ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم جواهرات تراش نخورده, Uncut Gems, قدر نادیده

حسام الدین حبیبی خوزانی
یک ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

آکادمی اسکار علاوه بر تجملاتی ترین و معروف ترین جشن سینمایی جهان بودن به چیز دیگری هم شهره است که می توان گفت از سرآغازش به نامش گره خورده است و هیچ دوره ای نبوده که کلمه ی نادیده گیرنده را یدک نکشد...

  

Uncut Gems  الماس های تراش نخورده

آکادمی اسکار علاوه بر تجملاتی ترین و معروف ترین جشن سینمایی جهان بودن به چیز دیگری هم شهره است که می توان گفت از سرآغازش به نامش گره خورده است و هیچ دوره ای نبوده که کلمه ی نادیده گیرنده را یدک نکشد از هیچکاک بزرگ در عالم کارگردانی تا دی کاپریو که سالها و سالها در عین خوب بودن در انتظار این جایزه بود و بسیاری دیگر همه کم و بیش یا به صورت کلی یا جزیی نادیده گرفته شدند و حالا آکادمی اسکار در تصمیمی عجیب در سیر نادیده گرفتن هایش این بار آدام سندلر را که حضور درخشانی در فیلم الماس های تراش نخورده بود نه اینکه برنده ی اسکار نکند بلکه حتی کاندید هم نکرد که به نوع خود اتفاق جالبی است و البته که اتفاق جدیدی نیست!

فیلم نفسگیر برادران سفدی با یک سیلی ما را وارد دنیای پراسترس هاوارد با بازی آدام سندلر می کند.

هاوارد یک جواهر فروش است که با یک زندگی زناشویی رو به ویرانی، بدهکاری به افراد مختلف و اعتیاد به قمار و ریسک کردن درگیر است و لحظه لحظه ی زندگیش را صرف تقلا برای بیرون کشیدن خود و خانواده اش از منجلابی که در آن گیر کرده می کند.

برادران سفدی با ضرب آهنگی سریع و تعلیقی زجرآور برای بیننده با محوریت هاوارد آنچنان کارشان را خوب بلدند که شما حتی نمی دانید چطور و از کجا با شخصیت هاوارد انس شده اید و چرا برای سرنوشت او نگرانید هاواردی که ابدا انسان کاملی نیست و دوز و کلک، چاشنی تمام ایده های اوست.

برادران سفدی با قاب های بسته و نماهای نزدیک تک تک احوالات هاوارد را به شما منتقل می کنند و با دوربین روی دست لحظه ای نمی گذارند مخاطب نفسی راحت بکشد آنها می خواهند تک تک دیالوگ ها و تنشی که در فضای فیلم موج می زند و هاوارد حامل آن است روی دوش مخاطب سنگینی کند.

فیلم با لحظات تنفس و آرامشی بسیار کوتاه و گذرا مثل ماشینی که در مسابقه ی فرمول یک حرکت می کند پیش می رود و تنها لحظاتی کوتاه به تعویض تایر می پردازد و دوباره با سرعت به حرکتش ادامه می دهد این فرمولی نیست که ما از ساختارهای مرسوم سینمایی انتظار داریم فیلم لحظات تنفس کوتاه ولی بی اندازه کلیدی در بعد روایتی دارد پس فیلم عملا ساختارشکن ساخته شده و این ساختارشکنی که نمی توان کاملا آن را بد دانست اگرچه سرگیجه آور و گیج کننده شده اما بر التهاب فیلم افزوده و پایبند نبودن به قواعد فیلمنامه نویسی المان غافلگیری نابی را ایجاد کرده که برای تعلیق حکم جواهر را دارد و اتفاقا نقطه ی عطف فیلم است البته بی قاعدگی گاه و بی گاه منجر به سردرگمی اثر می شود که هزینه ی شیوه ی غیرمتعارف ساخت فیلم است.

فیلم قدم های نسبتا خوبی در لحظات کوتاه کم تنشش برداشته و در آن به پرورش خصوصیات هاوارد پرداخته هاوارد شخصیت پردازی قابل توجهی دارد او برای رسیدن به بیشتر و بالاتر دست نمی کشد تا به نقطه ای قابل قبول از رضایتمندی برسد و در این مسیر ویرانی به بار می آورد ولی تمام تلاشش را می کند که مصیبت ها را خودش تحمل کند و آسیبی به خانواده اش نرسد رابطه ی هاوارد با فرزندانش دارای نکاتی است که حائز اهمیت است در صحنه ای که هاوارد در اوایل فیلم قمار کرده است و در انتظار نتیجه ی بازی است متوجه الگوبرداری فرزندش در قمار از او نیست یا شاید بی تفاوت است.

او با نادیده گرفتن فرزندانش و نبودن در زندگی آنها که فیلم یک برش از آن را به ما نشان داده تا باقی را هم خودمان بتوانیم حدس بزنیم جایگاهی را که یک پدر دارد به درستی نتوانسته به دست بیاورد پس عشق و آرامشی را که در میان این همه آشوب و تنش نیاز دارد نمی تواند از دخترش، همسر دل بریده اش و سایرین دریافت کند چرا که تمام وقت و توانش را صرف رسیدن به نقطه ای مبهم می کند.

هاوارد همواره دنبال جبران چیزی با چیز دیگری است گاهی قمار را با پولی که با هزار دوز کلک به دست آورده و قصد دارد آن را بیشتر هم بکند!!! و گاهی شکست در رابطه با همسرش را با معشوقه اش و حتی بالعکس!

فیلم پر است از صحنه های درگیری که همواره هاوارد را نشانه گرفته اند او سرنوشت خود را به الماس های تراش نخورده ای گره زده است که ما با کمی تردید نسبت به صداقت او در می یابیم پول اصلی را که قرض گرفته اگر بخشی از آن را وارد قمار نکرده باشد تماما صرف خرید آنها کرده است.

جواهر فروشی هاوارد زیر فشارهای زندگی مخاطره آمیزش لحظه به لحظه برای او تنگ تر و تنگ تر می شود و او مثل همان ماهی که از تنگ به لیوان منتقل کرده در مخمصه قرار دارد و نفسش به شماره افتاده و در فضایی بسته با آدمهای خطرناک، اشتباه و عصبانی گیر کرده است.

ما ته دلمان می دانیم این تعلیق های طولانی نمی تواند پایان خوبی داشته باشد معشوقه ای که یک بار لغزیده و پولها به او سپرده شده قماری پیچیده و سه مرحله ای و طلبکاری عصبانی با محافظینی به ستوه آمده که هاوارد خودش را پشت درب زندانی کرده تا به غریزه اش اعتماد کند اما کم و بیش با ساختار فیلمنامه ها آشنا هستیم و حدس می زنیم فیلم حداقل در پایان بندی به تصوراتمان و حداقل کلیشه ی ممکن پایبند باشد و فیلم هم در همین مسیر است چرا که به شکل معجزه آسایی معشوقه ی هاوارد متعهد می ماند و تک تک چیزهایی که او فکر می کند درست از آب در می آیند اما اینجا جایی است که کارگردان همانطور که با یک سیلی ما را وارد فیلم کرد با سیلی دیگری ما را از دل آن بیرون می اندازد محافظین عصبانی، هاوارد و طلبکار را می کشند تا مغازه را غارت کنند و هاوارد با لبخندی بر لب برای دستیابی به همان نقطه ی مبهم رضایتمندی می میرد!

کارگردان در طول فیلم حافظه ی سینمایی ما را بارها و بارها به بازی می گیرد و هر تصوری که از صحنه های روتین داریم که ذهنمان به آن متصل می شود و در ما انتظاری ایجاد می کند با پایانی دیگر مواجه می کند و در پایان بندی فیلم درست جایی که فکر می کنیم از کارش دست کشیده غافلگیری آخر را رو می کند.

می توانم درک کنم که چرا آکادمی چنین فیلمی را با وجود برخی نکات خوبش از منظر ساختاری و فنی مورد سرزنش قرار دهد اما نادیده گرفتن نقش آفرینی حیرت انگیز آدام سندلر بی شک نه تنها من بلکه بسیاری دیگر را انگشت به دهان می گذارد که آکادمی چه الماس تراش خورده ای پیدا کرده که به تک الماس فیلم برادران سفدی بی اعتنایی می کند و آدام سندلر را حتی کاندید بهترین بازیگر مرد نمی کند!

فیلم الماس های تراش نخورده با وجود عدم پایبندی به ساختارهای متعارف و فضای گیج کننده اش از بعد فنی و روایی باز هم به جرأت می تواند قدرنادیده ترین اثر سال باشد که ارزشمندتر از چیزی است که تشخیص داده شده است و می تواند نقطه ی عطفی در کارنامه ی آدام سندلر باشد تا این بار کسی نتواند نقش آفرینی خیره کننده اش را نادیده بگیرد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است