یادداشتی بر فیلم محمد رسول الله(ص), Muhammad: The Messenger of God, کسی دیگر به پرده سینما شلیک نمی‌کند

۶ سال پیش

۹ آبان ۱۳۹۴

حالا پس از حدود یک قرن، هفت‌تیرکشان فیلمِ «ادوین اس. پورتر» به دلواپسان فیلم «محمد(ص)» تبدیل شده‌اند...

کارگردان : مجید مجیدی
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

ابرهه یکی از فرماندهان سپاه حبشه که به فرمان پادشاه حبشه لشکرکشی می کند تا خانه خدا را از بین ببرد. ابرهه با چندین هزار نفر با اسب و فیل و تجهیزات به سمت مکه می آیند، اما به اراده خداوند در 3 کیلومتری مکه که حریم مکه محسوب می شود، فیل ها قدم از قدم بر نمی دارند و میلیون ها پرنده ابابیل(پرستوهای کوچک) در حالی که سنگ هایی در منقار خود دارند، که این سنگ ها، سنگ هایی از جهنم است بر سر لشکریان ابرهه فرو می ریزد و همه را از بین می برد. یک ماه بعد از حمله ابرهه، پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) به دنیا می آید و فیلم دوران جاهلیت و ظلم و ستمی که بر مردم می رود را به تصویر در می آورد و پیامبر که شاهد وقایع تلخ دوران جاهلیت است را تا سن 13 سالگی پیامبر تصدیق می کند.

۱. حدود یک قرن پیش، وقتی مردم برای تماشای فیلم «سرقت بزرگ قطار» (ادوین اس. پورتر) در سالن نشسته بودند، مردی در فیلم، مقابل دوربین و به طرف تماشاچیان گلوله‎‌ای شلیک می‌کند. عده‌ای می‌ترسند و شیون سر می‌دهند و عده‌ای هم که هفت‌تیر بر کمر بسته‌اند، به طرف پرده سینما شلیک می‌کنند. غافل از اینکه این پدیده، «سینما» نام دارد و آنچه روی پرده رخ می‌دهد، مجازی از واقعیت است و نه حقیقت.

۲. اولین و مهم‌ترین اشکال فیلم «محمد(ص)» (رسول‌الله)، عدم محوریت ِ حضرت «محمد(ص)» است. ظاهرا فیلم فقط درباره تاریخ اعراب، از زمان جاهلیت تا ١٢‌سالگی حضرت «محمد(ص)» است و «محمد(ص)» شخصیت محوری و نقطه عزیمت داستان نیست. فیلم را خرده‌داستان‌هایی تشکیل داده است و دست‌برقضا، «محمد(ص)» هم در برخی از این خرده‌‌داستان‌ها حضور دارد وگرنه فیلم بی‌اثر‌تر از این است که بخواهیم با زندگی «رسول خدا(ص)» طرف باشیم. این ایراد هم از ناتوانی در روایت و نابلدی در نگارش فیلم‌نامه است و به‌تبع آن، شخصیت‌ها ابتر مانده‌اند. شخصیت‌های فیلم، شخصیت‌پردازی نشده‌اند و فیلم‌نامه‌نویس هم نیازی به یک فیلم‌نامه استاندارد ندیده است و تنها به یک واقعه تاریخی بسنده کرده؛ بی‌توجه به اینکه، قرار است یک «فیلم» ساخته شود و «فیلم» دستور زبان خاص خود را دارد؛ اما در چنین شرایطی واکنش‌های فیلم، بدون کنش سینمایی رخ می‌دهند. چرا؟ چون کنش اصلی، یک واقعه تاریخی است؟ این برای یک فیلم که نام حضرت «محمد(ص)» را به دوش می‌کشد نقصان نیست؟ چرا «ساموئل» ناگهان متحول می‌شود و ایمان می‌آورد؟ پرندگان ابابیل از کجا پیدا می‌شوند و یاران «ابرهه» را به درک واصل می‌کنند؟ فیلم از این سؤال‌ها کم ندارد و تنها عاملی که فیلم را جمع‌وجور کرده است، فیلم‌برداری و نورپردازی آن است که اتفاقا فیلم‌بردار هم ایتالیایی است.
متأسفانه فیلم، به یک اثر تاریخی- حادثه‌ای تبدیل شده که تقلید‌های کورکورانه‌ای از فیلم‌های بیگ-پروداکشنی چون «ارباب حلقه‌ها» می‌کند. نمای آخر را به‌ خاطر بیاورید؛ حضرت «محمد(ص)» با یک نمای لانگ-شات بر فراز کوه ایستاده است و در انتظار وقایع و مشکلات مهم‌تری است.
این نما شبیه به نمای آخر نخستین قسمت «ارباب حلقه‌ها» نیست؟ متأسفانه فیلم به‌لحاظ تصویربرداری به یک اثر هالیوودی تبدیل شده و تفاوتش با آن نوع فیلم‌ها در فیلم‌نامه است. فیلم‌نامه حضرت «محمد(ص)» نه قهرمانی دارد و نه تصویری از مسلمانان واقعی دیده می‌شود. حتی وقتی قرار است معجزه‌ای رخ دهد و یاران «ابرهه» در سه‌کیلومتری کعبه نابود شوند، آیه «قرآن» خوانده می‌شود تا فیلم‌نامه‌نویس از روایت سینمایی این واقعه فرار کند. فیلم حضرت «محمد(ص)» در چنین شرایطی که هرکس هر توهینی به «اسلام» و «مسلمان» می‌کند، حرفی برای گفتن ندارد.

۳. حالا پس از حدود یک قرن، هفت‌تیرکشان فیلمِ «ادوین اس. پورتر» به دلواپسان فیلم «محمد(ص)» تبدیل شده‌اند و به این توجه ندارند که این تنها یک «فیلم» است و انتقاد از این فیلم، به معنای کفرگویی نیست. «سینما» مانند هر هنر دیگری، نیازمند یادگیری دستور زبان سینمایی است و تنها داشتن اعتقاد کافی نیست؛ همان‌طور که کسی دیگر به پرده سینما شلیک نمی‌کند.


نقدهای مرتبط با این اثر

روزی روزگاری در هالیوود (Once Upon a Time in Hollywood)
اصلاً بد نیست فیلم‌ساز با تعلقات خاطرش حال کند -که کی نمی‌کند؟ بد این است که در وابسته‌گی‌هاش، خاطره‌بازی‌هاش -به اصطلاح نوستالژی‌هاش- بماند؛ گیر کند. خطرِ نوستالژی اغلب مالِ مؤلفانِ در آستانۀ پیرمردی است -حال آن‌که «تارانتینو» مؤلف چیزی جز خون و خون‌ریزیِ برآمده از تلفیق اکشن‌های بی‌حالِ (متضادِ باحال) رده ب و رزم-‌بازی‌های فراواقعیِ تاریخ انقضاء گذشتۀ هنگ‌کنگی و سرخوشیِ خل‌خلی‌وار آمریکایی زمانۀ نوجوانی‌اش نیست، و اکنون گیر اُفتادن در چنین...ادامه مطلب
مسخره باز (Maskhare Baz)
پیچیده‌گی اولین واژه‌ای است که در نخستین‌بارِ تماشای مسخره‌باز به ذهن می‌رسد. همه‌چیز متفاوت است و در ظاهر سخت -از تعدد رخدادها و شخصیت‌ها (به عنوان جزئیات متن) و شیوۀ تصویری/ تدوینیِ یک موقعیت پوچ‌انگار تا پرداختن به مفهوم ذهنیت یافته‌گی: شیفته‌گی «دانش» (صابر اَبر) به حرفۀ بازیگری و ناتوانی‌اش در پیگیری این مسیر او را به خیال کردن وامی‌دارد -تا حدی که تخیلات شکل واقعی به خود خواهد گرفت؛ امّا چه‌قدر این پیچیده‌گی حاصل یک ساختار ارگانیک است؟ و...ادامه مطلب
حمال طلا (Gold Carrier)
چرا باید «حباب زرد»، حمال طلا شود؟ کار درخورِ «تورج اصلانی» بازنمایش نکبت است. تصویرِ چرک‌مرده‎گی‌هاست. زیبا از زشت‌ها می‌گوید. بوی گند می‌دهد. ضدقهرمانش -رضا-  (پیام احمدی‌نیا) را آلوده به نکبت می‌کند، دست و پا می‌زند و ما را به نکبتیدن وا می‌دارد. به جست‌وجوی مروارید، فاضلاب را می‌پیماید و فضولات را وارسی می‌کند. و «امید» را در چیزی جز نجاست نمی‌یابد. ما نیز در گندآبِ تلنبارشده دربه‌در دنبال مروارید. به‌غایت تلخ -که تلخ مال یک لحظه‌اش است- و...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده