ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
لیلا خرقانی
۶ ماه پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبعاتاق تاریک

انعکاس

با مرور بر کارنامه سینمایی سید روح الله حجازی، می توان بیان کرد مضامینی که در آخرین اثر فیلمساز گفته می شود، در جهان بینی خاص فیلمساز تداوم دارد. حجازی متناسب با پیچیدگی زمانه و روابط بین انسان ها...

با مرور بر کارنامه سینمایی سید روح الله حجازی، می توان بیان کرد مضامینی که در آخرین اثر فیلمساز گفته می شود، در جهان بینی خاص فیلمساز تداوم دارد. حجازی متناسب با پیچیدگی زمانه و روابط بین انسان ها ، به ابهامات منطقی، روایت معماگونه و مفاهیم عصر مدرن گرایش دارد. به طور کلی جوهر تنش و قالب متعارف سینمای حجازی، ناشی از قرار گرفتن ظاهر در مقابل باطن است. توبیاس در کتاب (بیست کهن الگوی پیرنگ) می گوید: از وقتی انسان کم کم پیچیده تر شد، چیستان ها هم به شکل های بسیار پیچیده تری توسعه یافتند. امروزه چیستان به راز یا معما تغییر شکل داده و به مهارت و تامل بیشتری در فکر کردن و حل آن نیازمند است. توبیاس در ادامه اضافه می کند، درجه دیگری از معما وجود دارد که حل کردن آن غیرممکن و شاید هدف تنها حل کردن آنها نباشد. بلکه فقط باید درباره شان اندیشید. هر چیزی ممکن است اتفاق بیافتد. همانطور که هاله یکی از شخصیت های اصلی فیلم در پاسخ به فرهاد می گوید: هر کاری از هر کسی برمیاد. آنچه که در سینمای حجازی حائز اهمیت است، تمرکز ، تعمق ، هشدار، همذات پنداری، حداقل جستجو برای درک معانی و دریافت پیام برای خود مخاطب می باشد. دغدغه های فیلمساز قابل احترام است و جهان بیرون از فیلم را منعکس می کند. روشنایی اندک در بطن تاریکی گسترده همانطور که از عنوان، شروع و پایان فیلم مشخص است، اتاق تاریک در فضایی تاریک و ملتهب روایت می شود. روشنایی آنقدر در فیلم کم است که می توان در تعریف آن گفت، فیلم در روشنایی اندک در بطن تاریکی گسترده روایت می شود. حجازی با بهره گرفتن از عناصر نور و تاریکی که در سینمای او مفاهیم ضمنی و همیشگی هستند، درباره میزان رنج ذهنی می گوید. نمونه بارز آن مربوط به سکانسی می شود که در میانه های فیلم در اتاق تاریک (مکان تنبیه امیر) می بینیم. با اشاره دست امیر بر روی پنجره ، روشنایی اندکی را شاهد هستیم که تنها به واسطه انعکاس نور اتومبیل ها در تاریکی گسترده پنجره و اتاق نمایان می شود. این نمای ضمنی، مفهومی است از آنچه که فیلمساز قصد گفتن آن را در طول و عرض فیلم دارد. علاوه بر آن ، آنچه که فیلم را تلخ تر می کند و بر رنج ناشی از درک آن می افزاید، جدا از تاریکی موجود که در ساختار فیلم کاملا مشهود است، عادت به تاریکی و پذیرفتن آن است. متاسفانه چشمان امیر (فرزند هاله و فرهاد) در روند فیلم به ناچار به دیدن تاریکی عادت پیدا می کند. اگر در شروع فیلم، امیر از رفتن به اتاق تاریک واهمه دارد و هاله او را گریه کنان به اتاق می برد، در میانه های فیلم امیر را می بینیم که به تنهایی در اتاق تاریک نشسته و در سکوت بازی می کند. فرهاد وارد اتاق می شود و از او می پرسد از اینکه در تاریکی نشسته نمی ترسد؟ امیر پاسخ می دهد نمی ترسم. در پرده سوم فیلم ، امیر از فرهاد می خواهد با دستش محکم چشمان او را بگیرد، طوری که نور از مابین انگشتانش عبور نکند و در نهایت در دقایق پایانی فیلم امیر را با چشم بند مشکی بر روی تختخواب می بینیم. به تدریج در روند داستان امیر تسخیر تاریکی می شود. امیر بنا بر پیامدهای ناشی از اتفاقی که برای او رخ داده ، دچار رنج ذهنی و پریشانی می شود. با تعمق در پرداخت شخصیت های فرعی فیلم(پگاه ، پیمان و حامد) که هر یک به نوعی قربانی طلاق هستند، می توان میزان تیرگی و رنج را در فیلم دریافت کرد. در اتاق تاریک خبری از خانواده مستحکم و کانون گرم خانواده نیست. اغراق فیلمساز بسیار واقع بینانه و دلالت بر شرایط ملتهب کنونی دارد. به هر حال وقتی صدایمان شنیده نمی شود باید فریاد زد. چهره مضطرب هاله در نمای بسته و در پلان نخست فیلم که ابتدا به روبرو نگاه می کند و سپس به عقب بر می گردد، حاکی از همین مسئله است. پرداختن به نقش خانواده همواره برای فیلمساز دغدغه بوده است. این بار صاحب اثر به سراغ خانواده ای می رود که بنیان زندگی آن ها بر خلاف عرف و آداب رایج صورت گرفته است. هاله چند سال از فرهاد بزرگتر است و این تفاوت سنی بر زندگی آنها سنگینی می کند. هاله بارها در هر شرایط به این نکته اشاره می کند، حتی در نیمه اول فیلم که رابطه اش با فرهاد خوب است. هاله می داند این امر هنوز در جامعه ای که در تقابل سنت و مدرنیته قرار گرفته است، پذیرفتنی نیست. پگاه با وجود اینکه گرایش های مدرن دارد، هنگام بحث با هاله به این واسطه به او سرکوفت می زند. روند زندگی هاله و فرهاد خبر از یک فروپاشی می دهد و قربانی کوچک فیلم ناظر اضمحلال خانواده است. با ارجاء به دیالوگ های فرهاد و هاله در طول فیلم ، پی می بریم زندگی آنها از قبل دچار مشکل بوده است. اتفاق پیش آمده برای امیر، تنها باعث تشدید مشکلات می شود. هاله در مقابل فرهاد می گوید: با تعویض خانه گمان می کرده زندگی آنها تغییر خواهد کرد. و سر میز شام در پاسخ به پگاه می گوید: زندگی آنها کاملا احساسی بنا شده است. یکی از نکات مهم که نشان می دهد چه مقدار میان هاله و فرهاد گسست ارتباطی وجود دارد، نحوه واکنش آنها از شنیدن اتفاقی است که برای پسرشان رخ داده است. ابتدا فرهاد با شناختی که نسبت به هاله دارد، از امیر می خواهد در مورد این موضوع چیزی به مادرش نگوید، پنهان از هاله به بهانه بازجویی امیر را به پارک می برد. بعد از اینکه هاله متوجه می شود، یعنی فرهاد مجبور می شود به هاله بگوید، هاله از فرهاد می خواهد برخلاف سنت آبروداری نکند. و پیشامد رخ داده را علنی کند. همانگونه که خود به شیوه ناصحیح انجام می دهد. هاله و فرهاد هر یک می خواهند به تنهایی متناسب با روحیه خود ، گره کوری را گره گشایی کنند که فیلمساز عادت به بستن آن دارد. فرهاد مدعی است حل این پیشامد کاملا امری مردانه است و هاله بازگو می کند، من مادر هستم و تا به همه چیز پی نبرم، رها نخواهم کرد. غافل از اینکه هر دو در کنار هم می توانند به امیر کمک کنند. قصد آنها بیشتر از اینکه کمک کردن و درمان روح بیمار پسرشان باشد، بیشتر در پیدا کردن متهم خلاصه می شود. یکی از نقاط کلیدی فیلم که نقطه عطف اول فیلم را می سازد، مربوط به پلانی است که امیر در حمام به پدرش می گوید: یکی بدن او را دیده است. دقیقا در همان موقعیت مکانی ، نقطه عطف دوم فیلم گفته می شود. با این تفاوت که امیر زیر شکنجه مادر که نشان از عدم تعادل روانی هاله است ، پشت به دوربین به ناچار اعتراف می کند که شخص مخطی چه کسی است.بنابراین می توان پرسید شباهت مکانی نقاط عطف چه مفهومی را می رساند. در فاصله زمانی نقاط عطف، چه میزان دسترسی به حقیقت وجود داشته است؟ هویت شخصیت ها چه میزان شناسایی می شود؟ راه حل های فرهاد و هاله چه مقدار ثمربخش هستند و امیر چگونه و در چه شرایطی لب به سخن باز می کند؟ به نظر می رسد در این فاصله زمانی ، فیلم بیشتر از اینکه در طول حرکت کرده باشد، تعمدا در عرض حرکت کرده است. اگر در نقطه عطف اول فیلم، این معما بوجود می آید که چه کسی بدن امیر را دیده است، در نقطه عطف دوم، این معما بوجود می آید که پگاه چرا و چگونه بدن امیر را دیده است. در این فاصله زمانی سوظن به شخصیت های مشکوک در حد سوظن باقی مانده است. دسترسی به لایه های پنهان شخصیت ها امکان پذیر نیست. و اگر امیر به ناچار لب به سخن باز نمی کرد، آیا دسترسی به حقیقت وجود داشت؟ و اصلاآیا امیر حقیقت را گفته است؟ حجازی شخصیت های واقعا زنده خلق می کند. می توان با شخصیت ها ارتباط برقرار کرد. شخصیت ها متناسب با روح زمانه شخصیت پردازی می شوند. دروغ می گویند، پنهانکاریشان پر رنگ است، درون گرا هستند، کاملا امکان رسیدن به لایه های پنهان آنها ممکن نیست، مغلوب شرایط می شوند و معلق در میان سنت و مدرنیته، تناقض های رفتاری و کلامی آنها بیداد می کند. هاله همسرش را بخاطر پنهانی رفتن به پارک بازخواست می کند و از فرهاد می خواهد امیر را همانند خودش پنهانکار تربیت نکند، در صورتی که هاله به همراه امیر پنهانی نزد پزشک می رود و از امیر می خواهد در مورد این موضوع چیزی به پدرش نگوید. در نمایی دیگر وقتی فرهاد به هاله می گوید: شاید این حامد باشد که خطا از او سر زده، هاله عصبانی می شود و در پاسخ می گوید: بچه ای پاک تر از حامد ندیده است. اما در موقعیتی دیگر، وقتی این بار فرهاد به او می گوید گمان نمی کنم کار پگاه باشد، هاله در پاسخ می گوید هر کاری از هر کسی بر میاد. بر خلاف فرهاد ، خانواده هاله در فیلم معرفی می شوند. برادر هاله طلاق گرفته است. خواهر هاله از طریق لاتاری خارج از کشور زندگی می کند. خود هاله با مردی ازدواج کرده است که چند سال از او بزرگتر است و به قول پگاه، فرهاد جای فرزند او را دارد. در سکانسی که هاله در خانه پدری خود حضور دارد، متوجه می شویم آنجا هم خبری از کانون گرم خانواده نیست. جدا از پلان های آشپزخانه، پذیرایی خانه تاریک است و مفهوم ضمنی دارد. شخصیت فرهاد به نسبت هاله کمتر معرفی می شود. فرهاد به مراتب پنهانکارتر از هاله است و نسبت به پگاه تمایل نشان می دهد. در اوایل فیلم شخصی ناشناس به ساختمان آنها حمله می کند، همانطور که هاله می گوید بیم آن می رفت که به آپارتمان آنها حمله شود. ورود  یک ناشناس به زندگی آنها تمثیلی از زنگ خطری است که می توانست زندگی هاله و فرهاد را به شکل دیگری تهدید کند. اگر داستان روند دیگری داشت، شیطنت های فرهاد نسبت به پگاه می توانست سرانجام دیگری داشته باشد. فرهاد از زخم پیش داستان رنج می برد و ما تا جایی متوجه می شویم که او از سگ می ترسد.فرهاد بارها در مسیر خانه با سگ مواجه می شود. به نظر می رسد رابطه ای میان سگ و زخم پیش داستان او وجود دارد. به نظر می رسد رابطه ای میان زخم پیش داستان فرهاد و پیشامد رخ داده برای امیر وجود دارد. مواجه شدن مکرر فرهاد با سگ می تواند این مضمون را داشته باشد که راه گریزی نیست، باید پذیرفت و درمان کرد. بالاخره فرهاد مجبور می شود با وجود اینکه از سگ می ترسد، سگ زخمی را در آغوش بگیرد و برای درمان، سگ  را به مرکز نگهداری سگ ها ببرد. فرهاد بالاخره تصمیم می گیرد در مقابل چشمان هاله در لحظات پایانی فیلم به جای فرار از گذشته، درباره آن بگوید. بالاخره در این چند سال گذشته به فیلمسازان اجازه داده شد که بر خلاف سنت، واقعا آبروداری نکنند و در مورد مسائل مهم جامعه فیلم بسازند. اتاق تاریک فیلمی تاثیرگذار است و هدف فیلمساز تشریح روح انسان است. پایان