1
موسی حسن وند
یک سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه

یادداشتی بر فیلم من, هیاهوی روشنفکری برای هیچ

امتیاز منتقد به فیلم :

اصرار بیش از حد برای خلاقیت در عرصه هنر گاهی به آثاری منتج می شود که نه تنها چیزی به هنر اضافه نمی کند، بلکه صرفا سرعت ابتذال جامعه را افزایش می دهد.

نگاهی به فیلم «من»

هیاهوی روشنفکری برای هیچ

موسی حسن وند

 

به اعتقاد دکتر پیرنیا، معمار برجسته، هنرمندان ایرانی همواره باور به تقلید درست داشته و آن را بهتر از نوآوری بد می‌دانستند. درست است که این موضوع همواره باعث می شد هنرمندان ما دست به خلاقیت های کمتری بزنند، اما همین اصل آن ها را به تکمیل خلاقیت های کوچک پیشینیان و بزرگی آثار بعدی تشویق می کرد.

این موضوع نه فقط در معماری که در سینما هم (به سبک و سیاق خود) همان روند را دنبال کرده است. فرخ غفاری در دهه سی، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی اواخر دهه چهل، سهراب شهید ثالث در دهه پنجاه، عباس کیارستمی دهه شصت و هفتاد و اخیرا اصغر فرهادی که هر کدام موج نویی ایجاد کردند شواهدی بر این مثال هستند و فیلمسازانی که به دنبال آن ها سوار بر این موج به ساخت فیلم های مشابه دست زدند.

فیلم «من» شاید به اعتقاد این حقیر در نگاه اول می خواسته سبک جدیدی از فیلمسازی را خلق کند. حضور کاهانی به عنوان مشاور، به علاوه بازی بازیگرانی چون لیلا حاتمی و مانی حقیقی این نوید را می داد که با فیلمی متفاوت طرفیم.

اما هر چه بیشتر از فیلم گذشت فضا ناامید کننده تر شد. شخصیت اول داستان به صورت عجیبی نامشخص است، آذر کیست؟ یک گانگستر؟ کارچاق کن؟ معلم موسیقی؟ ساقی مشروبات الکی؟ ستاره ساز؟ او کیست؟ فیلم مطلقا به ما جواب مشخصی نمی دهد، از طرف دیگر کانال های اطلاعاتی آذر کیستند؟ وزارت اطلاعات؟ پلیس؟ سپاه؟ کدام سازمان اطلاعاتی این همه اطلاعات دقیق راجع به آدم های مختلف به او می دهد؟ او چگونه کار میکند؟ مشتریانش چطور او را پیدا می کنند؟ چرا خانه های متعددی دارد؟ چرا این خانه ها وسایل زندگی ندارند؟ لیلا حاتمی سیلی به گوش پلیس (یا مامور مخفی) می زند؟ اصلا چرا فضای فیلم این همه زن سالار است؟ مرد فیلم کیست؟ مردانی خود فروخته که راننده اند یا کار بلد نیستند یا کتک میخورند؟ این همه تو تحقیر و توسری خوردن برای چیست؟ چرا برای دستگیری آذر این همه موش و گربه بازی می کنند؟ آیا او که تمام زندگی اش در اختیار نهادهای اطلاعاتی است برای دستگیری اش باید دست به دامن طعمه های بزرگ شد؟ این ها که در حد شوخی است و از همه مهم تر اینکه بازی لیلا حاتمی به عنوان بازیگر همه این ها درنیامده است. در نقشی مثل معلم موسیقی لیلا حاتمی با همان مولفه های خود، بسیار خوب می درخشد، اما در فضای گانگستری کاملا مشخص است که حاتمی از نقش خود دور افتاده و بهتر است برای انتخاب بازیگر، نگاهی هم به فیزیک هنرمند انداخت.

نکته بعدی این است که فیلم اساسا فاقد داستان است، ما با چه معضلی در فیلم طرفیم؟ گره داستان کجاست و کجا باز می شود؟ مشکلی که فیلم میخواد مطرح کند راجع به چیست؟ معافی گرفتن پولی؟ پخش مشروبات الکلی در شیشه آب معدنی، زنده کردن زمین و آدم پرانی؟ با داستان چه کسی؟ کدام معضل فیلم به طور کامل پرداخته شد و به نتیجه رسید؟ قرار بر مرور تیتروار معضلات اجتماعی بود؟ این کار را که تلگرام مدتی است انجام می دهد، چه نیازی به سینما! مگر نه این است که سینما در ذات خود باید داستانی برای گفتن داشته باشد. تمام فیلم در حد ایده هایی است که نه به هم مربوط می شوند و نه اساسا قرار است عمیق تر از یک تعریف خطی باشند. در مورد بازی ها هم برعکس تعاریف زیاد اتفاق جدیدی نیفتاده، خانوم بهنوش بختیاری با گریم متفاوت نقشی را بازی می کند که علی رغم لحظات خوب، در بعضی از سکانس ها به شدت نمایشی و تصنعی می شود که اصلا نمی توان از این موضوع به عنوان حضوری متفاوت یاد کرد.

فیلم نه تنها چیزی برای نقد و بررسی ندارد بلکه اساسا چیزی که روی پرده نمایش داده می شود فیلم نیست. در تعریف دقیق تر می توان آن را یک سری سکانس بی ربط دانست که بازیگران مشترک دارد. بازیگرانی که کاراکتر یا حتی تیپ هم نیستند، بازیگرانی که خودشان هم در نقش هایشان مانده اند و این بیشتر از همه به مشکل فیلمنامه و کارگردانی برمیگردد که احتمالا در بین بسیاری ایده، مستاصل مانده و نمی دانسته چه چیز را باید به تصویر بکشد. البته فیلم پز روشنفکری هم دارد، تصویرگری یک سری ناهنجاری های اجتماعی که اصلا مورد توضیح قرار نمی گیرد به تعریف دقیق کلمه سیاه نمایی است. اینکه کدام سازمان و نهاد اطلاعاتی در این کار دست داشته و اصلا چرا زنی مثل آذر برای این همه ناهنجاری انتخاب شده، به نظر گنده گویی و مهم جلوه دادن فیلم است در حالی که فیلم اساسا در حد ایده پردازی هایی است که در بهترین حالت می توانست به فیلم هایی متوسط تبدیل شود. چون با چک زدن و فحاشی و تصویر زنان عاصی و شهر سیاه نمی توان فیلم روشنفکری ساخت.

در پایان باز برمیگردم به ابتدای مطلب و بحث تقلید خوب و خلاقیت بد و یادآوری این نکته که همیشه نباید به دنبال خلاقیت بود، اصرار بیش از حد برای خلاقیت در عرصه هنر گاهی به آثاری منتج می شود که نه تنها چیزی به بار هنر اضافه نمی کند، بلکه در به ابتذال کشیدن سلیقه عمومی و هنری جامعه سرعت قدم ها را افزایش می دهد.