ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو, The Wedlock, تكه هاي درهم شكسته رنگين كمان رويا

فرهاد رضایی
۷ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه اعتماد

حجازي در اين دو فيلم، با وجود كاستي ها، دريچه تازه يي در داستان گويي را به تصوير مي كشد. نگاهي بي رحمانه به خلوت آدم هاي دور و برمان. به يواشكي هاي آنها. راست مي گفتند كه هر كسي يك يواشكي دارد

بهمن سال 90 بود كه در جشنواره فيلم فجر و در بحبوحه نمايش فيلم هاي مشهور آن دوره، به ناگهان فيلمي از كارگرداني گمنام به نمايش درآمد كه موجي از حيرت در بين دوستداران سينما برانگيخت. در زندگي خصوصي آقا و خانم ميم، روح الله حجازي و همكار فيلمنامه نويسش، علي طالب آبادي ورود زوجي با پيشينه‌يي سنتي به كلانشهري بزرگ و همزمان با آن تصاحب موقعيت شغلي جديدي را روايت مي كرد و به آرامي تاثير فضا و محيط جديد را بر اين زوج و برانگيخته شدن احساس هاي خاموش و گفته نشده از ساليان دراز را پيش روي ما قرار مي داد. كارگردان در آنجا با تم مشهور و بارها گفته شده «تقابل سنت و مدرنيسم» نقبي بي رحمانه و زيبا به درون انسان ها و متعاقب آن به لايه هاي پنهان و بعضا به اجبار خاموش زندگي زناشويي در جامعه ما زد. زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو بلافاصله بعد از موفقيت فيلم قبلي و بازيگراني جديد (به جز فرخ نژاد كه در هر دو فيلم مشترك است) و در فضايي شبيه به فيلم قبلي ساخته شد. شايد بتوان آن را تكمله و ادامه يي بر اثر موفق فيلم قبلي حجازي دانست كه اين بار با تغيير الگوي روايت، سعي در بازكردن دريچه يي تازه در باب موضوع مطرح شده در فيلم قبلي مي كند. خالقان اثر، اين بار به جاي استفاده از الگوي تغيير محيط زندگي به عنوان محرك درام جهت تغيير شخصيت ها، الگوي ورود غريبه يي به جمعي/ خانه يي و تاثير اين فرد بر روزگار ساكنان آن خانه را روايت مي كند. كهن الگويي مشهور كه پيش تر در فيلم موفقي نظير چهارشنبه سوري و به شيوه هاي كم و بيش مشابه مورد استفاده قرار گرفته بود. در اين فيلم، حاج منصور محمودي (حميد فرخ نژاد) همراه با محدثه (هنگامه قاضياني)، همسرش و دختر نوجوان شان (ترلان پروانه) در خانه يي قديمي و بزرگ به نظر زندگي آرامي را طي مي كنند تا اينكه ورود ساناز (ترانه عليدوستي) خواهر زاده محدثه همراه با دوست / نامزدش، رامتين (پيمان قاسم خاني)، همه چيز اين خانواده و خانه را به سوي مسيري پيش تر ديده نشده سوق مي دهد. اگر فيلم را به چهار بخش از لحاظ زماني تقسيم كنيم، در همان ابتدا و در بخش اول كارگردان با نمادهايي موجز، نشانه هايي از ديدگاه سنتي آقاي محمودي را پيش روي تماشاگر قرار مي دهد. كدهايي مانند رها شدن تربيت دختر خانواده توسط پدر و واگذار شدن همه وظايف آن به مادر، نوع پوشش مادر، نوع چيدمان خانه و وسايل آن، بيننده را در همان دقايق ابتدايي با اين خانواده بطور كامل آشنا مي كند اما به محض ورود ساناز و رامتين، همه چيز رنگ ديگري به خود مي گيرد. نوع پوشش ساناز و رفتارهاي او (مثل سيگاركشيدن) و تلفن حرف زدن هاي مداوم در آخر شب و از همه جلوه گرانه تر، ماشين گرانقيمت رامتين، به ما مي گويد كه به زودي شاهد تعارض هايي سخت بين اين زوج و خانواده آقاي محمودي هستيم اما از همين لحظات است كه ضعف هاي فيلم آشكار مي شود. از اين لحظه به بعد (كه حجم زيادي از بخش دوم فيلم را شامل مي شود) عمدتا به اشاره گل درشت اين تعارض ها (ديالوگ ساناز كه مي گويد براي تعمير خانه، ديوار اتاق خواب را برداريم و پاسخ محدثه كه مي گويد: «ديوار اتاق خواب رو برداريم و بندازيم رو پذيرايي؟») و دعواها و درگيري هاي آقاي محمودي و همسرش مي گذرد و اين اشارات گل درشت را مقايسه كنيد با تغيير رفتار آقاي ميم در سكانس فوق العاده دستشويي در زندگي خصوصي آقا و... و نگاه خيره و سرشار از پرسش او به چهره آرايش كرده همسرش بعد از برگشتن از مهماني با گوهريان. نگاهي كه بدون هيچ گونه ديالوگي، رنج او را از زيبايي همسرش كه اين بار نه براي او كه براي همكارش بوده را نشان مي دهد و به استادي، چالش دروني او را پيش روي بيننده مي گذارد. بخش دوم فيلم كه آشنايي زدايي از خانواده محمودي و آشنايي با زوج جديد است عمدتا به شوخي ها و ديالوگ هاي پينگ پونگي منصور و ساناز و رامتين مي گذرد. شوخي هايي كه در بسياري جاها از فرط اغراق در استفاده، توجه بيننده را از سير جدي درام دور مي كند و همانند بسياري از روايت هاي ايراني نمايشنامه بزرگ خداي كشتار (ياسمينا رضا) - كه اتفاقا موضوعي تقريبا نزديك به اين فيلم دارد - كندوكاو در احوال و درونيات شخصيت ها و آشنايي زدايي از آنها بعد از ورود عامل خارجي را رها مي كند و بيننده را در سطح و فضايي كميك (و حتي عمدتا شوخي هاي ضعيف) رها مي كند. شايد بزرگ ترين ضعف در همين موضوع باشد كه حجازي برخلاف فيلم قبلي خود كه به نظر از يك فيلمنامه و طرح داستان قوي، كار خود را آغاز كرده و با آن مسير را ادامه داده در اينجا تنها به خط داستاني و ايده اصلي جذاب خود بسنده كرده و فيلم را بيشتر از درگير كننده بودن، مفرح ساخته است و شايد اين تلخ ترين نكته در انتهاي تماشاي آن باشد. او در بخش سوم فيلم، روايت را به يافتن پاسخ معماي دليل و چرايي رفتن ساناز به آژانس هواپيمايي و دليل ارتباط او با دوست رامتين مي گذراند. پيچش داستاني اي كه خط اصلي داستان را رها مي كند و باعث مي شود كه او مجبور به جمع بندي سريع اين درام پيچيده در زماني كم (بخش چهارم فيلم) شود. خطايي كه باعث افتادن فيلم در دام پاياني رها شده و نه پاياني باز مي شود. شخصيت ها طبق الگوي مشهور درام در پرده سوم كه بعد از حادثه/ فاجعه، است به سير تحول شخصيتي باور پذيري براي مخاطب بايد رسيده باشند اما انتهاي فيلم در سكانسي قابل پيش بيني با نمايي بسته از تك تك كاراكترها، مخاطب را با انبوهي سوال بي پاسخ درباره سير درام (كه دليلش ابهام فيلمنامه و نه قوت آن است) است، رها مي كند. باز هم اين پايان با سكانس نفسگير انتهايي زندگي خصوصي آقا و... كه جدال و درگيري آقا و خانم ميم در بحبوحه ترافيكي بي انتها و در شبي باراني، به رفتن و پياده شدن آن دو و رها كردن ماشين روشن در ميان بزرگراه همراه با موسيقي مسحور كننده كارن همايون فر ختم مي شود. زندگي مشترك. به وضوح بازي هاي قدرتمند (به خصوص بازي گيراي ترانه عليدوستي) و كارگرداني و فيلمبرداري پر زحمتي را در خود جاي داده اما فيلمنامه پر حفره آن، مانع نزديك شدنش به گيرايي و كوبندگي فيلم قبلي مي شود. اما اين فيلم در همين شرايط، بستر بسيار مناسبي را براي تحليل هاي روانشناختي و جامعه شناسي پيش روي علاقه مندان قرار مي دهد كه بي ترديد توسط متخصصان امر، نياز به واكاوي اتفاقات و سير درام در آن و به خصوص در فيلم قبلي حجازي را دارد. حجازي در اين دو فيلم، با وجود كاستي ها، دريچه تازه يي در داستان گويي را به تصوير مي كشد. نگاهي بي رحمانه به خلوت آدم هاي دور و برمان. به يواشكي هاي آنها. راست مي گفتند كه هر كسي يك يواشكي دارد...

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است