ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم محمد رسول الله(ص), muhammad, شیشه عمر یک سیستم بیمار

امین مبینی
۴ سال پیش - ۱۱ دقیقه مطالعه
منبعwww.caffefilm.biz
امتیاز منتقد به فیلم :

همه ما در طول چهار – پنج سالی که اخبار تولید فیلم را می شنیدیم، آرزوی دیدن یک فیلم زیبا را در سر می پروراندیم. فیلمی که پس از تماشایش آن قدر سر ذوق بیاییم که ایستاده برایش دست بزنیم. فیلمی که با به تصویر کشیدن زندگی پیامبرمان – که رحمة للعالمین است - پیام مهربانی و صلح طلبی اسلام را به گوش دورترین ساکنان کره زمین برساند؛ آن ها که شاید به واسطه جنگ طلبی ها و خشونت های مدعیان دروغین، تصویری مخدوش از اسلام و پیروانش به خاطر دارند. فیلمی که...

تاسف برانگیز است؛ همه ما در طول چهار – پنج سالی که اخبار تولید فیلم را می شنیدیم، آرزوی دیدن یک فیلم زیبا را در سر می پروراندیم. فیلمی که پس از تماشایش آن قدر سر ذوق بیاییم که ایستاده برایش دست بزنیم. فیلمی که با به تصویر کشیدن زندگی پیامبرمان – که رحمة للعالمین است -  پیام مهربانی و صلح طلبی اسلام را به گوش دورترین ساکنان کره زمین برساند؛ آن ها که شاید به واسطه جنگ طلبی ها و خشونت های مدعیان دروغین، تصویری مخدوش از اسلام و پیروانش به خاطر دارند. فیلمی که بتوانیم از آن به عنوان الگوی بومی مطلوب برای فیلمسازی مذهبی – تاریخی و محصولات گران قیمت وطنی یاد کنیم. تمام شرایط هم فراهم بود؛ بودجه هنگفت دولتی، کارگردانی که هم فیلم هایش در خارج از ایران تا مرز بردن جایزه اسکار رفته بودند و هم پرورش یافته سیستم فرهنگی جمهوری اسلامی و مورد وثوق بزرگان نظام بود، نویسنده ای که یکی از برجسته ترین فیلمنامه نویسان سینمای ایران است، عوامل فنی که از خوشنام ترین ها و پرسابقه ترین های حوزه خودشان در دنیا بودند و ... . اما متاسفانه نتیجه کار نه تنها پایین تر از حد انتظار، بلکه تاسف بار است. فیلم نه تنها نمی تواند به عنوان یک محصول بین المللی و برای مخاطبان خارجی ذره ای کارکرد محتوایی داشته باشد، بلکه حتی در راضی نگاه داشتن مخاطب داخلی هم ناکام می ماند. کمتر نکته ای را در فیلم می توان به عنوان نقطه قوت برشمرد و فهرست نقاط ضعف بسیار بلند بالا است. برای روشن تر شدن مطلب، فیلم را به عناصر سازنده اش تقسیم می کنیم:

فیلمنامه

مهم ترین و اصلی ترین مشکلات که بیشترین ضربه را به اثر وارد کرده مربوط به این بخش است. اصلا مشخص نیست به چه دلیل بازه زمانی تولد تا سیزده سالگی پیامبر برای روایت در فیلم انتخاب شده است.  دوره ای که به جز به واسطه بخش هایی از قرآن و روایاتی معدود، مستندات فراوانی از آن در دست نداریم و بر مبنای وقایع نمی توان قصه جذاب و پرکششی ساخت. متاسفانه فیلمنامه نویس هم در این زمینه خلاقیت چندانی برای افزودن قصه ها و موقعیت های بیشتر به خرج نداده که موجب شده ماده داستانی و درام موجود در فیلم حتی برای یک اثر نود دقیقه ای هم ناکافی به نظر بیاید، چه رسد به اینکه بخواهد در فیلمی با مدت زمان سه ساعت پخش شود؛ موضوعی که باعث شده شاهد یک فیلم بسیار کند باشیم که پرحوصله ترین تماشاگران را هم در سالن سینما به زانو در بیاورد و تحمل فیلم تا پایان کاری بسیار طاقت فرساست. قصه پیش نمی رود و بالاجبار بارها از صدای راوی استفاده می شود. روایت فیلم نیز بسیار منقطع و تکه تکه است و بخش های مختلف داستان از حمله سپاه ابرهه تا ماجرای دایه پیامبر و یهودیان و ... را به راحتی می توان از هم جدا کرد. گویی هرکدام اپیزودی جداگانه از فیلم باشند. گفته می شد که قرار است یک مینی سریال از این فیلم برای پخش در تلویزیون در بیاید. به نظر می رسد که چنین فیلمنامه ای هم برای همان مینی سریال مناسب تر است! چه که همین حالا هم می توان لحظات پایانی هرکدام از قسمت ها را حدس زد! این دو مسئله در کنار هم باعث می شود تا تماشاگری پس از پایان فیلم نتواند خط اصلی داستان را به یاد آورد و اگر از او بخواهید داستان فیلم را برایتان شرح دهد، در بهترین حالت خواهد گفت: "داستان تولد تا سیزده سالگی پیامبر بود"! همان چیزی که به عنوان خلاصه داستان از سوی عوامل فیلم منتشر شده است.

از سوی دیگر فیلمنامه نویس برای جبران کمبود قصه و البته نشان دادن رحمات و برکات حضرت محمد (ص) اقدام به طراحی حجم فراوانی از معجزه ها برای پیامبر کرده است. گذشته از صحت و سقم تاریخی، بودن این حجم از معجزات شخصیت اصلی را آسمانی و دور از دسترس ساخته و از تاثیرگذاری فیلم کم می کند. همچنین باید گفت که فیلمنامه نویس از ظرفیت های موجود در همین قصه محدود هم استفاده لازم را نمی برد و فیلم به عنوان مثال از کنار اتفاقات مهمی مانند مرگ پدر (که اصلا نشان داده نمی شود) و مرگ مادر و پدربزرگ حضرت و اینکه یک کودک تا هشت سالگی همه عزیزانش را از دست داده، به راحتی گذر می کند. پرداخت های دقیق تر و ظریف تر به موضوعات اینچنینی کیفیت درام را بالاتر می برد و دیگر نیازی به متوسل شدن به معجزات فراوان نبود.

شخصیت پردازی نیز یکی از ضعیف ترین بخش های فیلمنامه "محمد رسول الله" است. اساسا هیچ کدام از کاراکتر ها تبدیل به "شخصیت" نشده اند. همه تیپ هایی کلیشه ای و تکراری اند که پیش از این بارها و بارها مشابه شان را در سریال های تاریخی تلویزیون دیده ایم؛ همگی تخت، بدون عمق و (به جز ساموئل) سیاه و سفید. این که پیامبر نوجوان و آمنه و عبدالمطلب همواره لباس سفید بپوشند و ابولهب و ابوسفیان لباس تیره، تئاترهای یونان باستان را در شخصیت پردازی اغراق آمیز از میدان به در می کند! از اکثر شخصیت ها همان قدری می بینیم که در قرآن و روایات آمده است. به عنوان مثال ابولهب (وحتی زنش) همانی است که در سوره سه خطی "مسد" در قرآن از او یاد شده و چندان چیز بیشتری از او نمی بینیم. ابوطالب هم که بیشترین زمان در فیلم به او اختصاص یافته عملا در همه جا تنها نظاره گر ماجراهاست و اساسا نکته خاصی از ویژگی های شخصیتی او بر ما آشکار نمی شود. ساموئل یهودی (جالب است بدانید که سایر یهودیان در فیلم او را "اشماعیل" خطاب می کنند و اعراب او را "ساموئل" می خوانند!) تنها موردی است که تلاش هایی برای نشان دادن تضادهای درونی و جنبه های مثبت و منفی کاراکترش از سوی فیلمنامه نویس صورت گرفته است. لیکن پرداخت ناقص و نهایتا تحول پایانی کلیشه ای باعث شده تا این کاراکتر هم در قید و بند های تیپیکال گیر کرده و عمیق تر نشود.

"کامبوزیا پرتوی" در مقام فیلمنامه نویس یکی از بهترین های سینمای ایران است و در این شکی نیست. اما آثار موفق او یا متعلق است به سینمای هنری و اجتماعی (من ترانه 15 سال دارم، کافه ترانزیت، دایره) یا متعلق است به سینمای کودک (گلنار، گربه آوازه خوان) و برای یک فیلم عظیم تاریخی – مذهبی گزینه مناسبی به نظر نمی رسد. ساختن فیلمهای با تولید عظیم در سینمای کوچک ایران سابقه نداشته و بهتر بود برای چنین فیلمی از فیلمنامه نویسان ( یا حداقل مشاوران فیلمنامه) موفق خارجی استفاده می شد. امری که چندان در بودجه فیلم تفاوتی ایجاد نمی کرد، اما مطمئنا در ارتقای کیفی فیلم تاثیر بسزایی داشت.

فیلمبرداری

مدیر فیلمبرداری فیلم مشهورترین فرد بین عوامل پرشمار آن است. "ویتوریو استورارو"، فیلمبردار ایتالیایی و برنده سه جایزه اسکار. کسی که بیشتر به خاطر همکاری هایش با "فرانسیس فورد کاپولا" و "برناردو برتولوچی" شناخته می شود. فیلمبردار آثار ماندگاری چون "اینک آخر الزمان"،" آخرین تانگو در پاریس"، "آخرین امپراتور" و "سرخ ها". رزومه کاری سنگین و پرو پیمان وی باعث شد تهیه کنندگان فیلم مانور فراوانی روی حضور وی در این پروژه دهند و منتقدان نیز پس از تماشای اثر با احتیاط فراوانی درباره فیلمبرداری آن صحبت کنند. تیم دستیاران وی نیز بسیار حرفه ای بود، به شکلی که "حمید خضوعی ابیانه" به عنوان یکی از بهترین فیلمبرداران سینمای ایران دستیار سوم او در این پروژه محسوب می شد. اما متاسفانه این بخش از کار هم نتوانسته انتظارات را برآورده کند. مهم ترین نکته مثبت تصویربرداری نور و رنگ بسیارخوب است که در سرتاسر فیلم دیده می شود. نورپردازی هنرمندانه و استفاده به جا از فیلترهای رنگی (با چشم پوشی از یکی- دو پرش رنگی بین نماها که بخشی از آن به تدوین نامناسب برمی گردد) همان چیزی است که از استورارو انتظار می رود. اما در مورد تصویر باید گفت که قاب بندی های غیرمطمئن و بیرون زدن تصویر از کادر (به خصوص در نماهای POV یا نقطه نظر)، لرزش ها و تکان های عجیب دوربین که در چند نما تکرار می شود (و شاید از لرزش دست و پیری استاد حکایت دارد!) و سکته ها و توقف ها در نماهای روی ریل (تراولینگ)، اتفاقاتی است که فقط از یک تصویربردار ناشی و کارنابلد برمی آید و از استوراروی پرآوازه پذیرفتنی نیست. نماهای بیابان نیز با وجود تلاش فراوان برای ثبت درخشان، بدلیل نداشتن عمق میدان و عرض مناسب قادر به انتقال عظمت صحرا نیستند و بنابراین تصاویر خارق العاده ای محسوب نمی شوند. جمیع این نکات نشان می دهد که تصویربرداری اثر بسیار پایین تر از حد تصور از آب درآمده است.

موسیقی

آهنگسازی بخش دیگری است که یک چهره جهانی عهده دار انجام آن شده است. ای.آر. رحمان آهنگساز و خواننده مسلمان هندی و برنده دو جایزه اسکار که عمده شهرتش در سینمای جهان را از ساخت موسیقی برای فیلم های "دنی بویل" و بویژه " میلیونر زاغه نشین" دارد. با دیدن فیلم می توان فهمید که او برای ساخت موسیقی ها زحمت زیادی کشیده است. از قطعات پرحجم و ارکسترال تا قطعات با سازبندی ساده تر و موسیقی با مایه های عربی طیف متنوعی است که موسیقی فیلم "محمد رسول الله" را تشکیل داده است. اما با احترام به تلاش ایشان، باید گفت که موسیقی هم به مانند بخش های دیگر نمی تواند اثرگذاری مطلوب را داشته باشد. چندی پیش یادداشتی از رحمان خواندم که درباره موسیقی این فیلم گفته بود: "ما چند ملودی جداگانه برای فیلم طراحی کردیم. یک ملودی برای خود پیامبر، یکی برای ابوطالب، یکی برای عبدالمطلب و... ." راستش فکر نمی کنم هیچ کس در سالن سینما متوجه چنین چیزی شده باشد و نکته اصلی نیز همین جاست. ملودی های متفاوت و مختلف (و البته کمرنگ که اغلب زیر سایه تنظیم های سنگین گم می شوند) تنها نتیجه اش آشفتگی و سردرگمی است و نهایت اثرگذاری موسیقی در این فیلم تنها در صداهای بالا و لحظات اوج است که کمی به فضاسازی کمک می کند. درچنین فیلم هایی باید یک تم مرکزی طراحی شده و تنظیم های مختلفی از آن در جای جای فیلم شنیده شود. روشی بسیار متداول که باعث ماندگاری ملودی در ذهن مخاطب خواهد شد. به عنوان مثال تنها کافی است نام فیلم "الرساله (1976)" ساخته مصطفی عقاد - که در ایران با نام "محمد رسول الله" شناخته می شود- برده شود تا تمام کسانی که حداقل یک بار فیلم را دیده اند، موسیقی سحرانگیز فیلم – ساخته موریس ژار - را به خاطر بیاورند. موریس ژار با اینکه فرانسوی بود و پرورش یافته فرهنگ غرب و کوچکترین آشنایی و قرابتی با موسیقی عربی و روح اسلام نداشت، با تحقیق و مطالعه فراوان توانست نواهایی را خلق کند که اغراق نیست اگر بگوییم حالا به یکی از نمادهای مشترک فرهنگ کشورهای اسلامی تبدیل شده اند. حال مقایسه آن با اثر آهنگسازی شرقی که خود نیز مسلمان است، گویای همه چیز است.

بازی ها

نه فقط برای فیلمهای تاریخی و مذهبی، بلکه برای هر فیلم گران قیمتی در تمام دنیا از ستاره ها و بازیگران پرطرفدار استفاده می کنند تا فروش فیلم بالاتر رفته و بازگشت سرمایه و سوددهی زودتر حاصل شود. قاعده ای که همیشه عکس آن در ایران اجرا می شود؛ هزینه ساخت فیلم از بیت المال و جیب مردم تامین می شود و خب، وقتی سازندگان اثر برای ساخت آن حتی اندکی هم دست به جیب نشده اند، طبیعی است که بابت سرنوشت آن پول نگران نباشند. این نکته در کنار ایدئولوژی مدیریت فرهنگی ما که اساسا ضدستاره است و با تمام توان در جهت از بین بردن ستاره ها می کوشد، باعث می شود که در پروژه های این چنینی به سراغ بازیگران تئاتری یا تلویزیونی بروند. در این فیلم هم ستاره ای درکار نیست و مشهورترین بازیگران، ایفاگران نقش های فرعی دیگر فیلم ها هستند. اما همه این ها را می شد پذیرفت، اگر شاهد بازی های خوبی بودیم. اتفاقی که نیفتاده است. البته نمی توان چندان به آن ها خرده گرفت؛ چه که همگی پیش از این توانایی های خود را نشان داده اند. اما اساسا نقش ها و موقعیت های طراحی شده چندان جایی برای بازی درخشان باقی نمی گذارد. البته باز هم ردپای کارگردان اثر را می توان در برخی انتخاب های نامناسب بازیگر (به ویژه بازیگر نوجوان نقش پیامبر که چهره اش را نمی بینم، اما بیان بسیار ضعیف و صدای بدی دارد) مشاهده کرد. در مجموع بهترین بازی فیلم متعلق به محسن تنابنده است که نقشش کمی پرداخت بهتری داشت و او هم تا آنجا که نقش اجازه داده، تلاش کرده بازی باورپذیری داشته باشد. اما مجموعه عواملی که ذکر کردیم، موجب شده تا بازی ها نکته خاصی نداشته باشند.

اشتباهات

این بخش به تنهایی می تواند سوژه مناسبی برای یک مقاله بلند باشد. بنابراین از کنار ایرادات فراوان تاریخی، جغرافیایی و نژادی (که از جکوزی داشتن (!) ابولهب در سال اول عام الفیل در مکه تا کعبه شیک و بلوکه بندی شده در سال ششم هجری و یثربِ پر از گل محمدی و درختان پرتقال و سیب و نهرهای پرآب و... را شامل می شود) می گذریم و می رسیم به مهم ترین نکته که معجزات فراوانی است که به پیامبر منتسب می شود. فارغ از این مسئله که انتساب این همه معجزه به پیامبر در سن نوجوانی (و سال ها پیش از بعثت) چه میزان سندیت تاریخی دارد، مسئله اصلی این است که در آموزه های دینی ما به کرات آمده که "قرآن" بزرگترین معجزه پیغمبر است و تمرکز بیش از حد بر سایر معجزات رسول الله (ص)، این مسئله را مغفول قرار می دهد. آیا چنین خطایی از فیلمی که تبلیغ اسلام یکی از اهداف اصلی آن است، قابل چشم پوشی است؟ چگونه می توان این اندازه به بیراهه رفت؟

کارگردانی و درون مایه

کاملا روشن است که نوک پیکان انتقادات به سمت مجید مجیدی است. کارگردانی که بهترین امکانات تاریخ سینمای ایران، بودجه ای هنگفت (116 میلیارد تومان طبق اعلام مدیرعامل موسسه نورتابان) و فرصت کافی در اختیارش بوده تا محصول مدنظرش را تولید کند و بر اعتبار گذشته اش بیفزاید. اما به راستی چرا حاصل کار چنین فیلم آشفته ای است؟

پاسخ را باید در سینمای مجیدی جست: فیلم های پیشین او همگی آثاری کم هزینه و با تولید جمع و جور بودند. فیلم هایی متعلق به سینمای هنری که نسبتی با تولید عظیم فیلم آخرش ندارند. کسانی که شرایط ساخت چنین فیلمی را  برای مجیدی فراهم کرده اند، چندان به معیارهای سینمایی توجه نداشته اند و از همان ابتدا هم می شد حدس زد که رشته کار از دست مجیدی در خواهد رفت و او سخت بتواند این گروه عظیم را برای ساخت تصویر دلخواهش مدیریت کند.  

از سوی دیگر، فیلمهای مجیدی همواره در بستر داستان هایی با شخصیت های معصوم که درگیر یک موقعیت هولناک شده اند، روایت می شده اند و مجیدی در مقام فیلمنامه نویس و کارگردان با استفاده بسیارخوب از ظرافت های داستان و فضاسازی های استادانه، مخاطب را به برقراری ارتباط حسی با فیلم و تحریک احساسات اش وامی داشت و نوع خاصی از معناگرایی و شاعرانگی را همراه آن منتقل می کرد. در آنجا دست مجیدی برای طراحی هر نوع فرمی برای درآوردن این نگاه باز بود، اما در یک فیلم پرهزینه تاریخی و مذهبی، قواعد و باید و نبایدهای فراوانی وجود دارد که خالق اثر را محدود می کند و اگر آن ها را به درستی نشناسد، سوژه خود را هدر داده و اثری گیج، سرگردان و نهایتا خنثی خواهد ساخت که به هیچ مقصدی نخواهد رسید.

علاوه بر ضعف هایی که در شاخه های مختلف برشمردیم (و مسوول نهایی همه آن ها شخص کارگردان است). در کارگردانی اثر که شامل دکوپاژ (شکل نماها) و میزانسن (هر آنچه که درون تصویر می بینیم) است، رنگ و بوی فرهنگ و تمدن اسلام دیده نمی شود. همه چیز به فرهنگ مسیحی و اروپایی نزدیک تر است و اگر به جای نام محمد، نام مسیح را بر فیلم بگذاریم، نحوه حرکت دوربین، نور و رنگ تصویر، چهره ها و بازی بازیگران، معجزات پیامبر، موسیقی اثر و... همه و همه باورپذیرتر جلوه خواهد کرد. این تاثیر حضور پرتعداد عوامل خارجی است؟ آیا مجیدی نتوانسته کار را جمع کند و عوامل خارجی طبق سلیقه و باورهای خود عمل کرده اند؟ آیا مجیدی به دلیل برداشت غلط از رحمانیت پیامبر یا نرسیدن به زبان فیلمسازی مطلوب، ناخودآگاه به سمت الگوی مسیحی و غربی رفته است؟ علت هرچه که باشد، تفاوتی در اصل قضیه ایجاد نخواهد کرد.

ذهن مقایسه گر، خواه ناخواه ما را دوباره به یاد "الرساله (محمد رسول الله)" مصطفی عقاد می اندازد. فیلمی که چهل سال قبل و با بودجه بسیار کمتری ساخته شد و امکانات و تجهیزاتش نسبت به همان سالها هم چندان چشمگیر نبود. نخستین فیلم کارگردانش بود و عقاد نه تجربه فیلمسازی مجیدی را داشت و نه جوایز و افتخارات پرشمار داخلی و خارجی اش را. اما فیلمی ساخت که (علی رغم تمام ایرادات و نقایص اش) حالا پس از چهاردهه به خاطره جمعی مسلمانان جهان تبدیل شده است. فیلمی که بوی اسلام می داد و مفاهیم باشکوه اسلام همچون ایمان به خدا، استقامت، شجاعت، شهادت و پیروزی را به زیبایی به تصویر می کشید. معناگرایی واقعی، این است.

جمع بندی

"محمد رسول الله" گرچه نتوانسته هیچ کدام از اهداف موردنظر سازندگان اثر و سیاستگذاران فرهنگی را برآورده کند، اما یک کارکرد بسیار مهم داشت؛ ثابت کرد که چرخه بیمار فرهنگی که در آن عده معدودی با استفاده از پول مردم و استفاده از باورها و اعتقادات شان و بدون توجه به خواست و سلیقه آن ها به تولید محصول پرداخته و بواسطه آن برای خود کسب آبرو و اعتبار کنند، به بن بست رسیده و ناکارآمد است. سیستمی که تمام توان خود را صرف کرد تا این فیلم را مجسمه بلورین ویترین خود کند. "محمد رسول الله" اما به شیشه عمری می ماند که از دستش رها شده است. آیا هنگام شکستن، فرکانس گوش ها تنظیم خواهد بود؟

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است