ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محمود نامی
یک سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعاختصاصی سلام سینما

ترانه های قدیم : پیکان جوانان

وقتی خوابم، بالش را روی دهانم بگذار تا برای همیشه راحت شوم؟!.....

     از این بلا رهایم کن...... که خسته ام از این زندگی


     نمایش ترانه های قدیم: پیکان جوانان به نویسندگی و کارگردانی استاد محمد رحمانیان، درامی تلخ از زندگی، نا امیدی و مرگ مردمی است که گرفتار بازی سیاست شدند و در نتیجه همه چیز خود را از دست دادند. 

     استاد رحمانیان در این نمایش، جای در پای بهرام بیضائی گذاشته و  " مسافران " را سوار بر " پیکان جوانان" می نماید تا آن ها را به همان جائی ببرد که قبل از این بیضائی برده بود.

     نمایش " ترانه های قدیم: پیکان جوانان" که همچون " مسافران " از یک متن کاملا سیاسی برخوردار است، همانند آن فیلم، از روی ناچاری و ضرورت ناخواسته، به استعاره روی آورده و ضمن پرداختن به زندگی، مرگ، اشعار و ترانه های چهره های ماندگار در تاریخ هنر و ادبیات ایران زمین، مفاهیمی را عرضه و به معرض نمایش می گذارد که نیازمند باز تعریف مجدد شده اند؟! 

     رحمانیان در عین حال، از آنجا که می خواهد، همچنان در صحنه تئاتر کشور فعال باشد، سعی می کند بی گدار به آب نزند، در نتیجه، به تمثیل و استعاره روی می آورد. هنوز یادمان نرفته است که مفهوم اشارات بهرام بیضائی در فیلم "مسافران"، بعد از دریافت چندین سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر بود که مشخص و به منع فعالیت وی در ایران منجر شد. نمایش "ترانه های قدیم: پیکان جوانان" نیز از چنین خمیر مایه و ریسک برخوردار است، رحمانیان تنها شانسی که آورده است اینکه، متون و شعار های بسیار تند تر از مسائل مطروحه در نمایش وی، اکنون به صورت روزمره در شبکه های اجتماعی دست بدست می شوند که این امر حساسیت نسبت به کارهای نمایشی و سینمائی را بسیار کمتر از زمان بیضائی کرده است،  ولی باز یادمان نرود که در چه زمان و موقعیتی بسر می بریم؟!

     نمایش " ترانه های قدیم: پیکان جوانان"، سعی دارد تا اتفاقات سیاسی و با احتیاط بیشتر مذهبی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را، با الهام از زندگی و خودکشی ابراهیم منصفی شاعر، خواننده و هنرپیشه هرمزگانی، دختران شین آبادی، مرحوم جلیل توحیدی، درویش جاویدان و .... مورد توجه قرار دهد. در این میان، "پیکان جوانان" قرار است، مسافرانی را حمل کند که این روند چهل ساله را تشریح و تصریح نمایند.  

     نمایش با نشان دادن فیلمی از تجاوز روس ها به ایران و استمداد و یاری خواستن یک زن از مردم و در نهایت گرفتاری او به دست ماموران روس آغاز می شود. تاکید محتاطانه رحمانیان بر استیلای روسیه و عوامل آن بر ایران که از همان ابتدا با ظلم و تعدی نسبت به حقوق زنان همراه بود،‌ با ورود مامور ساواک به صحنه و ادا و اطوارهای او برای فریب دختر مبارز دانشجوئی که او را همچون سایر دانشجویان جاسوس و کمونیست می خواند، و اظهارات این مامور از قول تیمسار ( پدر ) که میگوید " روس ها دارند می آیند" شکل اثبات به خود میگیرد؟!.

     اپیزود دوم، روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را تداعی می کند که یک فرد مذهبی با نفوذ، با  صاحب یک سینما که با خانواده خود در روز تعطیل، در کنار کارخانه پپسی کولا سفره انداخته اند، به بحث و گفتگو می پردازد. وی بخشنامه ها و اعلامیه هائی را ارائه مینماید که بر اساس آن باید تصاویر جلف از سر در سینماها برداشته شوند وگرنه سینمای وی نیز همچون برخی دیگر از سینماها، یا با خرید توسط عوامل مذهبی به حسینیه تبدیل شده و یا طعمه حریق می گردد؟!. وی با اشکال گرفتن از حضور دختران جوان صاحب سینما در کنار کارخانه پپسی کولا و با ایراد تهمت بسیار سنگین و شرم آور خود ارضائی با شیشه نوشابه به آنان، منافع پپسی را متعلق به اسرائیل دانسته و تلویحا هشدار می دهد که صاحب سینما بهتر است بساط خود را جمع و به کار دیگر بپردازد؟! دیالوگ های این اپیزود، دیدگاه افراطی برخی افراد در ارتباط با فرهنگ و هنر و شکل گیری حرکتی بر پایه مبارزه با عنصر فرهنگ در جامعه را مورد تاکید قرار می دهد.      

     اپیزود سوم، به بازگشت قشر تحصیل کرده به کشور برای خدمت به میهن و هم میهنان خود می پردازد. دکتر جلیل توحیدی که با هزاران امید و آرزو، آلمان را رها و به ایران بازگشته، تا با حضور در زادگاه خویش (اقلید فارس)، در خدمت همشهریان خود باشد، در پی ریزش سقف سالن فرودگاه مهرآباد، جان به جان آفرین تسلیم می کند و "پیکان جوانان" که خیلی ها به آن امید بسته بودند، به تابوت وی تبدیل می شود. بازگشت بی فایده ایرانیان مقیم خارج به کشور و سرنوشت شومی که در انتظار برخی از آنان است، نمایشی از یک تراژدی تجربه شده است. 

     اپیزود چهارم، که با بازی بسیار زیبای هنرمند نوجوان، مانیا علیجانی همراه بود، روایت نسل سوخته است،‌ نسلی که به آتش کشیده شده و بدون امید به آینده، به فکر رهائی از زندگی است، همان روندی که ابراهیم منصفی طی نمود و دست آخر با خودکشی، به زندگی خود پایان داد. راوی ( مانیا علیجانی) از دختران سوخته شین آبادی، به اسکندر مقدونی و سردار قادسیه اشاره می کند که تخت جمشید و ایوان مدائن را به آتش کشیدند، و بعد میگوید: در نهایت‌ آتش به سرزمین ما رسید؟! چنگیز خان مغول حاکم شد و دستور داد تا مردم این سرزمین، هزار بار از روی قانون یاسا، مشق بنویسند، مشق مرگ که تمامی ندارد؟! اشاره صریح به دور باطل، بیهوده و زندگی بدون انگیزه و امید یک نسل...

     خاله ی ستاره ( مانیا علیجانی ) سعی می کند تا با خواندن لالائی، او را خواب کند، اما این نسلی نیست که به خواب برود، فکر زندگی بیهوده و دور باطل، ستاره را رها نمی کند، و او مرتب از خاله خود می پرسد. خاله: فانفار یعنی چه؟! 

     "پیکان جوانان" در ادامه مسیر خود، به زمان حاضر می رسد، ۴۰ سال از حرکت " پیکان جوانان"‌گذشته است. رادیو اعلام میکند، مذاکرات هسته ای با ۱+۵  نتیجه داده و ظریف و موگرینی بزودی توافق نهائی را اعلام خواهند کرد. ستاره در این فکر است که مردم الان بیرون خواهند ریخت و دختران و پسران آواز سر خواهند داد و رقص کنان جشن خواهند گرفت،‌ اما بعد متوجه فضا و مکان شده و می گوید: من هر چقدر هم که داد بزنم کسی صدایم نخواهد شنید؟! 

     ستاره: همه به ما دروغ گفتند، نماینده مجلس، جراح ها و....  دروغ گفتند، گفتند: خوب خواهید شد، اما دروغ بود؟!. 

     دیالوگ های این بخش را باید شاهکار استعاره و تمثیل نامید، استفاده از درد و آلام دختران شین آبادی، در تعریفی ماندگار از دروغ و وعده ؟!.

     من حساب می کنم، تاریخی که به دنیا آمدم، تاریخی که سوختم و زمانی را که به 18 سال برسم، آنوقت تنها خواهم شد، پسران پیرانشهری، نه تنها آن موقع به صورت من نگاه نخواهند کرد، که حتی تف نیز بر صورتم خواهند انداخت. ( سرنوشت محتوم بسیاری از دختران دم بخت کشور )

     ستاره خطاب به خاله: خاله، وقتی خوابم، بالش را روی دهانم بگذار تا برای همیشه راحت شوم؟!  

     از این بلا رهایم کن که خسته ام از این زندگی.....

     

     اپیزود پنجم با بازی بی نهایت زیبای هومن برق نورد با اشاره به مرگ درویش جاویدان و خواندن اشعار یا علی، یا علی، رمز هستی یا علی و.... با هنرمندی هر چه تمام، به اتفاقات  سال 88 می پردازد، جوانی فلج اندام شده در این حوادث، محصور در برانکارد؟!، اما همچنان ایستاده ؟! و امیدوار به آینده، در صحنه حضور دارد. اگر چه دست و پای مرا بسته اید؟! اما من با چشم  اشاره حرف خواهم زد و همچنان کنسرت را رهبری خواهم کرد؟! 

     هومن برق نورد: او داشت "ترانه یار دبستانی من"، نه ببخشید "سر اومد زمستون، شکفته شد بهارون" را می خواند، که ناگهان گلوله ای آمد و فلج اندام شد؟!. 

     هومن خطاب به پسر جوان: آیا اینکه ته چشمانت است، امید نیست؟ 

    هومن درخواست ترانه ای را می کند که با آن به اصطلاح برقصد و قر بدهد و این در واقع "رقص مرگ" است که اشک هومن را نیز در می آورد و آن را در خدمت هنر قرار میدهد.

     هومن که هر هفته به بیمارستان امید؟ در خیابان نوفل لوشاتو؟ جنب سازمان حج و زیارت؟ می رفت، تا به عیادت این جوان بشتابد، اکنون می بیند که این محل تبدیل به نمایشخانه شده و مردمی که همچون موقعیت مکانی بیمارستان تغییر یافته اند، در آن حضور دارند. مردمی که بجای گریه، تامل و تفکر نسبت به آنچه گذشت و میگذرد، با کف و سوت، هومن را در "رقص مرگ" همراهی می کنند؟!. 

     صدای محمود بی غم (حاجی فیلم عروسی خوبان) را می شنوم که در بالکن خانه پشت میکروفون ایستاده و با تمام وجود، در حال شعار دادن در مراسم عروسی است، حاجی در یک دنیای دیگر سیر می کند و مردم نیز با دیوانه پنداشتن او، به رقص و پایکوبی مشغول اند. رقص هومن برق نورد، تداعی کننده همان صحنه است، هومن قر می دهد، حاضرین نیز همچنین؟!. در این میان جوان محصور؟! هاج و واج، به این صحنه چشم دوخته و همراهانش با کاسه گدائی در دست، به دنبال این و آنند. بگذریم....

     "پیکان جوانان" که روزی هزاران نفر به آن امید بسته بودند، اکنون دیگر قراضه شده، اما امید همچنان باقی است. شعر زیبا و مفهومی " یه پیکان قراضه کنار اتوبان داره خواب می بینه"...... زینت بخش پایان این نمایش قابل تامل می شود. 


     نمایش " ترانه های قدیمی: پیکان جوانان" با نویسندگی و کارگردانی هنرمندانه استاد رحمانیان، بازی درخشان بازیگران، صحنه آرائی، موزیک و ترانه های ماندگار و نوستالژیک در حالی که با استقبال و تشویق ممتد تماشاچیان روبرو شده بود، به پایان می رسد.

     همه بخش های این نمایش دارای مفهوم و معنی خاص بوده است، از انتخاب سالن محل نمایش در خیابان "نوفل لوشاتو" گرفته تا ترانه ها و بازی هنرمندان و دیالوگ های زیبای آن. لذا با یکبار دیدن این نمایش نمی شود، حق مطلب را در نقد آن ادا نمود. این نمایش را باید بارها و بارها دید تا نکات تازه ای از آن استخراج کرد. رحمانیان قبل از این طی مصاحبه ای گفته بود: 

     مهم‌ترین ویژگی و تفاوت نمایش " ترانه‌های قدیمی: پیکان جوانان" در مقایسه با آثار قبلی من در آن است که این نمایش به ‌شدت به فضای سیاسی و اجتماعی نزدیک شده و سیاسی‌ترین کاری است که در این شیوه اجرایی نوشته‌ است و می افزاید: فکر نمی‌کنم بعدا بتوانم تا این حد به ماجرا نزدیک شوم؟!!!!