ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
2
پژمان خلیل زاده
۶ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه

بررسی بحران روشنفکری در محتوای بیمار سینمای ایران

در این مقاله به بررسی بحران و چالش های روشنفکری در سینمای ایران پرداخته شده است، بحرانی که به صورت بسیار جدی ای دامن گیر سینمای ما گشته و دیگر خروجی اش نه هنر است و نه آثاری چالش برانگیز. در این...

در این بخش به مقوله ی روشنفکری در سینمای ایران می پردازم که در پاره ای از سینمای این کشور تآثیر خود را گذاشته است. در ابتدا باید روشنفکری را تعریف کرد و مرزهای آن را مشخص نمود. روشنفکری به مقوله ای گفته می شود که در یک جامعه ی اجتماعی در بین افراد  متفکر روی می دهد که عمدتآ چرخ دانش یک کشور را در عرصه های مختلف می گردانند، از فیزیک و ریاضی و علوم مهندسی گرفته، تا اقتصاد و جامعه شناسی. می توان به طور تخصصی تعریف کرد که این جریان دنباله روی دانش و آگاهی است و  بلوغ فکری یک جامعه در دستانش قرار دارد.

یکی از منافذ ورود روشنفکری، عجین شدن آن در مقوله ی فرهنگ و هنر است که در هر جامعه ای نقش کلیدی را بازی می کند. یعنی فرد یا اجتماع انتلکت، نقطه ی عطف  تفکر آرمانگرا و روبه رشد یک کشور است و نبض اندیشه ی جامعه را در دست  می گیرد. اصولآ می توان گفت، منطق یک فرهنگ با مقوله ی روشنفکری است که  روبه جلو گام بر می دارد و روز به روز سئوالات جدید و چالش های نوین را در دل  اجتماع مطرح می سازد.

به همین دلیل است که در بیشتر جوامع دگم و ارتجاعی، این  جریان با  سرکوب مواجه گشته و یا انزوا را اختیار می کند. در طول تاریخ مسئله ی روشنفکری، تغییرهای شگرفی در جوامع مختلف و علوم گوناگون به وجود آورده است، که یکی از این تغییرات در هنر است. عمدتآ سیر صعودی هنر در عرصه های گوناگون، چه در ادبیات، موسیقی، نقاشی، تئاتر و سینما، مدیون افکار ساختار شکن دوران خویش بوده  که باعث بلوغ  فکری اجتماعی و تربیت هنرمندان انتلکت در عرصه های مختلف شده است.

اما المان مهم در مقوله ی روشنفکری یک جامعه چیست؟ اصولآ این جریان زمانی شکل می گیرد و به تحقق آرمانی می رسد که برابر با آزاداندیشی باشد. یعنی حد و حدود برای فرد انتلکت نباید تعیین شود و اگر این اتفاق  بیافتد، این مقوله ی مهم یا به بن بست و سرکوب می رسد و یا از دل آن، تفکری  سطحی که معروف به روشنکرنمایی است، متولد می شود.

ولی چرا آزادی المان مهمی در روشنفکری است؟ چون اساسآ ذات این مقوله با آزادی است که شکل می گیرد و تبعاتش در جامعه، برابر با ساختارشکنی ها و کنار زدن خرافات و تابوها است تا اندیشه ی فردی و جمعی آن  کشور از درجازدن و تکرار رهایی یابد. تا زمانی که در هر جامعه ای شخص انتلکت یا جریان روشنفکری غالب، آزاداندیشی و دگراندیشی از آن سلب شود، چنین جامعه ای دچار یک نوع بحران فکری می گردد و گسست های اجتماعی و فردی اتفاق می افتد.

اما آزادی در مسئله ی روشنفکری به ولنگاری و یا بی قانونی تعبیر نمی شود، بلکه منطق رکن واجب الوجودی آن است. این همان مشکلی است که جوامع دگماتیسم و گاه  سنتی با تعریف آزادی دارند. چون اصولآ آزادی را از یک بعد(بعدی که به نفعشان هست) می نگرند و ابعاد دیگر را به بی قانونی و از بین بردن ارزش ها، متهم  می نمایند. در نگاه کلی اگر یک جریان روشنفکری به دنبال ولنگار بودن و بی منطقی باشد دیگر روشنفکر و آزاداندیش نیست زیرا اصل این مقوله با منطق و تفکر بنیان گذاشته  می شود و اتفاقآ دشمن اصلی تحجر و عقب ماندگی است. ایراد جوامع دگم اندیش در مواجعه با مسئله ی روشنفکری این است که آنها اصولشان  بر پایه ی اصل هایی سطحی و عمدتآ بی منطق، بنا شده که در این بین جریان انتلکتوئل را دشمن اساسی خود می دانند. چون اگر یک جامعه به بلوغ فکری مناسب در ابعاد اجتماعی و فردی اش برسد، تعصب و تابوها دیگر معنایی ندارند و تفکر جزم  اندیش به راحتی پس زده می شود و در نقطه ی مقابل، دگراندیشی با ساختار شکنی  های خود، اصل های کهنه و فاقد منطق را زیر سئوال می برد.

پس از این مقدمه به این موضوع می رسیم که پدیده ی روشنفکری در جامعه ی ایران همیشه جریان داشته که گاه اثراتش را در دوران های مختلف می توان احساس کرد. یکی از این اثرگذاری ها، در سینمای ایران جریان دارد که به طور کل می توان آن را  به دو دسته تقسیم کرد:

1ــ  روشنفکری محدود و وابسته                             2ــ انفعال انتلکت آزاد

 
1ــ روشنفکری محدود و وابسته:
این مقوله که بیشتر شبیه به روشنفکرنمایی و یا روشنفکرزدگی است، در سینمای ایران، پس از انقلاب، در دهه ی شصت(هشتاد میلادی) شکل گرفت. در یک نگاه کلی، این جریان آرمانگرایی خود را به سمت اجتماعی شدن(نه فردگرایی) سوق داد و با وابستگی اش به ایدئولوژی حاکم(سینمای ایدئولوگ و پروپاگاندا) نوعی تفکر غالب را سازماندهی کرد. این تفکر که از درون برای خویش حد و حدود تعیین نمود، به سوی تک اندیشی و یک بعدی دیدن جامعه قدم برداشت. یعنی ساختارشکنی و آوانگارد بودن را از دل تفکرش بیرون کشید و با وابسته کردن دیدگاهش به محدودیت های سنتی و دینی، به صورت افراطی  پیش رفت. تا جایی که در دهه ی شصت و اواسط دهه ی هفتاد (شمسی) در سینمای ایران، یکه تازی می کرد.

این تفکر برای آرمانی کردن اهداف هایش وارد ذهن تجمع گرایی جامعه شد و از هر راهی استفاده نمود تا یک دیدگاه روشنفکری محدود و وابسته را با یک آزادی سطحی، ایجاد کند. در ابتدا از مقوله ی دین استفاده کرد و یک عرفان گرایی( با تقلید مضحکی  از سینمای تارکوفسکی و سینماگران روس) تک وجهی را به وجود آورد که با اصل خود عرفان متناقض بود. سپس جنگیدن با سایر افکار از قبیل تجدد و تکنولوژی را آغاز کرد تا اینکه نوعی اگزوتیک ابتدایی و انتقال جامعه ی شهرنشینی به روستا و جبهه ی جنگ را تبلیغ نمود و در ادامه با پافشاری بر سنت و مذهب افراطی، محور روشنفکری و ساختارشکنی را مرز بندی کرد.

در این فضا مطمئنآ دگراندیشی اجتماعی، جایی برای عرض اندام نداشت و کم کم روبه منزوی شدن می رفت که به این موضوع در قسمت دوم اشاره می شود. سپس با گذر زمان چنین جریان به اصطلاح روشنفکری، خود گرفتار تناقض گردید. یعنی درگیر حد و حدود و مرزبندی شد که در گذشته خودش برای تحقق آرمان هایش، ساخته بود. این تناقض یک بحران جدی در بلوغ فکری جامعه ایجاد کرد و نقش بسزایی در دوگانگی و بحران هویت سینمای روشنفکری امروز بازی نمود. چالشی که دامن همان فیلمسازان بانی این تفکر را هم گرفت و امروز می بینیم که دوگانگی و بن بست اندیشه در آثارشان موج می زند.

برای مثال می توان فیلمسازانی از قبیل: ابراهیم حاتمی کیا، رسول ملاقلی پور، مجتبی راعی، جمال شورجه و حتی محسن مخملباف(در گذشته)، که مثال بارز چنین سینمایی هستند را  نام برد.


2ــ انفعال انتلکت آزاد:

موج نوی سینمای ایران که در دهه ی پنجاه( دهه ی هفتاد میلادی) شروع شد، یکی از مهمترین تحولات در تاریخ سینمای ایران بود. این جریان با تحت تآثیر قرار گرفتن  ار موج نوی فرانسه و نئورئالیسم ایتالیا که در آن دوران در اوج بودند، نوعی ساختار شکنی و دگراندیشی در بین فیلمسازان جوان ایجاد کرد و باعث شد زبان سینمایی جدیدی با محوریت روشنفکری اعتراضی، شکل گیرد و نقطه ی مقابل فیلم فارسی های مبتذل زمانه اش بایستد. در همین دوران بود که بعضی از فیلم های بزرگ سینمای ایران ساخته شد و باعث گریدید فیلمسازان دگراندیشی ظهور کنند. فیلمسازانی از قبیل: داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، سهراب شهید ثالث، پرویز کیمیاوی، امیر نادری و بهرام بیضایی، که تشکیل دهنده ی اصلی چنین سینمایی بودند. سینمایی که نوعی بلوغ فکری در جامعه ایجاد کرد و به جرآت می توان گفت، روشنفکری و ساختارشکنی ای که این جریان راه انداخت، یکی از مهمترین ارکان  انقلاب در ایران بود.

سپس بعد از انقلاب، طیف خاصی از مسئولان، با نگاهی که به سینما داشتند،(ترویج یک نوع سینمای خنثی و دینی با تقلید از سینمای اتحاد جکاهیر شوروی) باعث گردیدند رفته رفته آن جریان ساختارشکن به حاشیه برود، تا جایی که تقابل دو جبهه ی روشنفکر (یکی انتلکت و دیگری روشنفکرزده) در سینمای دهه‌ی شصت به نفع تفکر محدود( منظور قسمت اول همین بخش) پیش رفت و کم کم فیلمسازان موج نویی دچار بن بست شدند.

سپس با محدود کردن داستانگویی ها و ورود ممیزی ها، نوعی رکود در جریان روشنفکری شدت گرفت که باعث شد بخشی از فیلمسازان این جرگه دست به مهاجرت بزنند و بخش دیگر با مشکلات فراوان، افکار خویش را به سختی ادامه دهند که می توان فیلم هامون مهرجویی را نقطه ی عطف چنین دورانی دانست.

اما با بحران امروز جه باید کرد؟
سینمایی که با نوعی بیماری و دوگانگی در بیان محتوا و درون مایه دسته پنجه نرم می کند و از طرف دیگر تفکرات جدید و ساختارشکن دیگر متولد نمی شوند، این  سینما چه آینده ای دارد؟
اکنون باید به این فکر کرد که چنین بن بست محتوایی که عمقش در جریان های روشنفکری ریشه دوانده، چه چیزی می تواند بار دیگر تولدی جدید و آرمانگرا ایجاد  نماید؟ تولدی که سینمای امروز ایران به آن محتاج است. وقتی می بینیم که آن بزرگان سینما از قبیل: بهرام بیضایی و ناصر تقوایی در خارج از کشور هستند و دیگر فیلم نمی سازند و یا امیر نادری و عباس کیارستمی در بیرون از کشور  به کار فیلم سازی خود مشغولند، کمی نا امیدی به سراغ سینمای ایران می آید وقتی می بینیم که بزرگانی همچون: مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی دیگر در کار خود درجا زده اند و دجار تکرار شده اند، بحران سینما خود را به ما نمایان می سازد  و دیگر آینده ی فیلمسازانی ساختارشکن مانند: اصغر فرهادی، بهرام توکلی، جعفر پناهی، عبدالرضا کاهانی و....... در هاله ای از ابهام قرار می گیرد. اینک سئوال اصلی این چنین مطرح می شود که :

بحران روشنفکری و اندیشه در سینمای ایران، درمانش چیست؟؟!


مقاله های پژمان خلیل زاده