ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم متری شیش و نیم, یک الگوی درست از فیلم شاهکار ((مخمصه)) اثر مایکل مان

میلاد خدابنده milad_66kh@yahoo.com
یک ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم با سکانس تعقیب و گریز شروع می شود، گویی یک قطعه پازل برای رسیدن به هدف، شروعی عالی و هیجان انگیز برای رساندن مفهومی که در سراسر فیلم در جریان است

  

سعید روستایی کارگردان جوان سینمای ایران امروز نه تنها عاشقان تیفوسی دهه شصت بلکه از هر سنی و از هر دهه ای و از هر قشری طرفداران پروپاقرصی را همراه خود و آثار سینمایی اش کرده است.

متری شیش و نیم دومین ساخته روستایی در مقام کارگردانی است. فیلمی با مضمون پلیس، تبهکار و تعقیب و گریز این دو و ایجاد دو قطبی میان پلیس (پیمان معادی) و توزیع کننده مواد مخدر (نوید محمد زاده) و پرداخت به شخصیت هر کدام از این دو قطب ماجرا و درگیری، مبارزه و گره گشایی برای به دام انداختن تبهکاری حرفه ای، داستان و روایت خود را از سر می گیرد تا به هدف اصلی و نهایی آن برسد.

متری شیش و نیم فیلم بسیار خوبی است، یک الگوی درست از فیلم شاهکار ((مخمصه)) اثر مایکل مان، مقایسه ای در کار نیست فقط گفتیم یک الگوی خوب و درست اما قطعا نه به شاهکاری اثر مایکل مان. حتی نمی خواهم متری شیش و نیم را با فیلم (ابد و یک روز) مقایسه کنم، چرا که این نیز کار اشتباهی است و هر کدام یک فیلم مستقل با مضمونی متفاوت از یک کارگردان اند، کارگردانی که امروز یکی از مهمترین کارگردان های سینمای ایران است. تنها وجه اشتراک میان این دو فیلم، امضاء مولف آن یعنی سعید روستایی است، از قاب بندی چشمگیر دوربین و اهمیت به روایت داستانی گیرا تا شخصیت پردازی خیره کننده او و گرفتن بازی از بازیگران؛ یک پیمان معادی عالی و بی نقص و یک نوید محمد زاده با بازی فوق العاده درخشان، دوئلی میان خیر و شر.

فیلم با سکانس تعقیب و گریز شروع می شود، گویی یک قطعه پازل برای رسیدن به هدف، شروعی عالی و هیجان انگیز برای رساندن مفهومی که در سراسر فیلم در جریان است، شروعی که در آن بهترین سکانس تعقیب و گریز تاریخ سینمای ایران به تصویر کشیده می شود.

برای تکمیل چنین پازلی سعید روستایی به درست ترین شکل ممکن عمل می کند و سرگرد صمد داستان را با بازی پیمان معادی قدم به قدم از قربانیان مواد مخدر به خرده فروشان و از خرده فروشان به توزیع کننده ها و از توزیع کننده ها به کلان فروش ها و در نهایت به دیلر اصلی آن یعنی ناصر خاکزاد با بازی نوید محمد زاده نزدیک می کند.

یکی از مهمترین و جذاب ترین سکانس های فیلم روستایی مربوط می شود به لحظه رو در رویی سرگرد صمد و ناصر خاکزاد، تقابل دو تفکر  و دو دیدگاه، یکی برای شرافت کاری گاهی از زندگی و خانواده خود می گذرد و با تمام دغدغه هایی که نسبت به مسکن و محل زندگی خود و همسرش دارد حاضر نیست به هر قیمتی حیثیت و شرافت خود را پیمال کند و در آن سو مردی جاه طلب که دغدغه اصلی او نیز رفاه خانواده و تغییر محل سکونت (مسئله مسکن) و ساختن آینده ای روشن برای خویشان خود است، رابطه میان او و معشوقه اش الهام با بازی پریناز ایزدیار را بیاد بیاورید، رابطه ای که به پایان و بن بست رسیده است اما به واسطه عشق ناصر به الهام رفاه او یعنی ماشین و مسکن تامین شده است.

حال این دو به هم رسیده اند، یکی در بند و دیگری در قدرت، نگاه از بالا به پایین سرگرد به ناصر خاکزادی که امروز دستش بسته است. سعید روستایی مثل همیشه شخصیت های داستانش را باور پذیر ساخته است نه صمد و نه ناصر هیچ کدامشان سفید و یا سیاه مطلق نیستند بلکه کاملا خاکستری اند.

سرکرده توزیع مواد مخدر اینبار در بند است و برای رهایی به سرگرد پیشنهاد رشوه می دهد، نحوه برخورد سرگرد با چنین پیشنهاد وسوسه انگیزی چه می تواند باشد! نگاه توام با درنگ و چانه زنی اش برای بالا بردن رقم رشوه تامل بر انگیز است. اینجا سرگردی داریم با مشکلات عدیده همچون مسکن، خانواده و در راس آن همسرش و در مقابل پیشنهاد دیلر مواد مخدر که می تواند تمامی مشکلاتش را به دست فراموشی بسپارد. باز هم تقابل دو تفکر؛ یکی شرافت را انتخاب کرده است و دیگری تباهی را، سکانس دیگری را بیاد بیاورید، سرگرد صمد و ناصر خاکزاد اینبار روبروی قاضی، به فاصله نشستن آن ها روبروی قاضی دقت کنید این فاصله همان تفاوت میان دو طرز فکر و تفکر است و این همان تمرکز و اهمیت فیلمنامه روی پرداخت دو شخصیت اصلی اثر است که روستایی در قابی درست بخوبی از پس ان بر امده است.

پایان بندی عالی یکی از نقاط قوت فیلم متری شیش و نیم است. در پایان بندی کارگردان با دقت و هوشیاری خاصی، تمام سعی خود را می کند تا مقام و شان خانواده حفظ شود، جایی که پدر خاکزاد بعنوان نماد خانواده دلش می خواهد به همان محله و به همان خانه ی انتهای کوچه تنگ برگردند تا بگوید این رفاه را به هر قیمتی نمی خواهد.

کمی بعد تر میبینیم ناصرخاکزاد پایه چوبه دار ایستاده است او به هیچ وجه از مرگ هراسی ندارد، حتی یکبار به استقبال آن رفته است، دغدغه او سرنوشت خانواده خود است و در لحظه های آخر زندگی اش پلان به پلان سرنوشت خانواده خود را در ذهن مرور می کند. ناصر اعدام می شود، روستایی به خوبی میداند که بیننده نباید طرف شر را بگیرد و یا برای ناصر دلسوزی کند برای همین او آخرین سکانس فیلم خود را به نشان دادن معتادی که می خواهد شیشه ماشین سرگرد صمد را پاک کند اختصاص می دهد تا ذهن بیننده را به تباهی سرنوشت انسان هایی که به دلیل وجود افرادی چون ناصر خاکزاد در دام مواد افتاده اند سوق دهد.

این همان لبه ی تیغی است که روستایی آن را درک کرده و به خوبی از پس آن بر آمده است.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است