ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم نبراسکا, Nebraska, از سقوط تا هبوط

علیرضا پورصباغ
۶ سال پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه وطن امروز

پين در آثارش نگاه خاصي به انسان در مقاطع حسرت بار زندگي و مفهوم زوال در مقاطع جواني، ميانسالي و کهنسالي دارد. در فيلم «نبراسکا» تاکيد کارگردان معطوف به ساليان بي هدف و از دست رفته است.

«نبراسکا» ششمين ساخته «الکساندر پين» قبل از نمايش سراسري در سينماهاي جهان، در جشنواره هاي مختلف جهاني نظير کن، تورنتو، نيويورک و انستيتو فيلم آمريکا (AFI) به نمايش درآمد و با ستايش سينماگران و منتقدان جهاني مواجه شد. پين در آثارش نگاه خاصي به انسان در مقاطع حسرت بار زندگي و مفهوم زوال در مقاطع جواني، ميانسالي و کهنسالي دارد. در فيلم «نبراسکا» تاکيد کارگردان معطوف به ساليان بي هدف و از دست رفته است. آنچه که به عنوان مفهوم زوال در کهنسالي در سطور پيشين از آن ياد شد، در آثار فيلمسازان سرشناس جهاني به صورت دستمايه اي مشترک در فيلم هاي بسياري مورد تاويل و تفسير قرار گرفته است. سال گذشته، فيلم برنده اسکار خارجي، عشق (ميشائيل هانکه) به تاويل زوال در دوران کهنسالي مي پرداخت و تقريباً با دستمايه قرار دادن پرسوناژهاي کهنسال در جست وجوي بررسي ابعاد زوال کهنسالي بود. در فيلم عشق، کورسوي اميدي در نسبت با مفهوم زوال پيوست با کهنسالي نمي توان جست و سوي ديگر اين زوال رخوت آميز توام با کهنسالي منتهي به مرگ و نيستي شد. در نمونه ديگري مثل فيلم «النا» (آندري زوياگينتسف) برتري جويي فردي، تيغ بر کانون زوال کهنسالي کشيد. البته نقطه نظر ارزيابي زوال در فيلم نبراسکا، صورت نمايش فردي به مثابه فيلم «عشق» و «النا» ندارد، بلکه چشم انداز خاصي که از آمريکا در ايالات هاي غرب ميانه (نبراسکا) ترسيم مي شود بر مفهوم زوال فردي و اجتماعي - اقتصادي (جمعي) توامان تاکيد دارد. فيلم «نبراسکا» فارغ از گردش سکانش براي نمايش زوال فردي و جمعي در کهنسالي به مثابه آثار پيشين پين، نخستين اثر اين کارگردان است که سناريوي آن را خودش ننوشته. «نبراسکا» طليعه اي فرمي و محتوايي همچون ساير آثار پين دارد اما نخستين فيلم اين کارگردان است که سناريويش را «باب نلسن» نوشته است. نلسن را به عنوان نويسنده سريال کمدي «The Magic Hour» مي شناسيم و «نبراسکا» نخستين فيلمنامه بلند سينمايي اين نويسنده - بازيگر است که از جنس سابق آثار «پين» به شمار مي رود و حس زندگي رو به زوال زندگي را ارزيابي مي کند. يکي از ويژگي هاي فيلمنامه «نلسن» اين است که کاراکترهايش آنقدر واقعي به نظر مي رسند که مخاطب گاهي فراموش مي کند در جهان روياگونه «دن کيشوت وار» قرن بيست ويکمي غرق مي شود که پين آن را براي مخاطب تصوير کرده است. پين در آخرين ساخته اش براي بررسي پديدارشناسي زوال جمعي و فردي به منظرگاه هاي آشناي زادگاهش در غرب ميانه رفته است و قصه حسرتبار پيرمرد سالخورده اي (بروس درن) را روايت مي کند که به توهمي «دن کيشوتي» مبتلاست. «وودي گرانت» (در نقش پدر پير)، «دن کيشوت» فيلم «نبراسکا» به اين توهم دچار است که يک ميليون دلار در موسسه بخت آزمايي بازاريابي آبونمان مجلات برنده شده است و تلاش مي کند در سفري فردي به اين موسسه برود و مبلغ را دريافت کند اما خانواده اش اين موضوع را توهم پيش پاافتاده اي مي دانند و هر بار و به هر دليل از سفر او جلوگيري مي کنند. در نهايت پسرش «ديويد گرانت» (ويل فورته) حاضر مي شود پدر را همراهي کند و او را به کانون مجعول آرزوهايش برساند. نيمه نخست روايت فيلم درباره داستان سفر اين پدر و پسر است، پدري که زوالش مستتر در الکل زدگي و پاک باختگي متجلي است و در سفري جاده اي، آرزوهاي برآورده نشده اش با گردش چرخ هاي درام متجلي مي شود و زوال اجتماعي جامعه بحران زده اي از دريچه شهرک هاي از رونق افتاده و آدم هاي عاطل و بيکار مرور مي شود... پدر ديويد با جهل دن کيشوت وارش حاضر نيست که قبول کند جايزه يک ميليون دلاري، ترفند کهنه تبليغاتي براي فروش مجلات است. باده گساري، حافظه وودي را ضايع کرده است و به تنهايي نمي تواند عازم اين سفر شود. ديويد (پسرش) براي نشان دادن واقعيت به وودي (پدر) و براي گذراندن چند روزي در کنار وي، عازم اين سفر مي شود و قبول مي کند پدرش را از «بيلينگ ميزوراب» به «لينکلن نبراسکا» مرکز موسسه «پاپليش اسکرين هاوس» برساند. پدر و پسر در مسير حرکت به «نبراسکا» به محل زادگاه و محل زندگي سابقشان سر مي زنند و اين مجالي است براي ديدار با دوستان و آشنايان قديم و سربرآوردن عشق ها و کدورت هاي گذشته. شايعه ميليونر شدن پيرمرد دائم الخمري که هيچ کس او را جدي نگرفته است در ميان مردم پخش مي شود و با پخش شايعه ، وودي چهره اي متفاوت در زادگاهش پيدا مي کند. اغلب خوشامدگويي ها به وودي، بي دريغ و بي انتظار نيست و خيلي زود به خشم و نزاع کشيده مي شود. در «هاوثورن»، زادگاه ديويد و پدرش، حس و حال «ملالت آمريکايي» به صورت عميقي نمايش داده مي شود. در فيلم به وضوح مي بينيم پير و جوان در راه بازنده شدن قرار گرفته اند و آن طور که در فيلم مطرح مي شود پس از جنگ کره، نسلي که دهه هفتم زندگي اش را مي گذراند، دوران کسادي عظيم اجتماعي توام با افسردگي نسلي را پشت سر مي گذارد. بدنه اجتماعي آمريکا در ادوار مختلف با افسردگي هاي عميق اجتماعي ادواري (The Great Depression) مواجه بوده است که نمونه حاد آن در دهه 30 ميلادي اتفاق افتاد. در فيلم «نبراسکا» افسردگي عميق اجتماعي که نمايش داده مي شود بي شباهت به بيماري اجتماعي و فراگير دهه 1930 نيست. «نبراسکا» فيلم سهل و ممتنعي است و نمايش تصوير زندگي هاي باطل مردم غرب ميانه ايالات متحده، دوران رکود اقتصادي و افسردگي مبتلابه دهه 30 را يادآوري مي کند. از دريچه اجتماعي خاصي که نبراسکا در سطور پيشين تفسير شد، مي توان آن را فيلم تحقيرآميز و پرحسرت اما شاعرانه از حيث فرم سينمايي برشمرد. دوربين پين و تصاوير سياه و سفيد فيلم با تمسخر و ترحم به کاراکترهايش مي نگرد. حدفاصل عشق فردي و نفرت اجتماعي در اين فيلم با تشريح چارچوب هاي زندگي قديم و جديد، ديويد و اطرافيانش را با چالش هاي غيرمنتظره اي مواجه مي کند. شايد به نظر برسد که قهرمان فيلم پيرمرد آرزومندي است که روياي ميليون دلاري دارد اما واقعيت اين است که او و افرادي نظير او که به وفور در مقابل دوربين قرار مي گيرند (کهنسالاني افسرده که عمر خود را بيهوده تلف مي کنند) به متانت غم باري دچارند، شايد هم در رقم زدن تراژدي غم بار اجتماعي مقصر قلمداد مي شوند. پيرمرد (وودي) غم زده است اما تلالو اين غم زدگي به زوال زندگي خانوادگي او منجر شده است و خانواده اش را عمري نااميد کرده است. زماني که ديويد در پايان فيلم آرزوي پيرمرد را محقق مي کند، در حقيقت پسرک بي اعتنايي هاي پدر را با برآورده کردن آرزويش پاسخ مي دهد تا پايان تلخ فيلم نبراسکا دلگير به نظر نرسد. اما تحليل هاي سينمايي ايجاب مي کند «نبراسکا» را با فيلم هاي جاده اي قياس کنيم. قهرمان هايي که در قالب يک سفر، اميد و آرزوهايشان از دست مي رود يا سعي مي کنند طليعه اي از اميد در آنان دميده شود. از اين حيث «نبراسکا» را مي توان به عنوان فيلمي جاده اي از حيث مضمون و تاکيد بر جنبه حضور کاراکترهاي مختلف، با فيلم خورشيد خانم کوچولو - اثري مشترک از جاناتان ديتن و والري فريس بر اساس نمايشنامه اي از مايکل آرندت - قياس کرد. در فيلم «خورشيد خانم کوچولو» خانواده «هوور» و در فيلم «نبراسکا» خانواده «گرانت» در سفر جاده اي به محبت، عشق و درک مي رسند اما پدر و پسر فيلم «نبراسکا» با آدم هاي بي شماري در اين سفر عجيب و غريب عادي برمي خورند و برايشان پايان خوشي وجود ندارد. ديويد همراه پدرش در جست وجوي عشق پدري با حقايق تلخي درباره وي مواجه مي شود، پدر عبوس و بي عاطفه اي که ابايي ندارد به پسرش بگويد در هيچ مقطعي از زندگي نه عشق داشته نه خوشي و لذتي. داستان فيلم سرخوردگي پدر از نبردن يک ميليون دلار نيست، بلکه روايت سرخوردگي پسر است که در پيوند محبت آميز با پدرش پيروز مي شود، هرچند درک مي کند که فرزندان مي توانند پدرشان را به عنوان آنچه هستند دوست داشته باشند نه به خاطر آنچه انتظار دارند. پيامي معکوس با فيلم نوادگان (الکساندر پين) که در آن فيلم در پايان بندي، مت کينگ (جورج کلوني) به اين نتيجه مي رسد که پدران بايد فرزندان را به عنوان آنچه هستند، بپذيرند و دوست داشته باشند. آغاز اين سفر با توهم جايزه اي که وجود ندارد شروع مي شود و با فريب خويشتن دنبال مي شود. در پايان ديويد زماني که متوجه مي شود، نمي تواند از اين بن بست (زوال فردي در نسبت با جامعه و خانواده) رهايي يابد، نيمچه آرزوي پدرش را برآورده مي کند. تماشاچي در تمام فيلم درک مي کند که با کاراکترهاي بازنده اي مواجه است اما تلخي زوال با حس شاعرانه اي در تصاوير، مخاطب را وادار مي کند توهم «دن کيشوتي» پدر غيرعقلايي و ترش رو را دوست داشته باشد. اما از دريچه کارگردان که فيلم را ارزيابي کنيم تحقير و تمسخر به وضوح در فيلم ديده مي شود. اين موضوع که الکساندر پين قهرمان هايش را در فيلم هاي گذشته اش همچون «همشهري روث»، «درباره اشميت»، «انتخاب» و «راه هاي جانبي» به تمسخر مي گيرد يا فيلم هايش سياه نمايي صرف است، انتقاد واردي به تمام آثار پين است. مخاطبان درک مي کنند که گاهي در فيلم هاي پين اصلاً قلبي وجود ندارد، پرسوناژهايش جملگي فرومايه و بدجنس هستند چنان که در «نبراسکا» کارگردان آنها را حقيرتر از آن دانسته که به فيلمش رنگي بيفزايد. پين در آثارش نگاهي از بالابه جايگاه انسان دارد و در تفسير زندگي، جنبه پوشالي و ترحم برانگيز را عمدتاً متجلي مي کند و البته اين شيوه نگرش، فرمولي است براي پين که در همه آثارش نمود پيدا مي کند. براي رسيدن به چنين شيوه اي، پين تعمداً به حومه هاي دلگير شهرهاي غرب ميانه و نبراسکا رفته است و با تصاوير سياه و سفيد، شهرهاي نيمه خالي و ميخانه هاي متلاشي را نشان مي دهد که سالمندان بي آينده تنها تفريحشان چرت زدن جلوي تلويزيون است. با چنين نگرش ضد جغرافيايي و تحقير کاراکترها به اين نتيجه مي رسيم اين غرب ميانه است که کشاورزان را بي کشت و کار کرده است و غرب ميانه است که منجر به تعطيلي صنايع شده است، در نتيجه غرب ميانه در فيلم «نبراسکا» تهي از شور زندگي شده است. با اين اوصاف شخصيت وودي گرانت (بروس درن) به سادگي در ميان اين تلالو جغرافيايي فيلم توجيه پذير است و نگرش ساده انگارانه و سهل انگارانه (cool) وودي (پدر) توجيه اخلاقي پيدا نمي کند.در بررسي ساختار فيلم، بازي «بروس درن» در نقش پدر (وودي گرانت) را مي توان نقطه قوت فيلم ارزيابي کرد. حضور در اين فيلم، پيروزي بزرگي براي اين بازيگر است که علاوه بر سابقه طولاني در کارش گويا در آثار مستقلي همچون «دويدن در سکوت»، «گتسبي بزرگ» و «توطئه خانوادگي» ديده نشده است. بازي در اين فيلم به رغم سپري کردن 77 سالگي، فوق العاده ستايش برانگيز است با اينکه ظاهرش پير به نظر مي رسد و موهاي سفيد و نا آراسته اش مويد چنين دوراني است اما بازي جواني را از او شاهد هستيم. اين نقش چندوجهي فرصتي بود براي «بروس درن» که در سن خودش نقشي بازي کند تا اين کاراکتر خاکستري و البته منفور، دوست داشتني جلوه کند.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است