ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم احتمال باران اسیدی, Risk of Acid Rain, نقد در نگاه اول / اگر باران ببارد / نگاهي به فيلم «احتمال باران اسيدي»

سحر عصر آزاد
۴ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه اعتماد

فيلمي ساده و روان

«احتمال باران اسيدي» فيلمي است ساده و روان كه تنهايي هاي زمان حال يك مرد سالخورده را از وراي آسيب شناسي موجز گذشته او به تصوير مي كشد. نخستين ساخته بهتاش صناعي ها بر اساس فيلمنامه اي از مريم مقدم و صناعي ها شكل گرفته كه قهرمان اصلي و محوري آن مردي ٦٠ ساله است كه پس از فوت مادرش به تنهايي در شمال زندگي مي كند. بخش ابتدايي فيلم به گونه يي طراحي شده كه موقعيت اوليه منوچهر به عنوان مردي تنها و منزوي كه در جريان روزگار به نوعي از سوي همگان ترك شده، تثبيت شود. تصوير يك كارمند دخانيات كه هنوز بازنشستگي خود را نپذيرفته و هر روز در دفتر كارش حاضر مي شود تا روال عادي و ساكن زندگي روزمره و در واقع عادت هاي كهنه را دنبال كند. در اين بخش متناسب با دنياي منوچهر و حال و هوايي كه در آن زندگي مي كند، شاهد نماهاي مختلفي از تنهايي او از زواياي مختلف در خانه، ايوان، كوچه، نانوايي، مسجد و... هستيم كه اين تصاوير بيش از هر چيز كسالت بار شدن اين تنهايي را براي كاراكتر اصلي به ذهن مي آورد. شرايطي كه بدون كلام، نق زدن و آه و افسوس هاي متداول، از حال و هواي منوچهر، رخوت او موقع صبحانه خوردن، آب دادن به گل ها، نان خريدن و... حتي از در و ديوار خانه قابل برداشت است و رسيدن به اين وجه مهم با چنين دستمايه هايي مهم است. چيدمان هوشمندانه اين شرايط است كه به شكل دروني زمينه سازي براي تصميم مهم منوچهر مي كند تا در سكانس مسجد كه او كمتر حرف مي زند و اتفاقا شرايطش را پيرمرد ديگري توصيف مي كند، مطمئن باشيم او در آستانه يك تصميم خطير و انتحاري قرار دارد. تغيير، حركت و سفر را در اشل كاراكتري با پيشينه منوچهر - كه در بخش اوليه فيلم به خوبي معرفي شده- اگر خطير و انتحاري نناميم چه عنوان ديگري مي تواند داشته باشد؟ در واقع طراحي شخصيت منوچهر و موقعيت اوليه او براي حركت به شدت برآمده از الگوهاي كلاسيك درام پردازي است كه زمينه سازي هاي لازم انجام مي شود تا قهرمان وادار به حركت و تغيير شرايط خود شود. اما حركت منوچهر تنها محدود به تغيير جغرافيا و رفتن از شمال به تهران نيست بلكه تغيير مهم تر اتفاقي است كه در طول سفر در درونش مي افتد و او را وادار به كالبدشكافي گذشته اي مي كند كه گره ذهني او در طول همه سال هاي زندگي اش بوده و به همين دليل هم به جست وجوي دوست دوران جواني اش، خسرو برمي آيد. پرداخت شخصيت خسرو به عنوان كاراكتري كه هيچ وقت او را نمي بينيم بلكه بهانه يي براي حركت و جست وجوي منوچهر است تا گذشته و خودش را مرور كند، بيش از هر چيز برآمده از پرداخت غيركلاسيك و مدرن چنين قصه اي است كه با وجود برخورداري از مايه هاي مستعد براي تبديل شدن به يك درام كلاسيك متعارف، بر معدود خرده روايت هاي فرعي متمركز مي شود كه در جغرافياي جديد منوچهر را درگير مي كند تا از خلال آنها اين شخصيت بازشناسايي شود. در اين مسير حضور كاراكترهاي فرعي و نوع ارتباط منوچهر با آنها نيز علاوه بر پردازش اين شخصيت، به نمود روند تغيير تدريجي او و انعطاف پذيري اش در برقراري ارتباط با اطرافيان كمك مي كند. اين ارتباط به ويژه از وجه تضاد و تقابل و نهايتا به تعامل رسيدن دو نسل نيز حايز اهميت است و مي تواند همجواري و همراهي منوچهر و دو جوان را واجد زيرلايه هايي كند كه به فراخور ذهنيت و دغدغه مندي هر مخاطب متفاوت است. ويژگي مهم اين بخش يا به شكل نمادين ارتباط بين نسل ها، سويه هاي بكر و جديدي است كه نويسنده و فيلمساز از دل اين همراهي بيرون كشيده اند و بدون آنكه مانور زيادي روي اين وجوه بدهند، فضا را براي بسط يافتن ذهن مخاطب و پر كردن جاهاي خالي بنا به ذهنيت خاص او باز مي گذارند. در واقع جنس تازه اين روابط و به نوعي بي واسطگي جذابي كه بين منوچهر و دو جوان با وجود همه تضادها برقرار مي شود اين همراهي را ملموس و جذاب مي كند. مثل داستان هاي متعددي كه دختر درباره خودش مي بافد اما در نهايت قصه واقعي اش را مي گويد كه تازه و غيركليشه يي است و منوچهر هم به كمكش مي رود يا همين اسم نويسي براي سفر به كره مريخ. در نهايت پس از تجربه هاي از سر گذشته، ديگر به نظر نمي آيد ديدن يا نديدن خسرو همان اهميت اوليه را براي منوچهر داشته باشد و لزوما بخواهد اين اعتراف تاريخ گذشته را براي دوستش تعريف كند چراكه او جنس ديگري از رابطه و همراهي را تجربه كرده كه در اشل كاراكتري همچون منوچهر يك آزمون خطير است. كارگرداني اين درام شخصيت پردازانه نيز متناسب با قصه اي كه كلاسيك آغاز مي شود اما در ادامه مسيري متفاوت و مدرن را طي مي كند، بيش از آنكه بهانه يي براي به رخ كشيدن توانايي هاي يك فيلمساز اول باشد برآمده از درك نياز فيلمنامه و رسيدن به بهترين، ساده ترين و گوياترين اجرا از متني است كه در مرحله نگارش هم كارگرداني شده است. نقش آفريني شمس لنگرودي نه به عنوان شاعري برجسته بلكه به عنوان كاراكتر نمايشي منوچهر كه در فيلم «احتمال باران اسيدي» به زواياي پنهان زندگي او سرك كشيده مي شود، از ويژگي هاي منحصر به فرد فيلم است كه در ملموس شدن اين شخصيت نقش بسيار مهمي داشته است.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است