ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آبی گرم‌ترین رنگ است, Blue Is The Warmest Color, تراژدی به ابدیت متصل می شود

محمدجواد صابری
یک سال پیش - ۹ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

این فیلم زیباست! این فیلم یکی از نزدیک ترین فیلم ها به زندگی است. فیلم شاهکار است همینطور کارگردانی و بازی ها.

قبل از هر چه، این فیلم زیباست! چه با تعصب چه بی تعصب!

کشیش ما را درون دنیایی می برد و چیزی را به ما نشان می دهد و حسی را به ما می چشاند که ناب است و نامی برایش نیست.

زیرا دلیل سینما این است ، ما درون فیلم چیزی را زیست می کنیم که ناب است و نو،شخصی است ویا تا به حال آن را حس و زیست نکرده ایم و یا آنقدر فیلم به حال ما نزدیک است که برای توصیف حالمان از فیلم نام میبریم زیرا این احساسی که ما در این جامعه ی مدرن داریم هنوز نامی برایش پیدا نشده است .

برای آبی گرم ترین رنگ است نیز به همین منوال این مسئله گویا است.

فیلم مخاطبانش را فراتر از شهوت می برد و او را به تعمق و درک شخصیت ها می رساند.این فیلم یک تجربه استثنایی است. آبی گرم ترین رنگ است یک فیلم عاشقانه ی فانتزی و تصنعی نیست و خودش را به یک پایان خوش و قالب همیشگی این دست فیلم ها متکی نکرده است.

آبی گرم ترین رنگ است داستان زندگی ادل است ! داستان زندگی ادل. دختری زیبا در آستانه رسیدن به بلوغ و وارد شدن به قسمت جدیدی از زندگی اش و فیلم داستان تضادها و کشمکش های ادل در طول این بخش از زندگی اوست.

کشیش در تصویر کردن تمام لحظات زندگی ادل هیچ عجله ای نکرده است و آرام و بی پرده دوربینش از حد معمول با ادل نزدیک می شود و برای او آنچنان حریمی نمی گذارد،او حتی خوابیدن ادل را نیز به ما نشان می دهد.

نماها غالبا بسته است و البته طولانی و تاکید زیادی که روی لب ها و دهان می کند اما این کار ممکن است آزاردهنده شود اما در طول فیلم آنچنان ریسمانی بین ادل و مخاطب ایجاد می کند که به هیچ گونه ای گسستی نیست.

اسم فیلم برای ما یک آشنایی زدایی است زیرا آبی شهودا رنگ سردی است.

ادل یک شخصیت شکست پذیر و شکننده است و هنوز کوچک و خام . هنوز نمی تواند برای خودش تصمیم بگیرد و وابسته است و در طول فیلم دنبال کسی می گردد که بتواند به او تکیه کند.

اما، اِما یک هنرمند با اعتماد به نفس است و بزرگ و پخته. دقیقا همان پازل گمشده ی ادل ، که کنار هم قرار گرفتن این دو قطعه منجر به رسیدن به کمال می شود و عشق بینشان ابدی. دقیقا همان دیالوگی که اِما در دیدار دوباره به ادل می گوید((محبت من به تو ابدی است)) البته اما هم در لایه های زیرین وجودش هم شکنده است و هم آسیب پذیر.

صحنه های فیلم با عظمت است و پر است از احساسات خام ، احساسات خام ادل،ادلی که حتی در اینجا هم وابستگی وپناه بردنش به اِما را شاهد هستیم. و حتی این برهنگی ها هم زیباست اما به گفته ی برادینلی برهنگی عاطفی ادل از برهنگی جنسی اش قدرتمندتر است.

همان گونه که بین ادل و اِما تفاوت هایی وجود دارد بین خانواده هایشان نیز اینگونه است. خانواده اِما یک خانواده برژوای و بافرهنگ اند از تمایلات و خواسته های فرزندشان باخبرند اما در تضاد با این خانواده، خانواده ادل یک خانواده معولی و از طبقه نسبتا متوسط جامعه اند و از تمایلات ادل و خواسته هایش بی خبرند.این تفاوت حتی در غذاهایشان هم نمود پیدا می کند. غذای خانواده اِما صدف است که برای ادل تازگی دارد ولی غذای آن خانواده اسپاگتی معمولی ترین غذای ممکن است. این حتی درون ادل هم هست زیرا هنگامی که برای اِما مهمانی می گیرد اسپاگتی درست می کند.

مسئله ی دیگری که در فیلم خودنمایی میکند موهای اِما است که در ابتدا آبی است ولی با گذر زمان و دوری از ادل و سرد شدن رابطه شان موهای اِما به حالت طبیعی خود باز میگردد.

*ما در طول فیلم شاهد انفعال و استیصال و خامی و سرگردانی ادل در تصمیم گیری ها در موانع روبرویش هستیم. او خود را نمی شناسد با خودش روبرو نشده است و نمی خواهد که روبرو شود. او از پذیرفتن هویت خود سرباز می زند. سعی می کند در پستو های وجودش خودش را گم کند ، خودش را بروز ندهد و با همین منوال عمر خود را بگذراند سر خود را گرم کند به مهد کودک برود با بچه ها بازی کند، اما مگر می شود؟ ادل خودش می داند همجنسگراست اما قبول می کند که همجنسگراست؟

مرد در کلاب به او می گوید:((عشق جنسیت نمی شناسد؟)) اما واقعا عشق جنسیت نمی شناسد ؟

ادل می داند همجنسگراست اما نمی خواهد قبول کند. با پسر ها سکس می کند اما لذتی نمی برد ، در اوایل فیلم هنگامی که با دوست پسرش سکس می کند وانمود می کند که دارد لذت می برد و لحظه ای بعد صورت سوگوارانه و جواب سرد او نسبت به لذت بردنش را می بینیم. و همه ارتباطاتش با پسر ها بدلیل گول زدن خودش است. زیرا او کوچک است و بی اعتماد به نفس، و این آسیب پذیری اش کار دستش می دهد.

ادل می ترسد که باور کند همجنسگراست ، دلش نمی خواهد باور کند می خواهد در پستوهای وجودش این راز سر بسته بماند. زیرا می ترسد. می ترسد که طرد شود.دروغ می گوید تا دوستانش را از دست ندهد . دروغ می گوید تا خانواده اش را از دست ندهد. دروغ می گوید تا اِما را از دست ندهد.

ادل کوچک است و ضعیف او نمی تواند انتخاب کند در کلاس درس هم به این مسئله پرداخته می شود که کوچک نمی تواند انتخاب کند. در کلاس به مسئله ی عشق در یک نگاه و حسرت و پشیمانی بعد آن هم اشاره می شود. ادل اِما را برای اولین بار در خیابان می بیند و تمام فکر وذهنش درگیر او می شود و حتی هنگامی هم که با دوست پسرش هست درگیر اِما است و البته در خواب هم!.

کشیش اکثر مولفه های مهم فیلمش را در کلاس درس بصورت موجز بیان می کند. مثال دیگری که می توان آورد مسئله جاذبه آب است. در کلاس می گویند آب یک گناه طبیعی دارد بنام جاذبه.ادل نیز اینگونه است ،همه جذب او می شوند از پسر گرفته تا دختر،هنگامی که وارد کلاب دختران می شود همه در پی ارتباط با اویند، پسران مدرسه نیز. و این گناه طبیعی ادل است.

ادل درتمام طول روزمرگی اش یاد اِما است،دلداده ی اِما است. هنگامی که به خانه می رود و می بیند برایش تولد گرفته اند باز هم در آن رقص عارفانه و سوگوارانه اش که بی نظیرترین سکانس فیلم است و بشدت باردار سکانس های قبل ، تماما حواسش جای دیگری است. حواسش پیش اِما است. و این صحنه تضاد ناب است ،دارد می رقصد اما ما داریم تلویحا یک حس غریب و تلخ راتجربه می کنیم. 

*اما چرا اِما با ادل قطع رابطه می کند؟ چون اِما در عین بزرگی اش بسیار آسیب پذیر است و شکننده حتی شاید بیشتر از ادل. هنگامی که اِما می بیند ادل به او خیانت می کند،دروغ می گوید،تمامی پرنسیب ها و اصول او را زیر پا می گذارد نمی تواند این را نادیده بگیرد و مجبور می شود آن واکنش را انجام بدهد زیرا او بسیار به اصولش پایبند است. با اینکه در سکانس رویارویی دوباره اش با ادل متوجه می شویم که پشیمان است اما باز هم بخاطر همین اصول و قواعدش نمی تواند خواسته ادل را قبول کند و تنها به ادل می گوید که عشقشان ابدی است و درست در همین لحظه است که این تراژدی به ابدیت متصل می شود.

*اما آیا ادل لایق این برخورد اِما بود؟

ماباتوجه به زیستی که از هر دو شخصیت ادل و اِما داشته ایم،اینجا کشیش دست ما را برای انتخاب باز می گذارد و می گوید نگاه کنید، ادل با همکارمرد خود به بیرون می رود و عشقبازی می کند. اِما هم از این طرف با دوست خود همین کار را می کند. حالا شما به کدام یک حق می دهید؟ هم می شود به هر دو حق داد هم می شود هر دو را سرزنش کرد. به اِما می شود حق داد به این خاطر که ادل مناسبات کاری او را درک نمی کند،چیزی از نقاشی که مقدس ترین چیز در زندگی اِما است سر در نمی آورد. از آن طرف ادل تنهاست ، اِما سرش به کارش گرم است و زیاد نمی تواند به ادل توجه کند و ادل نمی تواند او را درک کند.

همه ی این ها روی هم انباشته می شود تا صحنه نزاع این دو که آنجا هم باز ویژگی های این دو بروز پیدا می کند. ادل هق هق کنان گریه می کند، به دست و پای اِما می افتد ، خود را کوچک می کند ، نمی تواند درک کند که چرا اِما دارد این کار را با او می کند. 

اما، اِما که این کار ادل را گناهی نابخشودنی می داند با اعتماد به نفس روبروی ادل ایستاده است سرش داد می زند او را به زور به بیرون پرت می کند،سعی می کند گریه اش نگیرد و او نیز نمی تواند درک کند چرا ادل اینکار را با او کرده است. 

این فیلم در نمایش و بروز ناممکن بودن فهم انسان ها از یکدیگر بی نهایت می درخشد. هیچ کس نمی تواند دیگری را بفهمد.

دوست پسر ادل نمی فهمد چرا ادل او را ترک می کند .

دوستش نمی تواند بفهمد چرا ادل می خواست با او ارتباط برقرار کند.

و حتی حرفی عمیق تر می زند و می گوید انسان نیز نمی تواند خودش را درک کند.

آیا ادل می داند چرا با پسر بهم میزند، می داند چرا دوباره با پسر دیگری ارتباط برقرار می کند؟ می داند چرا می خواهد معلم شود؟

چقدر این فیلم سوگوارانه دردناک است. و مارا آگاه می کند از آنچه در این روزگار مدرن گریبان گیر تمامی مان است.

تمامی شخصیت ها ممکن است برای کاری که انجام می دهند بعدا دلیل بیاورند اما خودشان نمی دانند واقعا چرا ای کار را می کنند. 

آیا دوست ادل می داند چرا آن لحظه از ادل لب می گیرد؟ آیا دوست دیگرش می داند چرا با ادل دعوا دعوا می کند؟ آیا اما می داند چرا در میهمانی اش با سردی با ادل برخورد می کند؟ درحالی که میبینیم حواسش در تمام مدت به ادل هست.

هیچ کدام از شخصیت ها نمی دانند کاری که انجام می دهند برای چیست. آنها فقط منوال زندگی و روزمرگی آن کار را انجام می دهند.

اصلا چرا به راهپیمایی می روند؟ اما چرا پیش ادل بر نمی گردد؟ ممکن است برای کارشان دلیل بیاورند اما واقعا علت انجام آن کارشان آن دلیل است. اِما واقعا برای پایبندی به اصولش پیش ادل برنمی گردد. اما او که خود در برخی مواقع آن ها را زیر پا می گذارد.

و همه ی این هاست که این فیلم را در سطح بهترین های این قرن بالا می برد چرا که فیلم بیش از هر چه به زندگی نزدیک است و براستی آیینه تمام قدی از روزگار و حال و احوال مان است.

اما فیلم در همین سطح باقی می ماند و بقول منتقدان عزیز! با یک پایان بندی باز و آبکی به پایان می رسد؟

مسلماً خیر. پایان فیلم بینظیر است . فیلم تمام می شود اما زندگی ادل تازه شروع می شود.

پارت پایانی فیلم از آنجا شروع می شود ادل در رویارویی دوباره با اِما متوجه می شود اِما دیگر برگشتنی نیست-هر چند که باز هم امیدوار است و برای همین به نمایشگاه اِما می رود- و به زندگی روزمره خود برمی گردد و معلمی اش را می کند. در روز موعود آماده می شود تا به نمایشگاه اِما برود. لاک قرمز می زند ، لباس آبی می پوشد و به نمایشگاه می رود.

وارد نمایشگاه می شود با اِما و دوستش حرف می زند و در میان این گفتگو یک نگاه موجز و به مینیمالیستی ترین شکل ممکن بین ادل و اِما رد و بدل می شود که تماما معلوم است هردو هنوز عاشق یکدیگرند.وقتی دوست اِما می رود آن ها حرفی برای گفتن به هم ندارند و یک سری صحبت های عامیانه بین شان رد و بدل می شود . بازی ادل در این لحظه درمنتها الیه غایت قرار دارد یک بغض گلویش را گرفته و می خواهد گریه کند اما جلوی خود را گرفته است.

تا اینکه یکی از دوستان اِما میاید و آن دو را از آن جهنم نجات می دهد. مرد سوالی از اِما درباره نقاشی هایشان می کند و تحلیلی از نقاشی ها که ناخودآگاه وجودی اِما است می کند که همان تحلیل حال اوست.

(( من اِمای قدیم را میبینم و اِمای جدید. آبی و قرمز. سرزنده و شاداب و به نظر می آید که کاملا در آرامشه ولی یک ناراحتی توی چشمهایش هست ،یک شادی آغازی وجود دارد ولی یک عالمه غم هم وجود دارد و نگاهش هم گنگ است.))

اما ، اِما برای این حرف ها پاسخی ندارد. چرا؟

چون هم نمی خواهد با خودش روبرو شود و قبول کند با ادل حالش بهتر بوده است و هم چون اصلا حواسش آن جا نبوده و تمام مدت ادل را می پاییده است و اورا دنبال می کرده است. بازی اِما( لئا سیدو ) هم در این سکانس بینهایت زیباست.وهنگامی که رویارویی ادل با دوست دخترش را میبیند ناگهان از درون می ترکد و یک اکت هنرمندانه را به اجرا در می آورد.

ادل نیز هنگام صحبت با دوست دختر اِمابدلیل حس غریبی که درد می خواهد بغض اش بترکد و درست در همین لحظه است که ادل، بزرگ می شود.چرا؟

چون در اینجا مجبورا با خودش روبرو می شود ، خودش (نقاشی خودش را) را بر روی دیوار می بیند و به خود آگاهی می رسد و خود را می شناسد.

یک نفس عمیق می کشد و از درون انگشتش را به اِما و دوستش که در بغل یکدیگرند نشان می دهد. با اینکه میخواهد از بغض بترکد شراب خود را می نوشد با پسر عرب صحبت می کند . و بعد یک قاب بی نظیر وجود دارد که ادل در کمپوزیسیون قاب قراردارد و اِما و دوست دخترش در بغل یکدیگر در سمت راست قاب. ادل یک نگاه به آن دو می کند و یک نگاه به سمت پسر عرب.

لیوانش را می گذارد دوباره به سمت پسر یک نگاه می اندازد-البته به پسر نگاه نمی کند چون اصلا حواسش به پسر عرب نیست- و از نمایشگاه خارج می شود،سیگار را روشن می کند و حال ادل یک دختر جوان پخته است و تازه از اکنون زندگی اش شروع می شود.

پسر بدنبال ادل می آید اما راه را اشتباه می رود زیرا راهش با ادل یکی نیست و میزانسن کشیش گویای تمام اتفاقاتی که در درون ادل افتاده است می باشد.

فیلم پر است از ناگفته های دیگر که کشف آن توسط خود لذتی دست نیافتنی دارد و تمام این حرف ها برای دادن یک مدخل جهت دیدن درست فیلم است.

در آخر باید گفت این فیلم یکی از نزدیک ترین فیلم ها به زندگی است. فیلم شاهکار است همینطور کارگردانی و بازی ها.

همه چیز در سطح اعلا خود قرار دارد.گاهی اوقات باید در بعضی از احساسات خود نسبت به چیزی اغراق کرد زیرا همیشه بهترین های اند که تو را به اغراق وا می دارند 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است