ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم رودخانه میستیک, Mystic River, مرگ رفاقت

علیرضا محقق دقیق
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعصفحه اینستاگرام naghd_kadeh
امتیاز منتقد به فیلم :

نقد فیلم "رودخانه مرموز" / Mystic River کارگردان: کلینت ایستوود بازیگران: شان پن، تیم رابینز، کوین بیکن، لارنس فیشبرن، مارسیا گای هاردن، لارا لینی محصول سال 2003 جوایز: برنده اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش اول مرد (شان پن) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تیم رابینز)، نامزد اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش مکمل زن (مارسیا گای هاردن)، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین فیلم سال، برنده گلدن گلوب در رشته های بهترین بازیگر...

  

نقد فیلم "رودخانه مرموز" / Mystic River

کارگردان: کلینت ایستوود

بازیگران: شان پن، تیم رابینز، کوین بیکن، لارنس فیشبرن، مارسیا گای هاردن، لارا لینی

محصول سال 2003

جوایز: برنده اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش اول مرد (شان پن) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تیم رابینز)، نامزد اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش مکمل زن (مارسیا گای هاردن)،  بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین فیلم سال، برنده گلدن گلوب در رشته های بهترین بازیگر نقش اول مرد (شان پن) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تیم رابینز)، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم سال، نامزد نخل طلای بهترین کارگردانی و بهترین فیلم جشنواره کن 2003

کلینت ایستوود را بیش از آنکه به عنوان بازیگر جوان فیلمهای وسترن دهه 60 و 70 میلادی دوست داشته باشم، به عنوان کارگردان میانسال و پخته ی آثار محبوبم دوست دارم. اکثر آثار ایستوود به عنوان کارگردان را می شود بارها تماشا کرد بی آنکه احساس تماشای یک فیلم تکراری به آدم دست یابد. ایستوود به عنوان کارگردان، فیلم به فیلم پخته تر شد و همچنان در سن 86 سالگی به دنبال یادگیری و پیشرفت در این صنعت است. رودخانه مرموز  بهترین فیلم ایستوود و بهترین و مسلط ترین و بی نقص ترین کارگردانی وی محسوب می شود. داستان فیلم درباره سه دوست به نامهای جیمی، شان و دیو است که در سکانس آغازین، آنها را در سن کودکی می بینیم که در حال بازی و شیطنت می باشند. در حالی که شان و جیمی اسمشان را بر روی سیمان تازه اجرا شده بر روی پیاده رو حک می کنند تا برای همیشه به یادگار بماند، نوشتن نام دیو بر روی سیمان ناتمام می ماند و عده ای از راه می رسند و او را به زور سوار ماشین کرده و می ربایند. از همین سکانس اول میتوان دریافت که اتفاقات بدی برای دیو رخ داده است. در سکانسهای بعدی جیمی (شان پن) و شان (کوین بیکن) و دیو (تیم رابینز) را به ترتیب و با معرفی و مقدمه سازی های مناسب، در سن بزرگسالی می بینیم. جیمی صاحب یک هایپر مارکت است، با همسر و دختر نوجوانش زندگی می کند که از شخصیت پردازی و بازی شان پن اینطور بر می آید که همانند کودکی اش روحیه سرکش و خلافکاری دارد. شان پلیس شده و تنها زندگی می کند. دیو نیز با همسرش زندگی می کند که به دنبال اتفاقاتی که در کودکی برایش رخ داده فردی ترسو، آرام و غمگین به نظر می رسد. این سه نفر هنوز دورادور با هم در ارتباط هستند، هر چند نه به صمیمیت گذشته. خط روایی فیلم به طور آرام حول این سه نفر پیش می رود تا اینکه با قتل دختر جیمی در شبی که دیو مقتول را دیده و پرونده ای که شان مسئول رسیدگی به آن می شود، قصه وارد فاز جدیدی می شود. خلاقیت فیلمنامه در این است که این اتفاق و نقطه عطف داستان را به جای اینکه در اواسط فیلم جای دهد در همان پانزده دقیقه ابتدایی قرار می دهد تا مابقی فیلم را تعلیق ها و توئیست ها و برداشت های متعدد مخاطب شکل دهد. مضمون کلی فیلم حول مضامینی مانند رفاقت، گذشت زمان، تغییرات انسانها، تأثیرات عمیق کودکی بر بزرگسالی، شک و یقین، تهمت، سوء تفاهم، ترس، انتقام و در نهایت افسوس در ضمیر ناخودآگاه و اعتراف می باشد. قصه فیلم چنان از دل زندگی واقعی بر می آید که هر بیننده ای می تواند خود را جای هر کدام از سه شخصیت اصلی فیلم قرار دهد و این اتفاق برای هر کسی ممکن است رخ دهد. همین عامل باعث کشش بیننده می شود. از دست دادن عزیز، شک به صمیمی ترین دوست، کین خواهی و انتقام، فهمیدن اشتباه و عدم پذیرش آن مضامینی است که هر فردی با آن در زندگی دست به گریبان بوده. هر کدام از سه شخصیت اصلی به نوعی در این داستان بازنده هستند. جیمی قربانی خشم و نفرت و سوء برداشت و انتقام می شود. دیو قربانی گذشته تلخ و ترس بیش از حد خود می شود و نهایتا شان هم قربانی شک و دودلی و عدم توانایی در برقراری توازن میان وظیفه و احساس خود می شود. شاید جیمی و شان هم هر کدام به نوعی تاوان تنها گذاشتن دیو در سکانس آغازین را می دهند. در نهایت در سکانس پایانی و ماقبل آن پشیمانی جیمی را می بینیم که البته سودی ندارد و حرکت آخر وی در سکانس پایانی که رو به شان، به صورت نمادین به سر خود شلیک می کند. شاید به زبان بی زبانی منظور خود را به شان می فهماند. مقدمه سازی زیبا، شخصیت پردازی قوی، حس تعلیق مناسب در زمانهای مناسب، قدرت جذب بیننده در ادامه فیلمنامه، بازیهای فوق العاده و کارگردانی عالی، همه دست به دست هم داده تا یکی از شاخص ترین آثار دهه اول قرن بیستم را شاهد باشیم. شش نامزدی اسکار که دو تای آن را شان پن و تیم رابینز به خانه می برند، به همراه جوایز معتبر دیگری که فیلم می گیرد، مزد زحمات گروه سازنده فیلم است. بازی شان پن در این فیلم یک کلاس فوق العاده بازیگری است. بدون هیچ توضیحی فقط باید بازی وی را دید. تیم رابینز هم گل سر سبد فیلم است و دیگر بازیگران نیز بهترین بازی های خود را انجام داده اند. در سالی که رودخانه مرموز رقبای قدری در اسکار داشت، اسکار بهترین فیلم به ارباب حلقه ها رسید ولی چیزی از شایستگی های رودخانه مرموز کم نمی کند.

نقد: علیرضا محقق دقیق

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است