0
کیارش خوشباش
۳ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه آفتاب یزد

نقد فیلم ممیرو, IMMORTAL, رنج نامیرائی

امتیاز منتقد به فیلم :

«ممیرو» را می توان در زمره معدود فیلمهای سینمای ناتورال ایران قرار داد. فیلمی که دست به خلق صحنه هایی بدیع از طبیعت دورافتاده ای از کشور زده است و از این حیث می تواند جایگاهی خاص برای خودش در سینمای ایران داشته باشد. مخاطب را تحت تاثیر طبیعت بکری قرار می دهد که جداشدن از آن سخت است و بدین طریق تناسبی با محتوای خود نیز ایجاد می کند. نه تنها در فرم بصری خود که در روایت و خلق محتوا نیز تلاش بر طبیعت گرایی می کند تا انسان را موجودی ضعیف در مقابل...

طبیعت گرایی «ممیرو» که بزرگترین ادعای فرمی آن است، در محتوا از خط خود خارج شده و به جریانهای فراطبیعی مانند «تقدیرگرایی» گره می خورد. در متن فیلم و در پایانبندی نیز خط دیگری با ارائه گفتمان های حاکم بر جامعه سنتی بر فیلم حاکم می شود. بنابراین می توان گفت مضمون فیلم مابین حاکمیت «طبیعت»، «تقدیر» یا «جامعه» سردرگم است. از دیدگاهی دیگر می توان محتوای فیلم را اسارت انسان در میان این سه امر عنوان کرد. اما فیلم در بیان تاثیر هرکدام بردیگری کوتاهی کرده است. ضمن آنکه نمایش قدرت تقدیر به عنوان عنصری فراطبیعی موجب شده که  نقش فراطبیعت از طبیعت و جامعه به وضوح پررنگ تر باشد. از طرفی ممکن است تقدیر به عنوان عنصری در مجموعه ای کلی تر جایگاه داشته باشد. همانطور که جامعه به عنوان امری متافیزیکی در مجموعه کل (فیزیک و متافیزیک) جایگاه دارد.

در نخستین صحنه از فیلم، ایاز موتورسیکلت خود را طوری را قرار می دهد که روغن در لانه مورچگان بریزد. انسانی که به واسطه تسلط به یک ابزار مصنوعی (ماشین) خود را برتر و قوی تر از طبیعت یافته است. حال آنکه ابزار ازکار افتاده وخراب است و این خود انسان است که با نیروی خویش در حال حمل موتورسیکلت است. در همین صحنه کوتاه، مساله اصلی فیلم مطرح می شود و نظم مدرن به مثابه درهم ریختگی و بی نظمی حاکم بر طبیعت به چالش کشیده می شود. موتورسیکلتی که باید انسان را حمل کند توسط انسان حمل می شود و انسانی که باید برای طبیعت (حاکم مطلق) احترام قائل باشد در حال تخریب آن است. اما چالش این صجنه در آسیب رسانی به طبیعت نیست، بلکه چالش در نمایی از این صحنه است که ایاز نشسته و باران روغن را در لانه مورچگان تماشا می کند. غرور و خودبرتربینی انسان نسبت به طبیعت. قرارگرفتن انسان در جایگاه خدایی که با ابزارش (ماشین) عذابی را بر طبیعت نازل کرده است.

همان واسطه ای که به ایاز قدرت تسلط بر طبیعت را داد، این بار در قالب یک مینی بوس بر خود او و همه ذهن و زندگی اش مسلط می شود. مجددا ازکارافتادگی و خطای ابزار مصنوعی نشان می دهد که در گفتمان فیلم هیچ اعتماد و اعتباری به فناوری و دستاوردهای مدرنسیم، علی الخصوص ماشین، نیست. در نخستین صحنه ای که ایاز را در حال خودکشی در یک مزرعه گندم می یابیم مجددا این اسلحه (ماشین) مصنوعی است که ازکار افتاده است. در اینجا نامیرایی ایاز برای نخستین بار عنوان می شود اما هنوز مخاطب به سیر نامیرایی او پی نبرده است. در همین صحنه و نیز در دیگر صحنه هایی که ایاز حضور دارد، همواره سگی به نمایندگی از وافاداری طبیعت به انسان حاضر است، هرچند انسان به این طبیعت بی اعتناست.

تحقیر ساحت انسان در عفونت پای ایاز به تصویر کشیده می شود. «تف بر انسان» جمله ای است که پزشک در حین درمان پای ایاز به وضوح به کار می برد. انسانی که در صحنه ابتدایی نسبت به طبیعت احساس قدرت می کرد اکنون ضعیف و درمانده است. به سختی خودش را حرکت می دهد و حتی اختیار مرگ خویش را نیز ندارد. او مجددا اقدام به خودکشی می کند اما این بار طبیعت است که با او سرسازگاری ندارد. نامیرایی ایاز در اینجا بیشتر آشکار می شود. طبیعت به عنوان نیرویی فراتر از اختیار انسان عمل کرده و اجازه خودکشی را از ایاز گرفته، زنده ماندن و زجر کشیدن را برای او مقدر می کند.

در اینجا فیلم خط سیر ناتورال خود را گم می کند و به وادی تقدیرگرایی پای می گذارد. اگر اسب از ایاز فرمان نمی برد چرا او خودش را با چاقویی که زمین را می کند نمی کشد؟ آیا قدرت طبیعت در این است که اختیار را از انسان سلب می کند و تقدیر او را بدست دارد؟ عدم واکنش طبیعت می تواند تصادفی باشد، اما واکنش طبیعت دیگر نمی تواند تصادفی باشد. در صحنه ای که مورچه ها از صورت ایاز بالا می روند طبیعت به وضوح درحال واکنش است.

در این صحنه، طبیعت علاوه بر قدرت نمایی در حال انتقام جویی نیز هست. اینجا دیگر فیلم تکلیف گفتمان خودش را روشن می کند و به طور کامل از اشاره به طبیعت ناآگاه خارج شده و نیرویی آگاه را به عنوان طبیعت به تصویر می کشد. نیرویی که متناسب با عمل ایاز واکنش نشان داده است. به عبارت دیگر حاکم مطلق در دنیای فیلم، دارای یک نوع آگاهی است (خروج از طبیعت گرایی ماتریالیستی) که این آگاهی نشانه وجود نیرویی فراطبیعی در فیلم است و مشخصا می توان آنرا «خدا» نامید.

 

در تلاش های دیگر برای خودکشی، علاوه بر طبیعت، جامعه نیز با ایاز به مخالفت برمی خیزد. ابراهیم سرپرستی از ایاز را بر عهده می گیرد و بدون آنکه توجهی به خواست او داشته باشد، متناسب با آنچه از جامعه آموخته است خودکشی را برایش ممنوع می کند. ابراهیم مجری اوامر جامعه است. او پدر را تا آنجا که باید عذاب بکشد زنده نگاه می دارد، چرا که خودکشی گفتمانی است که از سوی جامعه ممنوع اعلام شده است.

از نظر جامعه ایاز باید زنده بماند و مطابق گفتمان صحیح جامعه، گذشته اش را فراموش کند، وگرنه جامعه گذشته اش را جلوی چشمانش به آتش می کشد. تمایل به خودکشی و رفتارهای ناهنجار ایاز افسرده، توسط جامعه جن زدگی قلمداد می شود. انسان بیمار و افسرده بازیچه دست جامعه خرافی گشته و در مقابل جامعه نیز اختیاری از خویش ندارد و به مانند عروسک خیمه شب بازی در دستان جامعه به هر سوی غلت می خورد اما نمی میرد. نامیرایی ایاز در اینجا دیگر برای مخاطب عذاب آور می شود. همانطور که خود ایاز از نامیرایی خود در عذاب است.

جامعه آنقدر ایاز را زنده نگاه می دارد تا به همان سبکی که خودش تعیین کرده بمیرد، نه آن سبکی ایاز بخواهد. در تمام مدتی که ایاز زجر می کشد جامعه غایب است و تنها ابراهیم، مجری اوامر جامعه، او را زنده نگاه می دارد تا به سبک مقرر شده بمیرد. تنها در بستر مرگ، نقش جامعه عیان می شود. همه سر می رسند تا بالاخره کیفیت رخداد آنچه را که بر ایاز مقرر کرده اند ببینند.

از ویژگی های بسیار منحصربفرد فیلم، کم دیالوگ بودن و پیشرفت حوادث با تصویر است که این ویژگی ممکن است برای بسیاری از مخاطبین خسته کننده باشد. همچنین دیدن قاب های هنرمندانه و حس قدرت و بزرگی طبیعت تنها روی پرده بزرگ سینما ممکن است. بنابراین تماشای این فیلم در سینما می تواند برای علاقمندان تجربه ای متفاوت باشد.



داستان تنهایی‌ ایاز ، پیرمرد واخورده از زندگی پر مشقت خود را روایت می‌کند که بعد از اتفاقی مهیب در زندگی، با نوه خود روزگار می‌گذراند و خود را مسبب همه اتفاقات می‌داند.