ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم لانتوری, lantouri, لانتوری/ما نمیفهمیم!!

محسن موسوی
۴ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

وقتی فرم علیه فیلم قیام میکند!

در سالهای اخیر شاهد دست و پازدن عده ای از سینماگران عزیز در  مسائل اجتماعی هستیم...می آیند و میروند و میسازند و هرکدام آینه ی تمام نمای بخشی از جامعه ی بیمار خویش اند..هرکدام سینما را به یک دادگاهی تبدیل کرده اند که شکایات خودشان را در آن بازگو میکنند..و ای کاش که اگر واقعا "حتی "اینگونه  بود! ..وقتی موضوع اجتماعی از درد ممتد و دغدغه ای درونی ناشی نمیشود..و در حد یک موزیک پاپ در مدتی می آید و اصطلاحا  "هیت" میشود .. فیلمساز با توجیه "درد امروز جامعه " سراغ آن میرود ..

یعنی باید منتظر دیدن فیلمهایی در سینما باشیم..که تاریخ مصرفشان روز به روز کمتر میشود ...حتی کمتر از آن موزیک "پاپ"!..حاصلش مییشود  یک تخته نردی که فیلمساز با مسئولین انجام میدهد...و مردم را در سینما ها به دیدن آن دعوت میکند...وباز هم  کاش که اینگونه بود! ..در این تخته نرد فیلمساز از جایی که شاید جرئت رویارویی مستقیم با مسئولان تاثیر گذار سیاسی اجتماعی را ندارد ..ناچار مترسکی را روبه رو ی خود مینشاند و با او بازی میکند...فریب یعنی همین !
 

اساس اینگونه فیلمهای اجتماعی-مستقل !!  که اینروزها گوش فلک را هم کر کرده اند..استوار بر یک مساله کلیدی است..آنهم عدم توانایی در ایجاد شخصیت هاست..که این خودش از عدم شکلگیری یک هویت شخصی به مثابه ی یک پرسوناژ تاثیر گذار به عنوان یک فیلمساز است...

فیلمساز اجتماعی در صورتی موفق است که قصه  را از جامعه بگیرد...و درد و دغدغه ی خودش را از دل قصه اش به بیرون بکشد..کاری که به عنوان مثال کسی مثل آرنوفسکی انجام میدهد.

در فیلم مرثیه ای برای یک رویا ...هیچگاه فیلم وام دار درد اعتیاد نیست...فیلم وام دار به قصه است...اعتیاد در همه ی ابعادش مثل تاثیر مدیا..دولت .سرمایه .و حتی تاثیرات درونی خود انسان ها همه و همه از دل قصه درمی آید...به بیان بهتر ..هیچموقع قصه حول محور اعتیاد شکل نمیگیرد....بلکه معضلی به اسم اعتیاد از دل قصه بیرون می آید..نه تنها به یک قصه ی اجتماعی رو به روییم بلکه بخاطر وسعت جهانبینی کارگردان به یک درک اساسی از موضوع و علت هایش دست پیدا میکنیم

 

ولی وقتی فیلمساز ما.. قبل از قصه سعی میکند که منویات ذهنی خودش را در مورد یک پدیده ی اجتماعی به بیننده حقنه کند..نه تنها قصه شکل نمیگیرد ..بلکه مفهوم هم از دست میرود..جهانبینی که پیشکش!

وکاش این سقوط همینجا متوقف شود!

مشکل تازه از جایی آغاز میشود که فیلمساز میخواد یک دفرماسیون در سینمای خودش ایجاد کند...فرم مستند گونه که به اصطلاح قرار است که مارا بیشتر به دل جامعه ببرد و ما را به قصه نزدیک کند و به ما اثبات کند که این داستان در بطن جامعه است..!!

خیلی راحت است ...فیلمساز عقب تر از آن است که حتی بخواهد ادای اینکار هارا دربیاورد..

فیلمساز با خبر اسید پاشی بر روی چند دختر روبه رو میشود..اولش که به صورت کاملا هیجانی به خودش میبالد که از این بهتر نمیشود! نه اینکه از این اخبار خوشحال باشد...بالاخره برای ایده که نباید همیشه فکر کرد یا مطالعه کرد..میشود ایده را در جلوی دکه ی روزنامه فروشی دید ..از جاییکه فیلمساز خودش را مماس بر زمانه میداند و متعهد به اصول و رسالت یک هنرمند ..تصمیم میگیرد این فیلم را بسازد..

نمیداند ازکجا شروع کند...فقط میداند که به دونفر به عنوان کارکتر اصلی احتیاج دارد ...یکی اسید پاش ..و یکی هم قربانی اسید پاشی..دوباره نگاهی به اطراف خود می اندازد و برای هر کدام از دوستانش یک نقش مینویسد...اصلا سعی در ایجاد کارکتر نمیکند..چون اساسا این کار به فکر کردن بیشتر و شناخت بیشتر درام نیاز دارد..که خب کی حالش رادارد!.

خب وقتش است که فرم را به خدمت بگیرد!

یک فرم مستند گونه .. ..از هیچ دستاویزی دریغ نمیکند..چه از شلوغ کاری های فرمی و چه از بازی با رنگها .
 

با خودش میگوید  خیلی سخت است که بخواهم دوشخصیت را تصویر بکشم که در آخر فیلم قرار باشد این یکی بر روی صورت آن یکی اسید بپاشد..خب چه بهتر ..این فرم مدرن!..نیاز به یک ساختار داستانی مدرن! هم دارد..می آید و قصه ای دیگر را به تصویر میشکد. ..به درو دیوار میزند..از شکاف اجتماعی بگیر تا ..رانت و مفاسد اقتصادی..
.توقع دارد که مردم تا اواخر فیلم غرق در داستانی دیگر شودند و در همین حال کارگردان برگ تک خال ش را رو میکند..و همه میفهمند ..که به همین سادگی ها هم نیست!!...و هیچ چیز آنطور که میبینید نیست و اشیائ از آنچه میبینید به شما نزدیکتر است!!! 
.قضیه تازه شروع میشود ...به این ترتیب است که نه تنها فیلم از لحاظ زمانی پر میشود..بلکه این ساختار مدرن دستاویز این کارکتر های شکل نگرفته ی بی هویتی که بود و نبودشان در فیلم هیچ تاثیری ندارد ..توجیه پیدا میکند..
گروه لانتوری ..سه مرد و یک زن..که ما فقط با یک مرد از آن سه مرد کار داریم..و بقیه افراد حاضر در فیلم وظیفه ی سرویس دهی برای لنگ نماندن فیلمنامه  را دارند...

آنها می آیند و دزدی میکنند و به بچه های نیاز مند میدهند...خب ..تا اینجا درست..ولی کارگردان میداند که نباید از آنچه قرار است در آخر رو کند زیاد منحرف شود...بازهم کاری مدرن!! انجام میدهد...مصاحبه با افراد ..که اینها قرار است که ما را به شخصیت اسید پاش نزدیک کند..

این لابه لا وقت تسویه حساب هم هست...یک نقش مذهبی اقتدارگرا  که قرار است یکی از نظر دهنده ها باشد... و تصویری از این دسته از آدمها در ذهن کارگردان نیست ..مگر یکی از افراد حاظر در مستند بسیار خوب میترا فراهانی به نام زهره و منوچهر....حتی از طراحی صحنه  تا نحوه پوشش همه از آن شخصیت گرفته میشود...

ولی به جای اینکه کمی از این مستند یاد بگیرد ..و بگذارد در فیلمش شخصیت هایش آزادانه نفس بکشند..و نظرهای واقعیشان( حتی اگر خیلی  سنتی و به اصطلاح مرتجعانه باشد) ..شنیده شود.
 

ولی تسویه حساب میکند...کسی که خودش را علیه بر دیکتاتوری میداند...یک مترسکی را به جای این دسته از افراد جامعه میگذارد ...ویک متن نیمه کمدی دستش میدهد..و مضحکانه به او میخندد..

حالا وسط کار یادش می افتد که این آش نمک و فلفلش کم است...شخصیت اسید پاش ما یک بیمار روانی از آب در می آید..و متوهمانه خودش را دوشخصیت فرض میکند...
.اگر میخواهید کمی بخندید این کارکتر را با کارکتر "تیلور "در فیلم "باشگاه مشت زنی" مقایسه کنید....
با فیلمی  رو به رو هستیم که تمام ارکان و  شخصیتهای شکل نگرفته اش !  قربانی "موضوع اسید پاشی" میشود..
تمام فیلم خود کارگردان هم منتظر است به آن قسمت فینال فیلم و لحظه ی قصاص برسد..انقدر منتظر است که برایش مهم نیست که دارد چه میکند و چه میشود..
از دختری که میرود مردها را سرکیسه میکند..تا دونفری که اصلا هیچ کاری هم نمیکنند و فقط برای تعدد بازیگران استفاده شده اند..تا صحنه های  جیب بری و خفت گیری همه و همه رها شده.. و بی اهمیت اند..این بی اهمیتی در ساختار قصه کاملا لو میرود..و کارگردان هم اینرا میداند..

..و دردناک قسمتی است که یکی از مصاحبه شونده ها در آخر فیلم میگوید..که" این داستان ..داستان گروه لانتوری نیست..این داستان بخشش این خانوم قربانی است"

و نهایت فریب اینجا شکل میگیرد...که کارگردان تمام این بازی های مدرن! را نه تنها پوششی برای پوشاندن ضعف خودش نمیداند..بلکه چشم در چشم بیننده میگوید که تمام این کار ها آگاهانه و عمدی بوده...و این نوع فیلمسازی من است..و اگر خوشت نمیاید پس تو نمیفهمی...

..ومن نمیفهمم

 

 

 

 

 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است