ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محمدمهدی غفوری
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه

مرگِ رنگِ اصالت

نگاهی به پا گرفتنِ نوعی جریان در سینمای ایران و نقدی بر آن...

در دوره کنونی، مرور پاره ای از فیلم های اکران شده، مورد تقدیر و به نسبت پر فروش، جان گرفتنِ نوعی جریان را در ذهن ها تداعی می کند؛ به نظر می رسد که اعراض و اعتراضِ همه گیرِ این روز ها، حتی در  سینمایِ بکر ما نمودار شده است؛ اعراض از اصالتِ دست و پا شکسته، اما ارزشمندِ موجود و اعتراض به موجودیتِ متفاوتمان؛ این رخداد جریانِ تقریباً نوپائی به شمار می آید که متاسفانه، با مقبولیت مخاطبان توامان است و نقطه ی مقابلِ دیدگاهِ منتقدِ بزرگِ سینمای ما، مرتضی آوینی، به حساب می آید؛ آن جا که اظهار داشت اگرچه سینما، یکی از موالید تمدنِ مغرب زمین است اما تقلید از مغرب زمین مجاز نیست؛ زیرا تاریخ ما در امتداد تاریخ غرب نیست و سینما، در نزد ما صورت دیگری خواهد پذیرفت(1).

همانطور که اشاره شد، نوعی جریان در  سینمایمان جان گرفته است؛ جریانی که تار و پود آن از جنس فرهنگ و اندیشه هایمان نیست و این جان گرفتن، در حالی رخ داده است که به مقوله ی بومی-جهانی(Local-Global)اشراف داریم؛ مقوله ای که اظهار دارد در صورت بومی بودن و پرداختن به اصالت های متفاوت و جا افتاده ی درون مرزی، مسیر جهانی گشتن و تحصیلِ افتخاراتِ  برون مرزی میسر، و قابلِ پیمایش است؛(سینمای ایران این گزاره را به کرّات در سرانجامِ آثارِ فاخری همچون گاو، طعمِ گیلاس، هامون، بچه های آسمان و... تجربه کرده است.)علاوه بر این، اگر رسانه و سینما را در بسیاری از جوامع، به عنوان یکی از ابزارهای مورد استفاده برای همسان سازیِ اندیشه ها قلمداد کنیم-ابزاری که در اکثر جوامع راه را برای برده داریِ نوین هموار کرده است و هماره، در جهت اشاعه ی پروپاگاندا(Propaganda)به کار گرفته شده است-اصرار ما برای وارد کردنِ این فرهنگ، و فرهنگِ عوام گرائی(Populism)چرائیِ بزرگی است که نیازمندِ بررسی و پاسخگوئی است؛ از این گذشته، وارد کردن و به عاریه گرفتن مفاهیم و پدیده های انتزاعی، در زمانی معقولانه به نظر می رسد که خود تهی از هر گونه موضوعات نو و پرداخت نشده، باشیم و حتی اگر از این امرِ بدیهی چشم پوشی کنیم و در بیانِ «شاعران نابالغ، به تقلید می پردازند و شاعران بالغ، به سرقت می برند.» با تی.اس. الیوت(T.S.Eliot)، شاعر و منتقدِ ادبیِ قرن 19، همراهی کنیم(2)؛ در صورت به عاریه گرفتن مفاهیم و پدیده ها، باید به بومیزه کردن آن ها و تغییر و بهبود دادنشان بپردازیم؛ نه صرفاّ تقلید محض،که متاسفانه درطی این جریان شاهدِ آن هستیم.

حال شاید بپرسید جریانِ مذکور، که بسیار در بابِ آن سخن گفته شد کدامین فیلم ها را شامل می شود؛ در پاسخ باید به فیلم های سیزده(ساخته هومن سیدی)، اژدها وارد می شود(ساخته مانیِ حقیقی)، بارکد (ساخته مصطفی کیائی)، اعترافات ذهن خطرناک من(ساخته هومن سیدی) و رخ دیوانه(ساخته ابوالحسن داودی)اشاره کرد؛ آثاری که نه تنها رنگ و بویِ قصه های مادربزرگ را ندارند و در این خاک، ریشه ندوانیده اند بلکه گاهاّ، تجربه ناشدگی ها و از روی دست نوشتن های بسیار برجسته ی آن ها، بیننده ی حرفه ای را دلزده می کند؛ تشریحِ کاملِ این دو مورد، از حوصله ی این بحث خارج است ولکن نگارنده، برای تفهیم منظور خویش، تنها به دو مثال از مثال های موجود در آثارِ این جریان(مثالی برای از روی دست نوشتن ها و همچنین، مثالی برای تجربه ناشدن ها)بسنده می کند؛

مثالِ اول : در اوایل  فیلم سیزده، شاهد قرار گرفتن بمانی(با بازیِ یسنا میرطهماسب)در وانِ حمام خانه و پس از آن، ورود او به فضای بزرگترِ انباشته از آب هستیم؛ اتفاقی که به شدت ذهن بیننده را متوجه ی شباهتش با سکانس توالتِ فرنگی، در فیلم  رگیابی(Trainspotting)به کارگردانیِ دَنی بویل(Danny Boyle)می کند؛ آن هم در حالی که حتی در نحوه ی نورپردازی مشابهت هائی دیده می شود!

مثال دوم : هیچ یک از میزانسن های  فیلم اژدها وارد می شود ما را به یادِ حال و هوای این آب و خاک نمی اندازد؛ گذشته از این، فیلم حتی به حال و هوایِ تاریخی که ادعایِ روایت آن را دارد پایبند نیست؛ پوششِ پرسوناژ ها بیشتر متعلق به برون مرزها می نماید تا سال1343 ایران و لوکیشن، به گونه ای انتخاب و فیلمبرداری شده است که توگوئی، در ایالت آریزونا واقع است و نه در این خاک و آب؛ ذکر این مورد نیز خالی از لطف نیست که تقریباً هیچ کدام از کاراکترهای فیلم، در جهانِ واقع باورپذیر نیستند؛ البته با آن که می دانیم واقعیتِ عرضه شده در قابِ سینما، هیچگاه نمی تواند دوشادوشِ واقعیت خارج از آن حرکت کند ولکن، اتفاق مزبور برای فیلمی که سعی بر مستند نمایاندن دارد ایرادی نه چندان کوچک به شمار می آید(3).

 بگذریم. همانطور که مستحضرید، بیانِ رویداد ها بدون ارائه ی پیشنهاد و راه حل، بیشتر به شوریدن می نماید تا نقد و طبعاً این نوشته نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ بنابراین، در ادامه به بیان پیشنهاد ها و راه حل های ممکن  می پردازیم :

در جهتِ تهیه ی اسبابِ کمرنگ کردنِ این جریان، می توانیم تا حدِ امکان از بازتولیدِ فیلم ها و بازپردازشِ موضوعات، خصوصاً موضوعات غیر وطنی، دست برداریم؛ همانطورکه واقفیم، جهانِ سینما جهانِ ماجراجوئی های دست ناخورده است؛ نه رونوشتِ تجربه هایِ منتهی به یک نتیجه؛ البته لازم به ذکر است این بدان معنا نیست که موضوعات انتخابی، باید به حتم  نو باشند تا بتوانیم فیلمی فاخر بسازیم؛ پرداختن به موضوعات بیان شده از زاویه و منظری نوین نیزکارآمد است ولکن، طبعاً در صورتِ میسر نبودنِ این امر، پرداختن به موضوعی تازه و صد البته وطنی نتیجه بخش تر است. در ادامه همین سعی وتلاش، می توانیم بیش از پیش در باب فرهنگ، تاریخ و جغرافیای این سرزمین مطالعه کنیم؛ چه بسا موضوعاتی ناب، جذاب و پرداخته نشده در انتظارمان باشد که بی گمان، همینطور است؛ علاوه بر این، تماشای تمامیِ فیلم های وطنیِ موجود و مطالعه ی آثارِ ادبی در دسترس نیز در جهتِ نتیجه بخشیِ تلاشمان موثر است؛ به دلیل آن که حتی  در  فیلم های پرلکنت وکوچک و آثار ادبیِ نویسندگانِ گمنام و بی سابقه، امکان یافتِ ایده هائی ریشه دار مقدور و ممکن است؛ گنج های بزرگ همگی در ویرانه ها جای دارند!

در ضمن، می توانیم به جای ایده هائی که تنها در جوامعِ موازی معنای حقیقی پیدا می کنند؛ به گزینشِ  دغدغه هائی که هم اکنون درون جامعه در حال زیست اند بپردازیم؛ اینگونه، پیرنگِ  جلا یافته تری برای پرداخت و ساختِ آثارمان پبدا خواهیم کرد؛ البته از اشاره به این موضوع غافل نمانیم که پیش از همه ی این ها، وقوف بر تصورمان از سینما ضرورت دارد؛ اینکه بدانیم سینما را به مثابه چه چیزی قلمداد می کنیم-به مثابه هنر یا صنعت؛ اسبابِ سرگرمی یا ابزارِ بیانِ تفکرات-مسبب آن می شودکه در جهتِ دیدمان در پویه و تلاش باشیم؛ نه آنکه برای مثال چند خط در میان منورالفکر جلوه کنیم و در باقیِ زمان ها، تمام تلاشمان منحصراً معطوف به موفقیتِ گیشه ای و پرداختن به موضوعاتِ کلیشه ای اما پرفروش باشد.

 

متاسفانه با تمام این راه کار ها و تفاسیر، به علتِ استقبال مخاطبان و فروشِ نسبتاً چشمگیرِ این چنین فیلم ها، شاهد ادامه یافتنِ این جریانِ بی اصالت خواهیم بود؛ اتفاقی که وجود موضوعات مناسب برای فیلم سازی، آن را مبدل به امری غیر ضروری کرده است؛ اما پاسخ به اینکه چرا مخاطب سینما خواهانِ چنین فیلم هائی است، خود نیازمندِ تخصصی است که شخصِ نگارنده، فاقد آن است و جامعه شناسان و اهلِ فن باید به آن بپردازند.                                                                                

 

 

 

1-نقل به مضمون، از کتابِ آینه ی جادو، جلد یک، نشر واحه، زمستانِ1392، صفحه 30

2-نقلِ از کتاب The Sacred Wood  نوشته توماس استرِنز الیوت 

3-تکرار می کنم که قصدِ نقدِ  فیلم در میان نیست و هر دویِ این مثال ها، صرفاّ در جهت نزدیک کردنِ ذهنِ خواننده، به جریانِ موردِ بررسی است.