1
افشین علیار
۲ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم تیک آف, عقده گشایی چند جوان

امتیاز منتقد به فیلم :

وقتی مرکز اصلی فیلم بطری بازی و شرط بندی ست، مخاطب هم انتظار موقعیت های هیجان انگیزی را از فیلم دارد اما وقتی به این موقعیت ها درست پرداخته نشود مخاطب هم نمی تواند با فیلم همذات پنداری کند....

  

تیک آف دومین فیلم احسان عبدی پور درباره ی عقده گشایی چند جوان است، جوانانی که در اوج ناامیدی و بلاتکلیفی می خواهند هر طوری شده به آرزوهای ازدست رفته شان برسند، در همان شروع فیلم تا دقیقه ی بیست تیک آف ضعف خودش را به مخاطب نشان می دهد، اساسا قصه پردازی در سینما ارجحیت خاصی دارد، قصه پردازی می تواند مخاطب را طوری سرگرم کند که ضعف در کارگردانی دیده نشود؛ اما تیک آف با اینکه می کوشد در بستر یک ملودرام اجتماعی به مخاطبش قصه ارائه بدهد اما ساختار قصه در تیک آف نمی تواند به هدف نهایی اش برسد اگر چه در بعضی از سکانس ها می تواند به درستی و به قاعده تصویری از شخصیت های فیلمش به مخاطب ارائه کند اما تمرکز عبدی پور در پرداخت به جزئیات باعث شده چرخۀ درام دیر به حرکت بی افتد، به طوری که با شروع فیلم و نریشن هایی که فائز می گوید قصه درگیر شخصیت پردازی می شود در موازات این شخصیت پردازی فیلمساز اصرار به پوچی شخصیت هایش دارد. همیشه نریشن از سوی شخصیت اول فیلم به عنوان دانای کل برای مخاطب جذابیت داشته اما تمرکز بیش از حد فیلمساز بر آشفتگی و خفگی شخصیت های فیلم به دلیل عقده های سربسته شان تا دقیقه ی شصت بی نتیجه می ماند، تا قبل از دقیقه ی شصت احساس می شود تیک آف چند سویه است اساسا رشته ی اصلی درام در شخصیت پردازی گم می شود و مشخص نمی شود که هسته مرکزی قصه چه کسی است، فائز- آتنا- حمزه- مسیح- دامون آیا این چند شخصیت افسرده حال می خواهند پایه و اساس این درام را شکل بدهند؟ خیر ، با ورود شیرزاد به قصه بستری فراهم می شود تا زخم های این چند شخصیت دهان باز کند. بطری بازی و شرط گذاری که از سوی شیرزاد پیشنهاد می شود نیروی محرکه یی برای چرخه ی درام می شود به طوری که تیک آف از ورود شیرزاد به یک جذابیت نسبی می رسد، جذابیتی میان چند جوان که شوخ و شنگی آنها باعث می شود سیاهی فیلم به روشنی برسد، اما چرا اینقدر دیر؟ این مهم ترین ضعف فیلم است چرا که مخاطب باید صبر داشته باشد تا قصه از آن افت دراماتیک و افسردگی خارج شود، اما در ادامه قاعده و چارچوب فیلم می توانست با بهره گیری از عقده های شخصیت هایش به یک قصه ی بکر تبدیل شود؛ به طور مثال شرط هایی که میان این چند شخصیت ردوبدل می شود به شدت سطحی است یعنی غیر از آتنا که در پایان فیلم آن تصمیم مهم زندگی اش را می گیرد سایر آدم های فیلم با شرط های دمِ دستی می خواهند عقده گشایی کنند ، شرط های بچه گانه یی مثل خوردن بنزین، شکستن شیشه ی مغازه یا دوستی با یک دختر در خیایان؛ این شرط های پیش پاافتاده نمی توانند برای تماشاگر متقاعد کننده باشد فضای اولیه ی فیلم و شخصیت پردازی آدم های آن که در افسردگی به سرمی برند یک باره تبدیل به شوخ و شنگی غیرقابل توجیه می شود، افسارگسیختگی و دیوانه بازی هایی که از شخصیت ها می بینیم اگر چه فضای غم آلود فیلم را می شکند اما این دلیل موجه یی برای گره افکنی فیلم نیست، چرا که وقتی در نیمه ی دوم فیلم این چند شخصیت را شوخ و شنگ می بینیم تلخی نیمه اول فیلم از بین می رود و فیلم تبدیل به یک نارسایی دراماتیک می شود، به طوری که فیلمساز در اوایل فیلم با بهره گیری از نریشن سعی دارد با استفاده از آتنا و حمزه و فائز گره افکنی کند اما حسرت و سیاهی در ارجاعات دیالوگی نمی تواند برای شکل گیری مختصات قصه فرمول مناسبی باشد، در اوایل فیلم این چند جوان حسرت کشیده و رنجور به نظر می رسند اما به محضِ ورود شیرزاد همه چیز صد و هشتاد درجه تغییر می کند و آن گره افکنی خفیفی که در نیمه ی اول می بینیم فراموش می شود؛ فیلمساز می توانست با پردازش بیشتری در بوجود آوری یک درام جذاب شخصیت هایش را وارد بازی های خطرناکی بکند، از سوی دیگر مخاطب هم از چنین فیلم هایی توقع بیشتری دارد به طور مثال شکستن شیشه ی مغازه به دلیل گرانی یک عینک و تحقیر شدن مسیح یک اتفاق پیش پاافتاده است یا مُشت زدن به صورت ساقی محله از سوی فائز یا بنزین خوردن حمزه شباهت به شرط بندی های بچه های بالغ نشده دارد، تیک آف دوسکانس مهم دارد که اولی به دلیل پرداخت اشتباهش که به کلیپ شباهت پیدا کرده تلف شده، شیرزاد به محفل قمار بازها می رود و بساط آن ها را بهم می ریزد که این دلیل عقده گشایی فائز و آتنا ست از پدرشان که زندگی اش را در قمار از دست داده اما این سکانس مهم که می توانست با یک میزانسن دقیق همراه باشد با تصاویری از نی انبان زدن فائز و خواندن شیرزاد تلفیق شده، سکانس دیگر عقده گشایی و به هدف رسیدن آتناست که سکانس پایانی فیلم است این سکانس به دلیل نوع پرداخت در فیلمنامه تاثیربرانگیز است فائز صدای آتنا را از پشت بیسیم برج مراقبت می شنود که در حال اوج گرفتن با هواپیماست و نمی تواند آن را کنترل کند عبدی پور با هوشمندی سقوط هواپیمای آتنا را به مخاطب نشان نمی دهد و این نکته مهم در پایان بندی فیلم محسوب می شود. اما وقتی مرکز اصلی فیلم بطری بازی و شرط بندی ست، مخاطب هم انتظار موقعیت های هیجان انگیزی را از فیلم دارد اما وقتی به این موقعیت ها درست پرداخته نشود مخاطب هم نمی تواند با فیلم همذات پنداری کند به طوری که عبدی پور در مهم ترین سکانس ها از نریشن استفاده کرده که این باعث شکاف در خط روایی شده از سوی دیگر اگر کارکترهایی مثل دامون یا دایی را از فیلم حذف کنیم هیچ اتفاقی برای تیک آف نمی افتد چرا که سکوت دامون یا جملات بی ربط دایی به شکل گیری درام کمکی نمی کند انگار فیلمساز به دلیل کمبود عناصر در فیلمنامه از این دوکارکتر استفاده کرده است، وجود کارکتری مثل شیرزاد که بهتر می بود بیشتر روی آن تمرکز می شد به فیلم خدشه وارد کرده ؛ تمامی این ضعف ها از ریتم نشات می گیرد به طوری که قصه ریتم و پتانسیل معرفی شخصیت ها را ندارد به همین دلیل عبدی پور از نریشن استفاده کرده، تیک آف از لحاظ نوع روایت در قصه پردازی به دلیل پرداخت به دنیای جوانان تا حدودی به فیلم رخ دیوانه شباهت دارد با این تفاوت که در رخ دیوانه با یک تعلیق بجا و یک داستان پردازی خوش ریتم مواجه بودیم اما در تیک آف به دلیل استفاده نادرست از عنصر سرخوشی و عقده گشایی جوانانه انگار با یک فیلم بچه گانه یی طرف هستیم ، به غیر از بازی مصطفی زمانی که توانسته در نقش فائز با لهجه ی جنوبی ایفای نقش کند بازی سایر بازیگران چندان چشمگیر نیست مخصوصا رضا یزدانی که مشخص نیست به عنوان یک خواننده چرا در این فیلم بازی می کند، اساسا این استفاده نامشخص از خواننده به جای بازیگر چند سالی ست در سینما باب شده که فیلم را با آسیب جدی مواجه می کند؛ به دلیل جغرافیای فیلم بهتر می بود قاب های لانگ شات یا فراتر از آن در فیلم استفاده می شد اما اندازه نماها در بیشتر سکانس ها باعث شلختگی در تداوم تیک آف شده است حتی تدوین هم نتوانسته به تداوم و اتصال نماها کمک کند چرا که ریتم در تیک آف از فیلمنامه نشات می گیرد. مطمئنا این فیلم با تمرکز بیشتر در قصه پردازی و پردازش مناسب در کارگردانی می توانست به یک اثر خوش فرم و محتوا تبدیل شود.



در آخرین سال ها و چکه های باقی مانده از جوانی، شیرزاد، از پنجسال زندگی روی اقیانوس و در کابین کشتی ها برمی گردد و در خلوت پایان یک جشن شبانه با رفیق های قدیمی، ناگهان زندگی او و چهار دختر و پسر، به سمت غریبی سر کج می کند. شوخی شوخی و بازی بازی، هر پنج نفر راه می افتند به قتل عام عقده های چند ساله و کام گرفتن از زندگی و جوانی.