ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ماجرای نیمروز 2: رد خون, فیلمی برای پرده سینما

افشین علیار
یک ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه خوب
امتیاز منتقد به فیلم :

موفقیت اسعدی در اجرای درست خلاصه می شود سلیقه او در این سه فیلم نشان داده که معنای سینما را در حد استانداردش می شناسد و می داند قرار است فیلم را برای پرده سینما بسازد

  

مهم ترین بخش فراموش شده در سینمای ایران (مدیوم) است، کم پیش می آید فیلمسازی به مدیوم یا ساختار کلی (آنچه که روی پرده نمایش داده می شود) تسلط داشته باشد ، قطعا این تسلط با در نظر گرفتن مدیوم سینما بدست می آید این تعریف به این معناست که فیلمساز بر اساس طرح و فیلمنامه اصل سینما و تصویر برایش اهیمت داشته باشد، سیاوش اسعدی فیلمساز جوان سینمای ایران بعد از ساختن سه فیلم توانسته به مدیوم و هدفِ هنری و اجتماعی خود دست پیدا کند به همین جهت سه فیلم او از نظر محتوا و فرم به یک مدیوم مشخص رسیده است که حالا در سومین اثر سینمایی خود (درخونگاه) این عِرق و علاقه به سینما وسعت یافته و می شود تشخیص داد که اسعدی برای ساخت فیلم هایش هدف و نگاه خاصی را دنبال می کند که البته باید این نکته را تذکر داد که مخاطب فیلم های اسعدی به دو بخش تقسیم می شوند کسانی که به هیچ وجه نمی توانند با فیلم های او ارتباط برقرار کنند و کسانی که شیفته ی فیلم های او می باشند این دو نگرش به دلیل نوع روایت و پردازش قصه و البته ساختار می باشد که اساسا این یک ضعف تلقی نمی شود مثل سینمای مسعودکیمیایی که مخالف و موافق زیادی دارد و اتفاقا اسعدی در آثارش تحت تاثیر سینمای کیمیایی ست، نریشن آنونس فیلم قبلی اسعدی یعنی جیب بر خیابان جنوبی را کیمیایی گفته و حالا در تیتراژ درخونگاه این فیلم به کیمیایی پیش کش شده است اما نگارنده معتقد است که درخونگاه از چند فیلم اخیر کیمیایی یک سروگردن بالاتر است و آن هم به دلیل توجه اسعدی به قصه گویی و شخصیت پردازی کلاسیک است که از دل جامعه برمی آید.

درخونگاه اوایل دهه هفتاد را روایت می کند زمانی که بیشتر جوانان به ژاپن می رفتند و در آنجا با هزار زحمت کسب درآمد می کردند رضا هم بعد از هفت سال به ایران برمی گردد و می خواهد با پول هایی که در این سال ها برای خانواده اش فرستاده زندگی راحت و آسوده ای داشته باشد اما پولی در کار نیست... اسعدی از جای درستی فیلم اش را آغاز می کند تعلیق های مختلفی در فیلم کاشته شده که به همه ی آنها جواب داده می شود، اما نکته ای که در درخونگاه اهمیت دارد کشش است به نظر می آید درخونگاه در بیست یا سی دقیقه اول نمی تواند موتور محرک فیلم را به کار بندازد برای همین قصه اصلی دیر شروع می شود و فیلمساز در نیمه نخست بیشتر سعی کرده موقعیت سازی کند اما این موقعیت سازی ریتم فیلم را گرفته و در عوض چیزی به فیلم اضافه نکرده جز دیالوگ هایی که درست نوشته شده و در دهان بازیگران فیلم به خوبی جا گرفته است، اساسا درخونگاه از جایی شروع می شود که شهرزاد وارد خانه می شود، انگار فیلم جان می گیرد اما اسعدی دوباره جلوی این پیشرفت را می گیرد و دست به موقعیت سازی می زند ، رفتن رضا به تیمارستان اگر چه از نظر بصری و شکل موقعیت درست اجرا شده اما از نظر محتوایی نمی تواند متقاعد کننده باشد، حرف هایی که در آن سکانس ردوبدل می‌شود به مخاطب ربطی ندارد و اساساً مخاطب نمی فهمد که حرف های رضا و دوستش درباره چیست و چه کارکرد دراماتیکی می تواند داشته باشد تنها حس رفاقت ست که آن هم زور زیادی ندارد اما جنس رفاقتش از جنس رفاقت های کیمیایی ست حتی با چگالی بیشتر، اما حالا فکر کنیم که این سکانس در فیلم وجود نداشت چه اتفاقی رخ می داد؟ اسعدی در سومین فیلمش همانند دو اثر قبلی اش راه را درست رفته و عنصر اصلی یک فیلم سینمایی را حفظ می کند، درخونگاه به راحتی قصه سرایی و در موازات آن با فضاسازی سرد و خشن وارد موقعیت حساسی می شود، بخش اصلی فیلم با حضور پدر و داماد شکل می گیرد و تعلیق مهم فیلم که با پنهان کاری و دروغ شکل گرفته به جریان می افتد سکانس سه نفره میان مادر و پدر و ملیحه که با میزاسن استانداردی شکل گرفته مخاطب را آگاه می کند که پول های فرستاده شده بابت چه کاری از دست رفته است، فیلمساز به هیچ وجه قصد نداشته که از رضا قهرمان بسازد اما به طور ناخودگاه رضا به نیمچه قهرمانی تبدیل می شود که مخاطب با مظلومیت او همذات پنداری می کند با ورود مجدد رضا بعد از بازداشتگاه (که دلیل آزادی اش مشخص نمی شود) رویارویی با پدر و رد و بدل شدن دیالوگ ها و تعقیب و گریز رضا و لاجوردی از مهم ترین سکانس های فیلم محسوب می شود بازگشت رضا به خانه و تعریف هایی که از سختی های کار در ژاپن می گوید و جای زخم هایی که روی بدنش است را می شود مطابقت با برادرش مهدی داد که با اتمام جنگ هنوز برنگشته، هوشمندی اسعدی درباره حضور مجهول یک برادر که قُل دیگر رضاست و به جنگ رفته همسانی با بحران بوجود آمده دارد به طوری که رضا هم هفت سال به ژاپن رفته تا برگردد به زندگی خانواده اش سروسامانی بدهد مهدی هم با انگیزه گسترده تر و ملی هفت سال به جنگ رفته تا خانواده و مردم مملکتش در آسایش زندگی کنند اما اگر مهدی هم برمی گشت خانواده اش می توانسته اند قدر رشادت های او را بدانند؟ اگر مهدی از جنگ برمی گشت و اگر قطع نخاع شده بود قطعا مثل همان مادربزرگی که گوشه ای نشسته و کسی از مُرده و زنده بودنش خبر ندارد مورد بی مهری قرار می گرفت، پایانبدی فیلم که نسبت به نسخه جشنواره کوتاه تر شده باز هم بهترین پایان است، رضا به خانه شهرزاد می رود به زبانی ساده تر به خانه ی یک غریبه پناه می برد، که می تواند مصداقِ همان غربت هفت ساله رضا در ژاپن باشد.

امین حیایی در نقش رضا این بار از آن کاراکتر همیشگی اش جدا شده و توانسته یک شخصیت جدید و البته جدی را بازی کند و همچنین نقش آفرینی دیگر بازیگران هم از نکات مثبت این فیلم محسوب می شوند، حرکات دوربین و قاب های استاندارد تورج اصلانی، فرزین قره گوزلو ملودی های درستی برای فیلم ساخته و با روایت قصه مطابقت دارد.

موفقیت اسعدی در اجرای درست خلاصه می شود سلیقه او در این سه فیلم نشان داده که معنای سینما را در حد استانداردش می شناسد و می داند قرار است فیلم را برای پرده سینما بسازد اساسا فیلم های اسعدی را باید در سالن سینما روی پرده تماشا کرد تا از فیزیک تک تک نماهایش و دیگر عناصرهای ساختاری اش لذت برد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است