نقد فیلم طعم شیرین خیال, طعم تلخ سینمای تبریزی

۷ سال پیش

۱۱ فروردین ۱۳۹۴

طعم شیرین خیال ، فیلمی خارج از تصورات مخاطب از کمال تبریزی است.یک فیلم آموزشی که برای مخاطب خود ارزشی قانع نمیشود!

کارگردان : کمال تبریزی

شیرین، ماجرای آشنایی خود و خانواده ‌اش با کسی را که قرار است به خواستگاری او بیاید روایت می‌‌کند.

کمال تبریزی خراب شده است . خیلی وقت است که دیگر فیلمی که برای مردم و مخاطب باشد را از او نمی بینم . اوج سقوط تبریزی را در طعم شیرین خیال و "ابله" به وضوح دیده ایم. فیلمسازان همیشه سعی دارند دغدغه های خود را با زبان سینما و خود سینما بیان کنند. که درستش هم همین است . اما این دغدغه باید به گونه ای بیان شود که حداقل بر ذهن مخاطب تاثیر بگذارد. یعنی اگر فیلمسازی دغدغه ی تمدن را دارد باید من مخاطب را قانع کند که این دغدغه ، دغدغه ایست جدی و قابل تامل. شاید بتوان گفت که یکی از بزرگترین مشکلات سینمای داخلی ، دغدغه های فیلمسازان است که درست بیان نمی شود. یا بهتر است بگوییم "درست بیان نمی کنند " . طعم شیرین خیال مصداق همین موضوع است . تبریزی هم بمانند مهرجویی دغدغه ی محیط زیست دارد. اما مسئله اش را درست بیان نمی کند. یک ساعت و نیم زمان مهمی برای هر یک از آدمای کره ی زمین محسوب میشود که مطمئنا کسی دوست ندارد این زمان مهم را به دست کمال تبریزی و دغدغه ی خامش بسپارد.اما گاهی اوقات اسم فیلمسازان مخاطبین را گول میزند تا وقت خود را به باد دهد. که شوربختانه ، ما هم قربانی این موضوع شدیم. "طعم شیرین خیال " را نمیتوان یک "فیلم سینمایی" نامید . اما میتوان به عنوان یک "فیلم آموزشی" به او اعتنا کرد. این فیلم آموزشی داستان دختر دانشجویی (با بازی نازنین بیاتی) را بیان میکند که مورد توجه استاد (با بازی شهاب حسینی) طبیعت دوستش قرار میگیرد و این توجه بیش از حد تبدیل میشود به یک عشق. اما یک عشق خام . "طبیعت دوستی" ویژگی اصلی شخصیت شهاب حسینی در این فیلم است . این شخصیت دغدغه ی طبیعت دارد و هرجا که ببیند مردم به جای استفاده از انرژی طبیعی از انرژی مصنوعی استفاده میکنند از خود واکنش نشان می دهد. این یک موضوع میتواند ویژگی خوبی برای یک شخصیت تلقی شود ، اما تا یک حدودی. این فیلم آموزشی، این حدود را نه می شناسد و نه رعایت میکند. بر این ویژگی به قدری تاکید میشود که مخاطب قصه را گم میکند. او نمیداند باید مشکلات طبیعت را ببیند یا یک عشق بین دانشجو و استاد . این ویژگی فراتر از شخصیت رفته و تبدیل میشود بر نقطه تمرکز داستان و ماجرای عشق بین یک دانشجو و استاد تبدیل میشود به یک قصه ی فرعی . در صورتی که این قصه باید قصه ای میبود که مخاطب رو پرده ببیند نه ماجرای طبیعت . مطمئنا هیچ مخاطبی دوست ندارد به "سینما" برود و "نصیحت" گوش کند. او به سینما میرود تا "ببیند." اصلا اساس هنر هفتم به اینگونه است. سینما برای توصیف مسائلیست که نه گفته میشود و نه شنیده بلکه فقط "دیده" میشود. ما در "طعم شیرین خیال" بر عکس این موضوع را میبنیم. همه چیز را می شنویم . عشق دختر نسبت به پدرش , عشق استاد نسبت به طبیعت و دختر دانشجوی قصه. این مسئله شنیدن به قدری تاکید میشود که ما حتی صدای زنگ قلب دختر هم می شنویم، اما حس نمیکنیم. استاد دو تا حرف شعاری در مورد طبیعت میزند و صدای جیلینگ ، جیلینگ قلب دختر هم شنیده میشود. این ایده متاسفانه بشدت مسخره است . من تا زمانی که عشق دختر را درک نکنم ، این صدای جیلینگ جیلینگ را هم درک نمیکنم. فیلم سعی دارد علاوه بر این صدای زنگ ، ایده های جدیدی را هم خلق کند که تابحال در سینمای تبریزی ندیده ایم. مثلا صحناتی که به شکل انیمه در امده بود و سوبژکتیو (ذهنی) گرقته شده بود . دوربین ذهنی همیشه راهی بوده تا مخاطب نگرش شخصیت و احساسات او را درک کند. و این راه فقط زمانی خوب میسر است که دوربین ذهنی چیزی باشد که ما انتظارش را داشته باشیم نه یک انیمه ی خشک و خنده دار. حداقل 10 دقیقه ی فیلم یا شاید بیشتر در خدمت این دوربین ذهنی خنده دار هستند. حتی در اینجا هم نه شخصیت درست بیان میشود و نه احساسات او و نه رابطه ی او با خانوداده اش . با اینکه او همیشه پدر خود را در خیالات خود محافظ خود میبیند اما این صرفا در ذهن اوست و در واقعیت چنین چیزی درک نمی شود. ایده ی دیگری هم داریم که در اینجا هم بشدت بد از آن استفاده می شود. "شکستن دیوار چهارم." دیوار چهارم مرز بین مخاطب و شخصیت است. این مرز گه گداری شکسته میشود که آخرین باری که دیدم خوب از این شکستن میتوان بهره گرفت در سریال house of cards بوده است . شخصیت این سریال بقدری زرنگ و باهوش است که حتی اجازه نمی دهد مخاطب در زندگی او سرک بکشد. اما در اینجا هیچ دلیلی برای استفاده کردن از این ایده (!) وجود ندارد . اگر فیلم صرفا یک روایت کل میبود که از ذهن شخصییت دختر تعریف نمی شد ، فرقی در اصل قضیه ایجاد می کرد ؟ خیر... اما در سریال house of cards طوری از این موضوع استفاده میشود که شکستن مرز بین مخاطب و شخصیت تبدیل میشود به یکی از ویژگی های مهم شخصیت که اگر این را از شخصیت بگیری ، نصف پردازش او به باد فنا می رود. اصلش هم همینطور است . این ایده های خشک ( صدای جیرینگ ، جیرینگ . سوبژکتیو به مانند انیمه ، شکستن دیوار چهارم ) بشدت در ذوق میزند. که اینطور نباید باشد. فیلم یک موضوع اضافی هم دارد که کاملا خارج از منطق تم فیلم است. فیلم "بدمن" دارد. یک شخصیت منفی که سعی میکند استاد را از دانشگاه دور کند و مخاطب این شخصیت که تیپ هست را در 10 دقیقه ی آخر فیلم می بیند ! این عدم وحدت در سیستم کلی فرم فیلم هر مخاطبی را بشدت آزار میدهد. هم مخاطب عام و هم مخاطب حرفه ای را . برخی فیلم ها هستند که شاید به مذاق مخاطبین عام خوش بیایند و به مذاق مخاطبین حرفه ای بد . مثل "رخ دیوانه" . اما این فیلم هیچ چیزی ار خود جا نمیگذارد . نه خاطره ی خوبی در ذهن مخاطب عام هست و نه خاطره خوبی در ذهن مخاطب حرفه ای. هر مخاطبی از این فیلم بدش خواهد آمد. سینمایی که دارد وارونه حرکت میکند برای هیچکسی لذت بخش نخواهد بود . اینقدر وضع هنر هفتم در ایران وخیم است که آن نویسنده های ایده پرور نابود شده اند. یا مجبورند از آثار غربی الگو برداری که نه کپی برداری کنند یا که بمانند کمال تبریزی ، فیلم آموزشی بسازنند. کم کم باید فاتحه ای برای سینما در ایران بخوانیم . هرچند امیدواریم که اینطور نباشد ....

نقدهای مرتبط با این اثر

آرمان ظفری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
در میان ستارگان (Interstellar)
در میان ستارگان به آخر خط می رود. زمانی که انسان به جای غذا خاک میخورد. در این حال مهندسی که قبلا خلبان ناسا بوده (با بازی متیو مک کاناهی ) انتخاب میشود تا مکان جدیدی را برای زیست یافت کند. فیلم فقط قلاب خوبی دارد. همان خلاصه ای از قصه ...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
خانه دختر (The girl's house)
این نقد در سال 1393 و در زمان جشنواره فجر بر فیلم نوشته شده است:«خانه دختر» را يکي از بهترين فيلمهاي اين دوره جشنواره به لحاظ بازيگري دانست. درباره «خانه دختر» مي توان صفحه ها نوشت. فيلمي که يکي از قوي ترين فيلمهاي جشنواره تا به امروز بوده است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده