ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم پل جاسوس ها, Bridge of Spies, یک جاسوس شریف!

امین رضایی
۴ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

اسپیلبرگ در پل جاسوس­ ها سعی در تاکید بر اولویت بالای انسانیت نسبت به هر چیز دیگری از جمله خاک دارد و در این مسیر از قهرمان­ سازی متعصبانه دوری جسته و کاملا موفق بوده است.

 

اگر کسی از شما بخواهد اولین فیلمسازی که به ذهنتان خطور می­ کند را نام ببرید، استیون اسپیلبرگ یکی از گزینه­ های محتمل خواهد بود. فردی که شاید بتوان دهه نود میلادی را با معرفی فیلم­ هایی نظیر پارک ژوراسیک (1993)، فهرست شیندلر (1993) و نجات سرباز رایان (1998) درخشان­ ترین دوران فیلمسازیش قلمداد کرد. دهه ای که اسپیلبرگ به یکی از كارگردانان الهام‌ بخش تاريخ سينما و یکی از فیلمسازان ماندگار در ذهن مخاطبان بدل شد.

پل جاسوس­ ها (2015) آخرین ساخته اسپیلبرگ بر اساس داستانی واقعی از مبادله دو جاسوس بین ایالات متحده امریکا و اتحادیه جماهیر شوروی سابق در اواسط دوره موسوم به جنگ سرد است. فیلم با سکانسی دوربین روی دست در متروی بروکلین از مردهای کرواتی کلاه به سر و پالتو پوشی که دنبال دستگیری جاسوس شوروی، رودولف آبل (مارک رایلنس) هستند، شروع می­ شود. آبل نقاش است، کم حرف می­ زند اما خوب سخن می­ گوید و آدم شریفی است: یک جاسوس هنرمند شریف که در زندان فقط وسایل نقاشی و پاکتی سیگار می­خواهد و اعتقاد دارد نگرانی مشکلی را حل نمی­ کند. در آخر فیلم نیز به مناسبت قدردانی از وکیلش، پرتره­ ای به اون تقدیم می­ کند. پس از دستگیری آبل، جیم داناوان (تام هنکس) به عنوان وکیل مدافع وی گماشته می­ شود. جیم بسیار وظیفه شناس است؛ زود با آبل اخت می­ گیرد و بدون قضاوت در مورد اتهام جاسوسی به وظیفه­ اش که دفاع از حقوق موکلش است می­ پردازد. داناوان نیز یک وکیل شریف و قانونمند است و تلاش­ هایش برای انجام صحیح وظیفه­ وکالت، اعتراض همه از مردم عادی گرفته تا قاضی پرونده و حتی خانواده­ اش را بر می­ انگیزاند. اما داناوان اعتقاد دارد هر متهمی مستحق دفاع از خود است و بدون توجه به نظر اطرافیان به کاری که انجام می­ دهد ایمان دارد. در اواخر فیلم داناوان این عدم اهمیت حرف مردم را در دیالوگی با فرانسیس گری پاور (آستین استاول)، جاسوس امریکایی معامله شده با آبل، به زبان می­ آورد: «مهم نیست مردم چی میگن. تو خودت میدونی چی کار کردی...» پارادوکس شرافت موجود در شخصیت رودولف و جیم، یادآور کاراکترهای ری (کالین فارل) و کن (برندن گلیسن) قاتلین شریف فیلم در بروژ (2008) است. در واقع اسپیلبرگ در پل جاسوس­ ها سعی در تاکید بر اولویت بالای انسانیت نسبت به هر چیز دیگری از جمله خاک دارد و در این مسیر از قهرمان­ سازی متعصبانه دوری جسته و کاملا موفق بوده است. به عقیده وی، انسانیت همراه با قانون -که خود برخواسته از اخلاق انسانی است- ترکیبی خدشه­ ناپذیر به وجود می­ آورد: یک انسان استوار.

 طراحی صحنه و لباس، شرایط فرهنگی و اجتماعی اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 میلادی در امریکا و آلمان شرقی و غربی را به خوبی به تصویر می کشد. سکانس سقوط هواپیمای جاسوسی امریکا بسیار جذاب است و جلوه­ های ویژه فوق­ العاده­ ای بر روی آن پیاده شده است. سکانس­ های دویدن جوانان آلمانی برای عبور از دیوار برلین و به رگبار بسته شدن آن­ها و دویدن آزادانه کودکان امریکایی در محیطی آرام که داناوان هر دو را از پنجره قطار می­ بیند، قابل تامل است. تام هنکس که بعد از نجات سرباز رایان (1998)، اگه میتونی منو بگیر (2002) و ترمینال (2004) چهارمین همکاریش در قالب بازیگر را با اسپیلبرگ تجربه می­ کند، بازی کاملا معمولی ارائه داده و در قامت کارهای قبلیش ظاهر نشده است و حالت­ های چهره­ اش در برخی موارد توی ذوق می­ زند. در مقابل مارک رایلنس سنجیده و منطقی بازی می­ کند.

پل جاسوس­ ها در مجموع ساختارمند است و فرم قابل قبولی دارد. توقعی که از اسپیلبرگ دور از انتظار نیست و می­ تواند الگوی فیلمسازان جوان ما باشد. این فیلم بدون شک به عنوان فیلم ماندگار دیگری در سابقه این کارگردان برجسته سینما ثبت خواهد شد.

 

 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است