ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم پریناز, Parinaz, آدم های اشتباه

یاسمن خلیلی فرد
۲۰ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعسایت سینماسینما
امتیاز منتقد به فیلم :

روایت زنانه ی فیلم در مراوده با کودکی آسیب دیده تا حدودی برایم یادآور فیلم «یحیی سکوت نکرد» با بازی فاطمه معتمدآریاست؛ معتمدآریایی که آن جا یک عمه ی عجیب و نامتعارف بود و این جا یک خاله ی عجیب و نامتعارف است و البته دو کودک خردسال که هیچ کدام حرف نمی زنند. البته «پریناز» به لحاظ دغدغه مندی اجتماعی اش و انتقاد از مفاهیمی چون خرافه گرایی و مذهبی گرایی خشک و یک سویه ماهیت پرتنش تر و پیچده تری دارد و اگر شلختگی های فیلمنامه اش را نادیده بگیریم...

  

«پریناز» محصول 1390 است که با 7 سال تأخیر به اکران عمومی درآمد. فیلم موضوع آشنایی دارد اما به خاطر رویکرد پیچیده، قابل بحث و کمابیش تازه ای که نسبت به آن در پیش گرفته است از جهات مختلف می تواند اثری مهم، ساختارشکن و در عین حال به  یادماندنی در سینمای ایران باشد.
«پریناز» فیلم خوش ساختی است که به مسئله ی «خرافه گرایی» می پردازد. فیلم مواجهه ی فرخنده (فاطمه معتمدآریا) را با فرزندِ خواهرِ درگذشته اش (شبنم قلی خانی) از دو سویه به نمایش می گذارد. یکی برخورد شخصی او با دخترک است که خود حاصل دیدگاه و تفکری مردد، متحجر و متناقض است و سویه ی دیگرِ این مواجهه که تحت تأثیر برخورد و دیدگاه اطرافیان فرخنده با دختر است. فرخنده، زن مجرد میانسال و خشکه مقدسه، در یک بزنگاه دشوار اخلاقی، درگیر کشمکشی درونی با خود است چراکه مسئله ی "حرامزادگی" دخترک هفت ساله ی خواهرش مایه عذاب اوست و از طرفی نسبت به دختر بچه احساس دلسوزی و شفقت می کند چرا که هم خون اند و دخترک جز او کسی را ندارد. و  آن چه به زعم من نقطه ی قوت و جذابیت اصلی فیلم را رقم می زند درواقع همین نوع رابطه ی نامتعارف خاله و خواهرزاده است؛ خاله ای مومن و مقید به اصول شرعی و خواهرزاده ی یتیمی که به زعم  او حاصل یک رابطه ی نامشروع است و هیچ کس نمی داند پدرش کیست. فیلم با ریتمی کند و خشت به خشت برخورد شخصیت های دیگر فیلم را با مسئله ی نظرکرده بودن دختربچه (پریناز) و سپس چرخش صد و هشتاد درجه ای آن ها از موضع خود و تقبیح دختر و ... به زیبایی به تصویر می کشد.
داستان های فرعی و خرده روایت هایی که قرار است تکامل گر خط سیر اصلی داستان باشند محصول ایده هایی بکر و دست نخورده اند؛ به عنوان مثال مسئله ی زبان باز کردن پسربچه ی لال که جرقه ی قوت گرفتن مسئله ی نظرکردگی پریناز را هم می زند موقعیت جالبی ست که به روایت جهت می دهد اما از جایی به بعد این موقعیت ها که با محتوایی ثابت به اشکال مختلف تکرار می شوند فیلم را خنثی و تکراری می کنند و از ریتم آن می کاهند. این در حالی است که فیلمساز ناگهان در پایان فیلم و در قالب چند دیالوگ تمامی گره های فیلمنامه را می گشاید و به صورت مسلسل وار داده هایش را به سمت مخاطب سرازیر می کند. «پریناز» فیلمنامه ی چندلایه ای دارد اما گره هایش را در جاهای اشتباهی می افکند و در نقاطی اشتباه تر می گشاید. فیلم قرار است ضمن حفظ تعلیق، به مضامینی چون «قضاوت»، «تهمت»، «خرافات» و ... بپردازد اما آن قدر دیر پاسخ پرسش های مخاطب را می دهد که عنصر تعلیق در آن کم مایه می شود و عملاً می توان بخش میانی آن را هدررفته دانست.
جزئیات و توجه به آن ها از مولفه های همیشگی آثار بهرام بهرامیان است. این توجه به جزئیات حالا و در «پریناز» نیز به کارش آمده است و برخی ظرایف و ریزه کاری های به بار نشسته ی فیلم حاصل همین نکته بینی و نکته سنجی او هستند. پریناز در سراسر فیلم حرف نمی زند جز در سکانس­ آغازین و سکانس پایانی حضورش. جایی که با انگشتان دستش برای خود خانواده ای امن تعریف می کند، خانواده ای که چه در زمان حیات مادر و چه پس از مرگ او از دخترک دریغ شده است. سکوت طولانی دختربچه بلاهت، قساوت، خرافه گرایی و پارادوکس های رفتاری آدم های دور و برش را (که همه مدعی دین داری و شریعت مداری هستند) به شکل برجسته تر و واضح تری بازنمایی می کند. به بیانی دیگر حین سکوت دختر شاهد رفتارها، گفتارها و کنش های پرتناقض بزرگسالانی هستیم که در جهل و بلاهت خود دست و پا می زنند و بوقلمون وار هر لحظه به رنگی در می آیند. دخترک بی آن که حرفی بزند شاهد تک تک این رفتارهاست و تنها شخصی که با او ارتباط سمپاتیکی برقرار می کند زکریا (حمید فرخ نژاد) است؛ مرد میانسالی که او نیز همچون دخترک مدام مورد قضاوت اهالی محله قرار می گیرد و حتا به بزه هایی چون کودک آزاری و ... متهم است. از موقعیت های بکر از دست رفته ی درام می توان به همین شکل گیری رابطه ی عاطفی میان دخترک یتیم و مرد فرزند از دست داده اشاره کرد که متاسفانه ناقص می ماند و به قدر کافی جان نمی گیرد و افسوس که راز تنهایی مرد و آگاهی از حقیقت زندگی او نیز مانند بی گناهی خورشید (شبنم قلی خانی) و نقض حرامزادگی پریناز تنها در قالب دیالوگ هایی سر هم بندی شده از سوی کاراکتری بی ربط در پایان فیلم اتفاق می افتد و این از اشکالات بزرگ فیلمنامه ی «پریناز» است.
روایت زنانه ی فیلم در مراوده با کودکی آسیب دیده تا حدودی برایم یادآور فیلم «یحیی سکوت نکرد» با بازی فاطمه معتمدآریاست؛ معتمدآریایی که آن جا یک عمه ی عجیب و نامتعارف بود و این جا یک خاله ی عجیب و نامتعارف است و البته دو کودک خردسال که هیچ کدام حرف نمی زنند. البته «پریناز» به لحاظ دغدغه مندی اجتماعی اش و انتقاد از مفاهیمی چون خرافه گرایی و مذهبی گرایی خشک و یک سویه ماهیت پرتنش تر و پیچده تری دارد و اگر شلختگی های فیلمنامه اش را نادیده بگیریم فیلم تأثیرگذاری از آب درآمده است.
از نکات مهم فیلمنامه ی «پریناز» اما شاید این باشد که حس فیلم به نقطه ی عطف فیلمنامه اش وابسته نیست و حتی همین شلختگی های فیلمنامه و یا حضور مکرر همسایه ها با واکنش های ثابت و تکراری شان باعث مخدوش شدن رابطه ی نامتعارفِ عشق و نفرتیِ میان خاله و خواهرزاده نمی شود.
همان طور که پیش تر نوشتم، «پریناز» اجرای شسته رفته و قانع کننده ای دارد. نمی توان گفت فیلم به اندازه ی برخی سریال های بهرامیان به لحاظ اجرا و کارگردانی درجه یک است اما کارگردان توانسته در اولین فیلم بلند سینمایی اش خود را از مدیوم همیشگی اش یعنی تلویزیون جدا کند و فیلمی با عناصرِ کاملاً «سینمایی» بسازد بی آن که ردی از سریالی بودن در آن دیده شود. ضمن آن که فیلمساز موفق می شود جوهره ی حسی داستان و روابط میان شخصیت های اصلی آن را خلق و به مخاطب منتقل کند و شاید اگر فیلمنامه در پایان بندی اش این چنین هیجان زده و سرهم بندی شده عمل نمی کرد تأثیرگذاری فیلم دوچندان می شد.
یکی از دلایل باورپذیری کار بی شک دو بازیگر اصلی آن هستند؛ فاطمه معتمدآریا و مریم ضیایی (بازیگر خردسال). جدا از رابطه درست و به اندازه ای که در فیلمنامه برای شخصیت ها تعیین شده است، بازی دو بازیگر و بده بستان هایشان خیره کننده است. فاطمه معتمدآریا در سال های اخیر خوشبختانه نقش های به شدت متنوعی را در کارنامه ی خود ثبت کرده است که فرخنده بی شک یکی از آن هاست. او با گریم متفاوت اش، سکوت ها، عصبانیت ها، نحوه ی صحبت کردن قاطع و کوتاهش و بهره گیری درست و کنترل شده اش از میمیک چهره یکی از ماندگارترین حضورهایش را در سال های اخیر در کارنامه ی خود ثبت می کند.
بازیگران دیگر فیلم نیز بازی های درستی دارند، گرچه فیلم بر محور حضور فرخنده و پریناز می چرخد و بازی های متقاعدکننده ی دیگر بازیگران در سایه ی حضور قدرتمند این دو گم می شود اما همه بازیگران فیلم حاصل انتخاب هایی دقیق و فکرشده اند.
این که چرا شبنم قلی خانی و مصطفی زمان باید چنین نقش های کوتاهی را ایفا کنند جای سوال است. پیش تر نیز در سینما بسیاری از بازیگران نقش های کوتاه و چند دقیقه ای بازی کرده و بعضاً بابتشان سیمرغ بلورین هم برده اند. گرچه ماهیت شخصیتی این دو درواقع کلید گم شده ی فیلم است و آن ها به نحوی قرار است غافلگیری های آن باشند اما هر بازیگر دیگری هم می توانست ایفاگر این دو نقش باشد بی آن که تأثیری در کلیت اثر ایجاد شود.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است