0
افشین علیار
۱۶ روز پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم افسونگر, ضعف از ایده تا اجرا

امتیاز منتقد به فیلم :

در فیلم افسونگر همه چیز از قصه تا اجرا در سطح باقی مانده به همین دلیل زبان فیلم الکن است و فیلمساز هم نتوانسته هدف نهایی اش را به تماشاگر انتقال بدهد به همین دلیل نمی شود از فیلمی مثل افسونگر که فراموش شدنی ست انتظار خاصی داشت

  

افسونگر فیلمِ مناسبی برای نمایش در سینما نیست، این فیلم حتی نمی تواند یک تله فیلم تلویزیونی باشد. مشخص نیست مسوولیت اکران این فیلم های ضعیف را چه کسی بر عهده دارد؟ آیا آن مسوول یا مسوولین قبل از صدور پروانه نمایش این فیلم ها را نمی بینند؟ اگر افسونگر در یکی از شبکه های تلویزیونی به نمایش دربیاید مطمئنا تماشاگر کانال را عوض می کند حالا شما فکر کنید همچین فیلمی با ساختارِ پایین تر از حدِ متوسط می تواند مخاطب سینما را راضی نگه دارد؟ کلیت افسونگر به سریالی مثل شاید برای شما اتفاق بیفتد شباهت دارد چرا که حسین تبریزی پیش از ساخت این فیلم، سریال و تله فیلم های متعددی ساخته حالا فکر کرده با همان مختصاتِ ساختاری تلویزیون می تواند اولین فیلم سینمایی اش را بسازد، تبریزی با این تفکر غلط افسونگر را ساخته که می تواند با این فیلم به تماشاگرش پیام بدهد، اما چه پیامی؟ جهانگیر شایان وکیلِ به نظر کاربلد در دادگاه می خواهد از حق موکلش دفاع کند اما در آنسوی دیگر خانواده یی وجود دارد که می گویند تصادف و مرگ مقتول بر اثر تصادف عمدی نبوده بلکه یک اتفاق بوده اما شایان طلب قصاص یا دیه می کند، اما این همه ی ماجرا نیست فیلمساز شایان را در موقعیت مشابه پرونده اش قرار می دهد تا ببیند او چه عکس العملی نشان می دهد. اساسا با قصه یی ناقص و ضعیفی روبرو هستیم که هیچ کدام از موقعیت هایش به سرانجام نمی رسد. انگار فیلمساز، افسونگر را ذهنی ساخته و همین که فیلمش اوج و فرود های تقلبی دارد برایش راضی کننده بوده، در وهله ی اول این فیلم از نداشتن یک قصه ی منسجم رنج می برد به طوری که انگار افسونگر از اواسطِ قصه شروع می شود شایان به عنوان وکیل موفق ( که اساسا مشخص نیست چرا این وکیل موفق است) با دمپایی به جلسه ی دادگاه می آید و یک سری دیالوگ های بی سروشکل و غلو شده می گوید، سکانس بعد زنی را می بینیم که در ماشین شخصی اش در حال آرایش کردن ست که فکر می کنیم احتمالا یک زن خیابانی ست بعد متوجه می شویم که این خانم همسر همان وکیل یعنی جهانگیر شایان است، در همان سکانس یک تکه کاغد روی برف پاکن پیدا می کند که نشانی وبلاگی ست که در آن عکس های شایان و زن صیغه یی اش است در سکانس بعد شایان با دمپایی به سراغ کفاشی می رود که کفش هایش را واکس زده تحویل بگیرد، نگارنده به هیچ وجه نمی خواهد قصه را تعریف کند اما بی شک جز به جز فیلمنامه و ساختار فیلم افسونگر به شیوه ی غلطی ساخته شده به این منظور که فیلمساز با این هدف افسونگر را ساخته که به مخاطب پند و اندرز بدهد اما این وظیفه ی سینمانیست، سینما محل مناسبی برای تجربه گرایی نیست؛ تماشاگر از فیلمساز قصه و فرمِ منتطبق با سینما را می خواهد اما تبریزی با قصه یی به سراغِ سینما رفته که برای تماشاگر جذابیتی ندارد. از سوی دیگر در پرداخت نهایی هم افسونگر منفعل ست، اگر فیلمی از قصه لطمه ببیند بنابراین اجزای ساختاری آن فیلم هم لنگ می زند، از طراحی صحنه تا بازی بازیگران، این آسیب دیدگی سبب شده تا فیلم جدی گرفته نشود به طور مثال خیانتی که از سوی شایان نسبت به همسرش می بینیم را تا به حال در صدها فیلم دیده ایم ، استرسی که رویا به شایان وارد می کند را بارها در فیلم های دیگر دیده ایم اینکه زن صیغه یی یک مردِ متاهل وارد خانه ی مرد می شود تا به قصد اخاذی با زن عقدی مرد مراوده کند را زیاد دیده ایم ، خوب چه نکته ی تازه ای در افسونگر وجود دارد که تا به حال ندیده باشیم؟ آقای وجدان؟ حسین تبریزی به عنوان فیلمساز آنقدر مخاطبش را سطح پایین تصور می کند که فیلمی با این مترومعیار می سازد این فیلم به هیچ عنوان نمی تواند حتی یک فیلم سرگرم کننده باشد دیدن افسونگر برای یک بار هم وقت تلف کردن است چرا که فیلمسازش اساسا به تماشاگرش اهمیت نمی دهد. تبریزی به دلیل رزومه اش در تلویزیون خواسته خودش را در سینما محک بزند که شدیدا ناموفق بوده حالا تماشاگر بی گناه چرا باید هزینه کند تا فیلمی را ببیند که فارغ از قصه و بازی و فرم است، این فیلم برای مخاطبش هیچ پیامی ندارد زیرا که پیام باسمه ای این فیلم در سریال های تلویزیونی نشان داده شده، به همین دلیل مخاطب هم هیچ اشتیاقی برای دیدن این فیلم نداشته و مطمئنا به محضِ خروج از سینما این فیلم را فراموش می کند. از دیگر آسیب های این فیلم بعد از قصه پردازی و کارگردانی می شود به بازی های آن اشاره کرد بازی های ضعیف و تصنعی که به دلیل ضعف در قصه، به شخصیت ها هم پرداخت نشده است؛ از سوی دیگر پژمان بازغی که نقش جهانگیرشایان را بازی می کند در موقعیت هایی قرار می گیرد که بازی کلیشه ای و تکراری را ارائه می دهد ، اساسا فیلمساز به آن هدف نهایی که ترسیمی از روایت نامتعارف بوده نرسیده و دائما در کلیشه ها و اتفاق های تکراری درجا زده، به طوری که فیلمساز خواسته جهانگیر را در موقعیت بغرنج قرار بدهد اما این موقعیت بغرنج چه ارتباطی به صیغه کردن رویا دارد؟ یا اگر هم فیلمساز قصد این را داشته تا جهانگیر را به راهِ راست هدایت کند می توانست رویا را به طور معقول تری وارد قصه کند یا عقب تر از آن نوع ارتباط جهانگیر و رویا را به تماشاگر نشان بدهد، اما فیلمساز بر اساس طرحِ یک خطی فیلمی ساخته که فارغ از مضمون و فرم سینمایی ست. حسین تبریزی برای به سامان رسیدن اولین فیلم سینمایی اش تلاشی نکرده چرا که به چارچوب تلویزیونی بسنده کرده و همچنین برای شکل دادن به قصه اش از الگوهای منسوخ شده ای استفاده کرده، الگوهای کهنه یی که در حالِ حاضر در تلویزیون هم کاربردی ندارند، در فیلم افسونگر همه چیز از قصه تا اجرا در سطح باقی مانده به همین دلیل زبان فیلم الکن است و فیلمساز هم نتوانسته هدف نهایی اش را به تماشاگر انتقال بدهد به همین دلیل نمی شود از فیلمی مثل افسونگر که فراموش شدنی ست انتظار خاصی داشت.

  



روایت انسان و انسان - اعمال و کردار - رویارویی خویش با خویشتن - یافتن خود از بیخودی و گذشتن از ناحق به حق - بودن برای زیستن – زیستن برای عشق