3
افشین علیار
۸ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم یک روز بخصوص, قصه ای تکراری و خنثی

امتیاز منتقد به فیلم :

اساسا هدف ساخت یک روز بخصوص در خودِ فیلم هم مجهول می ماند زیرا این فیلم نه کمدی ست تا بخواهد بخنداند و نه آن قدر ملودراماتیک ست تا بخواهد تماشاگرش را تحتِ تاثیر قرار بدهد و نه آنچنان اخلاق گراست که بخواهد به تماشاگرش درس اخلاق بدهد.

  

در این برهه ی زمانی در سینما باب شده که فیلمسازان صاحب نام و با سابقه فیلم هایی می سازند که در شان هنری شان نیست یا قصه یی را برای ساخت فیلم شان انتخاب می کنند که اساسا هیچ ربطی به سینما ندارند، این فیلم ها را اگر یک فیلمساز کار اولی ساخته باشد تا حدودی قابل قبول است اما نمی شود از کارگردانی مثل همایون اسعدیان که در عرصه ی فیلمسازی فیلم هایی مثل شوخی یا طلا و مس را ساخته توقع داشت اسعدیان بعد از پنج سال از آخرین ساخته اش فیلمی می سازد به نام یک روز بخصوص؛ این روند نزولی اسعدیان در عرصه ی فیلمسازی به نگرش کلی سینما در این برهه و موقعیت مربوط می شود به طوری که فیلمسازان ما فکر می کنند با چیدمان یک موقعیت ساده می توانند به یک تعلیق یا یک قصه ی پیچیده برسند. اما این موقعیت ها تا چه اندازه یی می توانند برای تماشاگر سینما که در تعطیلات نوروز می خواهد یک فیلم خوب ببیند دلچسب باشد؟

اساسا هدف ساخت یک روز بخصوص در خودِ فیلم هم مجهول می ماند زیرا این فیلم نه کمدی ست تا بخواهد بخنداند و نه آن قدر ملودراماتیک ست تا بخواهد تماشاگرش را تحتِ تاثیر قرار بدهد و نه آنچنان اخلاق گراست که بخواهد به تماشاگرش درس اخلاق بدهد. با اینکه این فیلم تا حدودی به عناصرهای ساختاری سینما نزدیک است اما این فیلم هم، مانند سایر فیلم های جشنواره سی و پنجم فجر فاقد قصه ی منسجم و روایت متقاعده کننده ست حامد به عنوان روزنامه نگار( البته هیچ گاه او را در دفتر روزنامه نمی بینیم که مشغول کار باشد جز چند سکانس که در حال رفت و آمد است و ضمنا سمت حامد در روزنامه مشخص نمی شود) خواهری دارد که از بیماری قلبی رنج می برد و باید پیوند قلب شود حامد به عنوان روزنامه نگار مقاله یی را در نوبت چاپ دارد که به داروهای تقلبی ارتباط دارد از سوی دیگر مرد بوفه چی بیمارستان با دریافت مبلغ دویست میلیون تومان می خواهد نوبت پیوند قلب خواهر حامد را جلو بی اندازد.. اگر چه این قصه می توانست با یک پردازش بهتر خط روایی فیلم را گسترش بدهد اما مختصات ساختاری این فیلم کشش لازم را برای قصه پردازی نداشته و نمی تواند به یک پرداخت نهایی برسد چرا که فیلمساز با الگو قرار دادن اخلاق گرایی در روایت و شخصیت حامد می خواهد به هدف نهایی برسد که نتوانسته است؛ حامد به عنوان یک روزنامه نگار که اساسا هیچ گذشته یی از او نمی بینیم نمی تواند به یک شخصیت برسد، از طرفی دیگر انگار قصه در بعضی از نقاط کم می آورد همین هم باعث می شود که یک روز بخصوص به تله فیلم شباهت پیدا کند، قصه یی که خط روایی آن فارغ از هر پیچیدگی خاص یا تعلیق سینمایی جلو می رود و تماشاگر به انتظارِ یک موقعیت جدید و غیر قابل تصور می ماند، اما هیچ اتفاق خاصی قرار نیست رخ بدهد! قصه مسیر ساده ی خودش را می رود؛ پایه و اساس مناسباتی که برای حامد در نظر گرفته می شود بیش از حد به کلیشه های مرسوم تلویزیونی شباهت پیدا می کند، روزنامه نگاری که باید برای پیوند قلب خواهرش دویست میلیون به یک بوفه چی پرداخت کند با خونسردی و منفعل بودن از دوستانش قرض می خواهد، یا ماشینش را می فروشد یا می خواهد خانه ی پنجاه میلیونی اش که از شهر دور افتاده ست را بفروشد ؛ در سکانسِ مهمی که شاه کلید قصه است و باید دیده شود که حامد چک را از چه کسی بعنوان رشوه دریافت می کند، فیلمساز تصمیم می گیرد آن شخص را نشان ندهد، فیلمساز بیشتر ترجیح می دهد که حامد را در یک موقعیت بغرنج اخلاقی و کشمکش های درونی قرار بدهد که اساسا این روند و کارکرد این موقعیت نمی تواند حامد را به شخصیت یا بالاتر از آن یک قهرمان تبدیل کند، در ادامه حامد با ارجاعات دلسوزانه به سودابه آن دیالوگ پیش پا افتاده را می گوید که از فیلمسازی مثل اسعدیان بعید ست که در همچین موقعیت ملودراماتیکی از این دیالوگ برای شخصیت اولش استفاده کند(که اگر خواهر خودت روی تخت بیمارستان بود چه کار می کردی؟)  اساسا با این چیدمان تلویزیونی نمی شود به مضمون سینمایی رسید. بعد از ضعفی که در قصه پردازی رویت می شود آدم های فیلم هم جایگاه شان مشخص نیست بودن یا نبودن سودابه با بازی ضعیف پریناز ایزدیار چه کارکردی در پیشبرد قصه دارد یا حضور بهروز که به منیژه دلبسته است در قصه برای چیست؟ فرض کنید همسر حامد سودابه بود چه خللی برای قصه بوجود می آمد اساسا مُردن زن حامد که پنج سالی هم از آن گذشته چه نکته ی مثبتی برای فیلم محسوب می شود؟ یا بهروز بعنوان دوست پسر منیژه چه کمکی به خط روایی فیلم می کند جز گفتنِ چند دیالوگ آن هم به مصنوعی ترین شکلِ ممکن که اگر این آدم و دیالوگ هایش حذف شود اتفاقی برای قصه نمی افتد ؟ فیلمساز می توانست از وجود بهروز استفاده های بهتری بکند؛ پایان فیلم هم مشخص می شود که حامد در زمان مرگ همسرش هم آن قدر منفعل بوده که او را از دست داده یا مصطفی با بازی محسن کیایی که به لحاظ کارکتری در همه ی فیلم هایش یک نوع شوخ و شنگی را در بازیگری اش دارد با حال و هوای این فیلم منطبق نبوده و وجود این کارکتر به دلیل برهم زنی کسالت درام تدارک دیده شده اما وجود مصطفی در فیلم باعث لوث شدن چند سکانس شده است، پایان بندی فیلم هم به هیچ وجه غافلگیری به حساب نمی آید چرا که اساسا این پایان بندی نمی تواند تماشاگر را راضی نگه دارد از آنجایی که نگارنده پایان های شاد و خیر و خوشی را نمی پسندد اما می شد پایان یک روز بخصوص بهتر از این باشد گریستن حامد در دستشویی پاره کردن چک و انداختن آن در چاه توالت او را نه به یک قهرمان و نه به یک روزنامه نگار حرفه ای تبدیل می کند. 

همایون اسعدیان در این چند فیلم آخرش فضای قصه اش را تلویزیونی ساخته به طوری که در طلا و مس یا بوسیدن روی ماه یا همین یک روزبخصوص شاهد موقعیت های خاص دراماتیک نبودیم اساسا موقعیت ها در این سه فیلم آخر اسعدیان سینمایی نیستند به این منظور که دغدغه یی در بافت درام دیده نمی شود و انگار فیلمساز با یک طرح که به فیلمنامه نمی رسد سراغِ ساخت فیلم سینمایی رفته است، از آن جایی که تماشاگر سینما برای قصه سرایی بصری به سینما می رود چه لزومی دارد فیلمی مثل یک روزِ بخصوص را در سینما تماشا کند ، یک روز بخصوص اگر به عنوان یک تله فیلم در روز اهدای عضو در تلویزیون به نمایش درمی آمد قطعا تله فیلم موفقی می شد. اما نمایش این فیلم در اکران نوروزی برای تماشاگری که شاید فقط سالی یک بار به سینما می رود جذاب نمی باشد. یک روز بخصوص نکته ی جدیدی برای تماشاگرش ندارد و این فیلم برای اسعدیان هم گامی رو به جلو به حساب نمی آید.




حامد باید برای عمل قلب خواهرش دست به یک انتخاب بزند، انتخابی که در آینده مسیرهای متفاوتی را پیش‌روی او قرار داده است.