1
احسان طهماسبي
۳ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه

نقد فیلم لاک قرمز, Red Nail Varnish, درد، نام ديگر من است

امتیاز منتقد به فیلم :

  اولین تجربه بلند سیدحاتمی در حوزه سینمای اجتماعی، راه بسيار سختي را پيموده تا شرافتمندانه بر پايه ي رئالیسم و با درنظرگرفتن مناسبات اخلاقي، اجتماعي و اقتصادي يك خانواده ي فقير كه درگير مشكلات اعتياد پدر و درگيري هاي بين اعضاي خانواده هستند را نشان دهد و با دوري از احساسات غلو شده و عدم تمايل به سانتي‌مانتاليسم و تبديل نشدن به یک ملودرام آبکی، فيلمي شود كه ضمن نشان دادن شرايط يك خانواده ي مستأصل و درگير با فقر فرهنگی، اقتصادی و دیگر...

  اولین تجربه بلند سیدحاتمی در حوزه سینمای اجتماعی، راه بسيار سختي را پيموده تا شرافتمندانه بر پايه ي رئالیسم و با درنظرگرفتن مناسبات اخلاقي، اجتماعي و اقتصادي يك خانواده ي فقير كه درگير مشكلات اعتياد پدر و درگيري هاي بين اعضاي خانواده هستند را نشان دهد و با دوري از احساسات غلو شده و عدم تمايل به سانتي‌مانتاليسم و تبديل نشدن به یک ملودرام آبکی، فيلمي شود كه ضمن نشان دادن شرايط يك خانواده ي مستأصل و درگير با فقر فرهنگی، اقتصادی و دیگر ناهنجاری‌های حاکم بر جامعه، از سياه نمايي و چرك گويي هم خودداري كند. فيلمي كه همانند بسياري از فيلمهاي مشابه اش صرفاً نشان دهنده ي نابودي و اضمحلال و فروپاشي مطلق نيست. بلكه همانند «من ترانه پانزده سال دارم» صدر عاملی داستان دختر نوجواني است كه در حساس ترين سالهاي عمرش با بدترين اتفاقات ممكن مواجه ميشود و به جاي شانه خالي كردن و جا زدن و واماندن از ادامه ي زندگي، قهرمانانه براي حفظ صيانت خانواده اش تلاش ميكند و به زندگي از زبان يك الگوي رفتاري، درخواست پوياتر شدن و مهربان تر شدن ميدهد. فيلمساز با به تصوير كشيدن روحيات، دغدغه ها و روياهاي دنياي نوجوانانه ي اكرم (با بازي پرديس احمديه) در ابتداي فيلم و با همراه سازي تماشاگر با مشكلات وي (كه خود مقصر پيش آمدن آنها نيست و صرفا حاصل بي تدبيري، بي مسئوليتي و البته بدشانسي پدر و مادر اوست) و نهايتاً با پايان بندي خوب فيلم كه اكرم در آن مشغول كندن سبیل های عروسک های پدرش و لباس تن كردن آنها با لباس عروس مادرش و بزك كردن آنها با همان لاك قرمز اول فيلم است و گويي او در آن لحظه با نهايت غم و اندوه به دنبال كور سوي اميدي مي گردد، سعي دارد مارا در جريان فشار و بحران هاي زندگي دختري بگذارد كه حالا گواهي رشد زودتر از موعد گرفته و سرپرست برادر و خواهر كوچكترش و نان آور خانواده ي بدون سرپناه آنهاست و در عين حال با حفظ تم اصلي داستان و با پرهيز از پايان بندي هاي پوچ گرايانه (كه اتفاقا خاصيت ذاتي بسياري از همين ملودرام هاي پر چالش هم هست) سعي در تمام نكردن فيلم در دام تراژيك هاي تلخ و سرخورده دارد. براي كشف ساير جذابيت هاي فيلم نامه اي لاك قرمز لازم است علاوه بر تحليل موشكافانه شخصيت اكرم (كه به عنوان محوريت داستان است) اشاره اي به پدر معتاد فيلم (با بازي بهنام تشكر) و مادر (با بازي پانته آ پناهي ها) به عنوان دو شخصيت تاثيرگذار فيلم نيز داشت. پدري كه برخلاف ساير پدرهاي معتاد فيلم ها، شناسه هايي همچون دلسوزي، همراهي، غرور و مهرباني دارد و از عدم علاقه اش به ساخت نردبان و ابزارآلات چوبي به دليل بي احترامي به صنعت و هنرش تا بستن بند كفش دختر لاك زده اش و پشيماني بعد از كتك كاري با همسرش مي شود فهميد كه در فيلم نامه تاكيد زيادي بر معرفي تيپ جديد در بين كاراكترهاي اين چنيني وجود داشته. از سويي ديگر عدم دلسوزي اكرم براي مادر كتك خورده اش و رفتارهاي بعدي مادر خبر از افشاي شخصيت بي فكري ميدهد كه بر خلاف سكانس هاي اوليه مسئولانه پيگير سركار رفتن و مظلومانه در حال كتك خوردن است. اصرار مادر به رفتن اكرم به اراك نه فقط از سرناچاري بلكه به واسطه جور كردن بساط ازدواجي اجباري است كه شايد يكي از علت هاي بداقبالي خود او در گذشته نيز بوده باشد! بنا بر همين نكته و ساير جزئيات اشاره شده در فيلم كه نشان از بلاهت مادر دارد ميتوان فهميد كه چرا اكرم مقابل پدرش در ضرب و شتم مادرش نمي ايستد ولي در مقابل مادر مانع فحش دادنش به پدر مرحوم خود مي شود. در پايان با در نظر گفتن موسيقي كوتاه پايان هر سكانس كه كاركرد نفس عميق پاياني تمامي اتفاقات ناگوار آن سكانس را دارد و ترانه ي پاياني كه با صداي سازهاي آکوستیک و سنتي همراه شده و با كمك تدوين خوب و فكر شده اي كه با وجود تعدد لوكيشن و اتفاقات مانع از افتادن ريتم فيلم شده است، لاك قرمز را ميتوان يك فيلم موفق در جهت نشان دادن عمق زخم هاي دختر نوجوان قهرماني دانست كه در قالب یک درام کلاسیک شخصیت-موقعیت، علاوه بر بررسي رفتارهاي دختر در طول اين اتفاقات و تحليل برخوردهاي قهرمانانه اش، به عنوان زنگ خطري براي جامعه ي معاصر هم برشمرده مي شود.