نقد فیلم کندی من, Candyman, اثری عجیب متعلق به فرهنگ عامه

۲ ماه پیش

۱۰ شهریور ۱۴۰۰

افسانه‌های محلی، داستان‌هایی هستند که به‌تدریج و به‌تناسب زمانی که در آن قرار دارند توسط مردم نقل شده، گسترش‌یافته و دچار تغییر می‌شوند. اولین ایدۀ خوب فیلم "کندی‌من"، ظرافت وسوسه‌کنندۀ ظاهر آن است. "کندی‌من"، اثر عجیبی از فرهنگ عامّه و دنبالۀ کلاسیک اسلشری به همین نام است. داستان فیلم درباره محلۀ شبح‌زده گابرینی گرین شیکاگو است.

- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

در زمان حال، یک دهه بعد از فروپاشی ساختمان‌ کابرینی، آنتونی به همسایگی ساختمان جدیدی که به جای آن ساخته شد، می‌آید و برخورد اتفاقی‌اش با آثار قدیمی، او را با حقیقت داستان کندی‌من آشنا می‌کند...

  ترجمه اختصاصی سلام سینما

افسانه‌های محلی، داستان‌هایی هستند که به‌تدریج و به‌تناسب زمانی که در آن قرار دارند توسط مردم نقل شده، گسترش‌یافته و دچار تغییر می‌شوند. اولین ایدۀ خوب فیلم "کندی‌من"، ظرافت وسوسه‌کنندۀ ظاهر آن است. "کندی‌من"، اثر عجیبی از فرهنگ عامّه و دنبالۀ کلاسیک اسلشری به همین نام است. داستان فیلم درباره محلۀ شبح‌زده گابرینی گرین شیکاگو است، شبحی انتقام‌جو و سیاه‌پوست که به‌جای یکی از دست‌هایش قلاب جایگزین شده است. با گذر زمان، ساختمان‌های قدیمی این محله جای خود را به خانه‌های مدرن‌تر داده و در یکی از آنها قهرمان جدید این افسانه، یعنی آنتونی مک کوی (یحیی عبدل متین دوم) به همراه دوست‌دخترش، بریانا کارترایت (تیونا پریس)، زندگی می‌کند. آنتونی جوان سیاه‌پوست و هنرمندی است که به دنبال ایده می‌گردد.

در حال حاضر بحث‌های زیادی در مورد قرار دادن نام جردن پیل به عنوان فیلمنامه‌نویس در تبلیغات این فیلم که دنباله فیلمی ترسناک از سال 1992 به همین نام است، وجود دارد که البته منطقی به نظر می‌آید.

نیا دکاستا، کارگردان جوان فیلم «درخت‌های کوچک» از پشت دوربین مهارت واقعی خود را در ژانر ترسناک به نمایش می‌گذارد. به‌ویژه یکی از سکانس‌ها امتیاز بالایی برای او به همراه می‌آورد: دوربین در فاصله‌ای دور بلوک‌های ساختمان از بین رفته‌ای را نشان می‌دهد که زمانی مردمانی از طبقه کارگر شیکاگو در آن زندگی می‌کردند. این صحنه به خوبی اهداف سیاسی - اجتماعی فیلم را با اهداف هنری و ژانری آن گره می‌زند. دوربین همیشه از گوشه چشم خود مواظب تهدیدهاست و همیشه به موقع وارد عمل می‌شود. تعجبی نیست که دکاستای 31 ساله با همکاری‌اش با مارول به جوان‌ترین کارگردانی تبدیل شد که تا به حال با مارول کار کرده است.

قرار دادن داستان در میان دنیای پردرخشش و ابهام هنر، موج دیگری از هیجان و خلاقیت را به فیلم وارد می‌کند. هنرمند داستان ایده‌ای را می‌یابد که او را از پا درمی‌آورد و مجبورش می‌کند تلاش‌های هلن را در پیدا کردن منبع افسانۀ کندی‌من از سر بگیرد - اگر داستان اصلی را به یاد داشته باشید می‌دانید آنتونی کیست. فیلمسازان راهی برای انتشار خشونت و تبدیل آن به بازتابی برانگیزنده از ترس سفیدپوستان از سیاه‌پوستان به‌ظاهر تهدیدآمیز، و از همه مهم‌تر، قدرت هنر در شکل‌گیری درک ما از دنیای پیرامونمان پیدا می‌کنند. (نیا دکاستا به همراه جردن پیل و وین روزنفلد نویسندگی این فیلم را بر عهده داشتند. موسیقی مخوف و تأثیرگذار فیلم اثر رابرت ای. ای. لاو است.)

شاید "کندی‌من" پس از فیلم "شش درجه جدایی" اولین فیلمی باشد که تا این حد با هنرمندان، نگهبانان، دلالان و صاحبان گالری شوخی کرده است. آنتونی اجزای افسانه‌ای داستان کندی‌من یعنی سوراخ دیوار، آینه‌ها و کمد داروها را در اثری با یکدیگر ترکیب می‌کند، اما از طرف منتقد هنری، فینلی استفنز، توجهی دریافت نمی‌کند. اما زمانی که معروف می‌شود، فینلی را تحت تأثیر قرار داده و طبق آنچه به آنتونی گفته است: "اثر تو بسیار خوفناک است و با توجه به آنچه قبلاً اتفاق افتاده، جالب به نظر می‌رسد. نمی‌دانم چه شده اما این اثر ناگهان به نظرم جاودانه می‌آید! " ناگفته نماند موسیقی که در تریلر به گوش می‌رسد آهنگ “Say My Name” اثری از گروه Destiny’s Child است که مستقیماً به جنبش Black Lives Matter اشاره دارد. 

بعلاوه، این قسمت جدید "کندی‌من" که به نوبه خود از آثار هنری سینما تلقی می‌شود، یکی از برجسته‌ترین شات‌های طولانی تاریخ را به رخ می‌کشد؛ یکی از ابزارهای زیبایی‌شناختی گسترده که به ندرت در عصر محدودیت صفحه نمایش خانگی مورد استفاده قرار گرفته، توجه شما را می‌طلبد و البته آن را هم به دست می‌آورد: شات با نمای سر در یک آپارتمان در شب آغاز می‌شود و سپس وقتی اکشن شوکه کننده شروع می‌شود، دوربین جان گولسریان به جای زوم شدن، کم‌کم عقب می‌رود.

این فیلم چه جاودانگی خود را ثابت کند چه نکند، نمی‌توان از نقص‌ها، پیچیدگی‌های داستانی و پایان‌های آبکی‌اش چشم پوشید. دکاستا و همکارانش در گسترش معنای داستان اصلی، پای خود را بسیار فراتر از محله‌ای مدرن در شیکاگو گذاشته‌اند. آنچه آنتونی در تحقیقاتش پیدا می‌کند و آنچه هنگام پرده‌برداری از ماهیت ترسناک ماجرا برایش اتفاق می‌افتد، به خوبی حق مطلب و فرانشیز همراه با آن را ادا می‌کند - قلاب غرق در خون، زنبورها، ایجاد ترس با پنج بار تکرار کردن کندی‌من. اما جستجوی این هنرمند او را به قلمروی تاریک‌تر می‌کشاند. او به قیمت جانش از تاریخچه دور و دراز کندی‌من‌ها سر درمی‌آورد؛ همگی قربانی خشونت سفیدپوست‌ها علیه سیاه‌پوست‌ها بوده و برای انتقام از این ظلم برگشته‌اند و آخرین آنها در داستانی بسیار معروف از زندگی شهری اتفاق می‌افتد؛ مرگ یک مرد سیاه‌پوست بی‌گناه به دست پلیس‌های سفیدپوست.

اما بیایید صادقانه به موضوع نگاه کنیم. هر کس فیلم ساخته‌شده و نوشته‌شده به دست پیل را کارگردانی کند (البته دکاستا و روزنفلد هم نویسندگی را بر عهده داشته‌اند) که با «برو بیرون» و «ما» این حجم از دغدغه را به مخاطب نشان داد، نامش در سایه نام او جایزه اسکار را از آن خود می‌کند. حتی اگر پیل در کندی‌من مشارکتی هم نمی‌داشت، باز هم اسم او بود که بارها و بارها تکرار می‌شد. پادشاه این قلمرو، پیل است. 

از همان ابتدا مشخص می‌شود که این فیلم نسبت به فیلم‌های ترسناک دیگر پیل، از جزئیات کمتری برخوردار است. از آنجایی که ممکن است متوجه این نکته نشوید که دغدغۀ کندی‌من تخریب محله‌های فقیر و گرفتاری‌های اخیر آفریقایی - آمریکایی‌ها در این تخریب‌هاست، تمام جریانات با مکالمه‌ای بین آنتونی مک کوی و جوان سیاه‌پوست دیگری به اطلاع مخاطب رسانده می‌شود و می‌شنویم که چگونه سفیدپوستان این محله را منحصراً به منطقه‌ای مسکونی تبدیل می‌کنند. 

در ادامه فیلم می‌بینیم که یک منتقد، "قماشِ" آنتونی را مسئول تغییرات به وجود آمده می‌داند و وقتی آنتونی ابروهایش را به نشانه عصبانیت بالا می‌برد، منتقد حرفش را اصلاح کرده و می‌گوید منظورش "هنرمندان" است. همان‌طور که فیلم ادامه یافته و ناچاراً (اما به طور شگفت‌آوری) با خشونت‌های نژادپرستانه اخیر تداخل پیدا می‌کند، کم‌کم متوجه رنگ و بوی فاوستی فیلم می‌شویم.

البته تحولات کنونی داستان بر سرزمینی بنا شده‌اند که در آن افسانه‌های مربوط به کندی‌من قاتل برای اولین بار رشد کرده‌اند. دیگر در اینجا نیازی نیست به شما بگویند اگر پنج بار نام شخصیت را جلوی آینه بگویید، ظاهر می‌شود و با قلاب قدرتمند خود اعضا و جوارحتان را پاره می‌کند. این همان کاری است که تونی تاد در قالب کاریزماتیک خود، 30 سال پیش برای برنارد رز انجام داد. این بازیگر بار دیگر برگشته است تا کیسه صفراها و بافت‌های پیوندی بیشتری را در اتاق‌خواب‌های ایالت ایلینوی پخش زمین کند.

این افسانه‌های پایه‌ای، به دوران «جان سیاه‌پوستان مهم است» معنای تازه‌ای می‌بخشند. آدم با شنیدن چگونگی تبدیل شدن کندی‌من به آنچه الان هست به این فکر می‌افتد که اگر آن والدینی که با کمپین وحشت فردی کروگر دچار آسیب روحی روانی شدند به سیاه‌پوست بودن او شک می‌کردند، یقیناً مرد اشتباه را در آتش می‌سوزاندند.

سازندگان این فیلم زیاد به قلمرو اکشن وارد نمی‌شوند. بحث‌های مستقیم (و گاهی غیرمستقیم) در خصوص تحمل متغیر رهبران سفیدپوستان نسبت به شهروندان سیاه‌پوست پولدارتر در هر قسمت فیلم قابل مشاهده است اما هیچگاه این خشونت برآشفته نمی‌شود.

دکاستا حقیقتاً قابل تحسین است. او نسخه کاملی از یک جانی خون‌ریز را به نمایش می‌گذارد، همان نسخه‌ای که در فیلم "وی اچ اس" به خوبی عمل کرد، اما نسخه موجود در این فیلم با جنایت پشت درهای بسته راحت‌تر است. دکاستا با این کار ممکن است فرانشیز تازه‌ای به دست آورده باشد.

منبع: وال استریت ژورنال

مترجم: وحید فیض خواه


کندی‌من Candyman (2021)

تاریخ اکران: 27 آگوست 2021

کارگردان: نیا دکاستا

نویسنده: نیا دکاستا، جردن پیل، وین روزنفلد

توزیع‌کننده: یونیورسال پیکچرز

بازیگران: یحیی عبدل متین، تونی تاد، کولمن دومینگو، ونسا ویلیامز، تیونا پاریس، نیتن استوارت جارت

فیلم‌برداری: جان گلساریان

تدوین: کاترین هدشتروم

موسیقی: رابرت ای.ای. لو

خلاصه داستان: در زمان حال، یک دهه بعد از فروپاشی ساختمان‌ کابرینی، آنتونی به همسایگی ساختمان جدیدی که به جای آن ساخته شد، می‌آید و برخورد اتفاقی‌اش با آثار قدیمی، او را با حقیقت داستان کندی‌من آشنا می‌کند.


نقدهای مرتبط با این اثر

بدخیم (Malignant)
گرچه "بدخیم" فیلمی قابل توجه است اما ضعف‌های آن بیش از حد باعث حواس‌پرتی می‌شوند و از این جهت نمی‌تواند به جاودانگی فیلم‌های ترسناک، کم‌هزینه و موفق وان دست یابد. "بدخیم" یک تضاد محاسباتی پرتناقض است، با ایده‌هایی که هرگز تا حد رضایت‌بخشی توسعه نمی‌یابند. کارگردان فیلم در انتخاب ژانر مناسب داستان مدی و گابریل ناتوان به نظر می‌رسد و گویا نتیجه کار، برای جذب مخاطب به اندازه کافی منسجم نیست.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
امیررضا صفائی تبار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پوست (skin)
اگر فیلم کوتاه حیوان را دیده باشید فیلم از همان مولفه ها و همان نمادها را دارد. نماد های بومی گرایی فیلم مانند شیر در فیلم می بینیم. بیان تعلیق و کشمکش های عمیق از خصوصیات خوب این فیلم است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده