ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آشفته گی, انحطاط یک نوآر

امیرحسین بهروز
۵ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

   انحطاط یک نوآر نقدی بر فیلم آشفتگی ( کارگردان: فریدون جیرانی) جیرانی پس از ساختن "خفگی" و در ادامه ماجراجویی اش در سبک نوآر، فیلم "آشفتگی" را امسال به جشنواره آورد.


جیرانی پس از ساختن "خفگی" و در ادامه ماجراجویی اش در سبک نوآر، فیلم "آشفتگی" را امسال به جشنواره آورد. پس از تجربه ای که جیرانی از فیلم نسبتا ضعیف قبلی اش کسب کرده بود، انتظار می رفت آشفتگی اثری پخته تر و از نظر فیلمنامه منسجم تر باشد. اما نه تنها این اثر بهتر نشد بلکه جیرانی با ساخت این فیلم که به مراتب از اثر قبلی اش ضعیفتر است، سقوطی آزاد به منجلاب بی هویتی و بی هنری دارد. فیلم نه شخصیتی میسازد و نه فضایی. در خفگی، جیرانی با سیاه و سفید کردن فیلم و استفاده از کنتراستهای شدید نوری که از المان های سینمای نوآر است سعی در خلق یک فضای ابزورد دارد. اما در آشفتگی، که کارگردان نمی خواست همان کارهای قبلی را تکرار کند، با بهره بردن از قابهای کج در تمام طول فیلم و استفاده افراطی از " لُوانگل" سعی در پوشاند ضعفهای فیلمنامه ای و جبران بی داستانی اش دارد. در تمام طول فیلم قاب کج است. بدون اینکه در بسیاری از سکانس های فیلم منطقی داشته باشد. مثلا سکانسی که رادان از شیشه شکسته ی در میخواهد بیرون را ببیند، قاب کج ابتدا مدیوم او را دارد بعد کات میشود به پی او وی او که از دید او باز هم کج است و در نهایت کات به کلوز او باز هم با حالت کج. این واقعا یعنی چه؟ به راستی آشفتگی از دید چه کسی است؟ نگاه کارگردان یا نقطه نظر شخصیت؟ فکر نمی کنم خود جیرانی هم جواب این پرسشها را بداند. 

در خفگی سعی شد با زشت کردن چهره الناز شاکردوست در تم سیاه و سفید، زن فیلمش را از حالت اغواگری خارج کند و مثلا متفاوت جلوه دهد. اما در آشفتگی، جیرانی به پیروی از قواعد کلاسیک نوآر، زن را اغواگر می سازد. ولی آیا واقعا می سازد؟ تنها کاری که جیرانی برای شخصیت زن داستان می کند این است که موهایش را بلوند میکند. در فیلم "شیطان صفتان" ساخته هانری ژرژ کلوزو، اینقدر شخصیت زن به دقت پرداخت شده است که به راحتی برای مخاطب باور پذیر است که زن قاتل باشد. چون اغواگری واعتماد به نفس و البته زیباییش به خوبی در فیلم نشان داده شده است. اما در این فیلم برجسته ترین مورد در شخصیت زن موهای بلوند اوست و خرده اکتهای ضعیف او که از دست کارگردان خارج شده است. فیلم به شدت تکنیک زده است. تنکیک فیلم از حرفی که می خواهد بزند بزرگتر است و در قامت آن درنیامده. کارگردان، آنقدر سرگرم مصورسازی بوده که به ساخت و پرداخت شخصیتها نرسیده. استفاده از آینه ها برای به تصویر کشیدن عمق میدان و دوپاره و سه پاره کردن شخصیت بردیا( باربد) در برخورد های داخل خانه اش با زن فیلم و استفاده از صداهای سهمگین برای نمایش دادن تشویش های درونی شخصیتها تنها سرپوشهایی بر ضعف کارگردان در داستان گویی و باور پذیر کردن شخصیت هاست. جیرانی فقط خواسته تکنیکش را به رخ بکشد و آنرا منحصر به فرد کند، بدون توجه به این واقعیت که این تکنیک در نهایت باید به فرم برسد تا سینما شود.

مورد دیگری که در فیلم به کار رفته، به وجود آوردن تعلیق از طریق اطلاع دادن به مخاطب قبل از نمایش جنایت است. به بخشهای پایانی فیلم میرویم. ما در سکانس قبل از دادگاه باربد با حضور همسرش در شرکت، صحنه را دیده ایم. حال با نامه ای که به دست باربد در زندان رسیده است، کارگردان میخواهد از زاویه دید زن اغواگرش، ما را با چگونگی آن سکانس درگیر کند. البته این را هم بگویم که حتی زاویه دید هم مشخص نیست چون اگر زن صحنه را توضیح دهد که باربد خود آنجا بوده و منطقی ندارد و اگر از زاویه دید باربد باشد چرا در حین خواندن نامه غرق در خاطره میشود و حسش درونی نمی شود. حال از اینکه بگذریم، این سوال مطرح میشود که اصلا کارکرد سکانس پایانی در فیلم چیست؟ اصلا اگر این سکانس به کلی حذف می شد چه حفره ای در فیلم ایجاد می شد؟ این سکانس چه چیز اضافه ای را به ما نشان می دهد که ما نمیدانستیم، جز اینکه با حضور این سکانس اضافه در فیلم، مجبوریم یک اسلوموشن تهوع آور را تحمل کنیم و هیچ حس تعلیقی هم در ما ایجاد نمی شود. بهتر بود، حداقل این سکانس در جای خودش و در همان لحظه وقوع قرار میگرفت تا حداقل ضعفهای کارگردانی در سکانس پایانی وناتوانی در ایجاد تعلیق جایش را به یک سوپرایز ساده و کم ادعاتر می داد. 

شاید تنها کار درستی که کارگردان انجام داده است، انتخاب عنوان فیلم باشد: آشفتگی. چراکه اثر، از تمام جهات آشفته است. فیلمنامه آشفته که وقتی مرد خوب جای مرد بد را می گیرد و سزایش را می بیند، تکلیف زن بد چه می شود؟ دوربین آشفته، تدوین آشفته، بازیهای آشفته و..... که همه از یک کارگردانی آشفته می آید. شاید بهتر بود کارگردان پیش از ساخت فیلم، مسئله آشفتگی را با خودش حل می کرد و بعد دست به ساختن چنین فیلمی می زد.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

آرش دهقانی
۴ ماه پیش
جیرانی در فیلم آشفتگی به مانند خفگی سبک به اصطلاع رنوار خود را ادامه داده و آن را به نحو شاید متفاوتی از نظر تم ارائه نموده است، اما سوال اینجاست با کدام ابزار؟ رنوار به دلیل کاهش دیالوگ نیازمند بازیگرانی است که با تغییر حالات چهره اهداف فیلم را بروز دهند یا به اصطلاح بازی زیر پوستی ارائه دهند.مشکل اصلی فیلم همینجاست که با وجود بازیگرانی مثل بهرام رادان و مهناز افشار نمی توان به این مهم دست یافت.پس در قدم اول فیلم با کمبود ابزار روبروست. آشفتگی را در هیچ یک از نماهای فیلم در بازی بهرام رادان نمی شود رصد کرد و همین مشکل به عدم همزاد پنداری مخاطب به فیلم منجر می شود. مهناز افشار در نقش سارا مشرقی قرار است نقش یک زن اغواگر را ایفا کند اما چنان اداهای این بازیگر نخ نماست که فیلم را تا حد یک شبه اروتیک و نه شبه رنوار تنزل می دهد. در سکانس های اول دعوای دو برادر بسیار ابتدایی است و علت چنین پرخاشگری کاملا گنگ است. زمان و مکان فیلم برخلاف فیلمهای رنوار کاملا نامشخص است و در نماهای پایانی فیلم نظیر زندان و دادگاه به اوج خود می رسد.بازی فاجعه بار نامزد باربد را هم به این سمفونی ناکوک اضافه کنید. بهرام رادان در سایت خود از فیلم جیرانی به عنوان اثری بدیع و عجیب یاد می کند. این فیلم شاید از نظر سطع توقع از جیرانی عجیب بنماید اما هیچ بداعتی نه تنها در آن دیده نمی شود بلکه در انتهای آن مخاطب احساس تمام شدن فریدون جیرانی را بیش از پیش در خود احساس می کند.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
امیرحسین بهروز
یک ساعت پیش
درود برشما. کاملا موافقم. چه خوب که به بازی قطعا فاجعه بار نامزد باربد هم اشاره کردید. فقط یک نکته، نام سبک-ژانر- "نوآر" هستش و رنوار نام کارگردان مشهور فرانسوی است