ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ایستاده در غبار, Standing in the Mist, درود بر قهرمان

پژمان خلیل زاده
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

پرداخت به قهرمان و ساخت پرسناژ در درام های خطی، نقطه ی اتکای فیلم بر حول اثر بخشی اش در ذهن تماشاگر است. یعنی همان کاری که قهرمان ایستاده در غبار انجام می دهد و در یک درام جنگی به سبک تماتیک ژانرش، پرسناژی خلق می کند که ملموس و منطقی است. امری که بسیار کم در این ده سال گذشته در سینمای قهرمان گریز ایران دیده ایم.

ایستاده در غبار فیلمی است که در جشنواره سال 94 بسیار خوش درخشید و نامش بر سر زبان ها افتاد چون اولین کار سینمایی کارگردانش محسوب می شود. محمد حسین مهدویان در کارنامه اش حدود 10 مستند کار کرده است که پس از چند سال تصمیم می گیرد پا به عرصه ی سینما بگذارد و اولین فیلم خود را در ژانر دفاع مقدس به تصویر بکشد آن هم تصویری از یک فرمانده بزرگ و دلیر بنام حاج احمد متوسلیان، شخصی که حضور شجاعانه ای در عملیات های نظامی داشته و هنوز هم نامش به عنوان یکی از بهترین فرماندهان نظامی در هشت سال دفاع مقدس برده می شود.مهدویان بر عکس روند فیلمهای این چند سال اخیر سینمای ایران، به سراغ خلق یک قهرمان می رود و می خواهد قصه اش را در پس ابهت و قهرمان پروری یک پرسناژ به نمایش بگذارد. امری که چندین سال است به دلایلی از سینمای ایران کنار گذاشته شده و چه سینمای جریان اصلی و چه هنری از آن فاصله گرفته اند. اما ایستاده در غبار طنین زنده شدن یک قهرمان را به گوش می رساند.
قهرمانی که هم ملی است و هم باور پذیر چون می توان آن را لمس کرد و در پس تصویر رئالیستی ای که فیلم می دهد، متوسلیان جزئی از ما می شود.قصه ی فیلم در مورد بیوگرافی احمد متوسلیان است که از کودکی وی شروع می گردد تا به جبهه های جنگ می رسد. با آغاز فیلم صدای نریشن بر روی تصاویری که به شدت اتمسفر را رئالیستی کرده اند، قرار می گیرد و با چهره ی به شدت ساده و اغراق نشده ی احمد، مخاطب یک حس سمپاتی درونی
برقرار می کند تا جایی که گویی وی را می شناسد و از نزدیک دیده است. متوسلیان مانند افراد عادی ای است که هر روز در کوچه و خیابان می بینیم. پرسناژ او طوری در فیلم ساخته شده که نمی توان با احمد غریبی کرد چون وی را بارها دیده ایم و این نکته ی مثبت و برگ برنده ی مهدویان است که توانسته با یک فیلمبرداری شبه نئورئالیستی و استفاده از لنزی به شدت گیرا، یک تصویر همگرا از اتمسفر دهه ی شصت به مخاطبش نشان دهد طوری که او را پس نزند و برایش اگزجره نشود.
این نوع کارکرد با دوربین و پرسناژ از تجربه ی مستند سازی مهدویان نشئت می گیرد که در ورطه ای همین تجربه ضرری کوچک به فیلمش می زند که در ادامه به آن اشاره می کنم.
خط پیرنگ فیلم دقیقآ از روزهای کودکی احمد شروع می شود و به جوانی و حال و هوای انقلاب می رسد اما اصل داستان در جبهه های نبرد است. یعنی یک سوم ابتدایی فیلم مقدمه ای است برای آشنایی با احمد جوان و ما بقی نمایش فرمانده ای است به نام متوسلیان. فرمانده ای که با نیرو هایش بسیار با اخلاص رفتار می کند اما با همین خلق و خو با کسی هم شوخی ندارد چون جنگ، جنگ است. حتی تا جایی که از کوچکترین سرپیچی نظامی نمی گذرد و حالت آماده باش برایش خط قرمز محسوب می شود. این روحیه ی قهرمان ما در تصویر، سمپاتیک جلوه می کند اما در بیان و گفتار فیلم کمی کمیت اثر لنگ می زند که این همان نقطه ی منفی فیلم است. چون نریشن زیاد کش پیدا می کند و متاسفانه تمام فیلم می شود راوی به اضافه ی تصویر. با اینکه نریشن اثر خوب است اما فقط 20 دقیقه ای اول و دیگر نباید ادامه پیدا می کرد. چون کمی با تصاویر خوانش ندارد و اثر را بیشتر گزارشی می کند. این همان المانی است که موتیف سینمایی را از ایستاده در غبار می کاهد و آن را به سمت یک مستند صرف می برد که ای کاش این چنین نمی شد. یعنی نبود نریشن ممتد بسیار بهتر از کم دیالوگ بودن اثر می چربید. ساختمان فیلم با کم حرف زدن متوسلیان و یک نریشن کوتاه در آغاز و اواسط و پایان، می داد یک نظم ساختاری در فرم رئالیستی اش که از گزارشی شدن می گریخت اما وقتی که گفتار فیلم مجموعه صداهایی از خواهر و برادر و دوستان متوسلیان است و بازیگر ما(هادی حجازی فر) فقط اکت دارد که انصافآ هم خوب بازی کرده، نمی دهد آن فرم سینمایی عمق. می توان اینطور گفت که تنها المان مهم و مثبت اثر بازی ها و ساخت اتمسفر می باشد و نریشن ممتد و کش آمده هیچ کارکردی ندارد به جز اینکه یک مشت دیالوگ تصنعی در پس فرم می سازد.
اما با این مشکل موجز، ایستاده در غبار فیلم خوبی است. فیلمی که در ژانر دفاع مقدس به سمت اغراق نمی رود و یک قهرمان قابل لمس و انسانی خلق می کند نه اینکه شخصیتش آسمانی و ملکوتی باشد و مسیح وار به تصویر کشیده شود. برای مثال دو سکانس درخشان در فیلم موجود است که متوسلیان را برعکس خشونتی که از او می بینیم بسیار سمپاتیک جلوه می دهد، یکی عصبانیتش در بیمارستان و پرت کردن وسیله ای(درست یادم نیست که چه بود) به سمت معاونش و دومین سکانس خوب فیلم، لحظه ی آموزش نظامی است که همه ی سربازان در گل شنا می روند و فرمانده ی ما کوتاه نمی آید تا اینکه خودش هم به آنها می پیوندد و در گل و لای نرمش می کند.در کلام آخر می توان گفت که قهرمان مهدویان از ما دور نیست چون یک فرد ملی می باشد که هویت و شناسنامه دارد و عاشق وطنش است. پرسناژ احمد متوسلیان درست به مانند رشادت هایش در جنگ به تصویر کشیده شده و او را یک فرد عادی و باور پذیر نشان می دهد، فردی که مثل خیلی های ما معمولی است اما در شراط سخت فردیتش اثبات می شود.
پ. خلیل زاده

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است