یادداشتی بر فیلم یک مکان ساکت, A Quiet Place, صدای سکوت

۴ سال پیش

۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

سمیه مصطفایی

امتیاز منتقد به این اثر: ۷ از ۱۰

   زندگی در جهانی که صدا به تمامی از آن حذف شده است چگونه است؟ آیا اصلا می توان زندگی و بقاء در چنین جهانی را متصور شد؟ یکی از مهمترین دستاوردهای سینما تا به امروز تصویر کردن سؤالاتی این چنینی و روایت  امر ناممکن است. سینما از تاریخ پیدایش خود تا به امروز به انحاء مختلف از دورترین تصورات و تخیلات ذهن نامتناهی بشر تغذیه کرده است و تقریبا هر ساله با حداقل چند روایت جدید و بکر ما را به این باور می رساند که هنوز جادوی سینما ادامه دارد و مرگ سینما...

یک خانواده باید در سکوت و دور از چشم افرادی زندگی کنند که درصورت شنیدن هرصدایی شروع به شکار آنها می کنند..

  

زندگی در جهانی که صدا به تمامی از آن حذف شده است چگونه است؟ آیا اصلا می توان زندگی و بقاء در چنین جهانی را متصور شد؟ یکی از مهمترین دستاوردهای سینما تا به امروز تصویر کردن سؤالاتی این چنینی و روایت  امر ناممکن است. سینما از تاریخ پیدایش خود تا به امروز به انحاء مختلف از دورترین تصورات و تخیلات ذهن نامتناهی بشر تغذیه کرده است و تقریبا هر ساله با حداقل چند روایت جدید و بکر ما را به این باور می رساند که هنوز جادوی سینما ادامه دارد و مرگ سینما اتفاق نیفتاده است. 

جان کراسینکی کارگردان این فیلم  که با وجود ساخت دو فیلم دیگر بیشتر به عنوان بازیگر شناخته می شود تا کارگردان با این فیلم نشان می دهد که باید به عنوان کارگردان هم جدی گرفته شود. او که عهده دار نقش یکی از کاراکترهای فیلم نیز هست در خلق فضایی نامأنوس و هراس انگیز موفق عمل کرده است.

"یک مکان ساکت" یکی از بدوی ترین ابزارهای ارتباط انسانی را دستمایه خلق تریلری نفس گیر کرده است و از بنیادی ترین احساسات بشری همچون احساسات جاری در خانواده، از خودگذشتگی و میل به بقاء برای پیشبرد و به عمق رساندن روایتش بهره برده است. فیلم روایتگر داستان خانواده ای است در سال 2020 در جهانی آخرالزمانی که در آن کوچکترین صدایی می تواند باعث احضار موجوداتی مهیب و در نهایت مرگ شود؛ موجوداتی که از حواس بینایی و بویایی محروم هستند و بجای آن گوش های بسیار تیزی دارند که می توانند کوچکترین صداها را بشنوند. این موجودات جهان شلوغ و پرسروصدای شهر را به جهانی متروکه و خالی از صدا بدل کرده اند. درباره این خانواده چهار نفره چیز زیادی نمی دانیم جز اینکه از اندک خانواده های نجات یافته هستند. 

سکوت یکی از مؤلفه های آشنای ژانر وحشت است که برای افزودن به حس تعلیق فیلم و گاها به عنوان مجال و میانه ای برای بیننده پیش از ورود به سکانس های وحشت زا بکار می رود. اما هوشمندی فیلمساز و صدالبته فیلمنامه نویسان این اثر تبدیل سکوت به اصلی ترین دستمایه آن است. سکوت در این اثر خود تبدیل به صدایی می شود که اگر با کوچکترین اهمالی شکسته شود به قیمت مرگ کاراکترها تمام می شود. دو چالش یزرگ در میانه زندگی روزمره ساکت، پر دقت و هراس انگیز این خانواده چهار نفره موجد تعلیق و به تبع آن درگیری عمیقتر بیننده با فیلم می شود، ناشنوا بودن ریگان دختر خانواده و باردار بودن اِوِلین مادر خانواده. فیلمساز از هر دو این چالشها بخوبی بهره برده است. ناشنوا بودن ریگان هر چند نگرانی هایی را برای والدین او به همراه دارد اما به نوعی سبب نجات خانواده هم می شود چرا که همه اعضای خانواده برای ارتباط برقرار کردن با او از زبان اشاره بهر می برند، زبانی که در ورطه مهلک سکوت ناجی آنها می شود. باردار بودن اِوِلین نیز در خلق فضای دلهره آور و وحشت انگیز یک سوم پایانی فیلم نقشی تعیین کننده دارد. 

در غیاب صدا چهره ها عهده دار بخش اعظمی از ارتباطات می شوند، هم ارتباط میان کاراکترها و هم ارتباط مخاطب با کاراکترها. در غیاب صدا ارتباط جدیدی میان اعضای این خانواده چهارنفره برقرار می شود، در بسیاری از صحنه ها کاراکترها برای ارتباط برقرار کردن با یکدیگر حتی از زبان اشاره هم استفاده نمی کنند و تنها با مختصر حالات چهره شان با یکدیگر سخن می گویند. این تغییر ارتباطی اعضای خانواده را به یکدیگر نزدیکتر کرده است. تبعات مخرب حضور هیولاهای تیزگوش به اعضای خانواده و ارتباطات میان آنها سروشکلی بدوی و در عین حال پیوندی عمیقتر بخشیده است. 

از طرف دیگر بواسطه میمیک چهره ها، احساسات کاراکترها در شرایط مختلف بنحوی تصویری و تاثیرگذار به  بیننده منتقل می شود. دیگر کارکرد چهره ها در این اثر خلق وحشت و به عمق رساندن آن است؛ بیاد بیاوریم سکانسی را که در آن اِوِلین در شرایطی بسیار دشوار و در حال وضع حمل با هیولا مواجهه می شود. در این سکانس امیلی بلانت تنها می تواند از چهره و حالات آن برای انتقال هراس و تنگنایی که اِوِلین در آن گرفتار آمده است استفاده کند.  در آخرین سکانس فیلم هم، که یکی از نفس گیرترین سکانس های فیلم است، چهره ها باز هم نقشی حیاتی بازی می کنند؛ پدر، تنها محافظ خانواده از میان رفته است و حالا خانواده ای که دو عضوش را از دست داده باید برای بقای خود بجنگد؛ این سکانس حس توأمان وحشت و عشق را با خود به همراه دارد و  با پایان نامعلوم فیلم همچنان در ذهن مخاطب ادامه پیدا می کند.

اینکه فیلم پایان خود را به بیننده وا می گذارد و همانند پرشمار فیلمهای ژانر وحشت خلاصی قطعی کاراکترهایش را پیش روی مخاطب نمی گذارد نشان از عزم راسخ فیلمساز در به چالش کشیدن مخاطب و طرح سؤال در ذهن او دارد. این پایان بندی همچنین نشان دهنده جدال ابدی، متسلسل و کهن الگویی انسان برای بقاء است.  


نقدهای مرتبط با این اثر

تمارض
   مواجهه با تمارض اولین ساخته عبد آبست تجربه ای متفاوت است. بخش اعظم این تفاوت البته به فضاسازی نامتعارف این فیلم و فاصله گذاری حداکثری آن باز می گردد. آشنایی زدایی برشتی از همان آغازین صحنه ها آغاز می شود: پرده سبز (کروماکی) به عنوان یکی از شناخته شده ترین نشانه های سینمایی و ذات غیرواقعی آن سعی دارد میان مخاطب و اثر فاصله بیندازد و مدام یادآور شود آنچه که دیده می شود تنها یک فیلم است. رنگ سبز بنحو معناداری در طول فیلم تکرار می شود. کارگردان...ادامه مطلب
کوپال
   فیلم کوپال را می توان فیلمی تجربه گرا در جلوه های بصری بشمار آورد که گوشه چشمی هم به روایت زندگی متفاوت دکتر احمد کوپال دارد. آنچنان که از داستان فیلم بر می آید کوپال شخصیتی خود محور است که پس از مرگ دردناک پسر کوچکش تصمیم می گیرد خداوندگار زندگی خود باشد و از انسانها و روابط انسانی تا می تواند فاصله بگیرد تا بار دیگر دچار حس شکست و فقدان ناشی از دست دادن عزیزی دیگر نشود. این است که تصمیم می گیرد همچنان از خواهرش که بنظر می رسد گرفتار...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
خانه دختر (The girl's house)
این نقد در سال 1393 و در زمان جشنواره فجر بر فیلم نوشته شده است:«خانه دختر» را يکي از بهترين فيلمهاي اين دوره جشنواره به لحاظ بازيگري دانست. درباره «خانه دختر» مي توان صفحه ها نوشت. فيلمي که يکي از قوي ترين فيلمهاي جشنواره تا به امروز بوده است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده