ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

یادداشتی بر فیلم بدون توقف, Non-Stop, اسیر کلیشه های بدون توقف

کاوه قادری
۵ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعوطن امروز
امتیاز منتقد به فیلم :

برخلاف بخش نسبتا با قوام معمایی "بدون توقف" اما بخش درام، به شکل تحقیرآمیزی فلج است و مضحک و دم دستی و نخ نما و سهل الوصول. متولیان فیلم قصد داشتند تریلر معمایی-جنایی خود را تنها با بهره گیری از چند دیالوگ دمده، به ناهنجاری های سیاسی-اجتماعی حاصل از وقایع 11 سپتامبر و پس از آن متصل کنند؛ بی آنکه متوجه باشند که ترفند بکار گرفته شده جهت تحقق این مهم، بسیار بی پرداخت تر و سردستی تر از آن است که به اثر، لایه های سیاسی-اجتماعی بخشد و درام را از...

به جرات می توان ادعا کرد که تنها انگیزه ای که یک مخاطب باهوش سینما را به تماشای فیلمی همچون "بدون توقف" می نشاند، یافتن مثقال ذره ای است از خلاقیت و نوآوری و البته سینما. همان دقایق ابتدایی اما، کافی است تا مخاطب مذکور بداند که اثری که با آن مواجه است، قطره ای است از دریای کلیشه های مرسوم آثار تمام اکشنی بخش فقط تجاری سینمای هالیوود؛ یکی مانند سایرین.
به این ترفندها که جملگی پیش از آغاز درام رخ می دهند توجه کنید : نمایش ثابت قطره های باران روی شیشه ی جلویی اتومبیل و اندکی پس از آن، نمایشی اسلو از نهان شدن چهره ی مردی بیل نام و بازنده و افسرده (و لابد در حال تفکر برای پی بردن به چگونگی و چرایی شکست هایش در زندگی) که نوشیدنی الکی به دست دارد و می نوشد و به هواپیمای در حال فرود خیره می شود؛ آیا هواپیمای در حال فرود، نمودی نمادین از زندگی سقوط کرده ی گذشته ی او است؟ و پس از آن، هنگام صحبت بیل با موبایل، صدای هواپیما حکمرانی می کند و صدای بیل در آن طرف خط شنیده نمی شود؛ آیا این یعنی هیچکس تاکنون صدای او را در زندگی نشنیده؟ و پس از آن، کلوزآپی از سیگار کشیدن بیل به نمایش درمی آید؛ همراه با رها شدن نصفه و نیمه ی دود سیگار به سمت دوربین. سپس صدایی شنیده می شود که اگرچه در پس زمینه است اما بر نگاه مسکوت بیل ناکام غلبه می کند : ((عذر میخوام قربان؛ آتیش دارید؟)). و نهایتا نگاه حسرت آمیز بیل به پیرامون خود؛ باز هم در اسلوموشن و... .
ترفندهای مذکور، البته که استعاری اند و سینمایی می نمایند؛ اما چه پیش پا افتاده اند و مهم تر از آن، چه ابژکتیو نشده و به تبع آن، چه تصنعی! خاصه آنکه ممکن است برای آن دسته از مخاطبان طالب نوگرایی، تهوع آور نیز به نظر برسند. و حال، مقرر است کلانتر هوایی زبده در کار اما ناکام در زندگی، به مدد انجام موفق ماموریتی خطیر که با هویت و حیثیت اش گره خورده، جبران مافات کند؛ فاعل شود و جبران خماری کند و مردم نجات دهد و روابط عمومی بزاید و کودکی نجات دهد و مرگ کودک خود از یاد ببرد. اما چه آزاردهنده است هنگامی که تمام فعل و انفعالات مذکور، به سطحی ترین نحو ممکن انجام بپذیرد.
"بدون توقف" البته در بخش معمایی و آفرینش تعلیق، تقریبا حرفه ای عمل می کند و از انواع تعلیق های ممکن بهره می گیرد؛ چه از تعلیق های هیچکاکی که اساسا بر دو مبنای آگاهی مخاطب توام با ناآگاهی قهرمان و ناآگاهی مخاطب توام با آگاهی قهرمان استوار شده اند و چه از تعلیقی که از ناآگاهی توامان مخاطب و قهرمان سود می برد. در این میان، اگرچه شیوه های تعلیق آفرین بکار گرفته شده در میزانسن و دکوپاژ، کلیشه ای است و منحصر در دوربین روی دست و نماهای لرزان و پلان های متعدد و تقطیع سریع تصاویر اما، تعلیق موقعیت منبعث از فیلمنامه، آنقدر قدرتمند عمل می کند که مخاطب را همچنان در واهمه نگاه دارد.
مک گافین بازی هیچکاکی بکار گرفته شده در فیلم نیز عملا موثر واقع شده و به همراه بازی دومینویی موفق شکل گرفته میان مضنونین، موجب شده تا مخاطب هم مردد شود و هم گمراه؛ به گونه ای که حداقل در نگاه اول، ابدا متوجه غلط های نه چندان کم تعدادی که در طرح معما و پیشبرد و شکل دهی نقاط عطف آن وجود دارد نشود. کنش مندی افزون تر ضدقهرمان نسبت به قهرمان نیز علاوه بر مجهول بودن ضدقهرمان تا اوقات پایانی، به جذابیت های بایسته ی موقعیت مرکزی و تم اصلی فیلم افزوده است و البته از یاد نبریم که این اثر 105 دقیقه ای، با وجود اینکه غالبا در محیطی محدود و همراه با آدم هایی معدود می گذرد اما، بروز خلاء در آن، حداقلی است و مخاطب را کم و بیش با خود همراه می کند.
برخلاف بخش نسبتا با قوام معمایی "بدون توقف" اما بخش درام، به شکل تحقیرآمیزی فلج است و مضحک و دم دستی و نخ نما و سهل الوصول. آدم هایش غالبا بی هویت اند و بی قصه و بی منش و مفروض و جز فضاسازی، کارکرد چندانی ندارند. حتی آنچه بر قهرمان گذشته نیز برای فیلمنامه نویس آنقدر بی اهمیت است که به روایت اخباری و خطابه گونه ی آن در قالب پخش اخبار و سخنرانی تکراری و کم رمق بیل اکتفا می کند. بدتر آنکه در طراحی اهرم فشار بر قهرمان خود سهل انگار است و تنها به اخبار تلویزیون و فشار مقامات بالا و اعتراض چند خدمه تاکید می کند و تاسف انگیزتر آنکه در بخش جنایی و در انگیزه سازی برای ضدقهرمانان خود نیز به شدت سهل و ممتنع عمل می کند؛ باز هم اخباری و خطابه گونه و البته اینبار در قالب آدم هایی که به تلافی گذشته می خواهند امنیت کشورشان را استیضاح کنند، آنقدر تیپیکال و شعاری می شود که رسما تمسخر عام و خاص را به دنبال دارد.
آری ! متولیان فیلم قصد داشتند تریلر معمایی-جنایی خود را تنها با بهره گیری از چند دیالوگ دمده، به ناهنجاری های سیاسی-اجتماعی حاصل از وقایع 11 سپتامبر و پس از آن متصل کنند؛ بی آنکه متوجه باشند که ترفند بکار گرفته شده جهت تحقق این مهم، بسیار بی پرداخت تر و سردستی تر از آن است که به اثر، لایه های سیاسی-اجتماعی بخشد و درام را از عقامت رائدالوصفی که در آن گرفتار شده رها سازد.
به این همه اضافه کنید پایان بندی بد و البته هالیوودی و نحوه ی قهرمان پروری بیل در قالب چرخش یکصد و هشتاد درجه ای رسانه ها و مقامات عالی رتبه را که جملگی به مثابه شوخی بی مزه ای می مانند که دیگر حتی در باکس آفیس نیز خریدار ندارند.
آنچه ذکر شد، تنها بخشی از مصیبت های فیلمنامه ی پرحفره ی "بدون توقف"ی بود که همچون بسیاری از نظایرش، فقط و فقط به اکشنی اگرچه معمایی و تا حدی جنایی اما بی درام اکتفا کرده که مطلقا ظرفیت تحمل تحلیلی تفصیلی و یا نقدی موشکافانه را ندارد و به بیانی ساده تر، ماقبل نقد است. در این میان، البته باید به حال "بدون توقف" افسوس خورد؛ چرا که پتانسیل جایگاهی بالاتر و برتر از یک اکشن پاپ کورنی یکبار مصرف را داشت اما اسیر کلیشه های بدون توقف شد تا حتی با خوشبینانه ترین نگاه نیز حداکثر تا پنج سال آینده، در قامت کمدی ناخواسته ای تمام عیار به حساب آید و بس.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است