ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آزادی مشروط, نقد در نگاه اول / یادداشتی بر فیلم " آزادی مشروط " اثری از " حسین مهکام "

فرید مسجدی
۷ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه

اگر حسین مهکام، بار دیگر وقت کند و فیلم خود را ببیند، حتما فیلمنامه را بازنویسی می‌کند

یکی از بهترین فیلم‌های دهه اخیر بی‌شک فیلم "هیچ" اثری از عبدالرضا کاهانی است. فیلمی با نویسندگی حسین مهکام که به دقیق‌ترین نکات فیلمنامه نویسی در آن دقت شده است. درک بالای نویسنده از نقطه عطف، جایی که در فیلمی با مضمون اجتماعی فرد یک تغییر ایجاد می‌کند تا سوژه فیلم، تماشاچی را همراه خود کند. مخاطب همراه با آن شود و به آن فکر کند. اساسا می‌توان نقطه عطف را محل ظهور سوژه فیلم و تبدیل شدن به ابژه تصاویری با دید کارگردان و نویسنده دانست. حسین مهکام تجربه‌ی موفقی در فیلم هیچ از سر گذراند. بازنویسی فیلم " بیست "، فیلمنامه فیلم " آدم" و حتی فیلم " برف" که در جشنواره پارسال بود و ایرادات کمی داشت، همه و همه در شناسنامه حسین مهکام دیده می‌شوند. اما بیایید این تاریخ نگری را کمی کنار بگذاریم، تا شاید کمتر تعجب کنیم. آزادی مشروط، فیلمی است که تلاش دارد تا دو داستان را جلو ببرد. داستان کودکی بزه‌کار که از این منظر دایی خسرو با بازی رامبد جوان نیز وارد شده و دیگری داستان عشق مادر کودک با بازی هنگامه قاضیانی، به وکیل پرونده کودک با بازی علیرضا آقاخانی. داستان اول با شخصیت‌پردازی‌های نادرست، نه تنها کودکی بزه‌کار را به ما نشان نمی‌دهد، نه تنها دغدغه‌های وی را به ما نشان نمی‌دهد، که به طرز عجیبی داستان در انتها به متنبه شدن دایی خسرو می‌رسد که : " شما فکر نکن چون دکتر دکتر بهت میگن، هرچی میگی درسته ". نویسنده با بازخوانی داستان خود به نرسیدن داستان اول به سرمنزل مقصود پی برده و به طرز بسیار بدی، بازپرس را وارد داستان می‌کند تا دوباره داستان به کودک برگردد. اما سوال این است، این متنبه شدن کودک برای چه بود؟! چون بازپرس، افسر نیروی انتظامی است؟! یا بخاطر خاطره‌ای که برایش تعریف کرد؟! چرا این کودک در برابر همه حرف‌ها و نصایح واکنشی این چنینی نشان می‌دهد که : " پیش من می‌مونی؟! تو میخوای بری؟! " . کودک وقتی بهمراه بازپرس در ماشین نشسته در آخرین دقایق، بازهم این سوال را می‌پرسد و بازپرس جواب می‌دهد: " آره، من هم زندگی دارم، بچه دارم، باید برم پیششون. " و کودک دیگر حرفی نمی‌زند و می‌بینیم که پیش خانواده خود می‌رود. این‌ها ضعف فیلمنامه است. ضعف شخصیت‌پردازی است. انگار که کودک بزه‌کار را نمی‌شناسیم. انگار که ظرائف موجود در نیروی انتظامی را نمی‌شناسیم. انگار که مادر را نمی‌شناسیم. در روی دیگر داستان، داستان عشقی است که در وهله اول اینطور به نظر می‌آید که مادر به دنبال آرامش است و بیشتر به فکر خود است. مادری که نمی‌داند چه می‌کند و برادر روانشناسش هر دم این مسئله را به وی گوشزد می‌کند. اما وکیل کودک، معشوق مورد نظر است و بعد از مدتی کشته می‌شود. این هم یکی دیگر از حفره‌های داستان است که برای کمک به داستان اول و اینکه کودک نمی‌خواهد در کنار خانواده باشد، این داستان بوجود می‌آید تا کودک مدت زمانی در پاسگاه باشد و بعد توسط بازپرس متنبه شود! ودر انتها می‌فهمیم که منشی وکیل، وی را کشته است. در حقیقت باز هم داستان راه خود را گم می‌کند. داستان به بیراهه می‌رود. به نظر اینجانب اگر حسین مهکام، بار دیگر وقت کند و فیلم خود را ببیند، حتما فیلمنامه را بازنویسی می‌کند و در گام اول کارگردانی خود، به خود وقت بیشتری می‌دهد تا کار بهتر از این در آید.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

سپید سپید
یک سال پیش
چه روایت خوبی از فیلم آزادی مشروط بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: