ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم من، دانیل بلک, I, DANIEL BLAKE, نقد فیلم‌های کن

پیتر بردشاو
۵ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعگاردین

فیلم بحث برانگیز کن لوچ درباره ی رفاه اجتماعی بی پرده ، با وقار و به طرز عجیبی پویا است.

تاثیراتی از "دیکنز" و "اورول" در این درام سرراست و قاطعانه دیده میشود. فیلم درباره ی مرد ازکار افتاده ایست که از مقررات دست و پا گیر ، تشریفات زائد و فرمالیته ی اداری به تنگ آمده است.

فیلم برای اینکه به ما نشان دهد این اتفاق واقعا و حتی در کشورهای مرفه در جریان است دنیای آشفته ی فقر و تنگدستی را به ما نشان میدهد .

کن لوچ با این فیلم که ممکن است آخرین فیلم او باشد یا نباشد خود را به عنوان "جان بانیان"(نویسنده و سخنران انگلیسی_ کتاب معروف : سیر و سلوک زائر) سینمای معاصر بریتانیا معرفی میکند .براساس تحقیق ها و مصاحبه هایی که پل لاورتی فیلمنامه نویس کار انجام داده ، این فیلم داستان دنیل بلیک را بازگو میکند که مردی میان سال است ، همسرش فوت شده و در شمال شرقی زندگی میکند . او بعد از یک حمله ی قلبی دیگر قادر به کار کردن نیست و داستان او با قدرت و صریحانه نشان داده میشود . فیلم لوچ با ظرافت ، طنز و غیر مستقیم در برابر قوانینی که به صورت ضمنی پذیرفته شده اند می ایستد . فیلم بی طرف نیست و شاید لوچ و لاورتی به نصیحت چرچیل در مورد اجتناب از بیطرفی بین آتش و آتش نشان عمل کرده باشند . کن لوچ اسرار دارد بگوید که چیزی اشتباه است . او این را طوری به تصویر میکشد که گویی باید واقعا در دنیای واقعی درباره ی آن کاری کرد ، به جای آن که ژست زیبای فریاد بی عدالتی سر دادن به خود بگیریم و یا تظاهر به افسانه ی در جریان بودن رئالیسم اجتماعی مدرن کنیم . خیلی ها ارزش این گونه فیلم ها را در کشور های در حال توسعه با نشان دادن مردمی ترحم برانگیز که سعی میکنند درحالی که گرسنه هستند حیثیت خود را حفظ کنند با خوشحالی تصدیق میکنند. اما همین اتفاق در بریتانیای مدرن هم رخ می دهد و چیز غیرممکنی نیست .

باید بگویم که "من، دانیل بلیک" ایراد دارد . صحنه ها خیلی طولانی هستند مثلا صحنه ی اول 20 دقیقه بعد از شروع فیلم به پایان رسید . البته برچسب سادگی زدن به سبک آن اشتباه است . اما فیلم عشق ، صراحت و آرمان گرایی دارد. بازی های طبیعی و نابازیگرایانه ای از استندآپ کمدین دیو جونز در نقش دنیل بلیک و هیلی اسکوایرز در نقش کیتی میبینیم . کیتی مادری تنهاست که به دلیل هزینه ی کمتر زندگی از لندن به خانه های سازمانی ای در نیوکاسل نقل مکان میکند.

از ابتدا بلیک از بروکراسی های اداری کاملا در عذاب است . او از یک حمله ی قلبی جان سالم به در برده و به او گفته شده که باید زیر نظر پزشک و مشاور استراحت کند و نمیتواند به کار نجاری اش ادامه دهد. درعین در فاجعه بودن او میگوید که حالش کاملا خوب است . او از خوش طبعی و حیله گری برای گفتم مشکلاتش به مقامات استفاده نمیکند و در واقع به طور غریزی به همه چیز روی خوش نشان می دهد و خوش بین است. ارزیابی مامور وزارت کار و بازنشستگی او را واجد شرایط گرفتن مستمری بیماری تشخیص نمیدهد . متعاقب آن مصیبت به این نتیجه میرسد که تنها درآمد او میتواند بیمه ی بیکاری باشد که تنها وقتی به او پرداخت می شود که واقعا به دنبال کار باشد و در ورکشاپ های کاریابی و کارآفرینی شرکت کند . این مرد بی ریا ساده لوحانه از روی راست گویی در مورد اینکه به خاطر سلامتی اش از کار منع شده میگوید و درنتیجه با تحقیر به او برچسب سواستفاده گر بودن میزنند. همه چیز را باید آنلاین انجام شود ولی بلیک نه کامپیوتر دارد نه گوشی هوشمند و در استفاده از کامپیوتر های کتابخانه ی عمومی هم ناتوان است چون تا به آخر فرم میرسد یا خراب میشود ویا قفل میکند و او مجبور است از اول شروع کند. کیتی یکی از دوستان اوست ، کیتی مادری تنها و تند خو است که دنیل با او دوستانه رفتار میکند و برای دو بچه ی او مثل پدربزرگ است اگرچه موقع استفاده از اینترنت جای بچه و پدربزرگ عوض میشود ! دنیل تخت خراب آنها را تعمیر میکند و به آنها نکاتی برای سالم و گرم نگه داشتن تخت میگوید انگار که واقعا در حال کارکردن و سر کار است . سرما و زمختی مرکز کاریابی با آن نورهای تخت و اتاقک های پارتیشن دارد نئوپانی به فضای بیشتر صحنه ها بی روحیه بی رحمانه ای میدهد. طرز صحبت کردن کارکنان هم همانطور است . آنها عادت دارند بی رحمانه شکایات را رد و بی تاثیر کنند چه رو در رو چه پشت تلفن با اصرار بر این که آنها خودشان نمیتوانند حکم صادر کنند و درواقع مامورند و معذور و مسئولیت به عهده ی کسی است که حکم را صادر کرده البته اگر فقط یک نفر باشد . صادر کننده یا تصمیم گیرنده در آن اداره فردی تقریبا خنده دار و خشک همچنین یادآور کاراکتر های آثاری از اورول است .

و بالاخره صحنه ی اصلی و مهم فرا می رسد . در لحظه ای رنج آور در بانک غذا ، کیتی مغرور تحقیری غیرقابل وصف را تحمل میکند . این صحنه ای صریحی از کارهای باورنکردنی ای است که یک گرسنه ممکن است بدون در نظر گرفتن نزاکت انجام دهد . دیکنز در "خانه ی غمزده " مینویسد : اینکه فقر برای فقرا چه معنایی دارد تقریبا نامشخص است ، به جز برای خود آنها و خدا . فیلم برای اینکه به ما نشان دهد این اتفاق واقعا و حتی در کشورهای مرفه در جریان است دنیای آشفته ی فقر و تنگدستی را به ما نشان میدهد . " من ، دنیل بلیک" فیلمی است صریح و با شان و منزلتی فروتنانه از جنس خودش.

مترجم : عبدالرضا سلیمی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است