ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم تابور, TABBOR, "حفره نجات"

فرید مسجدی
۶ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه

تابور، نام کوهی است که مسیحا از آنجا ظهور می‌کند. انسانی که به دست ساخته خود در حال نابود شدن است، می‌خواهد نفسی مسیحایی پیدا کند و تغییر کند. حفره نجات کجاست؟!

مهمترین کلمه ای که از این فیلم بیرون می‌آید، انسان است. انسانی که فراموش شده است. در گوشه‌ای جدا از جامعه زندگی می‌کند. انگار که خود را از جامعه کنده است. اما تنها دلیل کنده شدن، امواج است. چیزی که تاریخ قبل تر ها آنرا نداشته ولی اکنون همچون گوشتی بر روی آتش از درون گرم و گرمتر میشود تا بمیرد. انسان، در مدل کردن طبیعت برای رسیدن به مایحتاجش، خود را فراموش کرده است. انگار که هر روز می‌میرد، اما زندگی ادامه دارد. اگر بخواهی انسانی از تاریخ قبل تر که پدیده های امروزین را تجربه نکرده، زنده کنی و به این دنیا دعوت کنی، شاید در وهله اول این همه پیشرفت وی را مبهوت کند، اما گام به گام به نابودی انسان به دست انسان نزدیک و نزدیک تر میشود. این مرا به یاد آن مارپیچ انداخت که پیرمرد مریض ما در کنار مردی که نسبت به محیط اطرافش بی تفاوت است، قدم می‌گذارند تا به پست ترین قسمت مجتمع، موتورخانه برسند، اما غافل از آنکه مرد امروزین زودتر می‌میرد. نکته همین است، انسان امروزین، خود را فراموش کرده است. باید بمیری تا بفهمی که دیگر دیر شده است. تابور، نام کوهی است که مسیحا از آنجا ظهور می‌کند. انسانی که به دست ساخته خود در حال نابود شدن است، می‌خواهد نفسی مسیحایی پیدا کند و تغییر کند. حفره نجات کجاست؟! سکانسی رویایی در این فیلم داریم که به زیبایی مکان فرشتگان را نشان می‌دهد. در تابور، انسان از دورترین نقطه نشان داده شده و مصیبت می‌کشد. این زیباترین سکانس مرا به یاد صحنه‌های شاعرانه فیلم های روی اندرسون و صحنه تناسخ بزرگراه گمشده دیوید لینچ می‌اندازد. وقتی این زیباییهای تصویری را با زخم کمانچه بشنوی که کیهان کلهر به زیبایی بر تنت حک می‌کند، میفهمی که این انسان، حفره را شاید یافته است. این انسان عوض می‌شود. یکی از دقیق ترین پایان ها را این فیلم ارائه میدهد که نه ادا دارد و نه بازی. تو نگاه میکنی و تک تک ثانیه ها برایت آن عروج را تداعی می‌کند. قاب‌های بسیارخوب، بازی عالی و انتخاب لوکیشن‌های درست، ثانیه به ثانیه را تبدیل به دقیقه به دقیقه می‌کند و شخصیت برای تو پرداخته و پرداخته تر می‌شود. تو لمس میکنی آن چه که میگوید را. تو به فکر فرو میروی. تو به ثانیه هایت هم فکر میکنی. آنقدر دقایق قدرتمند هستند که ثانیه ها نیز برایت عذاب آور میشود. هنر همین است که اهدافش را بر تو به گونه ای تحمیل کند تا لمس کنی آن سختی ها را. من نیز لمس کردم سختی کشیدن آن پیرمرد را. این فیلم شاید فقط پنج دیالوگ داشته باشد، اما یکی از آنها بهترین است : " میدونی سوسک‌ها از انسان‌ها تمیزترن؟! یک تحقیق علمی نشون داده که مقدار میکروب هایی که روی دست آدمهاست، بسیار بیشتر از کثیفی سوسکهاست. بدبختی سوسکها اینه که محیط حیاتشون کثیفه و خودشون تمیزن، برعکس آدما که خودشون کثیفن".

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است