ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
امیرحسین بهروز
۲ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعاختصاصی سلام سینما

وجودشناسی در بطن جامعه

مروری کوتاه بر سینمای ناصر تقوایی به مناسبت زادروزش

 

سال 1349. جشن هنر شیراز.اکران اولین فیلم داستانی از کارگردانی که تا پیش از آن به ساختن مستند مشغول بوده است. اکران "آرامش در حضور دیگران" غیر منتظره بود. فیلمی غریب و در عین حال نزدیک به جامعه. نخستین فیلم ناصر تقوایی، اثری بحث برانگیز است و تا امروز قابل بحث. هرگز کهنه نمی شود و برای همه ی زمانها و همه ی مکانهاست. فیلمی که در زمان خودش انقلابی در فیلم سازی بود و برخلاف آثار اکثرا نازل اخلاق گرایانه و امیدبخش آن دوران که بیشتر با لودگی سعی در انتقال پیام های اخلاقی در شکل متناقض را داشتند، کژی های سیستم را در بیانی پرطعنه و در جهانی سیاه به نمایش گذاشت. این اثر به هیچکس باج نداد و مروج ساده انگاری های تبلیغاتی نشد. و خیلی عجیب نیست که هرگز رنگ اکران گسترده به خود ندید. 

تقوایی گام نخستش را محکم برداشت و نخستین فیلمش که یکی از بهترین آثار تاریخ سینمای ایران می باشد سنگ بنایی شد برای ساخت فیلمهای بعدی اش. از آنجاییکه تقوایی مستندساز بود، به فضاسازی و نشان دادن محیط بیرونی علاقه و در آمیزش محیط با شخصیتها تبحر داشت. به همین علت با حفظ همان رویکرد سیاسی اجتماعی، دست به ساختن فیلمهایی چون "نفرین" و "صادق کرده" زد. آرامش در حضور دیگران که اقتباسی از داستانی به همین نام از مجموعه داستان "واهمه های بی نام و نشان" نوشته غلامحسین ساعدی بود بیشتر با شخصیتها کار می کرد و محوریتش بر اساس کارکترهایی که هر کدام نماینده ی بخشی از جامعه بودند، شکل گرفت. حضور منوچهر آتشی و محمدعلی سپانلو آن هم با نام خودشان به عنوان نمایندگان جامعه روشنفکر(روشنفکرزده) در فیلم، علی رغم اینکه اقدام پر ریسکی در جهت انتقاد و حمله به این بخش از جامعه بود، غنا و ارزش ویژه ای به فیلم بخشید. هرچند فیلم صادق کرده، فیلم ساده انگارانه ای در کارنامه ی تقوایی محسوب می شود، ولی نفرین به خوبی دیدگاه تقوایی را از شخصیتها به محیط تسری داد. تقوایی در نفرین با کاهش دادن آدمهای فیلم و گذاشتن آنها در جزیره ای خالی و غم بار، قابهایی خلق می کند که از پس آن به دوگانگی شخصیتها و تقابل این دوگانگی با فضای اندوهگین جزیره می رسد. سکانس پایانی این اثر، مُهر تاییدی بر جملات قبلی نگارنده می باشد. جنازه ی همسر و عاشق جوان در مقابل چشمان دختر، و دختری که لباسی زیرِ سر عاشق می گذارد و او را رها می کند و جنازه ی همسر را به آغوش می کشد.

پس از همه ی اینها، تقوایی به اقتباسی دیگر دست زد که منجر به خلق اثر ماندگار دیگری شد. ناخدا خورشید که اقتباسی آزاد از "داشتن و نداشتن" همینگوی بود، در چندکار موفق عمل می کند. اول اینکه تقوایی داستان را به خوبی ایرانیزه می کند و به جنوب کشور می کشاند که این را از تجربه ساختن فیلمهای صادق کرده و نفرین که تقریبا با همان فضا و آدمها کار می کرد، به دست آورد. این فیلم نسبت به اقتباسی که هاکس پیش از این انجام داده بود از وجه سیاسی بیشتری برخوردار بود و نیشش زهراگین تر و قدرتمندتر بود. همچنین این فیلم نسبت به فیلم هاکس که بیشتر در فضای بسته هتل بود، بیشتر در فضای بیرون است و تقوایی در به تصویر کشیدن دریا و لنج ها وسواس زیادی به خرج می دهد.

تقوایی همیشه در آثارش نشان داده که حد ادبیات و سیاست را می داند. او انتقادات و اعتقادات سیاسی داشت و فیلمهایش نیز از این وجه مصون نبود اما همواره از سیاست زدگی گریزان بود و بیانیه صادر نمی کرد. در بخشی ادبیِ کار هم آثار او نخست سینما و تصویر بود و بعد ادبیات.

مرگ وجه جدا نشدنی از آثار او بوده و مرگهایش سخت به یادماندنی و همین طور به شدت کلاسیک بود. از سکانس خودکشی در فیلم آرامش در حضور دیگران بگیر تا مرگ صادق کرده در محاصره افسران پلیس و مرگ در فیلم نفرین که پیشتر گفته شد و گل سرسبدشان مرگ در کشتی ناخدا خورشید و در نهایت باقی ماند کشتی خالی در دریایی آرام در جهانی خالی و پوچ. تقوایی بیشتر با داستان هایی کار می کرد که به تاثیر تقدیر بر زندگی انسانها می پردازد. داستانهای تقدیر محور معمولا از آن جهت که بسیاری از وقایع را نتیجه تقدیر( نه انتخاب افراد) می دانند، با شخصیتها همدلانه روبه رو می شوند و آنها را یکسره محکوم نمی کنند و تقوایی هم در فیلمهایش معمولا از محکوم کردن شخصیتها پرهیز می کند و می کوشد آنها را در تقابل با محیط و منعکس کردنشان به نگاه ما و در ارتباط با مفهوم مورد علاقه اش، تقدیر، بشناساند. او علاوه براینکه وجهه انسانی شخصیت اصلی اش را تا حدی نگه می دارد، او را درگیر حوادث و شرایط جان فرسایی می کند و این می شود بخشی از مایه ی اصلی آثاراش.

سینمای تقوایی، سینمای همیشه است. در همه دوران ها می توان آن را دید. در همه دوران ها می توان از آن صحبت کرد و سرانجام در همه دوران ها می توان از آن لذت برد و درد وجودشناسانه اش را درک کرد.