانی خودش . در تاریکی و ظلمت . همه چیز در فیلم زندانیان عالی و فوق العاده است . موسیقی متن که که کارش را به درستی و زیبایی هر چه تمام اجرا می کند و در صحنه هایی که واقعا نیاز است مخاطب را به درستی همراهی می کند . تدوین فیلم به صورت کاملا دقیقی صورت گرفته است و صحنه ها کاملا به جا و دقیق کات خورده اند . (ناگفته نماند در این فیلم تدوین نقش مهمی در بازی جیک جیلنهال دارد ، بطوریکه بخشی از زیبایی بازی او بخاطر تدوین حرفه ای و دقیق فیلم است که از باز کردن این بحث در این مقاله خودداری می کنم ) . عنوان فیلم که به درستی انتخاب شده است و اشاره به زندانی بودن همه شخصیت های فیلم دارد. به خصوص شخصیت پدر که زندانی عقاید و اعتقادات خودش است . بازی های زیبای فیلم و انتخاب درست جمع بازیگران ، بخصوص جیک جیلنهال با آن تیک عصبی چشمانش که کمک خوبی در شخصیت پردازی او است و هیو جکمن که بازی تکان دهنده ای ارائه داده (وقتی جکمن چکش به دست فریاد می زند دختر من کجاست ؟ ، مخاطبی که غرق فیلم است چشمانش پر می شود و تنش می لرزد ، و این یعنی یک بازی حساب شده و تأثیرگذار ) . و از همه مهم تر ، فیلم نامه فیلم که به نظرم در این چند سال اخیر یکی از بی عیب و نقص ترین فیلم نامه هایی است که به فیلم تبدیل شده است . دنیس ویلنوو هم در کارگردانی این فیلم هیچ چیز کم نگذاشته . یک کاگردانی دقیق و حساب شده ، با دکوپاژهایی بسیار عمیق و موثر . زندانیان نتیجه تلاش گروهی است که در آن ، هر کس در هر شغلی کار خود را بسیار دقیق و حرفه ای انجام داده است . از فیلم نامه نویس و کارگردان و بازیگر تا تدوینگر و موزیسین و صدابردار . . . تماشای زندانیان مساوی است با دو ساعت و نیم درد و رنج و تلخی ، و البته مقدار زیادی لذت بابت تماشای یک اثر سینمایی بسیار زیبا و عالی

2

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

صبا صدوقی
۲ ماه پیش
دیالوگ جوی زمانی که پیدا شد و به پدرمذهبی گفت تو به دهنمون چسب زدی برای چی بود؟و اون جوی دقیقا چطور پیدا شد؟چرا جوراب آنا خونی بود و لنگ دیگر چرا پایین پنجره بود؟مظمون دوم چرا به خونه دو دختر بچه رفته بود و خونه اولی که رفته بود یه دختر تو وان بود که فکر کنم الایزا بود و میگفت دیگه نمیخوام مواد بفروشم،داستان این چی بود؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
Hamide Shafaei
۲۴ دقیقه پیش
مثل اینکه فیلم رو با دقت ندیدید ویا حداقل قسمتیش رو با دقت ندیدید.. اون مردی ک در جریان بازجویی خودکشی کرد رفته بود خونه ی دخترا تا تیکه هایی از لباساشونو بدزده و وقتی از پنجره فرار میکنه یه لنگه از جورابی ک دزدیده میوفته ک کاراگاه پیداش میکنه.. اون فرد ک بعدا مشخص میشه خودش هم در کودکی قربانی همون پیرزن بوده، در اخر مشخص میشه ک ب دلیل اسیبهای روحیی ک ازون واقعه خورده میخواسته خودشو یجوری خالی کنه به قول یکی از پلیسا میخواسته شبیه سازی کنه صحنه رو و تظاهر کنه خودش دخترا رو دزدیده.. براهمین لباسارو میدزده و ب خون خوک اغشته میکنه.. یبار دیگه فیلمو ببینین اگه میخواین براتون روشن بشه.. چون مشخصا متوجه نشدین
fatima v.88
۲ ماه پیش
چرا مشخص نشد جوی چطوری پیدا شده؟ چراتو بیمارستان به پدر آنا گفت تو اونجا بودی و به دهنمون چسب زدی؟ اون بطری که مایع تیره ای توش بود و پیرزن پدر آنا رو مجبور کرد بخوره چی بود؟؟ کسی جواب اینارو میدونه؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
عاطفه .
۲۴ دقیقه پیش
چون کلر برای صحبت در مورد هزارتو خونه پیرزن رفته بود،و بچه ها که زندانی بودن دیدنش. بعدش هم گفت به دهنمون چسب زده بودن. محتویات بطری هم با توجه به قسمتی که بازرس لوکی بعد از خودکشی تیلور داره خونه اش و اون کتابه رو بررسی میکنه، میگه که تیلور در کودکی دزدیده شده و بهش یک معجونی از مواد مخدر دادن که بعدش چیزی رو به خاطر نداشته، احتمالا همون مواد بوده.
علی فیاض
۷ روز پیش
خیلی توضیح خوبی بود ممنون اما من یه سوال هموز برام رفع نشده، اون علامت پرگار و گونیا روی انگشتر لوکی معنیش چی بود، میدونم علامت فراماسونریه اما علامت کامل نبود مثلا حرف g رو وسطش نداشت میخوام بدونم ارتباطش با فیلمو و شخصیاتا چیه یا اونجایی که داشت به طرح هزارتو نگاه میکرد دستشو گذاشت رو سرش یه سری علامت رو دستش بود اونا هم نمیدونم چیه، خیلی ممنون از سایتتون.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: