ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم چند متر مکعب عشق, a few cube meters love, مکعب عشق در سینما

محسن باقری
۵ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعسینماکات
امتیاز منتقد به فیلم :

قاب ها و میزانسن، سرجمع ادب و حیا را میفهمد . دوربین از شعور و درک برخوردار است درست مانند یک انسان عاقل و بالغ – دوربین برای عشق دختر و پسر احترام و جایگاه بخصوصی قائل است . احترام از بستن قاب و میزانسن های فیلمساز قابل مشاهده است . به طور مثال: دوربین در آشنایی اولیه و قرار ملاقات عاشق و معشوق در کانتینر، با شعور عمل میکند و به خود اجازه ورود نمیدهد و پشت در به انتظار می ایستد. این دوربین از ادب و احترام به این رابطه برخواسته و خلوت عاشقانه...

“چند متر مکعب عشق” بر روی پرده عریض سینما، با سکوتی یاری دهنده و تاریکی آرام بخش، بدون پارازیتهای  تلفن و مادر دلسوز نگران سفره شام و ونگ ونگ کودک شیرخواره – یا صداهای مرموز اشیا از قبیل فن سرویس بهداشتی و تیک تاک ساعت – و شاید بازتاب مهتابی جامانده بر صفحه ال سی دی و پسر عموی کنجکاو عجول که بعد از هر پلان سوال چه شد را حواله میکند – یا عموی پرمدعا که اصرار بر نظرات آنی دارد و هر سکانس را با خوب و بد به جمع دیکته میکند . برای دیدن و لذت وافر از عشق و سینما باید شرایط اصیل نگاه و تماشا ایجاد شود .  این فیلم در فضای مکعبی سالن و پرده به چند متر مکعب عشق خواهد رسید .

فیلمی که با طرح موضوعاتی حساسیت زا، با بنمایه و دستمایه قرار دادن مضمون های اجتماعی ملتهب که یادآور سوژه های مخملباف و قبادی، با همان نشانه های مرسوم تلخی و گزنده آثارشان –  میتوانست به جلگه فیلمهای مازوخیستی و جشنواره ای بپیوندد . اما با نگاه خیرخواهانه و دلسوزانه سازندگانش، مضمون اجتماعی را از دام اگزوتیک رهانیده و مسئله اجتماعی را در پس زمینه انسانیت و قصه عاشقانه منحصر به فردش، روایت کند . در واقع عشق را وسیله فقر، مهاجرت و زیست فلاکت بار انسانهای قصه برای رسیدن به جوایز و تحسین ها نمی کند . ما این عشق و احترام متقابل فیلمساز به ادای دین و هویت خویش، همینطور پناهندگان افغان را برای سینمای ایران ارزشمند و به فال نیک میگیریم . اما این فیلم بستگی به شرایط تماشای مخاطب و شرایط سالن سینما با پرده عریض- سکوت – تاریکی و هوشیاری مطلق بیننده دارد .در واقع اگزوتیک و عشق  در این فیلم دو روی یک سکه است، یک رو عشق و نقد اجتماعی و یک روی دیگر سیاه نمایی و تحقیر . مخاطب با انتخاب خانه یا سینما – به نوعی سکه در دست اوست – زمین بازی محتوا را دگرگون میکند .

اما بهترین فیلم سال بدون شک فاقد ضعف و لکنت فرمیک نیست . این نقاط تاریک برای هر فیلم اولی انتظار میرود و میتوان ندید گرفت؛ اما نقد نسیه نیست و باید ضعف ها را گوشزد کرد تا پیشرفتی حاصل شود .

قاب ها و میزانسن، سرجمع ادب و حیا را میفهمد . دوربین از شعور و درک برخوردار است درست مانند یک انسان عاقل و بالغ – دوربین برای عشق دختر و پسر احترام و جایگاه بخصوصی قائل است . احترام از بستن قاب و میزانسن های فیلمساز قابل مشاهده است . به طور مثال: دوربین در آشنایی اولیه و قرار ملاقات عاشق و معشوق در کانتینر، با شعور عمل میکند و به خود اجازه ورود نمیدهد و پشت در به انتظار می ایستد. این دوربین از ادب و احترام به این رابطه برخواسته و خلوت عاشقانه را با گیشه و کلیشه معاوضه نمیکند . حتی وقتی ناگزیر برای روایت قصه و ثبت در تاریخ بصری به خلوت این زوج چشم سوم (دوربین) را اضافه میکند، به درستی فاصله را حفظ میکند و اندازه را میشناسد . به طور مثال : خجالت دختر را با قاب مدیوم پر میکند و تمنای پسر را با نمای کلوزآپ می بندد . آنقدر در سکانس های ناز خریدن های معشوق توسط عاشق فهمیده و باشعور است که عناصر شهوت و هوس به کلی ناپدید میشود . این عشق زیبا و هنرمندانه؛ دستمزد فرم فیلم است، اما فرم به معنای واقعی آن و نه تعابیری همچون تکنیک و ابزار .

فرم به معنی زیست فیلمساز و شناخت از فضا و شخصیت – که در مرحله بعدی با بهره گیری از ابزار و تکنیک به ابژه تبدیل میشود . سوژه های نزدیک و شناخت از فضا با شناخت از تکنیک های سینمایی، ادب و حیا ذکر شده را در دوربین پدید آورده و فرم را هویت می بخشد . دانش از سینما یکطرف و زیست فیلمساز طرف دیگر – که دانش سینمایی به تنهایی نمیتواند اثری هنری خلق کند . همینطور زیست فیلمساز به تنهایی فرمی را پدید نمی آورد . زیست و دانش زیبایی شناسی هنری را دل موضوعی تلخ پدید خواهد آورد .

دکوپاژ (دانش سینمایی) با درک و فهم منطق زندگی (اولین قدم فرم)، با زیست موضوع و ارتباط ما به ازای بیرونی خالق شخصیت های قصه (مرحله دوم فرم) تئوری خلاصه و ساده شده ی فرم است . سکانس های عاشقانه فیلم را می توان تنها نکته مثبت و موفق فیلم دانست . شوخی های اندازه، کانتینر تشخص یافته، لحظات التماس و خجالت با خنده و گریه های عاشقانه از طریق بسط و اندزه گیری قاب به مختصات بصری و روایی متناسب با فضا و قصه بهترین فیلم عاشقانه ایران را از نگاه نگارنده پدید آورده است . با جریان آب شنا نمیکند و شلختگی را به اسم سینمای مدرن حقتنه نمیکند و این خود جای تقدیر دارد .  به اسم فرار از کلیشه و متفاوت نمایی قاعده و تئوری مدیوم را تغییر نمیدهد بلکه مبنا را بر این میگذارد که عشق را با عاشق و معشوق مشخص و خاص و نه بی هویت و عام تصویری سازد . هنر مدرن بی هنری نیست . تشخص در سینما مدرن و کلاسیک نمیشناسد .

اما هر چه در خلق عشق موفق است؛ در خرده پیرنگ ها و فضاسازی قصه و موضوعاتی مانند مهاجرت و بدرفتاری با افغان ها از جمله شخصیت (پدر) ناموفق است . به نظر می آید که فیلمساز “جمشید محمودی” عشق را تجربه کرده و میشناسد، اما زیست آن فضا را نه – و این عدم شناخت از آن طبقه از مهاجرین عامل اخلال است . البته این خلل کل ارگانیزم و پیکره فیلم را در برنداشته و گرنه با فیلمی بی هویت و توهین آمیز مانند سفر به قندهار طرف بودیم تا عشق و مکعب … .

سکانس نماز برای معرفی پدر با نور و فضای تیره و فولو-فوکوس ها؛ در پردازش شخصیت دختر که اقتدا و پیشوایی دختر به پدرش موفق است اما متاسفانه در ان فضای کوچک، و تغییر نمای عقب و جلو، و نور کم و رنگ مایل به تیره ناخودآگاه شخصیت پدر را تاریک و ترسناک معرفی می کند . در واقع شخصیت پردازی پدر نزد فیلمساز بیش از یک مانع و ولی معرفی میشود . انتظار بیننده برای دیدن لحظاتی مهربانی و لطافت از رابطه پدر و دختر بی نتیجه میماند و در طول فیلم تنها پدر را عصبی، خسته، ساکت، پرخاش گر و غمی که در سیگارش نهفته است میبیند- گاهی هم بی احساس و بی خیال که شخصیت پدر را ملموس و باورپذیر نمیکند . پدر هیچگونه اکت پدرانه مانند مهربانی، احساس خوشی و زندگی را در رابطه با دختر خود نشان نمیدهد و اغراق در خستگی و سیگارهای مداوم و خشم هم وضعیت را بدتر ساحته است .

اسلومیشن ها به غیر از سکانس عروسی و نگاه های کند عاشق و معشوق؛ راوی ندارند / کندی در عشق یا از نگاه معشوق یا از چشم عاشق معنای خود را منطق و راوی را مشخص میکند . اما اسلومیشن هایی که از جانب عشق روایت نمی شود اساسا دکوراتیو و تزئینی جلوه میکنند . این ضعف متاسفانه اهداف فیلمساز را زیر سوال میبرد .

در آغاز با غریبی مخاطب از اتمسفر فیلم، شخصیت و تیتراژ – با استفاده از تدوین غیر خطی و جلوگیری از طولانی شدن پلان ها، پانزده دقیقه آغازین را جان و ریتم تازه بخشید . در حال حاضر مخاطب با کاراکترها و فضا بسیار دیر و طولانی آشنا شده و به همین سبب شاید دلسردی از این آغاز و فضاسازی حاکم شود . هم در تدوین و هم در فیلمنامه برای “اپنینگ” تدبیر خاصی در نظر گرفته نشد که حتی با اضافه کردن دیالوگ، حذف پلان های اضافه مانند از دیوار بالا رفتن دختر که در طول فیلم بارها تکرار می شود و با استفاده از ترکیب عناصر دراماتیک در لحظات آغازین و یا روایت غیر خطی در فیلمنامه و تدوین تماشاگر را مجبور به همراهی خود خواهد کرد .

ضعف اساسی و نابخشودنی در پایان فیلم نمایان میشود . پایان اساسا منطق درام تخیلی و فانتزی میکند . گویی فیلمساز پایانش را دوست ندارد و سعی میکند با پایانش را از واقعیت تهی کرده و تخیل را به زور بر منطق درام وارد کند . اینکه پایان صرفا به مذاق خوش نیامده فیلمساز ادامه یابد در واقع حقیر جلوه شمردن عشق کانتینری این زوج است . پایان اساسا روایت فیلمساز است که دوست ندارد فیلمش تمام شود .

همدلی و تیم جوان تولید، بارزترین رکن موفقیت “چند مترمکعب عشق” بود . این جوانی، کوشش و همدلی را با خود داشت و این سعی و تلاش ها، امید را دلها زنده کرد . دیگر میتوان باور داشت که نسلی با استعداد در راه است که دوران تازه را نوید میدهد . اما تاریخ نشان داده که فیلمساز بااستعداد و جوان در تحسین و تمجید های اولین فیلمشان غرق شدند . آنچه که جمشید محمودی و نوید محمودی، دو برادر بااستعداد و باهوش و از همه مهمتر دغدغه مند – باید بدانند – این است که – جایزه و تحسین ها را به فراموشی بسپارند و بر نقدها و انتقادها تکیه کنند و آنها را به حافظه بلند مدت خود بسپارند

هنر با دلمشغولی هنرمند، مسائل و دغدغه فیلمساز و با زیست مماس با درد و رنج یا حتی شادی مردم به فعل میرسد . افغان و ایران سربلند “چند متر مکعب عشق” پتانسیل آن را داشت که سرشکستی که این دو نژاد را به همراه داشته باشد . کاملا بر لب مرز تحقیر و احترام گام میزند که خوشبختانه از مخمل جایزه های حنایی شکل و سفر قندهار شدن فرار میکند و برای ایران و افغانستان پیشزفتی حاصل خواهد شد نه برای ویترین و کف و سوت وهورای یک مشت جشنواره دوست و روشنفکرنما … در مصاحبه می گوید : ” سینما یک نوع حرف زدن است، یک وسیله ارتباطی. شما وقتی می‌خواهید با یک نفر صحبت کنید معمولا از دغدغه‌ها و علایقتان صحبت می‌کنید” . این جمله به شرط اعتقاد واقعی فیلمساز در عمل جای نگرانی باقی نمیگذارد . شکر خدا او سینما را میشناسد

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است