5
یاسمن خلیلی فرد
۵ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم

نقد فیلم هلن, Helen, معضلات جامعه ای ناآشنا

امتیاز منتقد به فیلم :

«هلن» قرار بوده فیلمی اجتماعی باشد با ریشه در معضلات جامعه ی مورد نظرش اما این تلاش چه در مرحله ی فیلمنامه نویسی و چه در مرحله ی اجرا بی نتیجه مانده است.

  

آن چه فیلم به معنای واقعی از آن رنج می برد، انفعال و سرگشتگی فیلمنامه اش است. اول آن که فیلم به معنای واقعی "داستان" ندارد و متشکل از موقعیت هاییست که گرد هم آمده اند تا آن را در قامت یک "درام" عرضه کنند. دومین مشکل فیلم، شخصیت پردازی پرنقص آن است. به نظر می رسد، امیرحسین ثقفی، که اتفاقاً در کارهای قبلی خود، به توفیق نسبی (چه در زمینه نگارش فیلمنامه و چه در کارگردانی) دست یافته بود، حالا و در این فیلم، نتوانسته درک و تصور درستی از شخصیت ها، کارکرد و موقعیت آنها در جریان قصه داشته باشد، بنابراین، نه تنها دو شخصیت اصلی فیلم یعنی هلن و نسرین (با بازی های روشنک گرامی و رویا نونهالی) منفعل و سرگشته اند، بلکه کارکرد بسیاری از شخصیت های دیگر نیز نامعلوم باقی می ماند؛ خصوصاً بابی (پژمان بازغی) که آخرش هم نمی فهمیم یک قاچاقچی حیله گر و طماع است؟ به گفته خودش پدرخوانده ی آن چند نفر است؟ مهربان و دلسوز است؟ یا مردیست که می خواهد خود را به مادر هلن نزدیک کند؟ و در نهایت به هدف او از هیچ یک از کنش هایش پی نمی بریم.  یا حتا فرهاد، همسر نسرین (امین حیائی) که تنها در یک سکانس او را می بینیم و در نهایت مشخص نمی شود چرا با زن مانده؟ چرا یک روز با اوست، یک روز نیست؟ چرا با قاطعیت رهایش می کند و بعد بدون این که ببینیم چه تحولی به وقوع پیوسته مجدداً دنبال او می آید و به خانه برش می گرداند؟ تمامی این کنش های غیرهدفمند، به زعم من، نشئت گرفته از انفعال شخصیت ها در فیلمنامه است. ورود ناگهانی نسرین به داستان، قرار است کنش جدیدی در فیلم ایجاد کند، اما هیچ پیشینه ی درستی از این زن، که احتمالاً تا چند سال قبل و پیش از بر هم خوردن تعادل روانی اش زن اغواگری بوده است، دستگیر مخاطب نمی شود. دلیل این حجم از فداکاری دختر نسبت به مادرش چیست؟ مادری که او را رها کرده آیا ارزش خراب شدن زندگی اش را دارد؟ یا چرا او خودش را به پدرش معرفی نمی کند؟ چه فرقی میان مادر خودخواه با پدر خودخواه وجود دارد که رفتار دختر با مادرش در مقایسه با پدر تا این حد متفاوت است؟
ایراد دیگر فیلم اینجاست که گویا فضاسازی آن عاریه ایست. به نظر می رسد فیلم چه در فیلمنامه و چه در اجرا، کاملاً الهام گرفته از آثار مشابه سینمای هالیوود است، حتا جنس بدبختی های دختر، نحوه زندگی اش، نوع رابطه اش با مادر، نوع رابطه مادرش با مردان زندگی اش و ... کاملاً با الگوهای هالیوودی تطبیق پیدا می کند و به همین جهت، باورپذیری مخاطب را با خدشه رو به رو می سازد.
از دیگر مشکلاتی که «هلن» با آن دست و پنجه نرم می کند، ژست گرایی اش است. فیلم بیش تر از آن که حرف هایی برای گفتن داشته باشد و یا به هدف انتقال پیامی خاص ساخته شده باشد، آش شله قلمکاریست از بسیاری از المان های تکرارشده و کلیشه ای که قرار است به وسیله شان نگون بختی و تیره روزیِ هلن، بر مخاطب اثبات گردد. همه ی این المان ها در حد عبوری گذری در فیلم تعبیه شده اند و به هیچ یک از آن ها به شکل عمیق و موثری پرداخته نشده است و کارکردی در داستان ندارند.
ریتم کند داستان که از همان "بی داستانی" اش می آید از دیگر ایرادات وارد بر فیلم است.
بازی های فیلم اما در سطحی متفاوت از فیلمنامه اش قرار می گیرند. بازی روشنک گرامی تمیز و روان است. به رغم انفعالی که در شخصیت پردازی به چشم می خورد، بازیگر، از تمام قدرت خود بهره می گیرد تا آن را ملموس و باورپذیر از آب درآورد. رویا نونهالیِ سال های اخیر، به باور من، نتوانسته است از شاه نقش های کارنامه هاش جدا شود و در بازی های سال های اخیر او همچنان ردپایی از بازی های سابقش به چشم می خورد. بهره گیری نونهالی از میمیک چهره اش و آن نگاه های عمیق و تا حدودی ترسناک، قطعاً برای نقش هایش در "خواب و بیدار" و یا فیلم های "هم نفس" و "اعترافات یک ذهن خطرناک" مناسب بوده اند اما بکارگیری این روشها برای بسیاری دیگر از نقش هایش آن چنان باورپذیر به حساب نمی آید؛ مثلاً برای بازی اش در فیلم «نیمه شب اتفاق افتاد» که تمی عاشقانه داشت و بازیگر به هیچ وجه در انتقال احساس لطیف عشق به مخاطب عملکرد موثری نداشت. کاراکتر نسرین در فیلم «هلن» اما خوش بختانه، با اختلالات روانی از جمله پرخاش، دست به گریبان است و بنابراین، این نوعِ بازی خاص و تاحدودی تکراری نونهالی کاملاً برازنده اش است. صحنه های درگیری مادر و دختر و بخش های مواجهه ی مادر، با دوستان دختر، از بخش های نسبتاً قابل قبول کارند که بخش عمده ی باورپذیری شان وام گرفته از بازی خوب بازیگران است.
دیگر بازیگران فیلم از جمله هوتن شکیبا، ستاره پسیانی و پژمان بازغی هم بازی های بدی ندارند اما همانطور که گفته شد، این کاراکترها از ضعف در شخصیت پردازی رنج می برند.
حرکات دوربین، در بسیاری از سکانس ها آزاردهنده اند. لزوم استفاده از دوربین روی دست در بسیاری از صحنه های فیلم مشخص نمی گردد.
همان طور که گفتم، فیلم می توانست کاری قابل قبول از آب درآید، هسته ی مرکزی داستان به رغم تکراری بودنش، می توانست داستانی خلاقانه را حاصل کند، چفت و بست سکانس ها به یکدیگر و به عبارتی منطق روایی کار می توانست دقیق تر و خوشایندتر باشد. اما نتیجه فیلمی آشفته است، با گردهمایی سکانس هایی که شاید هر یک به تنهایی بد نباشند، اما کنار هم قرار گرفتنشان به خلق اثری موفقیت آمیز نینجامیده است.
«هلن»، شاید اگر با الگوهای یک فیلم ایرانی و با در نظر گرفتن معضلات جامعه ی خودِ فیلمساز ساخته می شد کاری موفق تر از آب درمی آمد که مخاطب را وادار به تفکر نماید و در ذهن او باقی بماند اما فیلم حاصل، احتمالاً در حد یک درام اجتماعی تکراری و خسته کننده باقی خواهد ماند.