ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ایستاده در غبار, Standing in the Mist, تلاشی هنرمندانه و ستودنی در به تصویر کشیدن یک قهرمان جنگ

فرشاد مجاهدی
۴ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعیادداشت شخصی
امتیاز منتقد به فیلم :

دغدغه کارگردان جوان و پرانرژی و نگاه هنرمندانه و البته پرسشگرش به جنگ ایران و عراق و نگاه آمیخته به احترام و تحسین نسبت به یک فرمانده جنگ،به فیلمی خوش ساخت و متفاوت ختم شده است که توانسته خیلی ها را با ژانر سینمایی اصطلاحا دفاع مقدسی آشتی دهد.

ایستاده در غبار بی سروصدای اولیه خاصی وارد جشنواره فجر شد.غیر از اینکه عده ای مخاطب پیگیرتر می دانستند که فیلم را محمدحسین مهدویان ساخته است،کارگردان مستند آخرین روزهای زمستان در مورد شهید حسن باقری.آن مستند به نسبت دیده و تحسین شد.مهدویان،بعدها در یک برنامه گفت و گو محور تلویزیونی،پذیرای برخی از چهره های نظامی،سیاسی و فرهنگی مهم زمان جنگ شد.خلاقیت و جذابیت کارگردانی آن مستند،و نگاه و بیان جسورانه،پرسش گر و دغدغه مند او به جنگ در آن برنامه تلویزیونی،هر دو در ایستاده در غبار به هم می رسند و ما با فیلمی روبرو می شویم که تجربه متفاوت سینمایی است و به یکی از مهمترین برهه های تاریخ این دیار،نگاهی شریف و دقیق داشته.
   ایستاده در غبار قبل از هر چیز،یک لذت بصری-صوتی است.فیلم از نظر صدا،فیلمبرداری،طراحی لباس و صحنه و جلوه های ویژه یک اثر استاندارد و خوش ساخت است.(سیمرغ بهترین طراحی صحنه و لباس،و سیمرغ بهترین جلوه های ویژه را کسب کرده است.و نامزد بهترین تدوین،صدا و گریم هم شده)
  روش ساخت فیلم بسیار متفاوت از هر تصوری است که مخاطب بی پیش فرض،برای دیدن یک فیلم سینمایی دفاع مقدسی ممکن است داشته باشد.مهدویان از مجموعه صداهای ضبط شده بی سیم ها و سخنرانی های فرمانده مفقودالاثر جنگ،احمد متوسلیان،استفاده کرده و برایشان تصویر بازسازی کرده است.اما این قسمت ها،بخش نسبتا کمی از فیلم را شامل می شود.باقی فیلم،تصاویر تماما ساخته شده از روی فیلنامه است،بی هیچ صدای اوریجینالی،و با الصاق نریشن دوستان و نزدیکان احمد متوسلیان.و موسیقی متن فیلم هم چندان در سطح باقی اجزای تکنیکی فیلم نیست و این مساله،تماشای قسمت اعظم فیلم را به تجربه ای متفاوت اما نه چندان دراماتیک تبدیل کرده است.انگار داریم فیلم های کودکی و جوانی و دوران جنگ متوسلیان را در یک جمع دوستانه بی صدا می بینیم و بقیه نظر می دهند و خاظره می گویند!همین مساله گزارش گونه فیلم،نقش بسیار مهمی در تبدیل نشدن فیلم به یک شاهکار دارد.
   گر چه بهرحال تصاویر تولیدی بسیار زیبا و حرفه ای اند و فیلم پر است از سکانس هایی به یادماندنی مثل دعوای کودکی متوسلیان،سکانس تمرین سربازی در پادگان،و سکانس های درخشان و فراموش نشدنی خط مقدم و مناطق شهری جنگ.خود مهدویان اصراری ندارد که فیلمش را مستند یا داستانی بدانیم،نظر قاطع دادن در این مورد هم سخت و سلیقه ای است.اما فیلم از نظر بصری و تکنیکی به اندازه کافی غنی و حرفه ای است که شایسته تمام این تحسین ها باشد.
اما نوع نگاه مهدویان به یک قهرمان مهم و تاثیرگذار جنگ،شاید بیش از قسمت تکنیکی اثر حائز اهمیت باشد.بعد از تحقیقات لازم و ارتباط با خانواده احمد متوسلیان،جالب است که او فیلمش را با کودکی احمد متوسلیان شروع می کند و قبل از پرداختن به مهمترین حادثه زندگی اش،یعنی مفقود شدن وی،تمام می کند.(به قول خود کارگردان،او نخواسته خود را درگیر تصویرسازی ماجرایی مبهم و حل ناشده کند.)در اینجا ما سیر تکاملی جذاب کودکی منزوی،پرخاشگر و سخت کوش را تا تبدیل شدن به یک جوان فعال سیاسی جسور و سرانجام یک فرمانده جنگی آتشین مزاج و ایده آل گرا می بینیم.فرمانده ای که برخوردش با سربازان،دستیاران،اهالی منطقه جنگی و مصدومان جنگ،در عین وجود تناقض هایی،به شدت ملموس و انسانی است.
برخورد متوسلیان در پادگان با سربازان و سایر درجه داران چیزی نبود که به این ظرافت تا به حال در سینمای ایران دیده باشیم.با دیالوگ درخشانی که می گوید:"من ترجیح میدم اینجا کشته بدم تا تو میدون جنگ کشته کمتر بدم".یا سکانس درخشان دو و شنای سربازان در هوای بارانی و زمین گل،و اصرار فرمانده به سرباز که حرکت شنا را درست انجام دهد.یا جدیت باورنکردنی اش در گفت و گو و جلسات با سران نظامی.لجبازی و اصرار شدیدش به منظم بودن سپاه،تصویری بی نهایت متفاوت از یک فرمانده فیلم دفاع مقدسی ساخته است.کسی که بیشتر شبیه فرمانده پادگان فیلم غلاف تمام فلزی استنلی کوبریک است!
  از طرف دیگر برخورد ظریف و شریف متوسلیان با مردم هم به شدت ملموس و دوست داشتنی تصویر شده است.بخصوص هنگام افشاگری اش از مسائل مالی سپاه در ملاعام در مصلی نماز جمعه.این گونه است که صحنه خداحافظی اش از مردم شهر هم سانتی مانتال نیست و باورپذیر و اثرگذار است.
اوج این دو قطبی جدیت ناشی از تعهد و رافت ناشی از قلب پاک متوسلیان را در سکانس درخشان بیمارستان و عیادت از جوانک مجروح و سکانس بعدش می بینیم و برخورد متوسلیان با یار و معاونش که او را مسئول بیمارستان کرده است.
گرچه بی صدایی و گزارش طور بودن ساختار فیلم در قسمت هایی که صدای اوریجینال در کار نبوده فیلم را کمی بی روح کرده و تاثیر تصاویر غنی و استادانه فیلم،و به خصوص ارزش بازی ستودنی و زحمات زیاد بازیگر نقش اصلی یعنی هادی حجازی فر،را کاسته است،در مجموع و با صرف تکنیک متفاوت و کار گروهی حرفه ای،نگاه شریف مهدویان به جنگ و تلاشش برای ترسیم چهره ای ملموس و در عین حال اسطوره وار از یک فرمانده جنگی،منتج به یک فیلم دفاع مقدسی خوش ساخت،متفاوت و دوست داشتنی شده اشت.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است