ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ویلایی‌ ها, اشتباه در تشخیص

سید مهدی ملک
۲ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

گویا نویسنده دچار اشتباه راهبردی بوده است و خودش فکر کرده که دارد درباره شخصیت کانونی طناز طباطبایی فیلم می‌سازد. تصورش بر این بوده که داستان، داستانِ این شخصیت است که اول نمیخواهد در ایران بماند و در انتها تصمیم میگیرد که بماند ولی چنین درکی غلط است و این اشتباه در فهم دنیای فیلم باعث ایجاد مشکل در فیلم می‌شود

  آیا این فیلم داستانِ شخصیتی محوری با بازی طناز طباطباییست؟ اگر چنین باشد میبایست انگیزه این کاراکتر از تلاش برای رفتن به خارج کشور کاملا مشخص باشد. آنوقت است که میتوان گفت مثلا اتفاقات پیش آمده باعث می‌شود که این فرد تصمیم به ماندن بگیرد. اما در روایت فعلی انگیزه تلاش برای رفتن خیلی مشخص نیست؛ آیا انگیزه خودش است یا زندگی بهتر برای فرزندانش؟ البته این دلیل که اگر من بروم شوهرم نیز به همراهم می‌اید ذکر میشود اما چون از دل شخصیت و نوع نگاه او به زندگی برنمی‌اید؛ فقط ادعایی اثبات نشده است که تبدیل به دلیل نمیشود. مسئله دیگر اینست که اگر فیلم را فیلم شخصیت محوری بدانیم انوقت نشان دادن آن بخش از زندگی خانم فرمانده‌ی مجموعه ویلاها کاملا زاید به نظر میرسد چون نوع ارتباط او با همسر و بچه هایش ربطی به روایت شخصیت کانونی فیلم ندارد. حتی داستانک آن دو نوجوان هم زاید است. همه اینها را گفتم نه از این بابت که ضعف فیلم باشد بلکه از این بابت که بگویم در این فیلم شخصیت محوری شخصیتی که طناز طباطبایی عهده دار ایفای بازی ان است نمی‌باشد. در واقع کل افرادی که در این مجموعه در حال زندگی کردن هستند مد نظرند و طناز طباطبایی و ثریا قاسمی فقط بهانه ای برای ورود به این دنیا هستند. راوی فیلم هم از بین افراد زیاد موجود گلچین می‌کند و هر از گاهی به یکی از شخصیتها سر می‌زند و زندگی او را روایت می‌کند. مضمون کلیِ انتظار هم در دنیای فیلم وجود دارد و حلقه اتصال فیلم همین انتظار افراد زندگی کننده در انجاست. دنیای فیلم اینگونه است و به همین دلیل نا مشخص بودن انگیزه طناز طباطبایی ضرری به فیلم نمی‌رساند؛ اما مشکل کجاست؟ در شکل طبیعی وقتی روایت روایت کانونی نیست و مجموعه ای از افراد مدنظرند و وقتی سرنوشت شوهر بقیه افراد مرکزی و حتی غیر مرکزی در فیلم هم مشخص می‌شود پس به شکل طبیعی باید سرنوشت شوهر طناز طباطبایی هم معلوم شود ولی گویا نویسنده دچار اشتباه راهبردی بوده است و خودش فکر کرده که دارد درباره شخصیت کانونی طناز طباطبایی فیلم می‌سازد. تصورش بر این بوده که داستان، داستانِ این شخصیت است که اول نمیخواهد در ایران بماند و در انتها تصمیم میگیرد که بماند ولی چنین درکی غلط است و این اشتباه در فهم دنیای فیلم باعث ایجاد مشکل در فیلم می‌شود و با این نوع پایان بندی است که آنوقت این سوال به وجود میآید که انگیزه تلاش برای رفتن به طور مشخص چه بوده و اصلا اتفاقات و مشاهده‌های انجام شده چه ارتباطی با انگیزه اولیه دارند که باعث تغییر انگیزه اولیه می‌شوند و چون جواب مشخصی به این سوالها داده نمیشود فیلم دارای مشکل و در بهترین حالت فیلمی متوسط به نظر می‌رسد. می‌بینید که چه طور یک اشتباه در فهم دنیای فیلم که منجر به اشتباه در پایان بندی شده باعث ایجاد یک روایت متفاوت در ذهن مخاطب و به تبع ان ایجاد چنین سوالهای می‌شود و چگونه میتواند سرنوشت فیلمی را عوض کند؟ دنیای سینما اینگونه است؛ بعضی مواقع خود نویسنده هم درک درستی از دنیایی که توسط خودش خلق شده ندارد. دیگر اشتباهات روایتی هم در فیلم وجود دارد؛ ریتم فیلم در بیست دقیقه اول بیش از حد کند است و دیگر اینکه اتفاق موشک باران مجموعه خانه ها در دل دنیای فیلم نمی‌نشیند چون منطقش با منطق پناهگاه که می‌بایست نزدیکترین جا به خانه ها برای فرار از چنین مسایلی باشد نمی‌خواند و گویی فقط اتفاق طراحی شده ای برای جلب حس ترحم مخاطب است.  

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است