ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم بادیگارد, محافظ بی حفاظ

پژمان خلیل زاده
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

همانطور که در فیلم می بینیم حیدر خلاف آن چیزی است که شعارش را می دهد و در بین حیدر موتوری و حیدر خیبری سرگردان مانده و سر آخر در هیبت یک بادیگارد(به قول خودش مزدور) کشته می شود. فیلمساز ما به شدت علاقه دارد که در پشت شعارهای به اصطلاح ارزشی اش به دوران تازه نقدی وارد کند و اعلام موضع نماید که با شرایط جدید مخالف است و در ادامه خود را یک انقلابی بداند. چون شخصیت حیدر ذبیحی گویی خود فیلمساز ماست. شخصیتی که از هر طرف وامانده و هم اکنون به بن بست...

در میان کارنامه ی ابراهیم حاتمی کیا شاید بتوان گفت بادیگارد منفعل ترین، خنثی ترین و بی اثر ترین اثر او به حساب می آید. فیلمی که قصه و روایتش در پس همان ساختمان دراماتیک سینمای حاتمی کیا بر یک سری شعارهای پر رنگ و لعاب بنا شده است و احیانآ تصویری نقد آمیز به خود می گیرد.
ابراهیم حاتمی کیا یکی از فیلمسازان بعد از انقلاب است که کارش را در ابتدا با دو فیلم خوب و بسیار ساده به نامهای دیده بان و مهاجر آغاز کرد که نه شعار زده بودند و نه حرف های بزرگتر از مدیومشان می زدند اما پس از فیلم از کرخه تا راین مسیر فیلمسازی کارگردان ما تغییر بسزایی نمود تا جایی که شعارهای آثارش مانند آژانس شیشه ای و ارتفاع پست و به رنگ ارغوان متوازن با دولت های زمانه شان بود. اگر گشتی در کارنامه ی پر فراز و نشیب حاتمی کیا بزنیم می بینیم که وی در هر دولتی آثاری موازی با گفتمان و مسائل آن دولتها ساخته است. برای مثال از بوی پیراهن یوسف گرفته که در زمان آقای رفسنجانی ساخته شد و تمام گفتمان فیلم در دوران سازندگی جریان داشت و به تکریم از زمان پسا جنگ و خانواده ی شهدا می پرداخت تا آژانس شیشه ای و ارتفاع پست که در زمان دولت اصلاحات کلید خورد و زبانش نقد تند و اصلاح آمیز فضای کشور بود و در ادامه به فیلم محافظه کار چ رسیدیم که در دولت تند روی آقای احمدی نژاد کلید خورد و فیلم هم داعیه ی اصولی بودنش به دولت وقت بیشتر نزدیکی می کرد. اما بادیگارد در دوران اعتدال ساخته می شود. دورانی که نه به چپ میل می کند و نه به راست و قهرمان در میان یک منگنه دست و پا زنان برای نظام از جانش مایه می گذارد. اما بادیگارد در همه چیزش منفعل و ابتر باقی می ماند. چون قهرمانش هنوز در میان مضمون و مفهوم زدگی سرگردان مانده و نمی تواند با فرم درهم آمیزد. زمانی که اثری مضمون
زده شود و مفهوم و ارزش را با پروپاگاندا در هم آمیزد، اساسآ فرم نمی تواند اعتلا یابد، حال
می خواهد هر چقدر تکنیک سینمایی اش قوی باشد. برای مثال هالیوود هم در آثار پروپاگاندایش برای خلق قهرمان با تمام زرق و برق های چشم نوازش وقتی به قهرمان می رسد نمی تواند تصویری درست و مفهوم نزده ارائه بدهد. برای مثال اثری همچون تک تیرانداز آمریکایی، با اینکه جذابیت بصری اش برای مرعوب ساختن تماشاگر در اوج درام قرار می گیرد اما فرمش همه چیز را لو می دهد و مفهوم فرا تر از خلق محتوا قرار می گیرد. با اینکه نمی توان به صورت مطلق گفت آثار پروپاگاندا همه شان بد هستند و برای نقض این گفته فیلم پیروزی اراده ی لنی ریفنشتال نمونه بارز یک فیلم ایدئولوژیک و سفارشی خوبی است که توانسته فرم خلق نماید و محتوایش در خدمت مدح فاشیست باشد.با اینکه محتوای این فیلم چه در مدح فاشیسم باشد یا در خدمت کمونیسم، قابل قبول نگارنده نیست و این محتوا و مفهوم را رد می کند اما ریفنشتال توانسته فرم بیافریند و محتوا خلق نماید سپس دعوا بر سر چگونگی محتوا آغاز می شود. و یا می توان فیلمهای نابغه ی سرخ سرگئی آیزن اشتاین.را نام برد که در پس فرم نبوغ آمیزش(که امروزه جزوء درسگفتارهای سینمایی است) به مدح سوسیالیسم بپردازد.
حال پس از اشاره کردن به آثار پروپاگاندا در سطح جهان به سراغ بادیگارد می رویم.
فیلم به حدی در بیان مخدوش عمل می کند که درامش در پس تکنیک خوب و مرعوب کننده اش ابتر باقی می ماند و شخصیت اش هم با آن شعارهای آبکی و لعاب دارش تبدیل به ماکتی از قهرمان ملی می شود. قهرمانی که حاضر نیست بادیگارد باشد چون اعتقاد دارد بادیگارد یعنی مزدور و او خود را یک محافظ می داند چون عقیده دارد محافظ با اصول و ارزش هایش به نظام خدمت می کند. اما همین شعارهای حیدر ذبیحی(پرویز پرستویی) خلاف آن چیزی است که فیلم از قهرمان مفلوکش ارائه می دهد. حیدر محافظی است که اتفاقآ در بیشتر عملیات هایش با شکست مواجهه شده و نتوانسته به امر حفاظت مقدسش به درستی و با عقیده رسیدگی کند. از عکسهایی که در فیلم می بینیم متوجه می شویم او زمانی محافظ شهید رجایی بوده و یا در دوره ای در تیم مراقبت از حضرت آقا (مقام معظم رهبری) خدمت می کرده است اما در همین دو ماموریت ویژه اش با شکست مواجهه شده و در آخرین کاری که به عنوان محافظ انجام وظیفه می کند باز فرد مورد نظر هدف ترور قرار می گیرد.
حال آیا حیدر محافظ است یا بادیگارد؟؟
همانطور که در فیلم می بینیم حیدر خلاف آن چیزی است که شعارش را می دهد و در بین حیدر
موتوری و حیدر خیبری سرگردان مانده و سر آخر در هیبت یک بادیگارد(به قول خودش مزدور) کشته می شود. فیلمساز ما به شدت علاقه دارد که در پشت شعارهای به اصطلاح ارزشی اش به دوران تازه نقدی وارد کند و اعلام موضع نماید که با شرایط جدید مخالف است و در ادامه خود را یک انقلابی بداند. چون شخصیت حیدر ذبیحی گویی خود فیلمساز ماست. شخصیتی که از هر طرف وامانده و هم اکنون به بن بست ایدئولوژیک رسیده است. حال در این بین فقط می ماند کشته شدن در پای ارزش ها، اما چه ارزشی؟؟؟
فیلم داعیه ی این را دارد که مدافع منافع ملی است. اما در فیلم به صورت برعکسی ما هیچ چیزی از منافع ملی نمی بینیم به جز یک دانشمند لوس و پر افاده که گویی با خفت و تحمیل شدن برای نظام کار می کند و منتش را هم بر سر حیدر مفلوک می گذارد. حال آیا منافع ملی آنجاست که با نگاهی بسیار بد به بسیجی های موتوری آنها را طوری نمایش بدهیم که به تیم سفیران و مهمانان خارجی حمله ور می شوند و در اینجا فرنگی ها مانند آدمهایی محترم و ترحم آمیز در برابر ایرانی های ضد صلح مورد محافظت قرار می گیرند و در این بین هم چه کسی از آنها محافظت می کند، حیدر ذبیحی!!!!!
حیدری که شعار می داد من بادیگارد نیستم و یک محافظم آیا اینطور با اصولها و ارزش های انقلابی، می شود محافظ غربی ها آن هم در دل کشور خودش؟؟ این چه پارادوکسی است که فیلم درگیر آن می شود؟؟ به نظرم این تناقض نگاه مخدوش و گمگشته ی فیلمساز را لو می دهد و همه چیز رو می شود که چرا امروز حیدرها را کسی جدی نمی گیرد و آنها را کنار گذاشته اند؟؟ این عصبانیت و خشمی است که در نگاه پشت فیلم و لایه های آن جریان دارد و ارزش ها و اصولهایی هم که حیدر از آنها دم می زند بیشتر ملعبه ای است برای مرعوب کردن یک قشر از دوستان سطحی نگر ما که با هر اثر ارزشی ای حال می خواهد دروغگو باشد و یا راستگو، از هوش می روند. اما نگاه پشت فیلم و قهرمان متخلخل آن ادامه ی همان حاج کاظم فیلم آژانس شیشه ای است که از ملت و نظام طلبکار است و مطالبه ی جدیدی برای حق جبهه رفتنش از مردم دارد. چنین نگاهی که در فیلم بادیگارد جریان دارد نه انقلابی است و نه ارزشی بلکه در بیشتر اوقات حتی ضد منافع ملی هم شمرده می شود و اگر فیلم هر چه قدر بخواهد با تکنیک و دوربین، بازی کند، فرم اینجایی و ایرانی از زعم دوستان، به شکست منتهی می شود. با اینکه نگارنده زیاد به دنبال کد گذاری و ریل گذاری برای فرم ملی و زبان ملی نیست اما در مقابل ادعاهای بزرگ برخی دوستان که داعه ی ضد آمریکایی و ضد هالیوودی دارند این صحبت جایز است.
در کلام آخر بادیگارد یک شکست بزرگ برای ابراهیم حاتمی کیا است. شکستی ایدئولوژیک و ارزشی چون با چنین روندی نمی توان برای خود طرفی بست و اگر پشت شعارها پنهان شویم و ادای انقلابی بودن را دربیاوریم در سینما که مدیوم بی رحمی است، همه چیز لو می رود. حال اگر در این بین حیدرها موتوری باشند و یا خیبری مهم این است که آنها ایرانی باشند و ایران را دوست بدارند و برای منفعت و مقام خودشان وطن را نفروشند و اگر به کناری رفته اند طلبکار هیچکس و هیچ دولتی نباشند. حیدرهای حقیقی چه بادیگارد باشند و چه محافظ، از همه بیشتر حفاظت اصولی خود را دارند و برای یک مشت شعار از مد افتاده شخصیتشان تخطئه ی خشمشان نمی شود و با منطق، یار غار نظام و انقلاب هستند

<<حفظ حیثیت و آبروی انقلاب اسلامی و نظام، امروز بر همه واجب است>>

                                                                                                   مقام معظم رهبری

پ. خلیل زاده

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است