ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
فرهاد ترابی
۶ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه ستاره صبح(ویژه نامه محمود دولت آبادی)

دولت آبادی در چاه تاریک تصویر

آیا دولت آبادی سطح آثار خود را اجل از سینما می داند, که هیچ اثری نمی تواند او را راضی کند؟آیا فیلمسازی درحد و اندازه آثارش وجود ندارد, که پسند او را رام نماید؟راز نگاه تلخ استاد به سینما چیست؟او که...

وقتی کیمیایی فیلم سینمایی خاک را بر اساس «اوسنه بابا سبحان» ساخت؛ جنجال قلمی بزرگی به پا شد و دولت آبادی به خالق قیصر و رضا موتوری شدیدا اعتراض کرد.او معتقد بود که کیمیایی به «اوسنه» وفادار نبوده و هر چه دلش خواسته, با اثر کرده است. دولت آبادی در روزنامه کیهان سال 52 می نویسد:« من متأسفم! نه برای خودم, زیرا تاب شنیدن زخم زبان این و آن را دارم. حتی برای کیمیایی هم متأسف نیستم؛ چون او باز هم یک فیلم پرفروش ساخته است... من تنها برای «آوسنه‌ی باباسبحان » متأسفم. دلم می خواست از یک داستان ملی, فیلمی چنین ساخته شود. چنین نیز می‌پنداشتم؛ اما نشد و باباسبحان ها به تاراج رفتند. يكبار در زمین و يكبار در فیلم».

از آن طرف کیمیایی هم معتقد بود که ,اقتباس آزادی از داستان داشته است. اقتباس آزاد هم ,یعنی هر چه از قصه را که خواستی,بگیری و بقیه را رها کنی.قصه کیمیایی و دولت آبادی در دهه پنجاه نماند و هیچ فیلمسازی نتوانست به قول ناصر تقوایی نظر "دولت" را جلب کند.رفیع پیتز کارگردان فرانسوی ,خراسانی تبار که در دهه هشتاد, «زمستان است» را از روی داستان «سفر» دولت آبادی ساخت ,هم نتوانست سلیقه سختگیر او را نرم کند.فیلمی با حداقل کلام و تکیه بر فضاهای سرد و ناتورالیستی, که تنها آواز زمستان است, با صدای استاد شجریان, سکوت آن را می شکند. یک روز بارانی در کردان, از استاد در مورد این فیلم پرسیدم ؛همانطور که به تلخی پکی به سیگار می زد,سری تکان داد و یعنی نه.....

آیا دولت آبادی سطح آثار خود را اجل از سینما می داند, که هیچ اثری نمی تواند او را راضی کند؟آیا فیلمسازی درحد و اندازه آثارش وجود ندارد, که پسند او را رام نماید؟راز نگاه تلخ استاد به سینما چیست؟او که تصویری ترین رمان ها را در ادبیات ایران دارد؛ چرا می گوید از سوی سینما گزیده شده است؟آنها که با آثار دولت آبادی و زبان او آشنایی دارند؛ می دانند که گزیدگی در اندیشه او, همان است که آن مار کویری, در آن چاه کهنه و مخوف با لوک مست و عباس مرگان کرد.پسر سلوچ را یک شبه از جوانی برنا, به پیرمردی سپیدموی مبدل ساخت. حال آنکه ما کارگردان های کاربلدی چون مهرجویی و تقوایی داریم؛ که بتوانند از روی اثری ادبی, فیلمی شاخص بسازند, که نظر نویسنده را هم جلب کند. نمونه اش مهمان مامان داریوش مهرجویی ,که از روی قصه هوشنگ مرادی کرمانی ساخته شده است و یا دایی جان ناپلئون ناصر تقوایی, که اقتباسی است از رمان ایرج پزشکزاد.

اما چرا این سینما با پتانسیل بالای خود, نتوانسته در مورد آثار ایشان, حق مطلب را ادا کند؟!فارغ از محدودیت هایی که در سینمای ما وجود دارد ؛به نظر می رسد سینما و زمان محدودی که یک فیلم دارد, در مقابل زبان پر از جزئیات دولت آبادی, عاجز است.سینما نمی تواند آن همه تصویر را که خالق «کلیدر», همچون فیلمبرداری چیره دست, فریم به فریم کنار هم چیده را, به درستی استفاده کند و درکنارآن همه عناصر بصری چشم نواز, مضمون و پیام را هم بگنجاند.این است که کیمیایی می گوید؛ من تم اصلی «اوسنه بابا سبحان» را که همان اعتراض است, گرفتم و جلو رفتم و دیگر برایم مهم نبود, که درخانه یک روستایی, کوزه کجاست و کاسه ها چه جور است؛ حال آنکه همین جایگاه کاسه و کوزه و تنور و راه رفتن مرگان و نوع نشستن کربلایی دوشنبه و واگویه های عمو مندلو و شک و تردیدهای خان عمو و... است که آثار دولت آبادی را رنگ و طعمی دیگر می دهد و سینما این رنگ و طعم را برای پیش بردن قصه در زمانی محدود,قربانی می کند.

درست مانند ترجمه اشعار حافظ به زبانی دیگر, که مضمون منتقل می شود و عناصر زیبایی شناختی که اعجاز لسان الغیب است ,در زبان مبدأ زمینگیر می شود.کدام زبان مقصد است, که بتواند واج آرایی و رقص حرف سین را در این بیت خواجه منعکس نماید:

«رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار                                            دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود»

اما درد دولت آبادی ناتوانی سینما در به تصویر کشیدن آثارش نیست؛ که نام و آوازه ی رمان هایش نیازی به جلوه گری های هنرهفتم ندارد ,درد آقای رمان,استفاده ی سینماگران از آثار او و الهام گرفتن از شخصیت های مخلوق اوست؛ که بدون اشاره به منبع الهام, دلبری می کنند و کماکان کپی رایت آثار ایشان در تلویزیون و سینما پایمال می شود.در مواردی دقیقا صحنه ای از رمان ,بدون هیچ تغییری در فیلم می آید؛ بدون اینکه فیلمساز در تیتراژ, نامی از خالق اثر به میان آورد.آنان که توان کشیدن آب دریا را ندارند,باید برای چشیدن و رفع تشنگی, از خداوندگار امواج رخصت بخواهند.

پر واضح است که ادای دین کامل به اثری چون «جای خالی سلوچ», از سریالی صد قسمتی هم بر نمی آید؛چه رسد به «کلیدر» شاهکار بی بدیل استاد ,که اگر بخواهد روزی به طور کامل ساخته شود, می تواند برای چند سال بینندگان تلویزیون را میخکوب کند و دکان حریم سلطان ها و جومونگ ها و سایر سریال های مزخرف ترک و کره ای را برای همیشه تخته نماید.به امید آن روز.....