ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم چند متر مکعب عشق, a few cube meters love, دلداده ی زاغه نشین در «چند متر مکعب عشق»

سید مرتضی حسینی شاه ترابی
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه

«چند متر مکعب عشق» برخلاف آنچه گفته و ادعا می شود نه یک فیلم عاشقانه ی متفاوت و نه یک فیلم در دفاع از مهاجرت بلکه فیلمی در سرزنش عشق بین دو فرهنگ و همین طور در نشان دادن ریشه های ناملایمت های مهاجرت است. از منظر این فیلم، ناملایمت های موجود در زندگی مهاجرت نه از سوی جامعه ی ایرانی و نه از سوی قانون بلکه از سوی خود مهاجران است که گمان می کنند در حق شان ظلم و اجحاف می شود و برخوردی متفاوت را می طلبند.

سینمای ایران بارها به طور مستقیم و غیر مستقیم به مهاجرت و مهاجران افغانستانی پرداخته است و موضوع عشق و دلدادگی دو جوان از جامعه ی ایرانی و مهاجر افغانستانی موضوع بکر و دست نخورده ای در سینمای ایران نیست؛ چرا که پیش از این، دستمایه ی فیلم های متعددی شده است. ناملایمت های جامعه ی مهاجرت هم به همین ترتیب، پیش از این، دستمایه ی آثار سینمایی متعددی از جمله «دلبران» ابوالفضل جلیلی قرار گرفته وگرچه کم دیده شده، ولی به تصویر درآمده است. فیلم سینمایی «چند متر مکعب عشق» فیلمی از همان جنس فیلم های سینمای ایران است که عشق و دلدادگی دو جوان از جامعه ی ایرانی و مهاجرت افغانستانی را دستمایه ی روایت خود قرار می دهد، با این تفاوت که پرداخت پررنگ تری از ناملایمت های جامعه ی مهاجرت در ایران دارد. داستان فیلم داستان فیلم، داستان عشق و دلدادگی صابر ایرانی و مرونای افغانستانی است. صابر کارگر یک کارگاه بزرگ در حومه ی شهر است، کارگاهی که هم محل کار کارگران ایرانی و افغانستانی است و هم محله ی زاغه نشین و سکونتگاه خانواده های کارگران مهاجر افغانستانی. صابر از آنجایی که ساکن این کارگاه شده در گذشته ای که نمی دانیم چه وقت بوده، در اثر همنشینی و همسایگی با خانواده های مهاجر افغانستانی با مرونا- دختر عبدالسلام- آشنا و دوست شده است. عبدالسلام پدر مرونا و سرکارگر افغانستانی این کارگاه است و نزد همه ی کارگران و خانواده های آنجا آبرومند و صاحب اعتبار است، حتی صاحب کارگاه - آقای صباحی- هم برای او جایگاه ویژه ای قائل است. یکی از کارگران ایرانی کارگاه به نام غفور از آقای صاحبی درخواست می کند که دایی و خانواده دایی او را در یکی از خانه های این محله زاغه نشین بپذیرد، اما با جواب منفی و سربالای او مواجه می شود. بنابراین، غفور کارگران را تهدید می کند که با وضعیت پیش آمده، از این پس هیچ کارگر و خانواده افغانستانی نباید به مجموعه ی کارگران و خانواده های این محله اضافه شود. با وجود تهدید غفور، یکی از اقوام عظیم – یکی از کارگران افغانستانی این کارگاه- نیمه شب از کابل به این کارگاه می رسد، شب میهمان قوم و خویش خود می شود و فردای آن روز با وساطتت عبدالسلام از آقای صاحبی هم کار می گیرد و هم اجازه ی سکونت در یکی از خانه های محله. غفور پس از آگاهی از این ماجرا با عبدالسلام درگیر می شود و جنجالی در کارگاه درست می کند که حتی به گوش آقای صاحبی هم می رسد و او تصمیم به تنبیه وی می گیرد. غفور، زخم خورده از این برخوردها و رفتارها پای نیروی انتظامی را به میان می کشد و آمار و محل اختفای کارگران مهاجر افغانستانی را گزارش می دهد و باعث لو رفتن و بازگشت آنها به افغانستان می شود. عشق و علاقه ی بین صابر و مرونا از ابتدای فیلم تا به اینجا در بستر زندگی زاغه نشینی مهاجرت ادامه می یابد و با این رخداد پیش آمده یعنی برنامه ی پیش بینی نشده ی بازگشت خانواده ی مرونا به افغانستان، مانعی افکنده می شود در راه وصال این دو به هم. داستان در واقع، داستان همین رابطه است که در بستر جامعه ی مهاجرت شکل گرفته و به همین بهانه برخی از ناملایمت های مهاجرت را نیز به تصویر می کشید. طرح و توطئه روایت طرح و توطئه روایت فیلم گرچه به لحاظ استفاده از علیت، خوب بوده و استمرار زمانی چند هفته ای و شاید چند ماهه را روایت می کند، اما به جهت سادگی و خطی بودن روایت فیلم که فیلمنامه را به ساختار سه پرده ای ناموفق نزدیک کرده، جذابیت و کشش لازم را برای مخاطب ندارد. در روایت سینمایی «چند متر مکعب عشق» جامعه ی مهاجرت و ناملایمت های آن بستر و زمینه ی وقوع روایت عاشقانه است، اما با این وجود، خط روایی آن پررنگ تر از خط روایی روایت عاشقانه ی داستان است؛ به گونه ای که افتتاحیه فیلم و پیش درآمد طرح و توطئه به شدت طولانی و خسته کننده می شود و حتی برخی از صحنه های آن اضافی و کم کارکرد می گردد. به عنوان مثال: صحنه ی ختنه کردن پسربچه و مواردی نظیر آن که می کوشد تا روابط علی و معلولی صحنه ها و سکانس ها را قدرت ببخشد و زمینه ساز جشن ختنه باشد، به راحتی قابل حذف و چشم پوشی است و کمترین کارکرد را در روایت داستان دارد. «چند متر مکعب عشق» بیش از آنکه یک درام عاشقانه باشد یک نئورئالیسم اجتماعی است که جامعه ی مهاجرت و ناکامی ها و ناملایمت های آن را به تصویر می کشد، به همین دلیل هم آگاهانه یا ناآگاهانه از قواعد ژانر عاشقانه می گذرد و البته در این گذار ناموفق عمل می کند؛ چون بین درام عاشقانه و نئورئالیسم اجتماعی سرگردان است، سرگردان بین دو روایت: روایت «عشق و محبت صابر و مرونا» و روایت «مرارت ها و ناملایمت های مهاجرت». هر دو روایت در فیلم کاستی ها و ضعف های روایی خود را دارد، کاستی هایی که خستگی و دل زدگی مخاطب را در پی دارد و به شکل گیری معناها و تفاسیر تامل برانگیزی منجر می شود؛ معناها و تفاسیری که از قرار گرفتن معناهای تصویری هریک از صحنه ها در کنار هم حاصل می شوند. معناشناسی فیلم از کنار هم قرار دادن صحنه ها، سکانس ها و نشانه های تصویری «چند متر مکعب عشق» به اینجا خواهیم رسید که این فیلم در سطح معنای آشکار، القاگر این معناست که "جامعه ی ایرانی با جامعه ی مهاجران قانونی افغانستانی در ایران مشکلی ندارد، اما آنهایی که تلاش می کنند خود را به انحای مختلف به ایران برسانند و بدون مدرک و مجوز به دنبال اشتغال و زندگی در این جامعه اند، بهشتی فراتر از زندگی زاغه نشینی و ترس و گریز از قانون نخواهند داشت. پس اگر خواهان عزت و آبروی خود هستند همان بهتر که این عزت و آبرو را در سرزمین خود جستجو کنند، نه زندگی غیرقانونی و غیرمجاز در اینجا." این معنای آشکار را به خوبی می توان در دیالوگ های بین نیروی انتظامی و کارفرمای کارگاه، آقای صباحی و عبدالسلام، تعقیب و گریزهای نیروی انتظامی و مهاجران افغانستانی و سکانس ها و صحنه های مختلف فیلم دید. معنای ضمنی فیلم هم از نگاه من این خواهد بود که "عشق و دلدادگی دو جوان ایرانی و افغانستانی یک عشق و دلدادگی خام و نافرجام است و هیچ وقت به سرانجام نمی رسد، دوجوانی که گمان می کنند عشق و علاقه ی آنها می تواند از مرزهای جغرافیای سیاسی و فرهنگی شان بگذرد و آنها را به هم برساند باید بدانند که این عشق و علاقه فقط در گستره ی چند متر مکعب فضایی که خودشان نفس می کشند باقی می ماند و برای دیگران قابل حل و هضم نیست! اگر بخواهند بر این عشق و علاقه پافشاری کنند آن را با خود به گور خواهند برد! و نه فرهنگ افغانستانی و نه فرهنگ ایرانی هیچ کدام این عشق و دلدادگی را به رسمیت نمی شناسند و نافرجام خواهد ماند." موید این تفسیر، روایت عشق نافرجام، واکنش خانواده های صابر و مرونا و و پایان بندی و فضاسازی خلق شده در داستان «چند متر مکعب عشق» است. سخن پایانی «چند متر مکعب عشق» برخلاف آنچه گفته و ادعا می شود نه یک فیلم عاشقانه ی متفاوت و نه یک فیلم در دفاع از مهاجرت بلکه فیلمی در سرزنش عشق بین دو فرهنگ و همین طور در نشان دادن ریشه های ناملایمت های مهاجرت است. از منظر این فیلم، ناملایمت های موجود در زندگی مهاجرت نه از سوی جامعه ی ایرانی و نه از سوی قانون بلکه از سوی خود مهاجران است که گمان می کنند در حق شان ظلم و اجحاف می شود و برخوردی متفاوت را می طلبند. بررسی صحنه ها و سکانس های فیلم با توجه به نورپردازی، فضاسازی، صحنه آرایی و مواردی از این دست تصویری کاریکاتوری، کثیف و نامناسب از مهاجر افغانستانی و زندگی مهاجرت به دست می دهد؛ گرچه شاید برخی از صحنه های آن حس نوستالژیک مخاطبان افغانستانی و برخی از صحنه هایش حس ترحم و شفقت برخی از مخاطبان ایرانی را هم برانگیزد. با این حال، تصویری که «چند متر مکعب عشق» از مهاجر افغانستانی در ایران ارائه می دهد: انسانی ابتدایی، متعصب، سرکش و معترض و گریزان از قانون است. «چند متر مکعب عشق» روایت دلدادگی است، اما دلدادگی دو دلداده ی زاغه نشین از دو فرهنگ و جغرافیای سیاسی به یکدیگر؛ دلدادگی محکوم به ناکامی و بی فرجامی در جغرافیای «چند متر مکعب».

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی:

logo-samandehi