ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم خانه ای که جک ساخت, The House That Jack Built, ساختن خانه یک قاتل سریالی

پوریا فرخی
۴ ماه پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعپوریا فرخی
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم، داستان "جک" معمار، نظریه پرداز و هنرمندی را به نمایش می گذارد که در یک واکاوی دوازده ساله با شخصتی تخیلی یا ذهنی به نام "ورج"، به پنج قتل سادیستیک خود اعتراف و آن را روایت می کند، این گزاره کافی است تا متوجه شویم با یک ژانر وحشت و البته روانکاوانه همچون دیگر آثار "فون‌ تریه" با جلوه های مخوف و مالیخولیایی مواجه هستیم.

  

فیلم، داستان "جک" معمار، نظریه پرداز و هنرمندی را به نمایش می گذارد که در یک واکاوی دوازده ساله با شخصتی تخیلی یا ذهنی به نام "ورج"، به پنج قتل سادیستیک خود اعتراف و آن را روایت می کند، این گزاره کافی است تا متوجه شویم با یک ژانر وحشت و البته روانکاوانه همچون دیگر آثار "فون‌ تریه" با جلوه های مخوف و مالیخولیایی  مواجه هستیم.

"جک" شیفته به جنون هنر است تا جایی که در گفت و گو با "ورج" همچون یک دادگاه فلسفی استدلال های عمیقی برای دفاع از خود می آورد به گونه ای که قتل و فروپاشی جسمی را زایش یک اثر هنری میبیند، همچون نقاشی هایی از رنج مسیح در پستوی کلیساهای گوتیک، یا پیانو زدن گلن گولد، امری به مثابه هنر برای هنر و کشتن برای کشتن(هنر). "جک" می کشد تا به هنر والاتری دست یابد اما در واقع این چیزی نیست به جز رهایی از رنج که در قسمتی از داستان چنان خود را تشبیه میکند که گویی او پس از هر قتل احساس قدرت و رضایت میکند اما توامان و رفته رفته، احساس درد بر لذت او غلبه و در نهایت در اوج درد دوباره آدم می کشد.

او خود را کمال گرایی مفرط می داند که از یک اختلال وسواسی و عملی به نام OCD رنج می برد این موضوع در رابطه با کشتارهای دوازده ساله وی و شغل او به عنوان یک معمار خلاق نیز رابطه مستقیمی دارد. جنانچه این موضوع بر اعمالش به مثابه قتل و ساختن یک خانه توام با درگیری های درونی، رنج و به کمال رسیدن ارتباط مستقیمی دارد. قتل برای او راهی برای رهایی از اختلال وسواس فکری و رنج است، او  معماری است که میخواهد با خلق آثار هنری خانه‌ای بنا کند و هربار با ساخت ماکت و مصالح این خانه دچار همان وسواس فکری و کمال گرایی هنر می شود، ابتدا با وسواس و دقت خانه را از بلوک های بتنی می سازد و در اثر همان روح  لجام‌ گسیخته‌ اش آن را خراب و از نو با اسکلتی جدید می سازد و باز این داستان باز تکرار می شود تا جایی که نهایتا زمانی که به اوج کشتار رسیده، از  اجساد کشته شدگان خود یک به عنوان یک اثر هنری در نقش مصالح خانه استفاده می کند، این موضوع می تواند تعبیری باشد که گوییی دیگر خانه از شمول کارکردی و ظاهر خود خارج شده و مبدل به برزخ مالیخولیایی" جک" شده است.  در یکی از سکانس های پایانی پس از آنکه "جک" خانه خود را با مصالح اجساد حاصل از اعمال جنایت کارانه و جنون آمیز خود  به پایان رساند با همراهی "ورج"، که برای اولین بار چهره او را در یکی از بخش های غیر دسترس سردخانه میبنیم، وارد خانه می شود و گویی "جک" را به اعماقی از جهنم اعمال خود فرو می برد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است